در حال بارگذاری ابیات…
***
1099 : ردیف از کل
بکاخ اندر آمد دوان کندرو
در ایوان یکی تاجور دید او
بکاخ اندر آمد دوان کندرو
در ایوان یکی تاجور دید، نو
بکاخ اندر آمد دوان کندمو
در ایوان یکی تاجور دید نو
بکاخ اندر آمد دوان کندرو
در ایوان یکی تاجور دید نو
بکاخ اندر آمد دوان کند رو
در ایوان یکی تاجور دید نو
بکاخ اندر آمد روان کندرو
در ایوان یکی تاجور دید نو
بکاخ اندرامد دوان کندرو
وز ایوان یکی تا جور دید نو
بکاخ اندر آمد دوان کند رو
در ایوان یکی تاجور دید نو
در حال بروزرسانی
***
1100 : ردیف از کل
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلند ازبرش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سروی بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سروی بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلند از برش گرد ماه
نشسته بآرام در پیشگاه
چو سرو بلنداز برش گرد ماه
در حال بروزرسانی
***
1101 : ردیف از کل
بیکدست سرو سهی شهر ناز
بدست دگر ماهرو ارنواز
ز یک دست، سرو سهی شهرناز
بدست دگر ماهرو ارنواز
بیکدست سرو سهی شهر ناز
بدست دگر ماهرو ارنواز
ز یک دست سرو سهی شهرناز
بدست دگر ماه روی ارنواز
بیک دست سرو سهی شهر ناز
بدست دگر ماه روی ارنوا ز
زیکدست سرو سهی شهرناز
زدست دگر ماه روی ارنواز
بیکدست سرو سهی شهرناز
بدست دگر ما هروار نواز
ز یک دست سرو سهی شهرناز
ز دست دگر ماهروی ارنواز
در حال بروزرسانی
***
1102 : ردیف از کل
همه شهر یکسر پر از لشگرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پراز لشکرش
کمربستگان صفزده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
همه شهر یکسر پر از لشکرش
کمر بستگان صف زده بر درش
در حال بروزرسانی
***
1103 : ردیف از کل
نه آسیمه گشت و نهپرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
نه آسیمه گشت ونه پرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
نه آسیمه گشت و نپرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
نه آسیمه گشت و نه پرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
نه اسیمه گشت و نه پرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
نه آسیمه گشت ونه پرسید راز
نیایش کنان رفت وبردش نماز
نه آسیمه گشت ونپرسید راز
نیایش کنانرفت وبردش نماز
نه آسیمه گشت و نه پرسید راز
نیایش کنان رفت و بردش نماز
در حال بروزرسانی
***
1104 : ردیف از کل
بر او آفرین کرد کای شهریار
همیشه بزی تا بود روز گار
بر او آفرین کرد ک: «ای شهریار
همیشه بزی تا بود روزگار!
براو آفرین کرد کا یشهریار
همیشه بزی تا بود روزگار
برو آفرین کرد کای شهریار
همیشه بزی تا بود روزگار
برو آفرین کرد کای شهریار
همیشه بزی تا بود روزگار
برو آفرین کرد که ای شهریار
همیشه بزی تا بود روزگار
برو آفرینکرد کایشهریار
همیشه بزی تا بود روز گار
برو آفرین کرد کای شهریار
همیشه بزی تا بود روزگار
در حال بروزرسانی
***
1105 : ردیف از کل
خجسته نشست تو با فرهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرهی
که هستی سزاوار شاهنشهی!
خجسته نشست تو با فرّهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرّهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرّهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرّهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرّهی
که هستی سزاوار شاهنشهی
خجسته نشست تو با فرّ هی
که هستی سزاوار شاهنشهی
در حال بروزرسانی
***
1106 : ردیف از کل
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت برتر از ابر بارنده باد
جهان هفتکشور ترا بنده باد
سرت برتر از ابر بارنده باد!»
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت برتر از ابر بارنده باد
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت بر تر از ابر بارنده باد
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت بر تر از ابر بارنده باد
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت برتر از ابر بارنده باد
جهان هفتکشور ترا بندهباد
سرت برتر از ابر بارندهباد
جهان هفت کشور ترا بنده باد
سرت بر تر از ابر بارنده باد
در حال بروزرسانی
***
1107 : ردیف از کل
فریدونش فرمود تا رفت پیش
بگفت آشکارا همه راز خویش
فریدونش فرمود تا رفت پیش
بکرد آشکارا همه راز خویش
فریدُونش فرمود تا رفت پیش
بگفت آشکارا همه راز خویش
فریدونش فرمود تا رفت پیش
بکرد آشکارا همه راز خویش
فریدونش فرمود تا رفت پیش
بگفت اشکارا همی راز خویش
فریدون بفرمود تا رفت پیش
بگفت آشکارا همه راز خویش
فریدونشفرمود تارفت پیش
بگفت آشکارا همه راز خویش
فریدون بفرمود تا رفت پیش
بگفت آشکارا همه راز خویش
در حال بروزرسانی
***
1108 : ردیف از کل
بفرمود شاه دلاور بدوی
که رو آلت بزم شاهی بجوی
بفرمود شاه دلاور بدوی
که: «رو آلت تخت شاهی بشوی
بفرمُود شاه دلاور بُدوی
که رو آلت تخت شاهی بجوی
بفرمود شاه دلاور بدوی
که رو آلت تخت شاهی بجوی
بفرمود شاه دلاور بدوی
که شو آلت تخت شاهی بجوی
بفرمود شاه دلاوری بدوی
که رو آلت بزم شاهی بجوی
بفرمود شاه دلاوری بدوی
که رو آلت تختشاهی بجوی
بفرمود شاه دلاور بدوی
که رو آلت بزم شاهی بجوی
در حال بروزرسانی
***
1109 : ردیف از کل
نبید آرو رامشگران را بخوان
به پیمای جام و بیارای خوان
نبید آر و رامشگران را بخوان
بپیمای جام و بیارای خوان
نبید آر و رامشگرا نرا بخوان
به پیمای جام و بیارای خوان
نبیذ آر و رامشگرانرا بخوان
بپیمای جام و بیارای خوان
نبید آر و رامشگرا نرا بخوان
بپیمای جام و بیارای خوان
نبیذ آر ورامشگرانرا بخوان
به پیمای جام وبیآرای خوان
نبیدآر ورامشگرانرا بخوان
به پیمای جام وبیارا یخوان
نبیذ آر و رامشگران را بخوان
بپیمای جامو بیار ای خوان
در حال بروزرسانی
***
1110 : ردیف از کل
کسی کو برامش سزای مناست
ببزم اندرون دلگشای من است
کسی کو بدانش سزای من است
برامش، نهاندلزد ای من است؛
کسی کو برامش سزای منست
ببزم اندرُون دلگشای منست
کسی کو برامش سزای منست
بدانش همان دلز دای منست
کسی کو برامش سزای منست
بدانش همان رهنمای منست
کسی کو برامش سزای منست
ببزم اندرون دلکشای منست
کسی کو برامشسزای من است
ببزم اندرون دلکشای من است
کسی کو برامش سزای منست
ببزم اندرون دلگشای منست
در حال بروزرسانی
***
1111 : ردیف از کل
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بختمن
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون سزد در خور بخت من»
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بخت من
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بخت من
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون سزد در خور بخت من
بیآر انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بخت من
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بخت من
بیار انجمن کن بر تخت من
چنان چون بود در خور بخت من
در حال بروزرسانی
***
1112 : ردیف از کل
سخنها چو بشنید ازو کندرو
بکرد آنچه گفتش جهاندار نو
چو بشنید ازو این سخن کدخدای
بکرد آنچه گفتش بدو رهنمای
سخنها چو بشنید از و کندرو
بکرد آنچه گفتش جهاندار نو
چو بشنید از او این سخن کدخدای
بکرد آنچه گفتش بدو رهنمای
سخنها چو بشنید از و کدخدای
بکرد آنچه گفتش بدو رهنمای
سخنها چو بشنید ازو کندرو
بکرد آنچه گفتش جهاندار نو
سخنها چو بشنید ازو کندرو
بکرد آنچه گفتش جهاندار نو
سخنها چو بشنید زو کند رو
بکرد آنچه گفتش جهاندار نو
در حال بروزرسانی
***
1113 : ردیف از کل
می روشن آورد و رامشگران
هم اندر خورش با گهر مهتران
می روشن آورد و رامشگران
همان درخورش با گهر مهتران
می روشن آورد و رامشگران
هم اندر خورشبا گهر مهتران
می روشن آورد و رامشگران
همان در خورش با گهر مهتران
می روشن آورد و رامشگران
همان اندر خورش با گهر مهتران
می روشن آورد ورامشگران
همان اندر خورش با گهر مهتران
می روشن آورد ورامشگران
همان اندر خورش با گهر مهتران
می روشن آورد و رامشگران
هم اندر خورش با گهر مهتران
در حال بروزرسانی
***
1114 : ردیف از کل
فریدون چومیخوردورامش گزید
شبی کردجشنیچنان چونسزید
فریدون غم افکند و، رامش گزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدُون چو می خورد و رامش گزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدون غم افکند و رامش گزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدون چو می خورد و رامش گزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدون چو می خورد ورامشگزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدون چو می خورد ورامشگزید
شبی کرد جشنی چنان چون سزید
فریدونچو میخوردورامشگزید
شبی کرد جشنی چنانچون سزید
در حال بروزرسانی
***
1115 : ردیف از کل
چو شدبامدادان دوان کندرو
برون آمد از پیش سالار نو
چو شد بام گیتی، دوان کندرو
برون آمد ازپیش سالار نو
چو شد بامدادانروانکندرو
بُرون آمد از پیش سالار نو
چو شد رام گیتی دوان کندرو
برون آمد از پیش سالار نو
چو شد کارها ساخته کندرو
برون آمد از پیش سالار نو
چو شد بامداد آن روان کندرو
برون آمد از پیش سالار نو
چو شد بامدادان روان کندرو
برون آمداز پیش سالار نو
چو شد بامدادان روان کندرو
برون آمد از پیش سالار نو
در حال بروزرسانی
***
1116 : ردیف از کل
نشست از بر بارهٔ راهجوی
سوی شاه ضحاک بنهاد روی
نشست از بر بارهٔ راهجوی
سوی شاه ضحاک بنهاد روی
نشست از بر بارهٔ را بجُوی
سوی شاه ضحّاک بنهاد روی
نشست از بر بارۀ راه جوی
سوی شاه ضحاک بنهاد روی
نشست از بر باره راه جوی
سوی شاه ضحاک بنهاد روی
نشست از بر بارهٔ راه جوی
سوی شاه ضحّاک بنهاد روی
نشست از بر بارهٔ راهجوی
سوی شاه ضحّاک بنهادروی
نشست از بر بارهٔ راه جوی
سوی شاه ضحاک بنهاد روی
در حال بروزرسانی
***
1117 : ردیف از کل
بیامد چو پیش سپهبد رسید
مر او را بگفت آنچه دیدو شنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
سراسر بگفت آنچه دید و شنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
مر او را بگفت آنچه دید و شنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
سراسر بگفت آنچه دید و شنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
سراسر بگفت آنچ دید و شنید
بیآمد چو پیش سپهبد رسید
مر اورا بگفت آنچه دید وشنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
مراو را بگفت آنچه دید و شنید
بیامد چو پیش سپهبد رسید
مر او را بگفت آنچه دیدو شنید
در حال بروزرسانی
***
1118 : ردیف از کل
بدو گفت کای شاه گردن کشان
ز بر گشتن کارت آمد نشان
بدو گفت ک: «ای شاه گردنکشان
ز برگشتن کارت آمد نشان!
بدو گفت کایشاه گردنکشان
ز بر گشتنکارت آمد نشان
بدو گفت کای شاه گردنکشان
ببر گشتن کارت آمد نشان
بدو گفت کای شاه گردن کشان
ز برگشتن کارت آمد نشان
بدو گفت که ای شاه گردنکشان
زبر گشتن کارت آمد نشان
بدوگفت کایشاهگردنکشان
زبر گشتن کارت آمد نشان
بدو گفت کای شاه گردنکشان
ز بر گشتن کارت آمد نشان
در حال بروزرسانی
***
1119 : ردیف از کل
سه مرد سرافراز با لشگری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مرد سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مرد سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مرد سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مرد سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مردی سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مردی سرافراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
سه مرد سر افراز با لشکری
فراز آمدند از دگر کشوری
در حال بروزرسانی
***
1120 : ردیف از کل
از آن سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهره کیان
از آن سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
از ان سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
از ان سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
ازین سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
ازین سه یکی کهتر اندر مهان
ببالای سروان بچهر کیان
از ان سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
ازین سه یکی کهتر اندر میان
ببالای سرو و بچهر کیان
در حال بروزرسانی
***
1121 : ردیف از کل
بسالست کهتر فزونیش بیش
از آن مهتران او نهد پای پیش
بسال است کهتر فزونیش بیش
از آن مهتران او نهد پای پیش
بسالست کهتر فزونیش بیش
از آن مهتران او نهد پای پیش
بسالست کهتر فزونیش بیش
از آن مهتران او نهد پای پیش
بسالست کهتر فزونیش بیش
از ان مهتران او نهد پای پیش
بسالست کهتر فزونیش بیش
از آن مهتران او نهاد پای پیش
بسالستکهتر فزونیشبیش
ازان مهتران او نهد پای پیش
بسالست کهتر فزونیش بیش
ازان مهتران او نهد پای پیش
در حال بروزرسانی
***
1122 : ردیف از کل
یکی گرز داردچو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گرُوه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
یکی گرز دارد چو یکلخت کوه
همی تابد اندر میانگروه
یکی گرز دارد چو یک لخت کوه
همی تابد اندر میان گروه
در حال بروزرسانی
***
1123 : ردیف از کل
باسب اندر آمد بایوان شاه
دو پر مایه با او همیدون براه
باسپ اندر آمد بایوان شاه
دو پُرمایه با او همیدون براه
باسب اندر آمد بایوان شاه
دو پر مایه با او همیدون براه
باسپ اندر آمد بایوان شاه
دو پرمایه با او همیدون براه
باسب اندر آمد با یوان شاه
دو پر مایه با او همیدون براه
باسپ اندر آمد بایوان شاه
دو پرمایه با او همیدون براه
باسب اندرآمد با یوانشاه
دو پر مایه با او همیدون براه
باسپ اندر آمد بایوان شاه
دو پر مایه با او همیدون براه
در حال بروزرسانی
***
1124 : ردیف از کل
بیامد بتخت کئی بر نشست
همه بندو نیرنگ تو کرد پست
بیامد بتخت کیی برنشست
همه بند و نیرنگ تو کرد پست
بیامد بتخت کئی برنشست
همه بند و نیرنگ تو کرد پست
بیامد بتخت کئی بر نشست
همه بند و نیرنگ تو کرد پست
بیامد بتخت کیی بر نشست
همه پند و نیر نگ تو کرد پست
بیامد بتخت کئی بر نشست
همه بند ونیرنگ تو کرد پست
بیامد بتخت کئی بر نشست
همه بند ونیرنگتو کرد پست
بیامد بتخت کیی بر نشست
همه بندو نیرنگ تو کرد پست
در حال بروزرسانی
***
1125 : ردیف از کل
هر آنکس که بود اندر ایوان تو
ز مردان مرد و ز دیوان تو
هرآنکس که بود اندر ایوان تو
ز مردان مرد و ز دیوان تو
هر آنکس که بود اندر ایوان تو
ز مردان مرد و ز دیوان تو
هر آنکس که بود اندر ایوان تو
زمردان مرد و ز دیوان تو
هر انکس که بود اندر ایوان تو
ز مردان مرد و ز دیوان تو
هر آنکس که بود اندر ایوان تو
زمردان مرد وزدیوان تو
هر آنکس که بود اندر ایوانتو
زمردان مرد وز دیوانتو
هر آن کس که بود اندر ایوان تو
ز مردان مرد و ز دیوان تو
در حال بروزرسانی
***
1126 : ردیف از کل
سر از باره یکسر فرو ریختشان
همه مغز با خون بر آمیختشان
سر از بار یکسر فروریختشان
همه مغز با خون برآمیختشان»
سر از باره یکسر فرو ریختشان
همه مغز با خُون برآمیختشان
سر از پای یکسر فرو ریختشان
همه مغز با خون بر امیختشان
سر از مار یکسر فرو ریخت شان
همه مغز با خون برآمیخت شان
سر از باره یکسر فرو ریخت شان
همی مغز با خون برآمیخت شان
سر از باره یکسر فرو ریختشان
همی مغز با خون بر آمیختشان
سر از باره یکسر فرو ریخت شان
همی مغز با خون برآمیختشان
در حال بروزرسانی
***
1127 : ردیف از کل
بدو گفت ضحاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحاک: «شاید بدن
چو مهمان بود شاد باید بدن»
بدو گفت ضحّاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحّاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحّاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
بدو گفت ضحاک شاید بدن
که مهمان بود شاد باید بدن
در حال بروزرسانی
***
1128 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاو سار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که: «مهمان که با گرزهٔ گاوسار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاوسار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاوسار
چنین داد پاسخ بدو پیش کار
که مهمان که با گرزه گاو سار
چنین داد پاسخ برو پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاوسار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاوسار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که مهمان ابا گرزهٔ گاو سار
در حال بروزرسانی
***
1129 : ردیف از کل
بمهمانت آید تو زو کن حذر
گذشت او ز مهمان نگهدار سر
این بیت را ندارد
بمهمانتآید تو زو کن حذر
گذشت او ز مهمان نگهدار سر
این بیت را ندارد
بمهمانی آید ازو کن حذر
گذشتی ز مهمان نگه دار سر
این بیت را ندارد
بمهمانت آید تو زو کنحذر
گذشت اوز مهمان نگهدار سر
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1130 : ردیف از کل
بمردی نشیند در آرام تو
ز تاج و کمر بسترد نام تو
بمردی نشیند بآرام تو
ز تاج و کمر بسترد نام تو
بمردی نشیند در آرام تو
ز تاج و کمر بستُرد نام تو
بمردی نشیند بآرام تو
زتاج و کمر بسترد نام تو
بمردی نشیند در آرام تو
ز تاج و کمر بسترد نام تو
بمردی نشیند در آرام تو
زتاج وکمر بسترد نام تو
بمردی نشیند در آرام تو
ز تاج و کمر بستُرد نام تو
بمردی نشیند در آرام تو
ز تاج و کمر بسترد نام تو
در حال بروزرسانی
***
1131 : ردیف از کل
بآئین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
به آیین خویش آورد، ناسپاس،
چنین گر تو مهمانشناسی؟ شناس!»
بآئین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
بآیین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
بآیین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
بآئین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
بآئین خویشآورد ناسپاس
چنینگر تو مهمان شناسیشناس
بآیین خویش آورد ناسپاس
چنین گر تو مهمان شناسی شناس
در حال بروزرسانی
***
1132 : ردیف از کل
بدو گفت ضحاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدو گفت ضحاک: «چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر به فال»
بدو گفت ضحّاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدو گفت ضحاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدو گفت ضحاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدو گفت ضحّاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدوگفت ضحّاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
بدو گفت ضحاک چندین منال
که مهمان گستاخ بهتر بفال
در حال بروزرسانی
***
1133 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که: «آری شنیدم، تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کند ز و
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کندرو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
چنین داد پاسخ بدو کند رو
که آری شنیدم تو پاسخ شنو
در حال بروزرسانی
***
1134 : ردیف از کل
گر این نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گر این نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گر این نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گرین نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گرین نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گر این نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
گر این نامور هست مهمانتو
چه کارستشاندر شبستان تو
گر این نامور هست مهمان تو
چه کارستش اندر شبستان تو
در حال بروزرسانی
***
1135 : ردیف از کل
که با دختران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش و کم
که با دختران جهاندار جم؛
نشیند زند رای؛ بر بیشو کم؟
که با خواهران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش و کم
که با دختران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش و کم
که با خواهران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش و کم
که با دختران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش وکم
که با خواهران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش وکم
که با خواهران جهاندار جم
نشیند زند رای بر بیش و کم
در حال بروزرسانی
***
1136 : ردیف از کل
بیکدست گیرد رخ شهر ناز
بدیگر عقیق لب ارنواز
بیک دست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لبارنواز؟
بیکدست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لبِ ار نواز
بیک دست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لب ارنوز
بیک دست گیرد رخ شهر نا ز
بدیگر عقیقین لب ار نواز
بیک دست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لبِ ارنواز
بیکدست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لبِ ار نواز
بیک دست گیرد رخ شهرناز
بدیگر عقیق لبِ ارنواز
در حال بروزرسانی
***
1137 : ردیف از کل
شبتیره گون هم بتر زین کند
بز یر سر از مشک بالین کند
شب تیره گون هم بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
شب تیرگون خود بتر زین زند
بزیر سر از مشک بالین کن
شب تیره گون خود بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
شب تیره گون خود بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
شب تیرهگون خود بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
شب تیرگون خود بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
شب تیرهگون خود بتر زین کند
بزیر سر از مشک بالین کند
در حال بروزرسانی
***
1138 : ردیف از کل
چو مشک آندو گیسوی دوماهتو
که بودند همواره دلخواه تو
چومشک آن دو گیسوی دو ماه تو
که بودندهمواره دلخواه تو!»
چو مشک آند و گیسوی دو ماه تو
که بودند همخوند و دلخواه تو
چو مشک آن دو گیسوی دو ماه تو
که بودند همواره دلخواه تو
چه مشک آن دو گیسوی دو ماه تو
که بودند همواره دلخواه تو
چو مشک آن دو کیسوی دو ماه تو
که بودند همواره دلخواه تو
چو مشک آندو گیسوی دو ماه تو
که بودند همخواره دلخواه تو
چه مشک آن دو گیسوی دو ماه تو
که بودند همواره دلخواه تو
در حال بروزرسانی
***
1139 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
بگیرد بهبرشان چو شد نیم مست
بدین گونه مهمان نیاید به دست»
این بیت را ندارد
[بگیرد ببرشان چوشد نیم مست
بدین گونه مهمان نباید بُدست]
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1140 : ردیف از کل
بر آشفت ضحاک بر سان گر گ
شنیداین سخن آرزو کرد مرگ
برآشفت ضحاک برسان کرگ
شنید آن سخن، کآرزو کرد مرگ
برآشفت ضحّاک بر سان گرگ
شنید اینسخن آرزو کرد مرگ
برآشفت ضحاک برسان کرگ
شنید آن سخن کارزو کرد مرگ
برآشفت ضحاک برسان کرگ
شنید آن سخن کا رزو کرد مرگ
برآشفت ضحّاک برسان گرگ
شنید آن سخن آرزو کرد مرگ
براشفت ضحّاکبرسانگرگ
شنید اینسخن آرزو کرد مرگ
بر آشفت ضحاک بر سان گرگ
شنیداین سخن آرزو کرد مرگ
در حال بروزرسانی
***
1141 : ردیف از کل
بدشنام زشت و بآوای سخت
به تندی بشورید با شور بخت
این بیت را ندارد
بدُشنام زشت و بآوای سخت
شگفتی بشورید با شوربخت
بدشنام زشت و بآواز سخت
شگفتی بشورید با شور بخت
بدشنام زشت و بآوای سخت
شگفتی بشورید با نیکبخت
بدشنام زشت و بآواز سخت
بتندی بشورید با شور بخت
بدشنام زشت و باوای سخت
شگفتی بشورید با شور بخت
بدشنام زشت و بآواز سخت
بتندی بشورید با شور بخت
در حال بروزرسانی
***
1142 : ردیف از کل
بدو گفت هرگز تو درخان من
از این پس نباشی نگهبان من
بدو گفت: «هرگز تو در خان من
ازینپس نباشی نگهبان من!»
بدو گفت هرگز تو در خان من
از اینپس نباشی نگهبان من
بدو گفت هرگز تو در خان من
ازین پس نباشی نگهبان من
بدو گفت هرگز تو در خان من
ازین پس نباشی نگهبان من
بدو گفت هرگز تو در خان من
ازین پس نباشی نگهبان من
بدو گفت هرگز تو در خان من
از اینپسنباشینگهبان من
بدو گفت هرگز تو در خان من
ازین پس نباشی نگهبان من
در حال بروزرسانی
***
1143 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
کهایدون گمانم من ایشهریار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که: «ایدون گمانم من ای شهریار!
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که ایدُون گمانم من ای شهریار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که ایدون گمانم من ای شهریار
چنین داد پاسخ ورا پیش کار
که ایدون گمانم من ای شهریار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که ایدون گمانم من ای شهریار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که ایدون گمانم منای شهریار
چنین داد پاسخ ورا پیشکار
که ایدون گمانم من ای شهریار
در حال بروزرسانی
***
1144 : ردیف از کل
کز اینپس نیابی تو از تخت بهر
بمن چون دهی کدخدائی وشهر
که زان تخت هرگز نبینی تو بهر
مرا چون دهی کدخداییّ و شهر؟!
کز اینپس نیابی تو از تخت بهر
بمن چُون دهی کدخدائی شهر
کز ان بخت هرگز نباشدت بهر
بمن چون دهی کدخدائی شهر
کز آن تخت هرگز نیابی تو بهر
بمن چون دهی کدخدایی شهر
کزین پس نیابی تو از بخت بهر
بمن چون دهی کدخدائی شهر
کز اینپس نیابی تواز تخت بهر
بمن چون دهی کدخدائیّ و شهر
کزین پس نیابی تو از بخت بهر
بمن چون دهی کدخدائی شهر
در حال بروزرسانی
***
1145 : ردیف از کل
چو بی بهره باشی ز گاه مهی
مرا کار سازند گی چون دهی
چو بیبهره باشی ز گاه مهی؛
مرا کار سازندگی چون دهی؟!
چو بیبهره باشی ز گاه مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
چو بی بهره باشی ز گاه مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
چو بی بهره باشی ز گاه مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
چو بی بهره باشی زکــار مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
چو بی بهره باشی ز گاه مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
چو بی بهره باشی ز گــاه مهی
مرا کار سازندگی چون دهی
در حال بروزرسانی
***
1146 : ردیف از کل
ز گاه بزر گی چو موی ازخمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
ز تاج بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی، مهترا چاره گیر!»
ز گاه بزرگی چو موی از خمیر
برُون آمدی مهترا چاره گیر
ز تاج بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
ز تاج بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
زگاه بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
زگاه بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
ز گاه بزرگی چو موی از خمیر
برون آمدی مهترا چاره گیر
در حال بروزرسانی
***
1147 : ردیف از کل
ترا دشمن آمد بگاهت نشست
یکی گرزۀ گاو پیکر بدست
این بیت را ندارد
تو را دشمن آمد بگاهت نشست
یکی گرزۀ گاو پیکر بدست
[ترا دشمن آمد بگه برنشست
یکی گرزۀ گاو پیکر بدست]
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
تو را دشمن آمد بگاهت نشست
یکی گرزۀ گاو پیکر بدست
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
1148 : ردیف از کل
همه بندو نیرنگ ارژنگ برد
دلارام بگرفت و گاهت سپرد
این بیت را ندارد
همه بند و نیرنگ ارژنگ بود
دلارام بگرفت و گاهت سپرد
[همه بند و نیرنگت از رنگ برد
دلارام بگرفت و گاهت سپرد]
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
همه بند و نیرنگ ارژنگ برد
دلارام بگرفت و گاهت سپرد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی