در حال بارگذاری ابیات…
***
1699 : ردیف از کل
چو پژ مرده شد روی رنگین تو
نگردد کسی گرد بالین تو
چو پژمرده شد روی رنگین تو
نگردد دگر گِردِ بالین تو
چو پژمرده شد رُوی رنگین تو
نگردد کسی گرد بالین تو
چو پژمر ده شد روی رنگین تو
نگردد دگر گرد بالین تو
چو پژمرده شد روی رنگین تو
نگردد کسی گرد بالین تو
چو پژمرده شد روی رنگین تو
نگردد کسی گرد بالین تو
چو پژمرده شدروی رنگین تو
نگردد کسیگرد با لین تو
چو پژمرده شد روی رنگین تو
نگردد کسی گرد بالین تو
در حال بروزرسانی
***
1700 : ردیف از کل
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرت گردد آزرده از داوری
تو گر پیشِ شمشیر، مِهر آوری
سرت گردد آشفته از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرت گردد آسُوده از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرت گردد آشفته از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
دلت گردد آزرده از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرت گردد آزرده از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرتگردد آسوده از داوری
تو گر پیش شمشیر مهر آوری
سرت گردد آزرده از داوری
در حال بروزرسانی
***
1701 : ردیف از کل
دوفرزند من کز دو گوشهجهان
بر ینسان گشاید بر من نهان
دو فرزند من کز دو گوشۀ جهان
بر ین سان گشادند بر من زبان
دوفرزند من کز دو گوشۀ جهان
بد ینسان گشادند بر من نهان
دو فرزند من کز دو دوش جهان
برینسان گشادند بر من زبان
دو فرزند من کز دو گوشه جهان
بر ین سان گشادند بر من نهان
دو فرزند من از دو گوشه جهان
برینسان گشادند بر من نهان
دو فرزند منکز دو گوشهجهان
بدینسانگشاد ند بر من نهان
دو فرزند من از دو گوشۀ جهان
برین سان گشادند بر من نهان
در حال بروزرسانی
***
1702 : ردیف از کل
گرت سر بکارست ببسیچ کار
در گنج بگشای و بر بند بار
گرت سر بکارست، بپسیچ کار
در گنج بگشای و، بربند بار
گرت سر بکاراست ببسیج کار
در گنج بگشای و بر بند بار
گرت سر بکارست بپسیچ کار
در گنج بگشای و بر بند بار
گر ت سر بکار ت ببسیچ کار
در گنج بگشای و بر بند بار
گرت سر بکارست ببسیچ کار
در گنج بگشای وبر بند بار
گرتسر بکار است ببسیچ کار
در گنج بگشا ی و بر بند بار
گرت سر بکارست ببسیچ کار
در گنج بگشای و بر بند بار
در حال بروزرسانی
***
1703 : ردیف از کل
تو گر چاشت را دست یازی بجام
و گر نه خورند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشت را دست یازی بجام
اُ گر نه خورند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشت را دست یازی بجام
و گر نه خورند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشت را دست یازی بجام
و گر نه خورند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشت را دست یازی ببام
و گر نی خور ند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشترا دست یازی بجام
وگرنه خورند ای پسر بر تو شام
تو گر چاشترا دست یازی بجام
و گر نه خورند ایپسر بر تو شام
تو گر چاشت را دست یازی بجام
گور نه خورند ای پسر بر تو شام
در حال بروزرسانی
***
1704 : ردیف از کل
نباید ز گیتی ترا یار جست
بی آزاری و راستی یار تست
نیاید ز گیتی ترا یار کس
بیآزاری و راستی یار بس
نباید ز گیتی ترا یار جُست
بی آزاری و راستی یار تست
نباید ز گیتی ترا یار کس
بی آزاری و راستی یار بس
نباید بگیتی ترا یار جست
بی آزاری و راستی یار تست
نباید زگیتی ترا یار جست
بیآزاری وراستی یار تست
نباید ز گیتیتورا یار جست
بیآزاری و راستی یار تست
نباید ز گیتی ترا یار جست
بی آزاری و راستی یار تست
در حال بروزرسانی
***
1705 : ردیف از کل
نگه کرد پس ایرج نامور
بدان مهربان پاک فرخ پدر
نگه کرد پس، ایرج نامور
بدان مهربان، پاک، فرّخ پدر
نگه کرد پس ایرج پر هنر
بدان مهربان پاک فرّخ پدر
نگه کرد پس ایرج نامور
بر آن مهربان پاک فرّخ پدر
نگه کر د پس ایرج پر هنر
بران مهربان پاک فرخ پدر
نگه کرد پس ایرج پر هنر
بدآن مهربان پاک فرّخ پدر
نگه کرد پس ایرج پر هنر
بدان مهربانپاک فرّخ پدر
نگه کرد پس ایرج پر هنر
بدان مهربان شاه فرخ پدر
در حال بروزرسانی
***
1706 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار
چنین داد پاسخ که: «ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار؛
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردشروزگار
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن برین گردش روزگار
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار
چنین داد پاسخ که ای شهریار
نگه کن بدین گردش روزگار
در حال بروزرسانی
***
1707 : ردیف از کل
که چون باد برما همی بگذرد
خردمند مردم چر اغم خورد
که چون باد بر ما همی بگذرد؛
خردمند مردم چرا؟ غم خورد!
که چون باد بر ماهمی بگذرد
خردمند مردم چراغم خورد
که چون باد بر ما همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
که چون باد بر ما همیبگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
که چون باد بر ما همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
که چون باد برما همیبگذرد
خردمند مردم چراغم خورد
که چون باد بر ما همی بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
در حال بروزرسانی
***
1708 : ردیف از کل
همی پژمراند رخ ارغوان
کند تیره دیدار روشن روان
همی پژمرانَد گل ارغوان
کند تیره، دیدارِ روشنروان
همی پژمراند گل ارغوان
کند تیره دیدار روشنروان
همی پژمراند رخ ارغوان
کند تیره دیدار روشن روان
همی پژ مراند گل ار غوان
کند تیره دیدار روشن روان
همی پژمراند رخ ارغوان
کند تیره دیدار روشن روان
همیپژمراند گل ارغوان
کند تیره دیدار روشنروان
همی پژمراند رخ ارغوان
کند تیره دیدار روشن روان
در حال بروزرسانی
***
1709 : ردیف از کل
به آغاز گنجست و فرجام رنج
پس از رنج رفتن ز جای سپنج
بآغاز،گنج است و فرجام، رنج
پس از رنج، رفتن ز جای سپنج
بآغاز گنجست و فرجام رنج
پس از رنج رفتن ز جای سپنج
بآغاز گنج است و فرجام رنج
پس از رنج رفتن زجای سپنج
بآغاز گنجست و فرجام رنج
سرانجام رفتن ز جای سپنج
به آغاز گنج است و فرجام رنج
پس از رنج رفتن زجای سپنچ
بآ غاز گنج است و فرجام رنج
پساز رنج رفتنز جای سپنج
بآغاز گنجست و فرجام رنج
پس از رنج رفتن ز جای سپنج
در حال بروزرسانی
***
1710 : ردیف از کل
چو بستر ز خاکستو بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر ز خاک است و بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت؛
چو بستر ز خاکستو بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر زخاکست و بالین زخشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر ز خاکست و بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر زخاکست وبالین زخشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر ز خاکستو بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت
چو بستر ز خاکستو بالین ز خشت
درختی چرا باید امروز کشت
در حال بروزرسانی
***
1711 : ردیف از کل
که هر چندچرخ از برش بگذرد
بنش خون خورد بار کین آورد
که هرچند، چرخ از برش بگذرد
بُنش خون خورَد، بار، کین آورَد!
که هر چند چرخ از برش بگذرد
تنش خوُن خورد بار کین آورد
که هر چند چرخ از برش بگذرد
تنش خون خورد بار کین آورد
که هر چند چرخ از برش بگذرد
تنش خون خورد بار کین آورد
که هرچند روز از برش بگذرد
بنش خون خورد کینه بار آورد
که هر چندچرخ از برش بگذرد
تنشخونخورد بار کینآورد
که هر چند روز از برش بگذرد
بنش خون خورد کینه بار آورد
در حال بروزرسانی
***
1712 : ردیف از کل
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید بسیار و بیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید و، بسیار بیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید بسیار و بیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید بسیار و بیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید و بسیار بیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید بسیار وبیند زمین
خداوند شمشیر و گاه و نگین
چو ما دید بسیار و بیند زمین
خداوند شمشیر و گاهو نگین
چو ما دید بسیار و بیند زمین
در حال بروزرسانی
***
1713 : ردیف از کل
از آن تاجور شهریاران پیش
ندیدند کین اندر آئینخویش
از آن تاجور نامداران پیش
ندیدند کین اندر آیین خویش
ازان تاجور نامداران پیش
ندیدند کین اندر آئین خویش
از آن تاجور نامداران پیش
ندیدند کین اندر آیین خویش
از آن تاجور شهریاران پیش
ندید ند کین اندر آیین خویش
که آن تاجور شهریاران پیش
ندیدند کین اندر آئین خویش
ازانتاجور نامدارانپیش
ندیدند کین اندرآئین خویش
از ان تاجور شهریاران پیش
ندیدند کین اندر آیین خویش
در حال بروزرسانی
***
1714 : ردیف از کل
چو دستور باشد مرا شهریار
همان نگذرانم ببد روزگار
چو دستور باشد مرا شهریار؛
ببد نگذرانم بدِ روزگار!
چو دستور یابم من ازشهریار
همان بگذرانم ببد روزگار
چو دستور باشد مرا شهریار
ببد نگذرانم بد روزگار
چو دستو ر باشد مرا شهریا ر
همان بگذرانم ببد ر و ز گا ر
چو دستور باشد مرا شهریار
همان نگذرانم ببد روزگار
چو دستور یابم من از شهریار
همان بگذرانم ببد روزگار
چو دستور باشد مرا شهریار
همان نگذرانم ببد روزگار
در حال بروزرسانی
***
1715 : ردیف از کل
نباید مرا تاج و تخت و کلاه
شوم پیش ایشان دوان بی سپاه
نباید مرا تاج و تخت و کلاه
شوم پیش ایشان، دوان؛ بی سپاه
نباید مرا تاج و تخت و کلاه
شوم پیش هر دو دوان بیسپاه
نباید مرا تاج وتخت و کلاه
شوم پیش ایشان دوان بی سپاه
نباید مرا تاج و تختو کلاه
شوم پیش ایشان دوان بی سپاه
نباید مرا تاج وتخت و کلاه
شوم پیش ایشان دوان بی سپاه
نباید مرا تاج و تخت و کلاه
شوم پیش هر دو دوان بیسپاه
نباید مرا تاج و تخت و کلاه
شوم پیش ایشان دوان بیسپاه
در حال بروزرسانی
***
1716 : ردیف از کل
بگویم که ای نامداران من
چنان چون گرامی تن و جانمن
این بیت را ندارد
بگویم که ای نامداران مَن
چنان چوُن گرامی تن و جان من
بگویم که ای نامداران من
چنان چون گرامی تن و جان من
بگویم که ای نامداران من
چنا ن چون گرامی تنو جا نمن
بگویم که ای نامداران من
چنان چون گرامی تن و جان من
بگویم که ای نامداران من
چنانچونگرامی تن وجانمن
بگویم که ای نامداران من
چنان چون گرامی تنو جان من
در حال بروزرسانی
***
1717 : ردیف از کل
به بیهوده از شهریار زمین
مدارید خشم و مجوئید کین
بگویم که: از شهریارِ زمین
مدارید خشم و مجویید کین
به بیهُوده از شهریار زمین
مدارید خشم و مجوئید کین
به بیهوده از شهریار زمین
مدارید خشم و مدارید کین
بدل اندر از شهریار زمین
مدارید خشم و مجویید کین
این بیت را ندارد
به بیهودهاز شهریار زمین
مدارید خشم و مجوئید کین
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1718 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
مدارید خشم و، مدارید کین
نه زیباست کین از خداوند دین
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
مگیرید خشم ومدارید کین
نه زیباست کین از خداوند دین
این بیت را ندارد
مگیرید خشمو مدارید کین
نه زیباست کین از خداوند دین
در حال بروزرسانی
***
1719 : ردیف از کل
بگیتی چه دارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جمشید
بگیتی مدارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جمّشید
بگیتی چه دارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جمّشید
بگیتی مدارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جمّشید
بگیتی چه دارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جم شید
بگیتی مدارید چندان امید
نگر تا چه بد کرد با جمّشید
بگیتی چه دارید چندینامید
نگر تا چه بد کرد با جمّشید
بگیتی چه دارید چندین امید
نگر تا چه بد کرد با جمِّ شید
در حال بروزرسانی
***
1720 : ردیف از کل
بفرجام هم شد بگیتی بدر
نماندش همان تاج و تختو کمر
به فرجام هم شد ز گیتی بدر
نماندش همان تاج و تخت و کمر
بفرجام شد هم ز گیتی بدر
نماندش همان تخت و تاج و کمر
بفرجام هم شد ز گیتی بدر
نماندش همان تاج و تخت و کمر
بفرجام هم شد ز گیتی بدر
بماندشهمانتخت و تاج و کمر
بفرجام هم شد زگیتی بدر
نماند او همان تاج و تخت و کمر
بفر جام شد هم ز گیتی بدر
نماندشهمان تخت و تاج وکمر
بفرجام هم شد ز گیتی بدر
نماند او همان تاجو تختو کمر
در حال بروزرسانی
***
1721 : ردیف از کل
مرا با شما هم بفرجام کار
بباید چشیدن بد روز گار
مرا با شما هم به فرجام کار
بباید چشیدن بد روز گار
مرا با شما هم بفرجام کار
بباید چشیدن بد روزگار
مرا با شما هم بفرجام کار
بباید چشیدن بد روزگار
مرا و شما را بفر جام کار
بباید چشیدن بد روز گار
مرا با شما هم بفرجام کار
بباید چشیدن همان روزگار
مرا با شما هم بفرجام کار
بباید چشیدن بد روز گار
مرا با شما هم بفر جام کار
بباید چشیدن همان روز گار
در حال بروزرسانی
***
1722 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
نخواهم کنونتخت و گنج و سپاه
شما را سپارم همی تاج و گاه
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1723 : ردیف از کل
بباشیم با یکدیگر شادمان
شویم ایمن از دشمن بد گمان
این بیت را ندارد
بباشیم با یکد یگر شا د مان
شویم ایمن از دشمن بد گمان
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
بباشیم با یکدگر شا دمان
شویم ایمن از دشمن بد گمان
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1724 : ردیف از کل
دل کینهور شان بدین آورم
سزاوار تر زان که کین آورم
دل کینهور شان به دین آورم
سزاوار تر زانکه کین آورم!»
دل کینهور شان بدین آورم
سزاوار تر ز انکه کین آورم
دل کینه ورشان بدین آورم
سزاوارتر زانکه کین آورم
دل کینه ور گر بدینآورم
سزا وا ر تر ز انکه کینآ و ر م
دل کینهور شان بدین آورم
سزاوارتر زآن چه کین آورم
دل کینه ور شانبدین آورم
سزاوار تر ز انکه کینآورم
دل کینهور شان بدین آورم
سزاوار تر زان که کین آورم
در حال بروزرسانی
***
1725 : ردیف از کل
فریدون چو بشنید گفتار اوی
دلش شادمان شد بدیدار اوی
این بیت را ندارد
فریدون چو بشنید گفتار اوی
دلش شادمان شد بدیدار اوی
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
فریدونچو بشنید گفتار اوی
دلششاد مانشد بدیدار اوی
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1726 : ردیف از کل
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
بدو گفت شاه: «ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید، تو سور؟!
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم سازد تو سور
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
بدو گفتشاهای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
بدو گفت شاه ای خردمند پور
برادر همی رزم جوید تو سور
در حال بروزرسانی
***
1727 : ردیف از کل
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه روشنائی نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه ، روشنایی، نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه روشنائی نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه روشنائی نیاید شگفت
مرا این سخنیاد باید گرفت
ز مه روشنایی نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
زمه روشنائی نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه روشنائی نباشد شگفت
مرا این سخن یاد باید گرفت
ز مه روشنائی نباشد شگفت
در حال بروزرسانی
***
1728 : ردیف از کل
ز تو بر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر و پیوند ایشان گزید
ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر پیوند ایشان گزید
ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر پیوند ایشان گزید
ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر پیوند ایشان گزید
تو پر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر و پیوند ایشان گزید
زتو پر هنر پاسخ ایدون سزید
دلت مهر وپیوند ایشان گزید
ز تو پر خرد پاسخ ایدون سزید
دلت مهر پیوند ایشان گزید
ز تو پر هنر پاسخ ایدون سزید
دلت مهر و پیوند ایشان گزید
در حال بروزرسانی
***
1729 : ردیف از کل
ولیکن چو جان و سر بی بها
نهد بخرد اندر دم اژدها
ولیکن چو جانی شود بی بها
نهد بخرد، اندر دم اژدها
ولیکن چو جان و چو سر بی بها
نهد بخرد اندر دم ا ژ د ها
ولیکن چو جانی شود بی بها
نهد پر خرد در دم اژدها
ولیکن چو جان و سر بی بها
نهد پر خرد در دم اژدها
ولیکن چو جان و سر بی بها
نهد بخرد اندر دم اژدها
ولیکن چو جان وسر بی بها
نهد بخرد اندر دماژدها
ولیکن چو جانو سر بی بها
نهد بخرد اندر دم اژدها
در حال بروزرسانی
***
1730 : ردیف از کل
چهپیش آیدشجز گز ا ینده زهر
کش از آفرینشچنین است بهر
چه پیش آیدش جز گزاینده زهر
کهش از آفرینش چنین است بهر
چهپیش آیدشجز گزاینده زهر
که از آفرینشچنین است بهر
چه پیش آیدش جز گزاینده زهر
کش از آفرینش چنین است بهر
چهپیش آیدشجز گزاینده زهر
که از آفرینشچنین است بهر
چه پیش آیدش جز گزانیده زهر
که از آفرینش چنین است بهر
چهپیشآیدشجز گزاینده زهر
کهاز آفرینشچنین است بهر
چه پیش آیدش جز گزاینده زهر
که از آفرینش چنین است بهر
در حال بروزرسانی
***
1731 : ردیف از کل
ترا ای پسر گر چنین استرای
بر آرای کار و بپرداز جای
ترا ای پسر!گر چنین است رای
بیارای کار و بپرداز جای؛
تو را ای پسر گر چنین است رای
بر آرای کار و بپرداز جای
ترا ای پسر گر چنین است رای
بیارای کار و بپرداز جای
ترا ای پسر گر چنین است رای
برآرا ی کا ر و بپر داز جای
ترا ای پسر گر چنین است رای
بر آرای کار وبپرداز جای
تو را ای پسرگر چنین است رای
برارای کار و بپرداز جای
ترا ای پسر گر چنین است رای
بر آرای کار و بپرداز جای
در حال بروزرسانی
***
1732 : ردیف از کل
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کایند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کآ یند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کآیند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کایند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کایند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای که آیند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کایند با تو براه
پرستنده چند از میان سپاه
بفرمای کآیند با تو براه
در حال بروزرسانی
***
1733 : ردیف از کل
ز درد دل اکنون یکی نامهمن
نویسم فرستم بدان انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامه من
نویسم، فرستم، بدان انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامهمن
نویسم فرستم بدان انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامه من
نویسم فرستم بدان انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامهمن
نویسم فرستم بدان انجمن
زدرد دل اکنون یکی نامه من
نویسم فرستم بدآن انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامهمن
نویسم فرستم بدان انجمن
ز درد دل اکنون یکی نامه من
نویسم فرستم بدان انجمن
در حال بروزرسانی
***
1734 : ردیف از کل
مگر باز بینم ترا تندرست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم ترا تندرست
که روشن، روانم، بدیدار تست»
مگر باز بینم ترا تندرست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم ترا تندرست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم تن تو درست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم ترا تن درست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم ترا تندرست
که روشن روانم بدیدار تست
مگر باز بینم ترا تن درست
که روشن روانم بدیدار تست
در حال بروزرسانی