در حال بارگذاری ابیات…
***
1248 : ردیف از کل
فریدون چو شد بر جهانکامگار
بدو شاد شد گردش روز گار
فریدون چو شد بر جهان کامگار
ندانست جز خویشتن، شهریار؛
فریدون چو شد بر جهان کامگار
ندانست جز خویشتن شهریار
فریدون چو شد بر جهان کامگار
ندانست جز خویشتن شهریار
فریدونچو شد بر جهانکامگار
ندانستجز خویش را شهریار
فریدون چو شد بر جهان کامگار
ندانست جز خویشتن شهریار
فریدون چو شد بر جهان کامگار
ندانست جز خویشتن شهریار
فریدون چو شد بر جهان کامگار
ندانست جز خویشتن شهریار
در حال بروزرسانی
***
1249 : ردیف از کل
چو بر تخت شاهی نشست استوار
ندانست جز خویشتن شهریار
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1250 : ردیف از کل
برسم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
برسم کیان گاه و تخت مهی
بیاراست با تاج شاهنشهی
برسم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
برسم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
برسم کیان تاج و تخت مهی
بیاراست در کاخ شاهنشهی
برسم کیان تاج وتخت مهی
بیآراست با کاخ شاهنشهی
برسم کیان تاج وتخت مهی
بیاراستبا کاخ شاهنشهی
برسم کیان تاجو تخت مهی
بیاراست با کاخ شاهنشهی
در حال بروزرسانی
***
1251 : ردیف از کل
بروز خجسته سر مهر ماه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
بروز خجسته سر مهر ماه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
برُوز خجسته سر مهر ماه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
بروز خجسته سر مهر ماه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
بروز خجسته سر مهر ماه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
بروز خجسته سر مهر ماه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
بروز خجسته سر مهر وماه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
بروز خجسته سر مهر ماه
بسر بر نهاد آن کیانی کلاه
در حال بروزرسانی
***
1252 : ردیف از کل
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره ایزدی
زمانه بیاندوه گشت از بدی
گرفتند هرکس، ره ایزدی
زمانه بی اندوهگشت از بدی
گرفتند هر کس رو ایزدی
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره ایزدی
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر کس ره بخردی
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر یک ره ایزدی
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتندهر کس رهایزدی
زمانه بی اندوه گشت از بدی
گرفتند هر یک ره ایزدی
در حال بروزرسانی
***
1253 : ردیف از کل
دل از داوری ها بپرداختند
بآئین یکی جشن نو ساختند
دل از داوریها بپرداختند؛
بآیین، یکی جشنِ نو، ساختند
دل از داوریها بپرداختند
بآئین کی جشن نو ساختند
دل از داوریها بپرداختند
بآیین یکی جشن نو ساختند
دل از داوریها بپرداختند
بآیین یکی جشن کی ساختند
دل از داوریها بپرداختند
بآئین یکی جشن نو ساختند
دل از داوریها بپرداختند
بآئین کی جشن نو ساختند
دل از داوریها بپرداختند
بآیین کی جشن نو ساختند
در حال بروزرسانی
***
1254 : ردیف از کل
نشستند فرزانگان شاد کام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هریک ز یاقوت جام
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک ز یاقوت جام
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یکز یاقوت جام
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یک زیاقوت جام
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هر یکز یاقوت جام
نشستند فرزانگان شادکام
گرفتند هریک ز یاقوت جام
در حال بروزرسانی
***
1255 : ردیف از کل
می روشن و چهرهٔ شاه نو
جهان گشت روشن سر ماه نو
می روشن و چهرۀ شاه نو
جهان نو ز داد و سر ماه نو
می روشن و چهره شاه نو
جهان پر ز داد و سر ماه نو
می روشن و چهرۀ شاه نو
جهان نو ز داد و سر ماه نو
می روشن و چهرهٔ شاه نو
جهانپر ز داد و سر ماه نو
می روشن وچهرهٔ شاه نو
جهان گشت روشن سر ماه نو
می روشن وچهره ماه نو
جهان پر ز داد و سرماه نو
می روشنو چهرهٔ شاه نو
جهان گشت روشن سر ماه نو
در حال بروزرسانی
***
1256 : ردیف از کل
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
بفرمود تاآتش افروختند
همه انبر و زئفران سوختند
بفرمود تا آتش افرُوختند
همه عنبر و زعفران سُوختند
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر وزعفران سوختند
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفرا نسوختند
بفرمود تا آتش افروختند
همه عنبر و زعفران سوختند
در حال بروزرسانی
***
1257 : ردیف از کل
پرستیدن مهر گان دین اوست
تن آسانی و خوردن آئین اوست
پرستیدن مهرگان دین اوست
تنآسانی و خوردن آیین اوست
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آئین او است
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آیین اوست
پرستیدن مهرگان دین اوُست
تنآساییو خوردن ایین اوست
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی وخوردن آئین اوست
پرستیدن مهرگاندین اوست
تنآسانی و خوردنآییناوست
پرستیدن مهرگان دین اوست
تن آسانی و خوردن آیین اوست
در حال بروزرسانی
***
1258 : ردیف از کل
کنون یادگار است ازو ماه مهر
بکوش و برنج ایچ منمای چهر
کنون یادگارست ازو ماه مهر
بکوش و، برنج ایچ منمای چهر
کنون یادگار استاز او ماه و مهر
بکوش و برنج ایچ منمای چهر
اگر یادگارست ازو ماه مهر
بکوش و برنج ایچ منمای چهر
اگر یادگا رستاز ماه و مهر
بکوش و رنج ایج منمای چهر
کنون یادگارست ازو ماه مهر
بکوش وبرنج ایچ منمای چهر
کنون یادگار است ازو ماه ومهر
بکوش و برنج ایچ منمای چهر
کنون یادگارست ازو ماه مهر
بکوش و برنج ایچ منمای چهر
در حال بروزرسانی
***
1259 : ردیف از کل
ورا بد جهان سالیان پنج سد
نیفکند یک روز بنیاد بد
ورا بُد جهان، سالیان پانسد
نیفگند یک روز بنیاد بد
ورا بُد جهان سالیان پنجصد
که نفکند یکروز بُنیاد بد
ورا بد جهان سالیان پانصد
نیفکند یکروز بنیاد بد
و را بد جهان سالیان پانصد
نیفکند یکروز بنیا د بد
ورا بد جهان سالیان پانصد
که نفگند یک روز بنیاد بد
ورا بد جهان سالیان پنج صد
که نفکند یکروز بنیاد بد
ورا بد جهان سالیان پانصد
که نفگند یکروز بنیاد بد
در حال بروزرسانی
***
1260 : ردیف از کل
جهان چونبر او بر نماندایپسر
تو نیز آز مپرست و انده مخور
جهان چون بر او بر نماند ای پسر
تو نیز آز مپرست و اندُه مخوَر!
جهانچون برا و بر نماند ای پسر
تو نیز آز مپرست و اندُه مخور
جهان چون برو بر نماند ای پسر
تو نیز آز مپرست و انده مخور
جهانچونبد و بر نماند ای پسر
تو نیز آز مپرست و انده مخور
جهان چون برو بر نماند ای پسر
تو نیز آز مپرست وانده مخور
جهانچونبراو بر نماند ای پسر
تو نیز آز مَپرست و اندوه مخور
جهان چون بر و بر نماند ای پسر
تو نیز آز مپرست و انده مخور
در حال بروزرسانی
***
1261 : ردیف از کل
نماند چنین دان جهان بر کسی
درو شادمانی نبینی بسی
نپاید! چنین دان جهان بر کسی
در او شادکامی نبینی بسی
نماند چنین دان جهان بر کسی
درا و شا د مانی نه بینی بسی
نماند چنین دان جهان بر کسی
درو شادکامی نیابی بسی
نپاید چنیندانجهان بر کسی
وزو شادمانینه بینی بسی
نماند چنین دان جهان بر کسی
درو شادکامی نیابد بسی
نماند چنین دان جهانبر کسی
دراو شادمامی نه بینی بسی
نماند چنین دان جهان بر کسی
درو شاد کامی نیابی بسی
در حال بروزرسانی
***
1262 : ردیف از کل
فرانک نه آگاه بد زین نهان
که فرزند او شاه شد بر جهان
فرانک نه آگاه بُد زین نهان
که: «فرزند او شاه شد بر جهان؛
فرانک نه آگاه بُد ز این نهان
که فرزند ا و شاه شد در جهان
فرانک نه آگاه بد زین نهان
که فرزند او شاه شد بر جهان
فرانک نه آگاه بد زین نهان
که فرزند او شاه شد بر جهان
فرانک نه آگاه بد زین نهان
که فرزند او شاه شد بر جهان
فرانک نه آگاه بد زین نهان
که فرزند او شاه شد بر جهان
فرانک نه آگاه بد زین نهان
که فرزند او شاه شد بر جهان
در حال بروزرسانی
***
1263 : ردیف از کل
ز ضحاک شد تخت شاهی تهی
سر آمد برو روز گار مهی
ز ضحاک شد تخت شاهی تهی،
سرآمد بر او روزگار بهی»
ز ضحّاک شد تخت شاهی تهی
سرآمد برا و روزگار مهی
ز ضحاک شد تخت شاهی تهی
سر آمد برو روز گار مهی
ز ضحاک شد تخت شاهی تهی
سرآمد برو روز گار نهی
زضحّاک شد تخت شاهی تهی
سر آمد برو روزگار بهی
ز ضحّاک شد تخت شاهی تهی
سرآمد برا و روزگار مهی
ز ضحاک شد تخت شاهی تهی
سر آمد برو روزگار مهی
در حال بروزرسانی
***
1264 : ردیف از کل
پس آگاهی آمد ز فرخ پسر
بمادر که فرزند شد تاجور
پس آگاهی آمد ز فرّخ پسر
بمادر، که: «فرزند؛ شد تاجور»
پسآگاهی آمد ز فرّخ پسر
بمادر که فرزند شد تاجور
پس آگاهی آمد ز فرخ پسر
بمادر که فرزند شد تاجور
پس آگاهی آمد ز فرخ پدر
بمادر که فرزند شد تاجور
پس آگاهی آمد زفرّخ پسر
بمادر که فرزند شد تاجور
پس آگاهیآمد ز فرّخ پسر
بمادر که فرزند شد تاجور
پس آگاهی آمد ز فرخ پسر
بمادر که فرزند شد تاجور
در حال بروزرسانی
***
1265 : ردیف از کل
نیایش کنان شد سر و تن بشست
به پیش جهاندار آمد نخست
نیایش کنان شد سر و تن بشست
به پیش جهانداور، آمد نخست
نیایشکنان شد سروتن بشست
به پیشجهان داور آمد نخست
نیایش کنان شد سروتن بشست
بپیش جهانداور آمد نخست
نیایش کنان شد سر و تن بشست
بپیشجهاندار آمد نخست
نیایش کنان شد سر وتن بشست
به پیش جهاندار آمد نخست
نیایش کنانشد سروتن بشست
به پیش جها نداورآمد نخست
نیایش کنان شد سر و تن بشست
بپیش جهاندار آمد نخست
در حال بروزرسانی
***
1266 : ردیف از کل
نهاده سرش پست بر خاک بر
همی خواند نفرین بضحاک بر
نهاد آن سرش پست بر خاک بر
همی کرد نفرین به ضحاک بر
نهاد آن سرش پست بر خاک بر
همی خواند نفرین بضحاک بر
نهاد آن سرش پست بر خاک بر
همی خواند نفرین بضحاک بر
نهاد آن سرش پست بر خاک بر
همیخواند نفرین ضحاک بر
نهاد آن سرش پست بر خاک بر
همی خواند نفرین بضحّاک بر
نهادآنسرشپستبرخاک بر
همیخواند نفرین بضحّاک بر
نهاد آن سرش پست بر خاک بر
همی خواند نفرین بضحاک بر
در حال بروزرسانی
***
1267 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
و زان پس ورا آفرین کار بود
به زاری به درگاه دادار بود
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1268 : ردیف از کل
همی آفرین خواند بر کرد گار
بر آن شادمان گردش روز گار
همی آفرین خواند بر کردگار
بران شادمان گردش روزگار
همی آفرینخواند بر کردگار
بدآن شادمانگردش روزگار
همی آفرین خواند بر کردگار
بر آن شادمان گردش روزگار
همی آفرین خواند بر کردگار
بر آن شادمان گردش روزگار
همی آفرین خواند بر کردگار
بر آن شادمان گردش روزگار
همی آفرینخواند بر کرد گار
بران شا دمانگردش روزگار
همی آفرین خواند بر کردگار
بران شادمان گردش روزگار
در حال بروزرسانی
***
1269 : ردیف از کل
از آنپس هر آنکس کهبودشنیاز
همی داشت روز بد خویش راز
ازآنپس کسی راکه بودش نیاز
همی داشت، روز بدِ خویش، راز؛
از آن پس هر آنکس که بودش نیاز
همیداشت روز بد خویش راز
وزان پس کسی را که بودش نیاز
همی داشت روز بد خویش راز
وزان پس هرانکس که بودش نیاز
همی داشت با خویش او را براز
وزآنپسبرآنکس که بودش نیاز
همی داشت روز بد خویش راز
از انپس هرانکسکه بودش نیاز
همیداشت روز بد خویش راز
ازان پس هرآن کس را که بودش نیاز
همی داشت روز بد خویش راز
در حال بروزرسانی
***
1270 : ردیف از کل
نهانش نوا کرد و کس با نگفت
همان راز او داشت اندر نهفت
نهانش نوا کرد و، کس را نگفت
همان راز او، داشت، اندر نهفت
نهانش نوا کرد و با کس نگفت
همان راز او داشت اندر نهفت
نهانش نوا کرد و کس را نگفت
همان را ز او داشت اندر نهفت
نهانشنوا کرد و کس را نگفت
همی را ز او داشت اند رنهفت
نهانش نوا کرد وکسرا نگفت
همان راز او داشت اندر نهفت
نهانش نوا کرد و باکس نگفت
همانرا ز او داشت اندر نهفت
نهانش نوا کرد و کس را نگفت
همان راز او داشت اندر نهفت
در حال بروزرسانی
***
1271 : ردیف از کل
یکی هفته زین گونه بخشیدچیز
چنان شد که درویش نشناختنیز
یکی هفته زین گونه بخشید چیز
چنان شد که درویش نشناخت نیز
یکی هفته ز اینگونه بخشید چیز
چنان شد که درویش نشناخت نیز
یکی هفته زین گونه بخشید چیز
چنان شد که درویش نشناخت نیز
بیک هفته زینگونه بخشید چیز
چنان شد که درویش نشناخت نیز
یکی هفته زین گونه بخشید چیز
چنان شد که درویش نشناخت نیز
یکی هفته زینگونه بخشید چیز
چنانشد که درویش نشناخت نیز
یکی هفته زین گونه بخشید چیز
چنان شد که درویش نشناخت نیز
در حال بروزرسانی
***
1272 : ردیف از کل
دگر هفته مر بزم را ساز کرد
بر بدره های درم باز کرد
دگر هفته مر بزم را کرد ساز
مهانی که بودند گردنفراز
دگر هفته مر بزم را کرد ساز
مهانی که بودند گردن فراز
دگر هفته مر بزم را کرد ساز
مهانی که بودند گردنفراز
دگر هفته مر بزم را کرد ساز
مهانی که بودند گردن فراز
دگر هفته مر بزمرا کرد ساز
مهانرا که بودند گردن فراز
دگر هفته مر بزم را کرد ساز
مهانی که بودند گردنفراز
دگر هفته مر بزم را کرد ساز
مهانی که بودند گردن فراز
در حال بروزرسانی
***
1273 : ردیف از کل
بیاراستچونبوستانخوانخویش
مهان را همه کرد مهمان خویش
بیاراست چون بوستان، خان خویش
مهان را همی کرد مهمان خویش
بیاراست چون بُوستان خوان خویش
مهان را همه کرد مهمان خویش
بیاراست چون بوستان خان خویش
مهانرا همه کرد مهمان خویش
بیاراستچون بوستانخان خویش
مهانرا همه کرد مهمان خویش
بیآ راستچونبوستانخانخویش
مهانرا همه کرد مهمان خویش
بیاراست چون بوستان خوان خویش
مهانرا همه کرد مهمان خویش
بیاراست چون بوستانخوانخویش
مهان را همه کرد مهمان خویش
در حال بروزرسانی
***
1274 : ردیف از کل
از آنپس همه گنج آراسته
فراز آورید از نهان خواسته
از آنپس همه گنج آراسته
فراز آوریده نهان خواسته
از آن پَس همه گنج آراسته
فراز آورید از نهان خواسته
وز ان پس همه گنج آراسته
فراز آوریده نهان خواسته
از ان پس همه گنج اراسته
فراز آورید و نهان خواسته
وز آنپس همه گنج آراسته
فراز آوریده نهان خواسته
از انپس همه گنج آراسته
فراز آورید از نهان خواسته
از ان پس همه گنج آراسته
فراز آوریده نهان خواسته
در حال بروزرسانی
***
1275 : ردیف از کل
در گنج ها را گشادن گرفت
نهاده همه رای دادن گرفت
همان گنجها را گشادن گرفت
نهاده همه رای دادن گرفت
در گنجها را گشادن گرفت
نهاده همه رایدادن گرفت
همان گنجهارا گشادن گرفت
نهاده همه رای دادن گرفت
همان گنجها را گشادن گرفت
نهاده همه رایدادن گرفت
همه گنجهارا گشادن گرفت
نهاده همه رای دادن گرفت
در گنجها راگشادنگرفت
نهاده همه رای دادنگرفت
در گنجها را گشادن گرفت
نهاده همه رای دادن گرفت
در حال بروزرسانی
***
1276 : ردیف از کل
گشادن در گنج را گاه دید
درم خوار شد چون پسر شاهدید
گشادن درِ گنج را گاه دید
درمخوار شد، چون پسر شاه دید
گشادن در گنج را گاه دید
درم خوار شد چون پسر شاه دید
گشادن در گنج را گاه دید
درم خوار شد چون پسر شاه دید
گشادندر گنج را گاه دید
درم خوار شد چون پسر شاه دید
گشادن در گنج را گاه دید
درم خوار دید چون پسر شاه دید
گشادن در گنج را گاه دید
درم خوار شد چون پسر شاه دید
گشادن در گنج را گاه دید
درم خوار شد چون پسر شاه دید
در حال بروزرسانی
***
1277 : ردیف از کل
همان جامه و گوهر شاهوار
همان اسب تازی زرین فسار
همان جامه و گوهر شاهوار
همان اسپ تازی به زرّین عذار
همان جامه و گوهر شاهوار
همان اسپ تازی بزرّین فسار
همان جامه و گوهر شاهوار
همان اسپ تازی بزرین عذار
همانجامه و گوهر شاهوا ر
که او داشت از آبتین یادگار
همان جامه وگوهر شاهوار
همان اسپ تازی بزّرین عذار
همان جامه و گوهر شاهوار
همان اسب تازیبزرّینفسار
همان جامه و گوهر شاهوار
همان اسپ تازی بزرین عذار
در حال بروزرسانی
***
1278 : ردیف از کل
همانجوشن وخود و زوبینوتیغ
کلاه و کمر هم نبودش دریغ
همان جوشن و خود و ژوپین و تیغ
کلاه و کمر هم نبودش دریغ
همان جوشن و خود و زوپین و تیغ
کلاه و کمر هم نبودشدریغ
همان جوشن و خود و زوپین و تیغ
کلاه و کمر هم نبودش دریغ
همان جوشنو تیر و زوپین و تیغ
کلاه و کمر هم نبودش دریغ
همان جوشن وخود وزوپین وتیغ
کلاه وکمر هم نبودش دریغ
همان جوشن و خود و زوپین و تیغ
کلاه و کمر هم نبودش دریغ
همان جوشنو خودو زوپین و تیغ
کلاه و کمر هم نبودش دریغ
در حال بروزرسانی
***
1279 : ردیف از کل
همه خواسته بر شتر بار کرد
دل پاک سوی جهاندار کرد
همه خواسته بر شتر بار کرد
دل پاک سوی جهاندار کرد
همه خواسته بر شتر بار کرد
دلپاک سوی جهاندار کرد
همه خواسته بر شتر بار کرد
دل پاک سوی جهاندار کرد
همه خواسته بر شتر بار کرد
دلپاک سوی جهاندار کرد
همه خواسته بر شتر بار کرد
دل پاک سوی جهاندار کرد
همه خواسته بر شتر بار کرد
دل پاکسوی جهاندار کرد
همه خواسته بر شتر بار کرد
دل پاک سوی جهاندار کرد
در حال بروزرسانی
***
1280 : ردیف از کل
فرستاد نزدیک فرزند چیز
زبانی پر از آفرین داشت نیز
فرستاد نزدیک فرزند چیز
زبانی پر از آفرین داشت نیز
فرستاد نزدیک فرزند چیز
زبانی پر از آفرین داشت نیز
فرستاد نزدیک فرزند چیز
زبانی پر از آفرین داشت نیز
فرستاد نزدیک فرزند چیز
زبانی پر از آفرین داشت نیز
فرستاد نزدیک فرزند چیز
زبانی پر از آفرین داشت نیز
فرستاد نزدیک فرزند چیز
زبانی پر از آفرین داشت نیز
فرستاد نزدیک فرزند چیز
زبانی پر از آفرین داشت نیز
در حال بروزرسانی
***
1281 : ردیف از کل
چو آن خواسته دید شاه زمین
بپذرفت و بر مام کرد آفرین
چو آن خواسته دید شاه زمین
بپذرفت و، بر مام کرد آفرین
چو آن خواسته دید شاه زمین
بپذرفت و بر مام کرد آفرین
چو آن خواسته دید شاه زمین
بپذرفت و بر مام کرد آفرین
چو ان خواسته دید شاه زمین
پذیرفت و بر مام کرد آفرین
چون آن خواسته دید شاه زمین
به پذرفت وبر مام کرد آفرین
چو آن خواسته دید شاه زمین
بپذرفت و بر مام کرد آفرین
چون آن خواسته دید شاه زمین
بپذر فت و بر مام کرد آفرین
در حال بروزرسانی
***
1282 : ردیف از کل
بزرگان لشگر چو بشناختند
بر شهریار جهان تاختند
بزرگان لشکر چو بشناختند
بر شهریار جهان تاختند
بزرگان لشگر چو بشناختند
بر شهریار جهان تاختند
بزرگان لشگر چو بشناختند
بر شهریار جهان تاختند
بزرگاندولت چو بشناختند
بر شهریار جهان تاختند
بزرگان لشگر چو بشناختند
بر شهریار جهان تاختند
بزرگان لشکر چو بشناختند
بر شهریار جهان تاختند
بزرگان لشکر چو بشناختند
بر شهریار جهان تاختند
در حال بروزرسانی
***
1283 : ردیف از کل
که ای شاه پیروز یزدان شناس
ستایش مر او را وزویت سپاس
که: «ای شاه پیروز یزدانشناس!
ستایش مر او را و، زویت سپاس
که ای شاه پیرُوز یزدانشناس
ستایش مر او را و زاویت سپاس
که ای شاه پیروز یزدان شناس
ستایش مر اورا وزویت سپاس
که ای شاه پیروز یزدان شناس
ستایش مر و را و ز و یت سپاس
که ای شاه پیروز یزدان شناس
ستایش مراورا وزویت سپاس
که ای شاه پیروز یزدانشناس
ستایشمرا ورا وزویت سپاس
که ای شاه پیروز یزدان شناس
ستایش مر او را وزویت سپاس
در حال بروزرسانی
***
1284 : ردیف از کل
چنین روز روزت فزون باد بخت
بد اندیشگان را نگون باد تخت
چنین روز، روزت فزون باد بخت!
بد اندیشگان را نگون باد بخت!
چنین روز روزت فزون باد بخت
بد اندیشگان را نگون باد تخت
چنین روز روزت فزون باد بخت
بد اندیشگان را نگون باد بخت
چنینروز روزتفزونباد بخت
بد اندیشگانرا نگون باد تخت
چنین روز روزت فزون باد بخت
بداندیشگانرا نگون باد بخت
چنین روز روزتفزونباد بخت
بداندیشگا نرا نگون باد تخت
چنین روز روزت فزون باد بخت
بد اندیشگان را نگون باد بخت
در حال بروزرسانی
***
1285 : ردیف از کل
ترا باد پیروزی از آسمان
مبادا بجز داد و نیکی گمان
ترا باد پیروزی از آسمان،
مبادی بجز راد و نیکی گمان»
ترا باد فیرُوزی از آسمان
مبادی بجز راد و نیکو گمان
ترا باد پیروزی از آسمان
مبادا بجز داد و نیکی گمان
این بیت را ندارد
ترا باد پیروزی از آسمان
مبادی بجز راد ونیکی گمان
ترا باد فیروزی از آسمان
مبادی بجز داد و نیکو گمان
ترا باد پیروزی از آسمان
مبادا بجز داد و نیکی گمان
در حال بروزرسانی
***
1286 : ردیف از کل
وز آنپس جهاندید گان پیششاه
ز هر گوشهای بر گرفتند راه
وزآنپس؛ جهاندیدگان سوی شاه
ز هر گوشهای برگرفتند راه
وزآن پس جهاندیدگان پیش شاه
ز هر گوشۀ برگرفتند راه
وز ان پس جهاندیدگان سوی شاه
زهر گوشه ای بر گرفتند راه
این بیت را ندارد
وز آنپش جهاندیدگانپیش شاه
زهر گوشۀ بر گرفتند راه
وزا نپس جها ندید گان پیش شاه
ز هر گوشۀ برگرفتند راه
وزان پس جهاندیدگان پیش شاه
ز هر گوشه ای بر گرفتند راه
در حال بروزرسانی
***
1287 : ردیف از کل
همه زر و گوهر بر آمیختند
بتخت سپهبد فرو ریختند
همه زرّ و گوهر برآمیختند
بتاج سپهبد فرو ریختند
همه زر و گوهر بر آمیختند
بتخت سپهبد فرو ریختند
همه زرّ و گوهر بر آمیختند
بتاج سپهبد فرو ریختند
همه زر و گوهر برآمیختند
بتخت سپهبد فرو ریختند
همه زر وگوهر بر آمیختند
بتخت سپهبد فرو ریختند
همه زرّ و گوهر بر آمیختند
بتخت سپهبد فرو ریختند
همه زرّ و گوهر برآمیختند
بتخت سپهبد فرو ریختند
در حال بروزرسانی
***
1288 : ردیف از کل
همان مهتران از همه کشورش
بدان فرهی صف زده بر درش
همان مهتران از همه کشورش
بر آن خرّمی صف زده بر درش
همان مهتران از همه کشورش
بدان فرّهیصف زده بر درش
همان مهتران از همه کشورش
بدان خرمی صف زده بر درش
همان مهتراناز همه کشورش
بدانخرمیصف زده بردرش
همان مهتران از همه کشورش
بدآن خرّمی صف زده بر درش
همان مهتراناز همه کشورش
بدان فرّهیصف زده بر درش
همان مهتران از همه کشورش
بدان خرمی صف زده بر درش
در حال بروزرسانی
***
1289 : ردیف از کل
ز یزدان همی خواندند آفرین
بر آن تخت و تاجو کلاه و نگین
ز یزدان همی خواندند آفرین
بر آن تخت و تاج و کلاه و نگین
ز یزدان همیخواندند آفرین
برآ ن تخت و تاج و کلاه و نگین
ز یزدان همی خواستند آفرین
بران تاج و تخت و کلاه و نگین
ز یزدان همی خواند ندآفرین
برآنتخت و تاج و کلاه و نگین
زیزدان همه خواندند آفرین
بر آن تاج وتخت و کلاه ونگین
ز یزدان همی خواندند آفرین
بران تخت و تاج و کلاه و نگین
ز یزدان همه خواندند آفرین
بران تاج و تختو کلاه و نگین
در حال بروزرسانی
***
1290 : ردیف از کل
همه دست برداشته باسمان
گشاده بر او بر ز نیکی زبان
این بیت را ندارد
همه دست بر د اشته بآسمان
گشاده بر او بر ز نیکیزبان
همه دست بر داشته بآسمان
همی خواندندش بنیکی گمان
همه دست برداشته باسمان
همی خواندندش بنیکی گمان
همه دست برداشته بآسمان
همی خواندندی بنیکی گمان
همه دستبرداشته بآسمان
گشاده بر او برز نیکیزبان
همه دست بر داشته باسمان
همی خواندندی بنیکی گمان
در حال بروزرسانی
***
1291 : ردیف از کل
که جاوید بادا چنین روزگار
برومند بادا چنین شهریار
که: «جاوید بادا چنین شهریار
برومند بادا چنین روزگار»
که جاوید بادا چنینروزگار
برومند با دا چنین شهریار
که جاوید بادا چنین شهریار
برومند بادا چنین روزگار
کهجاوید بادا چنین شهریار
برومند بادا چنین روزگار
که جاوید باد اینچنین شهریار
برومند بادا چنین روزگار
که جاوید بادا چنینروزگار
برومند بادا چنین شهریار
که جاوید بادا چنین روزگار
برومند بادا چنین شهریار
در حال بروزرسانی
***
1292 : ردیف از کل
وز آنپس فریدون بگرد جهان
بگردید و دید آشکار و نهان
اُزان پس فریدون بگِردِ جهان
بگردید و دید آشکار و نهان
وز آن پس فریدُون بگرد جهان
بگردید و دید آشکار و نهان
وزان پس فریدون بگرد جهان
بگر دید و دید آشکار و نهان
و ز انپسفریدونبگرد جهان
بگردید و دید اشکا ر و نهان
وزآنپس فریدون بگرد جهان
بگردید و دید آشکار ونهان
وز ا نپس فریدون بگرد جهان
بگردید و دید آشکار ونهان
وزان پس فریدون بگرد جهان
بگردیدو دید آشکار و نهان
در حال بروزرسانی
***
1293 : ردیف از کل
هر آن چیز کز راه بیداد دید
هر آن بوم و تر کان نه آباد دید
هران چیز کز راه بیداد دید
هرآن بوم و بر کان نه آباد دید
هر آنچیز کز راه بیداد دید
هرآن بُوم و برکان نه آباد دید
هران چیز کز راه بیداد دید
هر آن بوم و بر کان نه آباد دید
هران چیز کز راه بیداد دید
هر آن بوم و برکان نه آباد دید
هر آن چیز کز راه بیداد دید
هر آن بوم وبر کآن نه آباد دید
هرآنچیز کز راه بیداددید
هر ان بوم و بر کان نه آباد دید
هر آن چیز کز راه بیداد دید
هر آن بومو بر کان نه آباد دید
در حال بروزرسانی
***
1294 : ردیف از کل
بداد و به آباد شه دست زد
چنان کز ره هوشیاران سزد
به داد و به آباد، شه دست زد
چنان کز ره هوشیاران سزد
به نیکی ببست و در و دست بد
چنانکز ره هوشیاران سزد
بنیکی ببست از همه دست بد
چنانک از ره هوشیاران سزد
بنیکی ببستاندر و دست بد
چنان کز ره شهر یاران سزد
به نیکی به بستاو همه دستبد
چنان کز ره شهریاران سزد
به نیکی ببستاو درو دست بد
چنانکز ره هوشیاران سزد
بنیکی ببست او در و دست بد
چنانک از ره شهریاران سزد
در حال بروزرسانی
***
1295 : ردیف از کل
بیاراست گیتی بسان بهشت
بجای گیا سرو و گلبن بکشت
بیاراست گیتی بسان بهشت
بجای گیا، سرو و گلبن بکشت
بیاراست گیتیبسان بهشت
بجای گیا سرو و گلبن بکشت
بیار است گیتی بسان بهشت
بجای گیا سرو گلبن بکشت
بیاراست گیتی بسان بهشت
بجای گیا سوسن و لا له کشت
بیآراست گیتی بسان بهشت
بجای گیا سرو وگلبن بکشت
بیاراستگیتیبسان بهشت
بجایگیا سرو وگلبن بکشت
بیار است گیتی بسان بهشت
بجای گیا سر و و گلبن بکشت
در حال بروزرسانی
***
1296 : ردیف از کل
ز آمل گذر سوی تمیشه کرد
نشست اندران نامور بیشه کرد
از آمل گذر سوی تمّیشه کرد
نشست اندر آن نامور، بیشه کرد
ز آمل گذر سوی تمّیشه کرد
نشستاندر آننامور بیشه کرد
از آمل گذر سوی تمیشه کرد
نشست اندر آن نامور بیشه کرد
ز آملگذر سوی تمیشه کرد
نشست اندرآن نامور بیشه کرد
زآمل گذر سوی تمّیشه کرد
نشست اندر آن نامور بیشه کرد
ز آملگذر سوی تمشیّه کرد
نشستاندراننامور بیشه کرد
ز آمل گذر سوی تمیشه کرد
نشست اندران نامور بیشه کرد
در حال بروزرسانی
***
1297 : ردیف از کل
کجا کز جهان کوس خوانیهمی
جز این نیز نامش ندانی همی
کجا، کز جهان؛ «کوس» خوانی همی
جز این نیز نامش ندانی همی
کجا کز جهانکوسخوانی همی
جز این نیز نامش ندانی همی
کجا کز جهان گوش خوانی همی
جز این نیز نامش ندانی همی
کجا کز جهان گوش خوانی همی
جز ایننیز نامش ندانی همی
کجا کز جهان کوس خوانی همی
جز این نام نیزش ندانی همی
کجا کز جهانکوسخوانی همی
جز این نیز نامش ندانی همی
کجا کز جهان کوس خوانی همی
جز این نام نیزش ندانی همی
در حال بروزرسانی