در حال بارگذاری ابیات…
***
6228 : ردیف از کل
ابا خویشتن برد اولاد را
همیراند آن رخش چو باد را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6229 : ردیف از کل
چو رخش اندر آمد بران هفت کوه
بران نره دیوان گشته گروه
چو رخش اندر آمد بدآن هفت کوه
بدآن نرّه دیوان گروها گروه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6230 : ردیف از کل
به نزدیکی غار بی بن رسید
به گرد اندرون لشکر دیو دید
بنزدیک آن غار بی بن رسید
بگرد اندرش لشکر دیو بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6231 : ردیف از کل
به اولاد گفت آنچ پرسیدمت
همه بر ره راستی دیدمت
به اولاد گفت آنچه پرسیدمت
همه بر ره راستی دیدمت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6232 : ردیف از کل
کنون چون گه رفتن آمد فراز
مرا راه بنمای و بگشای راز
کنون چون گه رفتن آمد فراز
مرا راه بنمای وبکشای راز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6233 : ردیف از کل
بدو گفت اولاد چون آفتاب
شود گرم و دیو اندر آید به خواب
بدو گفت اولاد چون آفتاب
شوم گرم دیو اندر آید بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6234 : ردیف از کل
بریشان تو پیروز باشی به جنگ
کنون یک زمان کرد باید درنگ
بر ایشان تو پیروز باشی بجنگ
کنون یکزمان کرد باید درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6235 : ردیف از کل
ز دیوان نبینی نشسته یکی
جز از جادوان پاسبان اندکی
زدیوان نبینی نشسته یکی
مگر جادوان باسبان اندکی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6236 : ردیف از کل
بدانگه تو پیروز باشی مگر
اگر یار باشدت پیروزگر
بد آنگه تو پیروز باشی مگر
اگر یار باشدت پیروزگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6237 : ردیف از کل
نکرد ایچ رستم به رفتن شتاب
بدان تا برآمد بلند آفتاب
نکرد ایچ رستم برفتن شتاب
بدآن تا بیآمد بلند آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6238 : ردیف از کل
سراپای اولاد بر هم ببست
به خم کمند آنگهی برنشست
سر وپای اولاد را کرد بست
بخمّ کمد آنگهی بر نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6239 : ردیف از کل
برآهیخت جنگی نهنگ از نیام
بغرید چون رعد و برگفت نام
بر آمیخت جنگی نهنگ از نیام
بغرّید چون رعد وبر گشت نام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6240 : ردیف از کل
میان سپاه اندر آمد چو گرد
سران را سر از تن همی دور کرد
میان سپاه اندر آمد چو گرد
سرانرا بخنجر همی دور کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6241 : ردیف از کل
ناستاد کس پیش او در به جنگ
نجستند با او یکی نام و ننگ
نه اتاد کس پیش او در بجنگ
نجستند با او یکی نام وننگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6242 : ردیف از کل
رهش باز دادند و بگریختند
به آورد با او نیاویختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6243 : ردیف از کل
وزان جایگه سوی دیو سپید
بیامد به کردار تابنده شید
وز آنجایگه سوی دیو سپید
بیآمد بکردار تابنده شید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6244 : ردیف از کل
به کردار دوزخ یکی غار دید
تن دیو از تیرگی ناپدید
بمانند دوزخ یکی چاه دید
بن چاه از تیرگی ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6245 : ردیف از کل
زمانی همی بود در چنگ تیغ
نبد جای دیدار و راه گریغ
زمانی همی بود در چنگ تیغ
نبد جای پیکار وجای گریغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6246 : ردیف از کل
چو مژگان بمالید و دیده بشست
دران جای تاریک لختی بجست
چو مژگان بمالید ودیده بشست
در آن غار تاریک چندی بجست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6247 : ردیف از کل
به تاریکی اندر یکی کوه دید
سراسر شده غار ازو ناپدید
بتاریکی اندر یکی کوه دید
سراسر غار ازو ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6248 : ردیف از کل
ازان تیرگی جای دیده ندید
زمانی بران جایگه آرمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6249 : ردیف از کل
به رنگ شبه روی و چون شیر موی
جهان پر ز پهنای و بالای اوی
برنگ شبه روی و چون شیر موی
جهان پر زبالا وپهنای اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6250 : ردیف از کل
شغار اندرون دید رفته بخواب
بکشتن نکرد ایچ رستم شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6251 : ردیف از کل
بغرّید غرّیدنی چون پلنگ
چو بیدار شد اندر آمد بجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6252 : ردیف از کل
سوی رستم آمد چو کوهی سیاه
از آهنش ساعد ز آهن کلاه
سوی رستم آمد چو کوهی سپاه
از آهنش ساعد از آهن کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6253 : ردیف از کل
یکی آسیا سنگ را در ربود
بنزدیک رستم درآمد چو دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6254 : ردیف از کل
ازو شد دل پیلتن پرنهیب
بترسید کامد به تنگی نشیب
ازو شد د پیلتن پر نهیب
بترسید که آمد بتنگی نشیب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6255 : ردیف از کل
برآشفت برسان پیل ژیان
یکی تیغ تیزش بزد بر میان
بر آشفت برسان شیر ژیان
یکی تیغ تیزش بزد بر میان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6256 : ردیف از کل
ز نیروی رستم ز بالای اوی
بینداخت یک ران و یک پای اوی
بنیروی رستم زبالای اوی
بیفتاد یک زان ویک پای اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6257 : ردیف از کل
بریده برآویخت با او به هم
چو پیل سرافراز و شیر دژم
بریده بر آویخت با او بهم
چو پیل سرافراز و شیر دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6258 : ردیف از کل
بیک پا بکوشید با نامور
همه غاررا کرد زیر وزبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6259 : ردیف از کل
گرفت آن بر ویال گرد دلیر
که آرد مگر پهلوانرا بزیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6260 : ردیف از کل
همی پوست کند این از آن آن ازین
همی گل شد از خون سراسر زمین
همی گوشت کند از آن آن ازین
همی گل شد از خون سراسر زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6261 : ردیف از کل
به دل گفت رستم گر امروز جان
بماند به من زنده ام جاودان
بدل گفت رستم گر امروز جان
بماند بمن زنده ام جاودان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6262 : ردیف از کل
همیدون به دل گفت دیو سپید
که از جان شیرین شدم ناامید
همیدون بدل گفت دیو سپید
که از جان شیرین شدن ناامید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6263 : ردیف از کل
گر ایدونک از چنگ این اژدها
بریده پی و پوست یابم رها
گرایدون که از چنگ این اژدها
بریده پی وپوست یابم رها
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6264 : ردیف از کل
نه کهتر نه برتر منش مهتران
نبینند نیزم به مازندران
نه مهتر نه کهتر بمازندران
ببینند نیزم همی جاودان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6265 : ردیف از کل
همی گفت ازین گونه دیو سپید
همی داد دل را بدینسان نوید
همی گفت ازین گونه دیو سپید
همی داد دل را بدآنسان نوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6266 : ردیف از کل
بدین گونه با یکدگر رزمجوی
زتنها روان بد خوی و خون بجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6267 : ردیف از کل
تهمتن به نیروی جان آفرین
بکوشید بسیار با درد و کین
تهمتن بنیروی جان آفرین
بکوشید بسیار با درد وکین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6268 : ردیف از کل
سرنجام از آن کینه وکارزار
بپیچید بر دیو گو نامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6269 : ردیف از کل
بزد دست و برداشتش نره شیر
به گردن برآورد و افگند زیر
بزد دست وبر داشتش نرّه شیر
بگردن بر آورد وافگند زیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6270 : ردیف از کل
زدش بر زمین همچو شیر ژیان
چنان کز تن وی برون رفت جان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6271 : ردیف از کل
فرو برد خنجر دلش بردرید
جگرش از تن تیره بیرون کشید
فروبرد خنجر دلش بر درید
جگرش از تن تیره بیرون کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6272 : ردیف از کل
همه غار یکسر پر از کشته بود
جهان همچو دریای خون گشته بود
همه غار یکسر تن کشته بود
جهان همچو دریای خون گشته بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6273 : ردیف از کل
بیامد ز اولاد بگشاد بند
به فتراک بربست پیچان کمند
بیآمد از اولاد بکشاد بند
بغتراک بست آن کیانی کمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6274 : ردیف از کل
به اولاد داد آن کشیده جگر
سوی شاه کاووس بنهاد سر
به اولاد داد آن کشیده جگر
سوی شاه کاؤس بنهاد سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6275 : ردیف از کل
بدو گفت اولاد کای نره شیر
جهانی به تیغ آوریدی به زیر
بدو گفت اولاد کای نرّه شیر
جهانرا بتیغ آوریدی بزیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6276 : ردیف از کل
نشانهای بند تو دارد تنم
به زیر کمند تو بد گردنم
نشانهای بند تو دارد تنم
بزیر کمندت همی بشکنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
6277 : ردیف از کل
به چیزی که دادی دلم را امید
همی باز خواهد امیدم نوید
بچیزی که دادی دلم را امید
همی باز خواهد امیدم نوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی