در حال بارگذاری ابیات…
***
259 : ردیف از کل
سخنگویدهقان چه گوید نخست
که نام بزرگی بگیتی که جست
سخندان دهقان چه گوید نخست
که نام بزرگی به گیتی که جست
سخنگوُی دهقان چگوُید نخست
که نام بزرگی بگیتی که جست
سخن گوی دهقان چه گوید نخست
که نام بزرگی بگیتی که جست
سخن گوی دهقان چه گوید نخست
که تاج بزرگی بگیتی که جست
سخن گوی دهقان چه گوید نخست
که تاج بزرگی به گیتی که جست
سخنگوی دهقان چگوید نخست
که نام بزرگی بگیتی که جست
سخن گوی دهقان چه گوید نخست
که ناج بزرگی بگیتی که جست
در حال بروزرسانی
***
260 : ردیف از کل
که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس از روز گاران بیاد
که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس آن روزگاران به یاد
که بوُد آنکه دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس از روزگاران بیاد
که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس آن روزگاران بیاد
که بود آنک دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس از روزگاران بیاد
که بود آن که دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس از روزگار آن بیاد
که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس از روزگاران بیاد
که بود آنکه دیهیم بر سر نهاد
ندارد کس از روزگاران بیاد
در حال بروزرسانی
***
261 : ردیف از کل
مگر کز پدر یاد دارد پسر
بگوید ترا یک بیک از پدر
مگر کز پدر یاددارد پسر
بگوید ترا یکبهیک دربه در
مگر کز پدر یاد دارد پسر
بگوُید ترا یک بیک از پدر
[مگر کز پدر یاد دارد پسر
بگوید ترا یک بیک در بدر]
مگر کز پدر یاد دارد پسر
بگوید ترا یک بیک دربدر
مگر کز پدر یاد دارد پسر
بگوید ترا یک بیک از پدر
مگر کز پدر یاد دارد پسر
بگوید ترا یک بیک از پدر
مگر کز پدر یاد دارد پسر
بگوید ترا یک بیک از پدر
در حال بروزرسانی
***
262 : ردیف از کل
که نام بزرگی که آورد پیش
کرا بود زان بر تران پایه پیش
که نام بزرگی کی آورد پیش
که را بود از آن برتران مایه بیش
که نام بزرگی که آورد پیش
کرا بود زان برتر آن پایه بیش
[که نام بزرگی که آورد پیش
کرا بود از آن برتران پایه بیش]
که نام بزرگی که آورد پیش
کرا بود از آن برتران بار بیش
که نام بزرگی که آورد پیش
کرا بود از آن برتران پایه بیش
که نام بزرگی که آورد پیش
کرا بود زان برتران پایه بیش
که نام بزرگی که آورد پیش
کرا بود ازان برتران پایه بیش
در حال بروزرسانی
***
263 : ردیف از کل
پژو هندهٔ نامهٔ باستان
که از پهلوانی زند داستان
پژوهندهٔ نامهٔ باستان
که از پهلوانان زند داستان
پژوهندهٔ نامهٔ باستان
که از پهلوانی زند داستان
پژوهندهٔ نامهٔ باستان
که از پهلوانان زند داستان
پژوهندهٔ نامه باستان
که از پهلوانان زند داستان
پژوهندهٔ نامهٔ باستان
که از پهلوانان زند داستان
پژوهندهٔ نامهٔ باستان
که از پهلوانی زند داستان
پژوهندهٔ نامهٔ باستان
که از پهلوانی زند داستان
در حال بروزرسانی
***
264 : ردیف از کل
چنین گفت کائین تخت و کلاه
کیومرث آورد کو بود شاه
چنین گفت ک:«آیین تخت و کلاه
کیومرس آورد و، او بود شاه»
چنین گفت کائین تخت و کلاه
کیُومرث آورد کو بُود شاه
چنین گفت کآیین تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه
چنین گفت کایین تخت و کلاه
کیومرث آورد و او بود شاه
چنین گفت کآئین تخت وکلاه
کیومرث آورد واو بود شاه
چنین گفت کائین تخت وکلاه
کیومرث آورد کو بود شاه
چنین گفت کائین تخت و کلاه
گیومرت آورد و او بود شاه
در حال بروزرسانی
***
265 : ردیف از کل
چو آمد به برج حمل آفتاب
جهان گشت با فر و آئین و تاب
چو آمد به برج حمل آفتاب
جهان گشت با فرّ و آیین و آب
چو آمد ببُرج حمل آفتاب
جهان گشت با فرّ و آئین و تاب
چو آمد ببرج حمل آفتاب
جهان گشت با فرّ و آیین وآب
چو آمد ببرج حمل آفتاب
جهان گشت با فر و آیین وآب
چو آمد ببرج حمل آفتاب
جهان گشت با فرّ وآئین وآب
چو امد ببُرج حمل آفتاب
جهان گشت با فرّ و آئین و تاب
چو آمد ببرج حمل آفتاب
جهان گشت با فرو آیین و آب
در حال بروزرسانی
***
266 : ردیف از کل
بتابید زانسان ز برج بره
که گیتی دوان گشت ازویکسره
بتابید از این سان به برج بره
که گیتی جوان گشت از آن یکسره
بتابید زانسان ز بُرج بره
که گیتی جوان گشت زو یکسره
بتابید از ان سان ز برج بره
که گیتی جوان گشت ازان یکسره
بتابید ازان سان ز برج بره
که گیتی جوان گشت ازو یکسره
بتابید از آنسان زبرج بره
که گیتی جوان گشت ازو یکسره
بتابید زانسان ز برج بره
که گیتی جوان گشت زو یکسره
بتابید زان سان ز برج بره
که گیتی جوان گشت ازو یکسره
در حال بروزرسانی
***
267 : ردیف از کل
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین بکوهاندر آنساخت جای
که چون او شد اندر جهان کدخدای
نخستین به کوه اندرون ساخت جای
کیُومَرث شد بر جهان کدخدای
نخستین بکوه اندرون ساخت جای
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین بکوه اندرون ساخت جای
کی نو چو شد بر جهان کدخدای
نخستین بکوه اندرون ساخت جای
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین بکوه اندرون ساخت جای
کیومرث شد بر جهان کدخدای
نخستین بکوه اندران ساخت جای
گیومرت شد بر جهان کدخدای
نخستین بکوه اندران ساخت جای
در حال بروزرسانی
***
268 : ردیف از کل
سر تخت و بختش بر آمد ز کوه
پلنگینه پوشید خود با گروه
سر بخت و تختش برآمد به کوه
پلنگینه پوشید باهمگروه
سر تاج و تختش بر آمد ز کوه
پلنگینه پُوشید خود با گرُوه
سر بخت و تختش بر آمد بکوه
پلنگینه پوشید خود با گروه
سر تخت و بختش برآمد ز کوه
پرستندۀ آذر آمد گروه
سر تخت وبختش بر آمد زکوه
پلنگینه پوشید خود با گروه
سر تخت و بختش برآمد ز کوه
پلنگینه پوشید خود با گروه
سر تخت و بختش بر آمد ز کوه
پلنگینه پوشید خود با گروه
در حال بروزرسانی
***
269 : ردیف از کل
از او اندر آمد همی پرورش
که پوشیدنی نه بدونه خورش
ازو اندر آمد همی پرورش
که پوشیدنی نو بُد و نو خورش
از او اندر آمد همی پرورش
که پُوشیدنی نه بد و نه خورش
ازو اندر آمد همی پرورش
که پوشیدنی نو بد و نو خورش
ازو اندر آمد همی پرورش
که پوشیدنی نو بد و نو خورش
ازو اندر آمد همی پرورش
که پوشیدنی نو بد ونو خورش
ازاو اندر امد همی پرورش
که پوشیدنی نه بد و نه خورش
ازو اندر امد همی پرورش
که پوشیدنی نو بد و نو خورش
در حال بروزرسانی
***
270 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
پلنگینه پوشید خود با گروه
نبودی نپشتش بحر برز کوه
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
271 : ردیف از کل
بگیتی درون سال سی شاه بود
بخوبی چو خورشید بر گاه بود
به گیتی درون سال سی شاه بود
به خوبی چو خورشید بر گاه بود
بگیتی درون سال سی شاه بُود
بخُوبی چوخورشید بر گاه بُود
بگیتی درون سال سی شاه بود
بخوبی چو خورشید بر گاه بود
بگیتی براو سال سی شاه بود
بخوبی چو خورشید بر گاه بود
بگیتی درون سال سی شاه بود
بخوبی چو خورشید بر گاه بود
بگیتی درون سال سی شاه بود
بخوبی چو خورشید برگاه بود
بگیتی درون سال سیشاه بود
بخوبی چو خورشید برگاه بود
در حال بروزرسانی
***
272 : ردیف از کل
همی تافت از تخت شاهنشهی
چو ماه دو هفته ز سر و سهی
همی تافت زو فَرّ شاهنشهی،
چو ماه دو هفته ز سرو سهی
همی تافت از تخت شاهنشهی
چو ماه دو هفته ز سرو سهی
[همی تافت زو فرّ شاهنشهی
چو ماه دوهفته ز سرو سهی]
همی تافت از تخت شاهنشهی
چو ماه دو هفته ز سرو سهی
همی تافت از تخت شاهنشهی
چو ماه دو هفته زسرو سهی
همی تافت از تخت شاهنشهی
چو ماه دو هفته ز سرو سهی
همی تافت از تخت شاهنشهی
چو ماه دو هفته ز سرو سهی
در حال بروزرسانی
***
273 : ردیف از کل
ددو دام و هرجانور کش بدید
ز گیتی به نزدیک او آرمید
دد و دام و هر جانور کهش بدید
ز گیتی بنزدیک او آرمید
دد و دام و هر جانور کش بدید
ز گیتی بنزدیک او آرمید
دد و دام و هر جانور کش بدید
ز گیتی بنزدیک او آرمید
دد و دام و هر جانورکش بدید
ز گیتی نزدیک او آرمید
دد ودام هر جانور کش بدید
زگیتی بنزدیک او آرمید
دد و دام و هر جانورکش بدید
ز گیتی بنزدیک او آرمید
دد و دام و هر جانور کش بدید
ز گیتی بنزدیک او آرمید
در حال بروزرسانی
***
274 : ردیف از کل
دو تا میشدندی بر تخت اوی
از آن برفروزان شده بخت اوی
دوتا می شدندی برِ تخت اوی
ازان فرّه و برشده بخت اوی
دوتا میشدندی بر تخت اوی
از ان فری بر شده بخت اوی
دوتا می شدندی بر تخت او
از آن برشده فرّه و بخت او
دوتا میشدندی بر تخت او
از آن فره و بر شده بخت او
دوتا میشدندی بر تخت او
از آن بر شده فرّه وبخت او
دوتا میشدندی بر تخت اوی
از ان فرّه بر شده بخت اوی
دوتا می شدندی بر تخت اوی
ازان برشده فرۀ بخت اوی
در حال بروزرسانی
***
275 : ردیف از کل
برسم نماز آمدندیش پیش
از آنجایگه بر گرفتند کیش
به رسم نماز آمدندیش پیش
وزآن جایگه برگرفتند کیش
برسم نماز آمدندیش پیش
از انجایگه برگرفتند کیش
[برسم نماز آمدندیش پیش
وزو بر گرفتند آیین خویش]
برسم نماز آمدندیش پیش
از آنجایگه بر گرفتند کیش
برسم نماز آمدندیش پیش
از آن جایگه بر گرفتند کیش
برسم نماز آمدندیش پیش
از انجایگه برگرفتند کیش
برسم نماز آمدندیش پیش
ازان جایگه برگرفتند کیش
در حال بروزرسانی
***
276 : ردیف از کل
پسر بد مر او را یکی خوبروی
هنرمند وهمچون پدر نامجوی
پسر بُد مر او را یکی خوبروی
خردمند و همچون پدر نامجوی
پسر بُد مراورا یکی خوب رُوی
هنرمند و همچُون پدر نامجوی
پسر بد مر اورا یکی خوبروی
هنرمند و همچون پدر نامجوی
پسر بد مر ورا یکی خوب روی
هنرمند و همچون پدر نامجوی
پسر بد مر اورا یکی خوبروی
هنرمند وهمچون پدر نامجوی
پسر بد مراورا یکی خوبروی
هنرمند و همچون پدر نامجوی
پسر بد مر او را یکی خوبروی
هنرمند و همچون پدر نامجوی
در حال بروزرسانی
***
277 : ردیف از کل
سیامک بدش نام و فرخنده بود
کیومرث را دل بدو زنده بود
سیامک بُدش نام و، فرخنده بود
کیومرس را دل بدو زنده بود
سیامک بدش نام و فرخنده بُود
کیُومرث را دل بدُو زنده بود
سیامک بدش نام و فرخنده بود
کیومرث را دل بدو زنده بود
سیامک بدش نام و فرخنده بود
کیومرث را دل بدو زنده بود
سیامک بدش نام وفرخنده بود
کیومرث را دل بدو زنده بود
سیامک بدش نام و فرخنده بود
کیومرث را دل بدو زنده بود
سیامک بدش نام و فرخنده بود
گیومرت را دل بدو زنده بود
در حال بروزرسانی
***
278 : ردیف از کل
ز گیتی بدیدار او شاد بود
که بس بارور شاخ بنیاد بود
ز گیتی به دیدار او شاد بود
که بس نامور شاخ و بنیاد بود
ز گیتی بدیدار او شاد بُود
که بس بارور شاخ و بنیاد بود
این بیت را ندارد
ز گیتی بدیدار او شاد بود
که بس نامور شاخ و بنیاد بود
زگیتی بدیدار او شاد بود
که بس بارور شاخ بنیاد بود
ز گیتی بدیدار او شاد بود
که بس بارور شاخ بنیاد بود
ز گیتی بدیدار او شاد بود
که بس بارور شاخ بنیاد بود
در حال بروزرسانی
***
279 : ردیف از کل
بجانش پر از مهر گریان بدی
ز بیم جدائیش بریان بدی
به جانش بر، از مهر گریان بُدی
زبیم جداییش بریان بُدی
بجانش بر از مهر گریان بدی
ز بیم جدائیش بریان بُدی
[بجانش بر از مهر گریان بدی
زبیم جداییش بریان بدی]
بجانش پر از مهر گریان بدی
ز بیم جداییش بریان بدی
بجانش بر از مهر گریان بدی
زبیم جدائیش بریان بدی
بجانش پُر از مهر گریان بدی
ز بیم جدائیش بریان بدی
بجانشبر از مهر گریان بدی
ز بیم جداییش بریان بدی
در حال بروزرسانی
***
280 : ردیف از کل
چنین است آئین و رسم جهان
پدر را بفرزند باشد توان
این بیت را ندارد
چنین است آئین و رسم جهان
پدر را بفرزند باشد توان
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
چنین است آئین و رسم جهان
پدر را بفرزند باشد توان
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
281 : ردیف از کل
بر آمد برین کار یک روز گار
فروزنده شد دولت شهریار
برآمد برین کار، یک روزگار
فروزنده شد دولت شهریار
برآمد برین کار یک روزگار
فروزنده شد دولت شهریار
برآمد برین کار یک روزگار
فروزنده شد دولت شهریار
برآمد برین کار یک روزگار
فروزنده شد دولت شهریار
برآمد برین کار یک روزگار
فروزنده شد دولت شهریار
برامد برین کار یک روزگار
فروزنده شد دولت شهریار
برآمد برین کار یک روزگار
فروزنده شد دولت شهریار
در حال بروزرسانی
***
282 : ردیف از کل
بگیتی نبودش کسی دشمنا
جز اندر نهان ریمن اهریمنا
به گیتی نبودش کسی دشمنا
مگر بدکنش ریمن آهرمنا
بگیتی نبودش کسی دشمنا
جز اندر نهان ریمن اهریمنا
بگیتی نبودش کسی دشمنا
مگر بد کنش ریمن آهرمنا
بگیتی نبودش کسی دشمنا
جز اندر نهان ریمن اهریمنا
بگیتی نبودش کسی دشمنا
مگر در نهان ریمن آهرمنا
بگیتی نبودش کسی دشمنا
جز اندر نهان ریمن اهریمنا
بگیتی نبودش کسی دشمنا
مگر در نهان ریمن آهرمنا
در حال بروزرسانی
***
283 : ردیف از کل
بر شک اندر اهریمن بد سگال
همی رای زد تا بیا کند یال
به رشک اندر، اهریمن بدسگال
همی رای زد تا بیا کند یال
برشک اندر اهریمن بدسگال
همی رای زد تا بیا کند یال
[برشک اندر آهرمن بدسگال
همی رای زد تا ببالید بال]
برشک اندر اهرمن بدسگال
همی رای زد تا بپا کند بال
برشک اندر آهرمن بد سگال
همی رای زد تا ببالید بال
برشک اندر اهریمن بدسگال
همی رای زد تا بیا کند یال
برشک اندر آهرمن بد سگال
همی رای زد تا ببالید بال
در حال بروزرسانی
***
284 : ردیف از کل
یکی بچه بودش چو گر گسترگ
دلاور شده با سپاه بزر گ
یکی بچه بودش چو گرگ سترگ
دلاور شده، با سپاهی بزرگ
یکی بچّه بُودش چو گرگ سترگ
دلاور شده با سپاه بزرگ
یکی بچه بودش چو گرگ سترگ
دلاور شده با سپاه بزرگ
یکی بچه بودش چو گرگی سترگ
دلاور شده با سپاهی بزرگ
یکی بچه بودش چو گرگ سترگ
دلاور شده با سپاه بزرگ
یکی بچّه بودش چو گرگ سترگ
دلاور شده با سپاه بزرگ
یکی بچه بودش چو گرگ سترگ
دلاور شده با سپاه بزرگ
در حال بروزرسانی
***
285 : ردیف از کل
سپه کرد و نزدیک او راه جست
همی تخت ودیهیم کی شاه جست
سپه کرد و نزدیک او راه جست
همی تخت و دیهیم کیشاه جست
سپه کرد و نزدیک او راه جست
همی تخت و دیهیم کی شاه جست
سپه کرد و نزدیک او راه جست
همی تخت و دیهیم کی شاه جست
سپه کرد و نزدیک او راه جست
همی تخت و دیهیم کو شاه جست
سپه کرد ونزدیک او راه جست
همی تخت ودیهیم کی شاه جست
سپه کرد و نزدیک او راه جست
همی تخت و دیهیم کی شاه جست
سپه کرد ونزدیک او راه جست
همی تخت و دیهیم کی شاه جست
در حال بروزرسانی
***
286 : ردیف از کل
جهان شد بر آن دیو بچه سیاه
ز بخت سیامک هم از بخت شاه
جهان شد بران دیوبچّه سیاه
ز بخت سیامک وز آن پایگاه
جهان شد برآن دیو بچّه سیاه
ز بخت سیامک هم از بخت شاه
جهان شد بران دیوبچه سیاه
زبخت سیامک وزان پایگاه
جهان شد برآن دیوبچه سیاه
ز بخت سیامک وزان پایگاه
جهان شد بر آن دیو بچه سیاه
زبخت سیامک هم از بخت شاه
جهانشد بران دیو بچّه سیاه
زبخت سیامک هم از تخت شاه
جهان شد بر ان دیو بچه سیاه
ز بخت سیامک هم از بخت شاه
در حال بروزرسانی
***
287 : ردیف از کل
همی گفت باهر کسی راز خویش
جهان کرد یکسر پر آواز خویش
همی گفت با هر کسی رای خویش
جهان کرد یکسر پر آوای خویش
همی گفت با هر کسی راز خویش
جهان کرد یکسر پرآواز خویش
همی گفت با هر کسی رای خویش
جهان کرد یکسر پر آوای خویش
همی گفت با هر کسی راز خویش
جهان کرد یکسر بر آواز خویش
همی گفت با هر کسی راز خویش
جهان کرد یکسر پر آواز خویش
همی گفت با هر کسی راز خویش
جهان کرد یکسر پر آواز خویش
همی گفت با هر کسی راز خویش
جهان کرد یکسر پر آواز خویش
در حال بروزرسانی
***
288 : ردیف از کل
کیومرث ازین خود کی آگاه بود
که تخت مهی را جز اوشاه بود
کیومرس ازین خود کی آگاه بود
که تخت مهی را جز او شاه بود
کیُومرث ازین خود کی آگاه بود
که تخت مهی را جز او شاه بود
کیومرث زین خود کی آگاه بود
که تخت مهی را جز او شاه بود
سیامک ازین خود نه اگاه بود
که تخت مهی را جز او شاه بود
کیومرث ازین خود کی آگاه بود
که او را بدرگاه بدخواه بود
کیومرث ازین خودکی آگاه بود
که تخت مهی را جز او شاه بود
گیومرت زبن خود کی آگاه بود
که او را بدرگاه بدخواه بود
در حال بروزرسانی
***
289 : ردیف از کل
یکا یک بیامد خجسته سروش
بسان پری پلنگینه پوش
یکایک بیامد خجسته سروش
بسان پرییی پلنگینه پوش
یکایک بیامد خجسته سُروش
بسان پریّ پلنگینه پُوش
یکایک بیامد خجسته سروش
بسان پریُ پلنگینه پوش
یکایک بیامد خجسته سروش
بسان پری پلنگینه پوش
یکایک بیآمد خجسته سروش
بسان پری با پلنگینه پوش
یکایک بیامد خجسته سروش
بسان پریّ پلنگینه پوش
یکایک بیامد خجسته سروش
بسان پری پلنگینه پوش
در حال بروزرسانی
***
290 : ردیف از کل
بگفتش براز این سخن بر بشر
که دشمن چه سازد همی با پسر
بگفتش ورا زین سخن دربه در
که دشمن چه سازد همی با پدر
بگفتش براز اینسخن سربسر
که دشمن چه سازد همی با پسر
بگفتش ورا زین سخن دربدر
که دشمن چه سازد همی با پدر
بگفتش ورا زین سخن دربدر
که دشمن چه سازد همی با پدر
بگفتش براز این سخن در بدر
که دشمن چه سازد همی با پدر
بگفتش براز اینسخن بر بشر
که دشمن چه سازد همی با پسر
بگفتش براز این سخن در بدر
که دشمن چه سازد همی با پسر
در حال بروزرسانی
***
291 : ردیف از کل
سخن چون بگوش سیامک رسید
ز کردار بد خواه دیو پلید
سخن چون به گوش سیامک رسید
ز کردار بدخواہْ دیو پلید
سخن چُون بگوش سیامک رسید
ز کردار بدخواه دیو پلید
سخن چون بگوش سیامک رسید
ز کردار بدخواه دیو پلید
سخن چون بگوش سیامک رسید
ز کردار بدخواه دیو پلید
سخن چون بگوش سیامک رسید
زکردار بد خواه دیو پلید
سخن چون بگوش سیامک رسید
ز کردار بدخواه دیو پلید
سخن چون بگوش سیامک رسید
ز کردار بد خواه دیو پلید
در حال بروزرسانی
***
292 : ردیف از کل
دل شاه بچه در آمد بجوش
سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
دل شاه بچه برآمد به جوش
سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
دل شاه بچه در آمد بجُوش
سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
دل شاه بچه برآمد بجوش
سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
دل شاه بچه برآمد بجوش
سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
دل شاه بچه برآمد بجوش
سپاه انجمن کرد وبگشاد گوش
دل شاه بچّه در آمد بجوش
سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
دل شاه بچه برآمد بجوش
سپاه انجمن کرد و بگشاد گوش
در حال بروزرسانی
***
293 : ردیف از کل
بپوشید تن را بچرم پلنگ
که جوشن نبود آنکه آئین جنگ
بپوشید تن را به چرم پلنگ
که جوشن نبود آنگه، آیین جنگ
بپوشید تن را بچرم پلنگ
که جوشن نبود آنگه آئین جنگ
بپوشید تن را بچرم پلنگ
که جوشن نبود و نه آیین جنگ
بپوشید تن را بچرم پلنگ
که جوشن نبد خود بایین جنگ
بپوشید تنرا بچرم پلنگ
که جوشن نبد آنگه آئین جنگ
بپوشید تن را بچرم پلنگ
که جوشن نبود آنگه آئین جنگ
بپوشید تن را بچرم پلنگ
که جوشن نبود آنگه آیین جنگ
در حال بروزرسانی