در حال بارگذاری ابیات…
***
1658 : ردیف از کل
فرستاده را گفت کای هوشیار
نیایست پوزش ترا خود بکار
فرستاده را گفت ک:«ای هوشیار
نیاید ترا پوزش اکنون؛ بکار
فرستاده را گفت کای هوشیار
ترا خود نبایست پوزش بکار
فرستاده را گفت کای هوشیار
بباید ترا پوزش اکنون بکار
فرستاده را گفت کای هوشیار
ترا ترس و پوزشنیاید بکار
فرستاده را گفت که ای هوشیار
نبایست پوزش ترا خود بکار
فرستاده راگفت کای هوشیار
ترا خود نبایست پوزش بکار
فرستاده را گفت کای هوشیار
نبایست پوزش ترا خود بکار
در حال بروزرسانی
***
1659 : ردیف از کل
که من چشم خودهمچنین داشتم
همی بر دل خویش بگماشتم
که: من چشم از ایشان چنین داشتم
همی بر دل خویش بگماشتم
که من چشم خود همچنین داشتم
همی بر دل خویش بگماشتم
که من چشم از ایشان چنین داشتم
همی بر دل خویش بگذاشتم
که من چشم خود همچنین داشتم
همینبر دل خویش بگذاشتم
که من چشم خود همچنین داشتم
همین بر دل خویش بگماشتم
که من چشم خود همچنین داشتم
همی بردل خویشبگماشتم
که من چشم خود همچنین داشتم
همین بر دل خویش بگماشتم
در حال بروزرسانی
***
1660 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
که از گوهر بد نیاید بهی
مرا دل همی داد این آگهی
این بیت را ندارد
[که از گوهر بد نیاید مهی
مرا دل همی داد این آگهی]
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1661 : ردیف از کل
بگو آن دو ناپاک بیهوده را
دو اهریمن مغز پالوده را
بگو آن دو ناباکِ بیهوده را
دو اهریمنِ مغز پالوده را؛
بگُو آن دو نا پا ک بیهُوده را
دو اهریمن مغز پالوُده را
بگوی آن دو ناپاک بیهوده را
دو اهریمن مغز پالوده را
بگویآن دو نا پا ک بیهوده را
دو اهرمن مغز پالوده را
بگوی این دو نا پاک بیهودهرا
دو آهرمن مغز پالودهرا
بگو آن دو ناپا ک بیهوده را
دوا هریمن مغز پالوده را
بگوی آن دو نا پاک بیهوده را
دو آهر من مغز پالوده را
در حال بروزرسانی
***
1662 : ردیف از کل
انوشه که گردید گوهر پدید
درود ازشماخود بدینسان سزید
: انوشه که کردید گوهر بد پدید
درود از شماخود بدینسان سزید!
انوشه که گردید گوهر پدید
درُود از شماخود بدینسان سزید
انوشه که کردید گوهر پدید
درود از شما خود بدین سان سزید
این بیت را ندارد
انوشه که کردید گوهر پدید
درود از شما خود بدینسان سزید
انوشه که گردید گوهر پدید
درود ازشما خود بدینسان سزید
انوشه که کردید گوهر پدید
درود از شماخود بدینسان سزید
در حال بروزرسانی
***
1663 : ردیف از کل
ز پند من ار مغزتان شد تهی
همان از خرد تان نماند آگهی
ز پند من ار مغز تان شد تهی
همی از خردتان نبود آگهی؟
ز پند من ار مغز تان شد تهی
هماناز خرد تان نماند آگهی
زپند من ار مغزتان شد تهی
همی از خردتان نبود آگهی
این بیت را ندارد
زپند من ار مغز تان شد تهی
همان از خرد تان نبود آگهی
ز پند من ار مغزتان شد تهی
چرا از خردتان نماندآگهی
ز پند من ار مغز تان شد تهی
همان از خردتان نبود آگهی
در حال بروزرسانی
***
1664 : ردیف از کل
ندارید ترس و نه شرم ازخدای
شمارا همانا خرد نیست رای
نه دارید شرم و نه بیم از خدای!
شمارا همانا، همین است رای؟
ندارید شرم و نه ترس از خدای
شمارا همانا خرد نیست رای
ندارید شرم و نه بیم از خدای
شما را همانا همینست رای
این بیت را ندارد
ندارید ترس ونه شرم از خدای
شما را همانا جزین نیست رای
ندارید شرم و نه ترس از خدای
شما را همانا خرد نیست رای
نه دارید ترسو نه شرم از خدای
شما را همانا جز این نیست رای
در حال بروزرسانی
***
1665 : ردیف از کل
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قد وچون ماهروی
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قد و، چون ماه، روی
مرا پیشتر قیر گون بود مُوی
چو سرو سهی قدّ وچُون ماه روی
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قد و چون ماه روی
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قد و چون ماه روی
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قد وچون ماه روی
مرا بیشتر قیر گونبود موی
چو سرو سهی قدّ وچونماه روی
مرا پیشتر قیر گون بود موی
چو سرو سهی قدو چون ماه روی
در حال بروزرسانی
***
1666 : ردیف از کل
سپهری که پشت مرا کرد گوژ
نشدپست و گردان بجایست نوژ
سپهری که پشت مرا کرد کوز
نشد پست و، گَردان؛ بجایست نوز
سپهری که پشت مرا کرد کوز
نشدپست گردان بجایست نوز
سپهری که پشت مرا کرد کوز
نشد پست و گردان بجایست نوز
سپهری که پشت مرا کرد گوژ
نشد پست و گردان بجایست نوز
سپهری که پشت مرا کرد کوز
نشد پست وگردان بجایست نوز
سپهری که پشت مرا کرد گوژ
نشد پستگردون بجایست نوژ
سپهری که پشت مرا کرد گوز
نشد پست گردان بجایست نوز
در حال بروزرسانی
***
1667 : ردیف از کل
شما را خماند همان روزگار
نماند خماننده هم پایدار
خَماند شما را هم، این روزگار
نماند خمانیده هم پایدار
شما را خماند همان رُوزگار
نماند خماننده هم پایدار
خماند شما را هم این روزگار
نماند برین گونه بس پایدار
شما را خماند همان روزگار
نماند خماننده هم پایدار
شما را چماند همان روزگار
نماند هماننده هم پایدار
شما را خماند همان روزگار
نماند خماننده هم پایدار
شما را خماند همان روزگار
نماند خماننده هم پایدار
در حال بروزرسانی
***
1668 : ردیف از کل
بدان بر تر ین نام یزدان پاک
برخشنده خورشید و تاریکخاک
بدان بر ترین نام یزدان پاک
به رخشنده خورشید و ارمیده خاک
بدان بر تر ین نام یزدان پاک
برخشنده خورشید و تاریک خاک
بدان برترین نام یزدان پاک
برخشنده خورشید و بر تیره خاک
بدان بر تر ین نام یزدان پاک
برخشنده خورشید و تاریکخاک
بدآن برترین نام یزدان پاک
برخشنده خورشید وآرنده خاک
بدانبرتریننام یزدان پاک
برخشنده خورشیدو تاریکخاک
بدان بر تر ین نام یزدان پاک
برخشنده خورشیدو آرنده خاک
در حال بروزرسانی
***
1669 : ردیف از کل
بتخت و کلاه و بناهید و ماه
که من بد نکردم شما رانگاه
بتخت و کلاه و بخورشید و ماه
که من بد نکردم شما رانگاه
بتخت و کلاه و بناهید و ماه
که من بد نکردم شما رانگاه
بتخت و کلاه و بناهید و ماه
که من بد نکردم شما را نگاه
بتخت و کلاه و بخورشید و ماه
که منبد نکردم شما را نگاه
بتخت وکلاه وبناهید و ماه
که من بد نکردم شمارا نگاه
بتخت و کلاه و بناهید و ماه
که من بد نکر دم شمارا نگاه
بتختو کلاه و بناهیدو ماه
که من بد نکردم شما را نگاه
در حال بروزرسانی
***
1670 : ردیف از کل
یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان
یکی انجمن کردم از بخردان
ستارهشناسان و هم موبدان
یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم مُوبدان
[یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان]
یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان
یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان
یکی انجمنکردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان
یکی انجمن کردم از بخردان
ستاره شناسان و هم موبدان
در حال بروزرسانی
***
1671 : ردیف از کل
بسی روزگاران شدست اندرین
که کردیم بر داد بخش زمین
بسی روزگاران شدهست اندرین
نکردیم بر باد، بخشش زمین
بسی روزگاران شده است اندرین
که کردیم بَر داد بخش زمین
[بسی روزگاران شدست اندرین
نکر دیم بر باد بخشش زمین]
بسی روزگاران شد ستاندرین
که کردیم بر داد بخش زمین
بسی روزگار آن شدست اندرین
بکردیم بر داد بخش زمین
بسی روزگارانشد است اندرین
که کردیم بر داد بخش زمین
بسی روزگاران شدست اندرین
که کردیم برداد بخش زمین
در حال بروزرسانی
***
1672 : ردیف از کل
همیراستی خواستم زین سخن
ز کژی نه سر بود پیدا نه بن
همه راستی خواستم زین سخُن
بکژّی نه سر بود پیدا نه بن
همه راستی خواستم زین سخن
ز کژی نه سر بُود پیدا نه بُن
[همه راستی خواستم زین سخن
بکژی نه سر بود پیدا نه بن]
همه راستی خواستم زین سخن
ز کژی نه سر بود پیدا نه بن
همه راستی خواستیم زین سخن
زکژّی نه سر بد مر اینرا نه بن
همه راستی خواستم زین سخن
ز کژّی نه سر بود پیدا به بن
همه راستی خواستم زین سخن
ز کژی نه سر بد مر اینرا نه بن
در حال بروزرسانی
***
1673 : ردیف از کل
همه ترس یزدان بد اندر نهان
همه راستی خواستم زین جهان
همه ترس یزدان بُد اندر میان
همه راستی خواستم در جهان
همه ترس یزدان بُد اندر نهان
همه راستی خواستم زین جهان
همه ترس یزدان بد اندر میان
همه راستی خواستم در جهان
همه ترس یزدان بد اندر نهان
همه راستی خواستم در جهان
همه ترس یزدان بد اندر نهان
همه راستی خواستیم در جهان
همه ترسیزدان بد اندر نهان
همه راستی خواستم زین جهان
همه ترس یزدان بد اندر نهان
همه راستی خواستم در جهان
در حال بروزرسانی
***
1674 : ردیف از کل
چو آباد دارند گیتی بمن
نجستم پراکندن انجمن
چو آباد دادند گیتی به من
نجستم پراکندن انجمن
چو آباد دادند گیتی بمَن
نجُستم پراکندن انجمَن
چو آباد دادند گیتی بمن
نجستم پراگندن انجمن
چو آباد دادند گیتی بمن
نجستم تر ا کندن ا نجمن
چو آباد دارند گیتی بمن
نجستم پراگندن انجمن
چو آباد دارند گیتی بمن
نه جستم پراکندن انجمن
چو آباد دادند گیتی بمن
نجستم پراگندن انجمن
در حال بروزرسانی
***
1675 : ردیف از کل
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدهٔ نیکبخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم به سه دیدهٔ نیکبخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدهٔ نیکبخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدۀ نیک بخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدهٔ نیکبخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدهٔ نیکبخت
مگر همچنانگفتم آباد تخت
سپارم بسه دیده نیکبخت
مگر همچنان گفتم آباد تخت
سپارم بسه دیدهٔ نیکبخت
در حال بروزرسانی
***
1676 : ردیف از کل
شما را کنون گردل از رای من
بکژی و تاری کشید انجمن
شما را کنون، گر، دل از راه من
بکژّی و تاری کشید اهرمن؛
شما را کنون گر دل از رای من
بکژّی و تاری کشید انجمن
شما را کنون گر دل از راه من
بکژی وتاری کشید اهرمن
شما را کنون گر دل از راه من
بکژی و تاری کشید اهرمن
شمارا کنون از دل ورای من
بکژّی و تاری کشید اهرمن
شما را کنونگردل از رایمن
بکژی و تاری کشید انجمن
شما را کنون گر دل از رای من
بکژیو تاری کشید اهر من
در حال بروزرسانی
***
1677 : ردیف از کل
ببینید تا کر د گار بلند
چنین از شما کرد خواهدپسند
ببینید تا کردگار بلند
چنین؛ از شما، کرد خواهد؟ پسند!
به بینید تا کر د گار بلند
چنین از شما کرد خواهدپسند
ببینید تا کردگار بلند
چنین از شما کرد خواهد پسند
ببینید تا کرد گار بلند
چنین از شما کرد خواهد پسند
ببینید تا کردگار بلند
چنین از شما کرد خواهد پسند
به بینید تا کرد گار بلند
چنیناز شما کرد خواهد پسند
ببینید تا کرد گار بلند
چنین از شما کرد خواهد پسند
در حال بروزرسانی
***
1678 : ردیف از کل
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بز کهکارید آن بدروید
یکی داستان گویم: ـــــــار بشنویدـــــــ:
«همان بر که کارید، خود بدروید»
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بَز که کارید آن بدروید
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بر که کارید خود بدروید
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بر کهکارید آن بدروید
یکی داستان گویم ار بشنوید
همانا که کارید خود بدروید
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بز که کارید آن بدروید
یکی داستان گویم ار بشنوید
همان بر که کارید خود بدروید
در حال بروزرسانی
***
1679 : ردیف از کل
چنین گفت با ما سخن رهنمای
جز ا ینست جاوید ما را سرای
چنین گفت ما را سخن، رهنمای:
جزین است جاوید ما را سرای
چنین گفت با ما سخن رهنمای
جز ا ینست جاوید ما را سرای
چنین گفت با ما سخن رهنمای
جزین است جاوید ما را سرای
چنین گفت با من سخن رهنمای
جز ا ینست جاوید ما را سر ای
چنین گفت با ما سخن رهنمای
جز اینست جاوید مارا سرای
چنینگفت با ما سخنرهنمای
جز اینست جاوید ما را سرای
چنین گفت با ما سخن رهنمای
جز ا ینست جاوید ما را سرای
در حال بروزرسانی
***
1680 : ردیف از کل
بتخت خرد بر نشست آزتان
چرا شد چنین دیو انبازتان
بتخت کیی بر، نشست آز تان
چرا شد چنین دیو انباز تان؟
بتخت خرد بر نشست آزتان
چرا شد چنین دیو انبازتان
بتخت خرد بر نشست آز تان
چرا شد چنین دیو انباز تان
بتخت خرد بر نشستآز تان
چرا شد چنین دیو انباز تان
بتخت خرد بر نشست آز تان
چرا شد چنین دیو انباز تان
بتخت خرد بر نشست آزتان
چرا شد چنیندیو انبازتان
بتخت خرد بر نشست آزتان
چرا شد چنین دیو انبازتان
در حال بروزرسانی
***
1681 : ردیف از کل
بترسم که در جنگ این اژدها
روان باید از کالبدتان رها
بترسم که در جنگ این اژدها
روان یابد از کالبدتان رها
بترسم که در جنگاین اژدها
روان یابد از کالبد تان رها
بترسم که در چنگ این اژدها
روان یابد از کالبدتان رها
بترسم که در چنگاین اژدها
روان یابد از کالبد تان رها
بترسم که در چنگ آن اژدها
روان یابد از کالبد تان رها
بترسمکه در جنگ این اژدها
روان یابد از کالبدتان رها
بترسم که در چنگ آن اژدها
روان یابد از کالبدتان رها
در حال بروزرسانی
***
1682 : ردیف از کل
مرا خود ز گیتی گه رفتن است
نه هنگام تیزی و آشفتن است
مرا خود ز گیتی گهِ رفتن است
نه هنگام تندی و آشفتن است
مرا خود ز گیتی گَهِ رفتن است
نه هنگام تیزی و آشفتن است
مرا خود ز گیتی گهِ رفتن است
نه هنگام تندی و آشفتن است
مرا خود ز گیتیگه رفتن است
نه هنگام تیزی و آشفتن است
مرا خود زگیتی گه رفتن است
نه هنگام تنزی وآشفتن است
مرا خود ز گیتی گه رفتن است
نه هنگام تیزی و آشفتن است
مرا خود ز گیتی گه رفتن است
نه هنگام تیزیو آشفتن است
در حال بروزرسانی
***
1683 : ردیف از کل
ولیکن چنین گوید آن سالخورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد
ولیکن چنین گوید آن سالخورد
-که بودش سه فرزند آزاد مرد-
ولیکن چنین گوید این سالخورد
که بُودش سه فرزند آزاد مرد
[ولیکن چنین گوید آن سالخورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد]
ولیکنچنین گوید آن سال خورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد
ولیکن چنین گوید آن سالخورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد
ولیکن چنینگوید آن سالخورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد
ولیکن چنین گوید آن سالخورد
که بودش سه فرزند آزاد مرد
در حال بروزرسانی
***
1684 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
یکی خامش و دو پر آشوب سر
ببینم از ین سه که شد بد گهر
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1685 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
نهدل آز و ا ر و نه بیرون کنید
بدل یاد پند فریدون کنید
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1686 : ردیف از کل
کهچون آز گردد ز دلها تهی
همان خاک و هم گنج شاهنشهی
که: چون آز گردد ز دلها تهی
چه آن خاک و، آن تاج شاهنشهی
کهچون آز گردد ز دلها تهی
همان خاک و هَم گنج شاهنشهی
[که چون آز گردد ز دلها تهی
چه آن خاک و آن تاج شاهنشهی]
که چون آز گردد ز دلها تهی
جه آن خاک و چه گنج شاهنشهی
که چون آز گردد زدلها تهی
همان خاک و هم گنج شاهنشهی
کهچون آز گردد ز دلها تهی
همان خاک و هم گنج شاهنشهی
که چون آز گردد ز دلها تهی
همان خاکو هم گنج شاهنشهی
در حال بروزرسانی
***
1687 : ردیف از کل
کسی کو برادر فر وشد بخاک
سز د گر نخوانندش از آبپاک
کسی کو برادر فرو شد به خاک
سزد گر نخوانندش از آب پاک
کسی کو برادر فرُو شد بخاک
سزد گر نخوانندش از آب پاک
[کسی کو برادر فروشد بخاک
سزد گر نخوانندش از آب پاک]
کسی کو برادر فر و شد بخاک
سزد گر نخوانند ش از آب پاک
کسی کو برادر فروشد بخاک
سزد گر نخوانندش از آب پاک
کسیکوبرادر فرو شد بخاک
سزدگر نخوانندشاز آبپاک
کسی کو برادر فرو شد بخاک
سزد گر نخوانندش از آب پاک
در حال بروزرسانی
***
1688 : ردیف از کل
جهان چون شما دید و بیندبسی
نخواهد شدن رام با هر کسی
جهان چون شما زود بیند بسی
نخواهد شدن رام با هر کسی
جهان چُون شما دید و پسند بسی
نخواهد شدن رام با هَر کسی
جهان چون شما دید و بیند بسی
نخواهد شدن رام با هر کسی
جهان چون شما دید و بیند بسی
نخواهد شدن رام با هر کسی
جهان چون شما دید و بیند بسی
نخواهد شدن رام با هرکسی
جهان چون شما دید و بیندبسی
نخواهد شدنرام با هر کسی
جهان چون شما دید و بیند بسی
نخواهد شدن رام با هر کسی
در حال بروزرسانی
***
1689 : ردیف از کل
کنون هر چه دانید کز کر د گار
بود رستگاری بروز شمار
کنون هر چه دانید از کردگار
بود رستگاری به روز شمار
کنُون هَر چه دانید کز کردگار
بود رستگاری بروز شمار
کزین هر چه دانید از کردگار
بود رستگاری بروز شمار
کنونهر چه دانید کز کر د گار
بود رستگار یبروز شمار
کنون هرچه دانید که از کردگار
بود رستگاری بروز شمار
کنون هر چه دانید کز کردگار
بود رستگاری بروز شمار
کنون هر چه دانید کز کردگار
بود رستگاری بروز شمار
در حال بروزرسانی
***
1690 : ردیف از کل
بجوئید وان توشهٔ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
بجویید و، آن توشهٔ ره کنید!
بکوشید، تا رنج کوته کنید!
بجوئید وآن توشهٔ ره کنید
بکوُشید تا رنج کوته کنید
بجوئید و آن توشۀ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
بجویید و آن توشهٔ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
بجوئید واین توشهٔ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
بجوئید وآن توشهٔ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
بجویید و آن توشهٔ ره کنید
بکوشید تا رنج کوته کنید
در حال بروزرسانی
***
1691 : ردیف از کل
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببوسید و بر کاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببوسید و، برکاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببُوسید و بر کاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببوسید و بر گاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببوسید و بر کاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمینرا ببوسید وبر گاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمین را ببوسید و برکاشت روی
فرستاده بشنید گفتار اوی
زمینرا ببوسید و برگاشت روی
در حال بروزرسانی
***
1692 : ردیف از کل
ز پیش فریدون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدون چنان باز گشت
که گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدُون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدون چنان باز گشت
که گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
زپیش فریدون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
ز پیش فریدون چنان باز گشت
تو گفتی که با باد انباز گشت
در حال بروزرسانی
***
1693 : ردیف از کل
فرستادهٔ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و بگشاد راز
فرستادهٔ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و، بگشاد راز
فرستادهٔ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و بگشاد راز
فرستادۀ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و بگشاد راز
این بیت را ندارد
فرستادهٔ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و بگشاد راز
فرستادهٔ سلم چون گشتباز
شهنشاه بنشست وبگشاد راز
فرستادهٔ سلم چون گشت باز
شهنشاه بنشست و بگشاد راز
در حال بروزرسانی
***
1694 : ردیف از کل
گرامی جهانجوی را باز خواند
همه بودنی پیش او باز راند
گرامی، جهانجوی را پیش خواند
همه گفتهها پیش او باز راند
گرامی جهان جوُی را پیش خواند
همه بُودنی پیش او باز راند
گرامی جهانجوی را پیش خواند
همه گفتها پیش او باز راند
گرامی جها نجوی را پیش خواند
همه بودنی پیش او باز راند
گرامی جهانجویرا پیش خواند
همه بودنی پیش او باز راند
گرامی جهانجویرا باز خواند
همه بودنی پیش او باز راند
گرامی جهانجوی را پیش خواند
همه بودنی پیش او باز راند
در حال بروزرسانی
***
1695 : ردیف از کل
ورا گفت کان دو پسر جنگجوی
ز خاور سوی ما نهادند روی
ورا گفت ک:«آن دو پسر، جنگجوی
ز خاور، سوی ما نهادند روی
ورا گفت کان دوپسر جنگجوی
ز خاور سویما نهادند رُوی
ورا گفت کان دو پسر جنگجوی
ز خاور سوی ما نهادند روی
و را گفت کان دو پسر جنگجوی
ز خاور سوی ما نهادند روی
ورا گفت که آن دو پسر جنگجوی
زخاور سوی ما نهادند روی
ورا گفتکاندو پسر جنگجوی
ز خاورسویما نهادند روی
ورا گفت کان دو پسر جنگجوی
ز خاور سوی ما نهادند روی
در حال بروزرسانی
***
1696 : ردیف از کل
از اختر چنین استشان بهره خود
که باشند شادان بکردار بد
از اختر چنین استشان بهره خوَد
که باشند، شادان، بکردارِ بد
از اختر چنین استشان بهره خود
که باشند شادان بکردار بد
[از اختر چنین استشان بهره خود
که باشند شادان بکردار بد]
از اختر چنین است شان بهر خود
که باشند شادان بکردار بد
از اختر چنان هست شان بهره خود
که باشند شادان بکردار بد
از اختر چنین استشانبهره خود
که باشند شادانبکردار بد
از اختر چنان هست شان بهره خود
که باشند شادان بکردار بد
در حال بروزرسانی
***
1697 : ردیف از کل
دگرشان ز دو کشور آبشخورست
که آنبومها را درستی برست
دگر شان، ز دو کشور آبشخور است
که آن بومها را، درشتی بَر است
دگرشان ز دو کشور آبشخور است
که آن بُومها را درشتی برست
[دگر آنکه دو کشور آبشخورست
که آن بومها را درشتی برست]
دگر شان ز د و کشور آبشخورست
که آن بومها را درشتی برست
دگر شان زدو کشور آبشخورست
که آن بومهارا درشتی برست
دگرشان زد و کشور آبشخورآنست
که آنبومها را درستی برست
دگرشان ز دو کشور آبشخورست
که آن بومها را درستی برست
در حال بروزرسانی
***
1698 : ردیف از کل
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر تو را بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر تورا بر سر افسر بود
برادرت چندان برادر بود
کجا مر ترا بر سر افسر بود
در حال بروزرسانی