در حال بارگذاری ابیات…
برآمد برین نیز یک چند گاه
شبستان ایرج نگه کرد شاه
برآمد برین نیز یک چندگاه
شبستان ایرج نگه کرد شاه
برآمد برین نیز یکچندگاه
شبستانایرج نگه کردشاه
بر آمد برین نیز یک چند گاه
شبستان ایرج نگه کرد شاه
برآمد برین نیز یکچند گاه
شبستان ایرج نگه کرد شاه
بر آمد برین نیز یکچند گاه
شبستان ایرج نگه کرد شاه
برامد برین نیز یکچند گاه
شبستان ایرج نگه کرد شاه
برآمد برین نیز یک چند گاه
شبستان ایرج نگه کرد شاه
در حال بروزرسانی
فریدون شبستان سراسر بگشت
بر آن ماهرویان همی بر گذشت
فریدون شبستان سراسر بگشت
بر آن ماهرویان همی برگذشت
فریدُون شبستانسراسر بگشت
برا نماهرُویان همی بر گذشت
فریدون شبستان سراسر بگشت
بر آن ماهرویان همی برگذشت
چو اندر شبستان سراسر بگشت
بران ماه رویان همی بر گذشت
فریدون شبستان یکایک بگشت
بر آن ماه رویان همه بر گذشت
فریدون شبستان سراسر بگشت
برانماهرویان همی بر گذشت
فریدون شبستان یکایک بگشت
بران ماه رویان همه بر گذشت
در حال بروزرسانی
یکی خوب چهره پرستنده دید
کجا نام او بود ماه آفرید
یکی خوبچهره پرستنده دید
کجا؛ نام او بود، ماه آفرید
یکی خوُب چهره پرستنده دید
کجا نام او بوُد ماه آفرید
یکی خوب چهره پرستنده دید
کجا نام او بود ماه آفرید
یکی خوب چهره پرستنده دید
کجا نام او بود ماه آفرید
یکی خوب چهره پرستنده دید
کجا نام او بود ماه آفرید
یکی خوب چهره پرستنده دید
کجا نام او بود ماه آفرید
یکی خوب چهره پرستنده دید
کجا نام او بود ماه آفرید
در حال بروزرسانی
که ایرج برو مهر بسیار داشت
قضا را کنیزک ازو بار داشت
که ایرج بر او مهر بسیار داشت
قضا را، کنیزک ازو بار داشت
که ایرج براو مهر بسیار داشت
قضا را کنیزکا ز و بار داشت
که ایرج برو مهر بسیار داشت
قضارا کنیزک ازو بار داشت
که ایرج برو مهر بسیار دشت
قضا را کنیزکازو بار داشت
که ایرج بدو مهر بسیار داشت
قضا را کنیزک ازو بار داشت
که ایرج برو مهر بسیار داشت
قضا را کنیزک زو بار داشت
که ایرج برو مهر بسیار داشت
قضا را کنیزک ازو بار داشت
در حال بروزرسانی
پریچهره را بچه بد در نهان
از آن شاد شد شهریار جهان
پریچهره را بچه بُد در نهان
از آن شاد شد، شهریار جهان
پریچهره را بچّه بُد در نهان
از ان شاد شد شهریار جهان
[پری چهره را بچه بود در نهان
از آن شاد شد شهریار جهان]
پری چهره را بچّه بد در نهان
از آن شاد شد شهریار جهان
پری چهرهرا بچه بد در نهان
از آن شاد شد شهریار جهان
پریچهره را بچّه بد در نهان
از ان شادشد شهریار جهان
پری چهره را بچه بد در نهان
ازان شاد شد شهریار جهان
در حال بروزرسانی
از آن خوب رخشد دلش پر امید
بکین پسر داد دل را نوید
از آن خوبرخ شد دلش پرامید
بکینِ پسر؛ داد، دل را نوید
از ان خوبرخ شد دلش پر امید
بکین پسر داد دل را نوید
از آن خوب رخ شد دلش پر امید
بکین پسر داد دل را نوید
از آن خوب رخ شد دلش پر نوید
بکین پسر داد دل را امید
از آن خوب رخ شد دلش پر امید
بکین پسر داد دلرا نوید
ازا ن خو برخ شد دلش پرامید
بکینپسر داد دلرا نوید
ازان خوب رخ شد دلش پر امید
بکین پسر داد دل را نوید
در حال بروزرسانی
چو هنگامۀ زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
چو هنگامۀ زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
چو هنگامۀ زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
چو هنگامۀ زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
چو هنگام زادنش آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
چو هنگام زادن بر آمد پدید
یکی دختر آمد زماه آفرید
چو هنگامه زادنآمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
چو هنگامۀ زادن آمد پدید
یکی دختر آمد ز ماه آفرید
در حال بروزرسانی
شد امید کوتاه بر شه دراز
بپروردش او را بشادی و ناز
شد امید کوتاه بر شه دراز
بپروردش اورا به شادی و ناز
شد امید کوتاه بر شه دراز
بپروردش او را بشادی و ناز
شد امید کوتاه بر شه دراز
بپروردش اورا به شادی و ناز
شد امّید کوتاه بر شه دراز
بپرورد او را بشادی و ناز
شد امّید کوتاه بر شه دراز
بپروردش اورا بشادی و ناز
شد امّید کوتاه بر شه دراز
بپروردش او را بشادیو ناز
شد امید کوتاه بر شه دراز
بپروردش او را بشادی و ناز
در حال بروزرسانی
جهانی گرفتند پروردنش
بر آمد بناز و بزرگی تنش
جهانی گرفتند، پروردنش
بر آمد بناز و بزرگی تنش
جهانی گرفتند پَروردنش
بر آمد بناز و بزرگی تنش
جهانی گرفتند پروردنش
بر آمد بناز و بزرگی تنش
جهانی گرفتند پروردنش
بر آمد بناز و بزرگی تنش
جهانی گرفتند پروردنش
بر آمد بناز وبزرگی تنش
جهانی گرفتند پروردنش
بر امد بناز وبزرگی تنش
جهانی گرفتند پروردنش
بر آمد بناز و بزرگی تنش
در حال بروزرسانی
مر آن لاله رخ را زسر تابپای
تو گفتی مگر ایرج استی بجای
مر آن ماهرخ را ز سر تا به پای
تو گفتی مگر ایرج استی به جای
مر آن لاله رخ را زسر تا بپای
تو گفتی مگر ایرج استی بجای
مر آن ماه رخ را زسر تا بپای
تو گفتی مگر ایرجستی بجای
مر آن لاله رخ را زسر تا بپای
تو گفتی مگر ایرجستی بجای
مر آن لاله رخرا زسر تا بپای
تو گفتی مگر ایرجستی بجای
مر آن لاله رخ را ز سر تا بپای
تو گفتی مگر ایرج استی بجای
مر آن لاله رخ را ز سر تا بیای
تو گفتی مگر ایر جستی بجای
در حال بروزرسانی
نیارا همی بود انده گــار
بمانده ز درد پسر یاد گار
نیا را همی بود انده گـــار
بمانده ز درد پسر یادگار
نیا را همی بود انده گسار
بمانده ز دَرد پسر یادگار
نیا را همی بود انده گـــار
بمانده ز درد پسر یادگار
نیا را همی بود انده گـــار
بمانده ز درد پسر یادگار
نیا را همی بود انده گـــار
بمانده ز درد پسر یادگار
نیا را همی بود انده گسار
بمانده ز درد پسر یادگار
نیا را همی بود انده گـــار
بمانده ز درد پسر یادگار
در حال بروزرسانی
چو بر رست و آمدش هنگام شوی
چو پروینشدشرویوچونقیر موی
چو پرورد و آمدش هنگام شوی
چو پروین شدش روی و چون مشکموی
چو بررست و آمدش هنگام شوی
چو پروینشدشرویوچون قیر موی
چو بر جست و آمدش هنگام شوی
چو پروین شدش روی وچون مشک موی
چو بر رست و آمدش هنگام شوی
چو پروین شدشروی وچون قیر موی
چو بر جست وآمدش هنگام شوی
چو پروین شدش روی وچون قیر موی
چو بررست و آمدش هنگامشوی
چو پروین شدشروی وچون قیرموی
چو بر رستو آمدش هنگام شوی
چو پروینشدشرویو چونقیر موی
در حال بروزرسانی
نیا نامزد که شویش پشنگ
بدو داد و چندی بر آمد درنگ
نیا، نامزد کرد، شویش پشنگ
بدو داد و، چندی بر آمد درنگ
نیا نامزد که شویش پشنگ
بدو داد و چندی بر آمد درنگ
نیا نامزد کرد شویش پشنگ
بدو داد و چندی بر آمد درنگ
نیا نامزد کرد شویش پشنگ
بدو داد و چندی برآمد درنگ
نیا نامزد که شویش پشنگ
بدو داد وچندی در آمد درنگ
نیا نامزد که شویش پشنگ
بدو داد و چندی برامد درنگ
نیا نامزد کرد شویش پشنگ
بدو دادو چندی بر آمد درنگ
در حال بروزرسانی
پشنگ آنکه پور برادرش بود
نژاد از گرانمایه گوهرش بود
پشنگ آنکه پور برادرش بود
نژاد از گرانمایه گوهرش بود
پشنگ آنکه پور برادرش بود
نژاد از گرانمایه گوهرش بود
پشنگ آنکه پور برادرش بود
نژاد از گرانمایه گوهرش بود
پشنگ آنکه پور برادرش بود
نژاد از گرانمایه گوهرش بود
پشنگ آنکه پور برادرش بود
نژاد از گرانمایه گوهرش بود
پشنگ آنکه پور برادرش بود
نژاد از گرانمایه گوهرش بود
پشنگ آنکه پور برادرش بود
نژاد از گرانمایه گوهرش بود
در حال بروزرسانی
گوی بود از تخم جمشید شاه
سزاوار شاهی و تخت و کلاه
گوی بود از تخم جمشید شاه
سزاوار شاهی و تخت و کلاه
گوی بُود از تخم جمشید شاه
سزاوار شاهی و تخت و کلاه
گوی بود از تخم جمشید شاه
سزاوار شاهی و تخت و کلاه
وی بود از تخم جمشید شاه
سزاوار شاهی و تخت و کلاه
گوی بود از تخم جمشید شاه
سزاوار شاهی وتخت وکلاه
گوی بود از تخم جمشید شاه
سزاوار شاهیّ وتخت وکلاه
گوی بود از تخم جمشید شاه
سزاوار شاهی و تخت و کلاه
در حال بروزرسانی
بدادش بدان نام بردار شوی
چو یکچند گاهی بر آمدبر اوی
به دادش بدان نامبردار شوی
چو یک چند گاهی برآمد بر اوی
به دادش بدان نامبردار شوی
چو یک چند گاهی برآمد بر اوی
به دادش بدان نامبردار شوی
چو یک چند گاهی برآمد بر اوی
بدادش بدان نامبردار شوی
چو یکچند گاهی برآمد بروی
بدادش بدآن نام بردار شوی
و یکچند گاهی بر آمد بروی
به دادش بدان نامبردار شوی
چو یک چند گاهی برآمد بر اوی
بدادش بدان نام بردار شوی
و یک چند گاهی بر آمد بروی
در حال بروزرسانی