در حال بارگذاری ابیات…
***
7299 : ردیف از کل
برانگیخت الکوس شبرنگ را
به خون شسته بد بی گمان چنگ را
که ویسه بدش نام فرّخ پدر
برادرش پیران پیروزگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7300 : ردیف از کل
برون رفت با او ز لشکر سوار
ز مردان جنگی فزون از هزار
در ایران وتوران هم آورد اوی
نبود جز از رستم جنگجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7301 : ردیف از کل
همه با سنان سرافشان شدند
ابا جوشن و گرز و خفتان شدند
چو بشنید یل پیلسم اینچنین
بر ابرو برآورد از خشم چین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7302 : ردیف از کل
زواره پدیدار بد جنگجوی
بدو تیز الکوس بنهاد روی
بشد تیز نزدیک افراسیاب
سرش پر زجنگ ودلش پر شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7303 : ردیف از کل
گمانی چنان برد کو رستم ست
بدانست کز تخمه نیرم ست
چنین گفت با شاه توران که من
دلیر وجوانم ازین انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7304 : ردیف از کل
زواره برآویخت با او به هم
چو پیل سرافراز و شیر دژم
چو خاکست پیشم چه طوس دلیر
چه گیو یل آن نامبردار شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7305 : ردیف از کل
سناندار نیزه به دو نیم کرد
دل شیر چنگی پر از بیم کرد
چه بهرام وچه زنگۀ شاوران
گرازه که است او زجنگاوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7306 : ردیف از کل
بزد دست و تیغ از میان برکشید
ز گرد سران شد زمین ناپدید
اگر شاه فرمان دهد همچو شیر
میان یلان اندر آیم دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7307 : ردیف از کل
ز کین آوران تیغ بر هم شکست
سوی گرز بردند چون باد دست
همه سرورانرا سر از تن بتیغ
ببرّم کنم ماه شان زیر میغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7308 : ردیف از کل
بینداخت الکوس گرزی چو کوه
که از بیم او شد زواره ستوه
کشم افسر نامداران بگرد
سرانشان ببرّم بتیغ نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7309 : ردیف از کل
به زین اندر از زخم بی توش گشت
ز اسپ اندر افتاد و بیهوش گشت
بدو گفت شاه ای یل نامدار
تو پیروز بادی بدین روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7310 : ردیف از کل
فرود آمد الکوس تنگ از برش
همی خواست از تن بریدن سرش
برین رزم فرخنده بادت شدن
بپیروزی ونام باز آمدن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7311 : ردیف از کل
چو رستم برادر بران گونه دید
به کردار آتش سوی او دوید
چو بشنید گفتار شاه پیلسم
بغرّید ماننده روئینه خم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7312 : ردیف از کل
به الکوس بر زد یکی بانگ تند
کجا دست شد سست و شمشیر کند
سوی قلب ایران سپه شد چو گرد
چپ وراست زد گرز وتیغ نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7313 : ردیف از کل
چو الکوس آوای رستم شنید
دلش گفتی از پوست آمد پدید
چو باد اندر آمد بگرگین رسید
خروشی چو شیر ژیان برکشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7314 : ردیف از کل
به زین اندر آمد به کردار باد
ز مردی بدل در نیامدش یاد
یکی تیغ زد بر سر اسپ اوی
تگاور زدرد اندر آمد بروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7315 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که چنگال شیر
نپیموده ای زان شدستی دلیر
چو آن دید کستهم جنگ آزمای
بکردار آتش برآمد زجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7316 : ردیف از کل
زواره به درد از بر زین نشست
پر از خون تن و تیغ مانده به دست
چو شیر ژیان شد بر پیلسم
برآویخت چون آتش تیز دم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7317 : ردیف از کل
برآویخت الکوس با پیلتن
بپوشید بر زین توزی کفن
یکی نیزه زد بر کمربند اوی
گزندی نیآمد به پیوند اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7318 : ردیف از کل
یکی نیزه زد بر کمربند اوی
ز دامن نشد دور پیوند اوی
بدست اندرش نیزه چون زد شکست
بینداختش چوب نیزه زدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7319 : ردیف از کل
تهمتن یکی نیزه زد بر برش
به خون جگر غرقه شد مغفرش
چو آن دید پس پیلسم تیغ تیز
کشید وبیآمد دلی پر ستیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7320 : ردیف از کل
به نیزه همیدون ز زین برگرفت
دو لشکر بمانده بدو در شگفت
یکی نیزه زد بر سر وترگ اوی
ربود از سرش ترگ بر سان گوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7321 : ردیف از کل
زدش بر زمین همچو یک لخت کوه
پر از بیم شد جان توران گروه
برهنه سر ونیزه افگند خوار
فروماند بیچاره در کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7322 : ردیف از کل
برین همنشان هفت گرد دلیر
کشیدند شمشیر برسان شیر
چو از میمنه زنگۀ شاوران
بدید آن دل وزور کنداوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7323 : ردیف از کل
پس پشت ایشان دلاور سران
نهادند بر کتف گرز گران
بیاری بیآمد بر کستهم
ورا دید از آن گونه گشته دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7324 : ردیف از کل
چنان برگرفتند لشکر ز جای
که پیدا نیامد همی سر ز پای
پذیرفت حمله دلاور نهنگ
درآمد یکی تیغ هندی بچنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7325 : ردیف از کل
بکشتند چندان ز جنگ آوران
که شد خاک لعل از کران تا کران
زد تیغ وبرگستوان کرد چاک
سر بارکی اندر آمد بخاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7326 : ردیف از کل
فگنده چو پیلان به هر جای بر
چه با تن چه بی تن جدا کرده سر
دلاور بیفتاد ودامن زره
برآورد و زد بر کمرگه گره
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7327 : ردیف از کل
به آوردگه جای گشتن نماند
سپه را ره برگذشتن نماند
پیاده برآویخت با نامدار
بگرد اندرش همچو شیر شکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7328 : ردیف از کل
تهمتن برانگیخت رخش از شتاب
پس پشت جنگ آور افراسیاب
یکی گرد تیره بر انگیختند
بدآنگه که با هم بر آویختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7329 : ردیف از کل
چنین گفت با رخش کای نیک یار
مکن سستی اندر گه کارزار
زقلب سپه گیو چون بنگرید
جهان پیش چشم یلان تیره دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7330 : ردیف از کل
که من شاه را بر تو بی جان کنم
به خون سنگ را رنگ مرجان کنم
بغرّید چون رعد بر کوهسار
وبا شیر جنگی گه کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7331 : ردیف از کل
چنان گرم شد رخش آتش گهر
که گفتی برآمد ز پهلوش پر
بیاری بیآمد بر هر سه یار
برآویخت با پیلسم هر چهار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7332 : ردیف از کل
ز فتراک بگشاد رستم کمند
همی خواست آورد او را ببند
دلاور نشد هیچ گونه زرنگ
میان دلیران درآمد بجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7333 : ردیف از کل
به ترک اندر افتاد خم دوال
سپهدار ترکان بدزدید یال
گهی تیغ زد گاه گرز گران
چنین تا فرو ماند دست سران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7334 : ردیف از کل
و دیگر که زیر اندرش بادپای
به کردار آتش برآمد ز جای
چو پیران بقلب سپه بنگرید
برادر بر آن جای بیچاره دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7335 : ردیف از کل
بجست از کمند گو پیلتن
دهن خشک وز رنج پر آب تن
بیاری برآمد برش تازیان
خروشان وجوشان ونعره زنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7336 : ردیف از کل
ز لشکر هرانکس که بد جنگ ساز
دو بهره نیامد به خرگاه باز
چنین گفت با گیو کای نامدار
شمارا هنر نیست در کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7337 : ردیف از کل
اگر کشته بودند اگر خسته تن
گرفتار در دست آن انجمن
که با نامداری بکردار شیر
شده جنگجو چار گرد دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7338 : ردیف از کل
ز پرمایه اسپان زرین ستام
ز ترگ و ز شمشیر زرین نیام
بگفت این وبر سرکشان حمله کرد
برآمد از آن رزمگه تیره گرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7339 : ردیف از کل
جزین هرچه پرمایه تر بود نیز
به ایرانیان ماند بسیار چیز
وزین روی رستم بکردار شیر
میان سپاه اندر آمد دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7340 : ردیف از کل
میان بازنگشاد کس کشته را
نجستند مردان برگشته را
بتیغ وبگوپال وگرز گران
بیفگند توران سپهرا سران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7341 : ردیف از کل
بدان دشت نخچیر باز آمدند
ز هر نیکویی بی نیاز آمدند
گریزنده شد پیلسم زاژدها
که دانست کز وی نیابد رها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7342 : ردیف از کل
نوشتند نامه به کاووس شاه
ز ترکان وز دشت نخچیرگاه
دلیران ایران سراسر سران
بدست اندرون گرزهای گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7343 : ردیف از کل
وزان کز دلیران نشد کشته کس
زواره ز اسپ اندر افتاد و بس
بکشتند چندان زتوران سپاه
که ز کشته شد پشته تا چرخ ماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7344 : ردیف از کل
بران دشت فرخنده بر پهلوان
دو هفته همی بود روشن روان
نگه کرد افراسیاب آن بدید
یکی آه سرد از جگر بر کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی