در حال بارگذاری ابیات…
***
1153 : ردیف از کل
بیامد دمان با سپاهی گران
همه نره دیوان و جنگ آوران
بیامد دمان با سپاهی گران
همه نره دیوان جنگ آوران
بیامد دمان با سپاهی گران
همه نزد دیوان جنگآوران
بیامد دمان با سپاهی گران
همه نرّه دیوان جنگ آوران
بیامد دمان با سپاهی گران
همه نره دیوان و جنگ آوران
بیآمد دمان با سپاهی گران
همه نرّه دیوان وجنگ آوران
بیامد دمان با سپاهی گران
همه نرّه دیوان جنگ آوران
بیامد دمان با سپاهی گران
همه نره دیوانو جنگآوران
در حال بروزرسانی
***
1156 : ردیف از کل
ز بیراه مر کاخ را بام و در
گرفت و بکین اندر آورد سر
ز بیراه مر کاخ را بام و در
گرفت و بکین اندر آورد سر
ز بیراه مر کاخ را بام و در
گرفت و بکین اندر آورد سر
زبی راه مر کاخ را بام و در
گرفت و بکین اندر آورد سر
ز بی ره مر کاخ را بام و در
گرفت و بکین اندر آورد سر
زبی راه مر کاخ را بام ودر
گرفت وبکین اندر آورد سر
ز بیراه مر کاخ را بام و در
گرفت و بکین اندر آورد سر
ز بی راه مر کاخ را بام و در
گرفت و بکین اندر آورد سر
در حال بروزرسانی
***
1157 : ردیف از کل
سپاه فریدون چو آگه شدند
همه سوی آن راه بیره شدند
سپاه فریدون چو آگه شدند
همه سوی آن راهِ بیره شدند
سپاه فریدون چو آگه شدند
همه سوُی آنراه بیره شدند
سپاه فریدون چو آگه شدند
همه سوی آن راه بی ره شدند
سپاه فریدون چو آگه شدند
همه سوی آن راه بی ره شدند
سپاه فریدون چو آگه شدند
همه سوی آن راه بیره شدند
سپاه فریدون چو آگه شدند
همه سویآن راه بیره شدند
سپاه فریدون چو آگه شدند
همه سوی آن راه بیره شدند
در حال بروزرسانی
***
1158 : ردیف از کل
ز اسبان جنگی فرو ریختند
بدان جای تنگی بر آویختند
ز اسپان جنگی فرو ریختند
در آن جای تنگی بر آویختند
ز اسبان جنگی فرو ریختند
بدان جای تنگی بر آویختند
ز اسپان جنگی فرو ریختند
در آن جای تنگی بر آویختند
از اسپان جنگی فرو ریختند
بران جای تنگی بر آویختند
از اسپان جنگی فرو ریختند
در آن جای تنگی بر آویختند
زاسبان جنگی فرو ریختند
بدان جای تنگی براویختند
ز اسپان جنگی فرو ریختند
دران جای تنگی بر آویختند
در حال بروزرسانی
***
1159 : ردیف از کل
بهر بام و در مردم شهر بود
کسی کشز جنگآوری بهره بود
همه بام و در، مردم شهر بود
کسی کَش ز جنگآوری بهر بود؛
همه بام و در مردم شهر بود
کسی کش ز جنگآوری بهر بود
همه بام و در مردم شهر بود
کسی کش زجنگ آوری بهر بود
همه بام و در مردم شهر بود
کسی کش ز جنگآوری بهر بود
بهر بام ودر مردم شهر بود
کسی کش زجنگ آوری بهر بود
همه بام و در مردم شهر بود
کسیکشز جنگآوری بهر بود
بهر بام و در مردم شهر بود
کسی کش ز جنگ آوری بهر بود
در حال بروزرسانی
***
1160 : ردیف از کل
همه در هوای فریدون بدند
که از جور ضحاک دل خونبدند
همی در هوای فریدون بدند
که از درد ضحاک پر خون بدند
همه در هوای فریدون بدند
که از جور ضحّاک دلخون بدند
همه در هوای فریدون بدند
که از درد ضحاک پر خون بدند
همه در هوای فریدون بدند
که ازجور ضحاک دلخون بدند
همه در هوای فریدون بدند
که از جور ضحّاک پر خون بدند
همه در هوایفریدونبدند
که از جور ضحّاکپر خون بدند
همه در هوای فریدون بدند
که از جور ضحاک پر خون بدند
در حال بروزرسانی
***
1161 : ردیف از کل
ز دیوارها خشت و از بام سنگ
بکوی اندرون تیغ و تیر خدنگ
ز دیوارها خِشت و، از بام سنگ
به کوی اندرون تیغ و تیر خدنگ
ز دیوارها خشت و از بام سنگ
بکوی اندرون تیغ و تیر خدنگ
ز دیوارها خشت وز بام سنگ
بکوی اندرون تیغ و تیر و خدنگ
ز دیوارها خشت و از بام سنگ
بکوی اندرون تیغ و تیر خدنگ
زدیوارها خشت واز بام سنگ
بکوی اندرون تیغ وتیر خدنگ
ز دیوارها خشتو ازبام سنگ
بکویاندرون تیغ و تیرخدنگ
ز دیوارها خشت و از بام سنگ
بکوی اندرون تیغ و تیر خدنگ
در حال بروزرسانی
***
1162 : ردیف از کل
ببارید چون ژاله ز ابر سیاه
کسی را نبد بر زمین جایگاه
ببارید چون ژاله ز ابر سیاه
پیی را نبد بر زمین جایگاه
ببارید چون ژاله ز ابر سیاه
کسی را نبد بر زمین جایگاه
ببارید چون ژاله ز ابر سیاه
پئی را نبد بر زمین جایگاه
ببارید چون ژاله ز ابر سیاه
کسی را نبد بر زمین جایگاه
ببارید چون ژاله زابر سیاه
کسی را نبد بر زمین جایگاه
ببارید چون ژاله ز ابر سیاه
کسی را نبد بر زمین جایگاه
ببارید چون ژاله ز ابر سیاه
کسی را نبد بر زمین جایگاه
در حال بروزرسانی
***
1163 : ردیف از کل
بشهر اندران هر که بر نا بدند
چوپیران که درجنگ دانا بدند
بشهر اندرون هر که برنا بدند
چه پیران که در جنگ کانا بدند؛
بشهر اندرون هر که برنا بدند
چو پیران که در جنگ دانا بدند
به شهر اندرون هر که برنا بدند
چه پیران که در جنگ دانا بدند
بشهر اندرون هر که برنا بدند
چو پیران که درجنگ دانا بدند
بشهر اندرون هر که برنا بدند
چو پیران که در جنگ دانا بدند
بشهر اندران هر که برنا بدند
چو پیرانکهدر جنگ دانا بدند
بشهر اندرون هر که برنا بدند
چو پیران که در جنگ دانا بدند
در حال بروزرسانی
***
1164 : ردیف از کل
سوی لشگر آفریدون شدند
ز نیرنگ ضحاک بیرون شدند
سوی لشکر آفریدون شدند
ز نیرنگ ضحاک بیرون شدند
سُوی لشگر آفریدُون شدند
ز نیرنگ ضحّاک بیرُون شدند
سوی لشکر آفریدون شدند
ز نیرنگ ضحاک بیرون شدند
سوی لشکر آفریدون شدند
ز فرمان ضحاک بیرون شدند
سوی لشکر آفریدون شدند
زنیرنگ ضحّاک بیرون شدند
سویلشکر آفریدون شدند
ز نیرنگضحّاک بیرون شدند
سوی لشکر آفریدون شدند
ز نیرنگ ضحاک بیرون شدند
در حال بروزرسانی
***
1165 : ردیف از کل
ز آواز گردان بتوفید کوه
زمینشد ز نعل ستوران ستوه
این بیت را ندارد
ز آواز گردان بتوفید کوه
زمین شد ز نعل ستوران ستوه
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
زآواز گردان بتوفید کوه
زمین شد زنعل ستوران ستوه
ز آواز گردان بتوفید کوه
زمینشد ز نعل ستوران ستوه
ز آواز گردان بتوفید کوه
زمین شد ز نعل ستوران ستوه
در حال بروزرسانی
***
1166 : ردیف از کل
بسر بر ز گرد سپه ابر بست
بنیزه دل سنگ خارا بخست
این بیت را ندارد
بسر بر ز گرد سپه ابر بست
بنیزه دل سنگ خارا بخست
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
بسر بر زگرد سیه ابر بست
بنیزه دل سنگ خارا بخست
بسر بر ز گرد سیه ابر بست
بهنیزه دلسنگ خارا بخست
بسر بر ز گرد سیه ابر بست
بنیزه دل سنگ خارا بخست
در حال بروزرسانی
***
1167 : ردیف از کل
خروشی بر آمد ز آتشکده
که بر تخت اگر شاه باشد دده
خروشی بر آمد ز آتشکده
که: «بر تخت اگر شاه، باشد دده
خروشی بر آمد ز آتشکده
که بر تخت اگر شاه باشد دده
خروشی بر آمد ز آتشکده
که بر تخت اگر شاه باشد دده
خروشی بر آمد ز آتشکده
که بر تخت اگر شاه باشد دده
خروشی بر آمد زآتشگده
که بر تخت اگر شاه باشد دده
خروشی بر آمد ز آتشکده
که بر تختاگر شاه باشد دده
خروشی بر آمد ز آتشکده
که بر تخت اگر شاه باشد دده
در حال بروزرسانی
***
1168 : ردیف از کل
همه پیر و بر ناش فرمان بریم
یکایک ز فرمان او نگذریم
همه پیر و برناش فرمان بریم
یکایک ز گفتار او نگذریم
همه پیر و برناش فرمان بریم
یکایک ز فرمان او نگذریم
همه پیر و برناش فرمان بریم
یکایک ز گفتار او نگذریم
همه پیر و بر ناش فرمان بریم
ز گفتار او یک زمان نگذریم
همه پیر وبرناش فرمان بریم
یکایک زگفتار او نگذریم
همه پیر و بر ناش فرمان بریم
یکایک ز فرماناو نگذریم
همه پیرو برناش فرمان بریم
یکایک ز گفتار او نگذریم
در حال بروزرسانی
***
1169 : ردیف از کل
نخواهیم بر گاه ضحاک را
مر آن اژدها دوش ناپاک را
نخواهیم بر گاه ضحاک را
مر آن اژدهاخیم ناپاک را!»
نخواهیم بر گاه ضحّاک را
مر آن اژدها دوش ناپاک را
نخواهیم بر گاه ضحاک را
مرآن اژدها دوش ناپاک را
نخواهیم بر گاه ضحاک را
مران اژدها رای ناپاک را
نخواهیم بر گاه ضحّاکرا
مر آن اژدهادوش ناپاکرا
نخواهیم بر گاه ضحّاک را
مراناژدها دوشناپاک را
نخواهیم بر گاه ضحاک را
مرآن اژدها دوش نا پاک را
در حال بروزرسانی
***
1170 : ردیف از کل
سپاهی و شهری بکردار کوه
سراسر بجنگ اندران هم گروه
سپاهی و شهری بکردار کوه
سراسر بجنگ اندر آمد گروه
سپاهی و شهری بکردار کوُه
سراسر بجنگ اندر آن همگروه
سپاهی و شهری بکردار کوه
سراسر بجنگ اندر آمد گروه
سپاهی و شهری بکردار کوه
سراسر بجنگ اندرون هم گروه
سپاهی وشهری بکردار کوه
سراسر بجنگ اندرون همگروه
سپاهی و شهری بکردار کوه
سراسر بجنگاندرا نهمگروه
سپاهی و شهری بکردار کوه
سراسر بجنگ اندرون همگروه
در حال بروزرسانی
***
1171 : ردیف از کل
از آن شهر روشنیکی تیره گرد
بر آمد که خورشید شد لاجورد
از آن شهرِ روشن، یکی تیره گرد
برآمد که خورشید شد لاژورد
از آنشهر روشن یکی تیره گرد
بر آمد که خورشید شد لاجورد
از آن شهر روشن یکی تیره گرد
بر آمد که خورشید شد لاجورد
از آن شهر روشنیکیتیره گرد
بر آمد که خورشید شد لاجورد
از آن شهر روشن یکی تیره گرد
بر آمد که خورشید شد لاجورد
از آنشهر روشن یکی تیرهکرد
برامد که خورشید شد لاجورد
ازان شهر روشن یکی تیره گرد
بر آمد که خورشید شد لاجورد
در حال بروزرسانی
***
1172 : ردیف از کل
پساز رشک ضحاکشد چاره جوی
ز لشگر سوی کاخ بنهاد روی
پس آنگاه ضحاک شد چارهجوی
ز لشکر سوی کاخ بنهاد روی
پس از رشک ضجّاک شد چارهجوی
ز لشکر سُوی کاخ بنهاد روی
پس آنگاه ضحاک شد چارهجوی
ز لشکر سوی کاخ بنهاد روی
هماز ر شک ضحاکشد چاره جوی
ز لشکر سوی کاخ بنهاد روی
هم از رشک ضحّاک شد چاره جوی
زلشکر سوی کاخ بنهاد روی
پسازرشکضحّاکشد چارهجوی
ز لشکر سوی کاخبنهادروی
هم از رشک ضحاک شد چارهجوی
ز لشکر سوی کاخ بنهاد روی
در حال بروزرسانی
***
1173 : ردیف از کل
بآهن سراسر بپوشید تن
بدان تا نداند کس از انجمن
به آهن سراسر بپوشید تن
بدان تا نداند کسش ز انجمن
بآهن سراسر بپُوشید تن
بدان تا نداند کس از انجمن
باهن سراسر بپوشید تن
بدان تا نداند کسش ز انجمن
بآهن سراسر بپوشید تن
بدان تا نداند کس از انجمن
به آهن سراسر بپوشید تن
بدآن تا نداند کس از انجمن
بآهن سراسر بپوشید تن
بدان تا نداند کس از انجمن
بآهن سراسر بپوشید تن
بدان تا نداند کس از انجمن
در حال بروزرسانی
***
1174 : ردیف از کل
بر آمد بر آن بام کاخ بلند
بدست اندرون شست بازی کمند
به چنگ اندرون شست یازی کمند
بر آمد بر بام کاخ بلند
برآمد یکایک بکاخ بلند
بدست اندرون شست یازی کمند
بچنگ اندرون شست یازی کمند
بر آمد بر بام کاخ بلند
بر آمد یکا یک بکاخ بلند
بچنگ اندرون شست یازی کمند
برآمد یکایک بکاخ بلند
بدست اندرون شست یازی کمند
برامد یکایک بکاخ بلند
بدستاندرونشست یازی کمند
بر آمد یکایک بکاخ بلند
بدست اندرون شست یازی کمند
در حال بروزرسانی
***
1175 : ردیف از کل
بدید آن سیه نر گس شهر ناز
پر از جادوئی با فریدون بر از
بدید آن سیه نرگس شهرناز
پراز جادویی با فریدون براز
بدید ان سیه نرگس شهرناز
پر از جادُوئی با فریدون براز
بدید آن سیه نرگس شهرناز
پراز جادوئی با فریدون براز
بدید آن سیه نر گس شهرنا ز
پر از جادوی با فریدون بر ا ز
بدید آن سیه نرگس شهرناز
پر از جادوئی با فریدون بناز
بدیدآنسیه نرگس شهرناز
پر از جادوئی با فریدونبراز
بدید آن سیه نرگس شهر ناز
پر از جادوی با فریدون بناز
در حال بروزرسانی
***
1176 : ردیف از کل
دورخساره روزو دوز لفش چوشب
گشاده بنفرین ضحاک لب
دو رخساره روز و دو زلفش چو شب
گشاده به نفرین ضحاک لب
دو رخساره روز و دو زلفش چو شب
گشاده بنفرینِ ضحّاک لب
دو رخساره روز و دو ز لفش چو شب
گشاده بنفرین ضحاک لب
دو رخسار روز و دو ز لفش چوشب
گشاده بنفرین ضحاک لب
دو رخساره روز ودو زلفش چو شب
گشاده بنفرین ضحّاک لب
دو رخسارهروز ودوزلفشچو شب
گشادهبنفرین ضحّاکلب
دو رخساره روز و دو زلفش چوشب
گشاده بنفرین ضحاک لب
در حال بروزرسانی
***
1177 : ردیف از کل
بدانست کان کار هست ایزدی
رهائی نیابد ز دست بدی
بدانست کان کار هست ایزدی
رهایی نیابد ز دست بدی
بدانست کان کار هست ایزدی
رهائی نیابد ز دست بدی
این بیت را ندارد
بدانست کان کار هست ایزدی
رهایی نیرابد ز جنگ بدی
بدانست که آن کار هست ایزدی
رهائی نیابد زدست بدی
بدانستکان کار هستایزدی
رهائی نیابد ز دست بدی
بدانست کان کار هست ایزدی
رهائی نیابد ز دست بدی
در حال بروزرسانی
***
1178 : ردیف از کل
بمغز اندرش آتش رشک خواست
بایوان کمند اندر افکند خواست
بمغز اندرش آتش رشگ خاست
بایوان کمند اندر افکند، راست
بمغز اندرش آتش رشک خاست
بایوان کمند اندر افکند خواست
بمغز اندرش آتش رشک خاست
بایوان کمند اندر افگند راست
بمغز اندرش آتش رشک خاست
با یوان کمند اندر افکند راست
بمغز اندرش آتش رشک خاست
به ایوان کمند اندر افگند راست
بمغز اندرشآتش رشکخواست
بایوان کمند اندر افکند خواست
بمغز اندرش آتش رشک خاست
بایوان کمند اندر افگند راست
در حال بروزرسانی
***
1179 : ردیف از کل
نه از تخت یاد ونه جان ارجمند
فرود آمد از بام کاخ بلند
ـــــــنه از تخت یاد و نه جان ارجمندـــــــ
فرود آمد از بام کاخ بلند
نه از تخت یاد و نه جان ارجمند
فرُود آمد از بام کاخ بلند
نه از تخت یاد و نه جان ارجمند
فرود آمد از بام کاخ بلند
نه از تخت یاد و نه جان ارجمند
فرود آمد از بام کاخ بلند
نه از تخت یاد ونه جان ارجمند
فرود آمد از بام کاخ بلند
نه از تخت یاد و نه جان ارجمند
فرود آمد از بام کاخ بلند
نه از تخت یادو نه جان ارجمند
فرود از بام کاخ بلند
در حال بروزرسانی
***
1180 : ردیف از کل
بچنگ اندرش آبگون دشنه بود
بخون پریچهر گان تشنه بود
به دست اندرش آبگون دشنه بود
بخون پریچهرگان تشنه بود
بچنگ اندرش آبگون دشنه بود
بخون پریچهرگان تشنه بُود
بدست اندرش آبگون دشنه بود
بخون پریچهر گان تشنه بود
بچنگ اندرش آبگون دشنه بود
بخون پریچهر گان تشنه بود
بچنگ اندرش آبگون دشنه بود
بخون پری چهرگان تشنه بود
بچنگ اندرون آبگون دشنه بود
بخون پریچهر گانتشنه بود
بچنگ اندرش آبگون دشنه بود
بخون پری چهرگان تشنه بود
در حال بروزرسانی
***
1181 : ردیف از کل
همان تیز خنجر کشید از نیام
نه بگشاد راز و نه بر گفت نام
همان تیز خنجر کشید از نیام
نه بگشاد روی و، نه بر گفت نام
همان تیز خنجر کشید از نیام
نه بکشاد راز و نه بر گفت نام
این بیت را ندارد
همیدون بکاخ اندر آمد ز بام
نه بگشاد راز و نه بر گفت نام
همان تیز خنجر کشید از نیام
نه بکشاد راز و نه بر گفت نام
همانتیز خنجر کشید از نیام
نه بگشاد راز و نه بر گفت نام
همان تیز خنجر کشید از نیام
نه بگشاد راز و نه بر گفت نام
در حال بروزرسانی
***
1182 : ردیف از کل
ز بالا چو پی بر زمین بر نهاد
بیامد فریدون بکردار باد
ز بالا چو پی برزمین بر نهاد
بیامد فریدون بکردار باد
ز بالا چو پی بر زمین بر نهاد
بیامد فریدُون بکردار باد
ز بالا چو پی بر زمین بر نهاد
بیامد فریدون بکردار باد
ز بالا چو پی بر زمین بر نهاد
بیامد فریدون بکردار باد
زبالا چو پی بر زمین بر نهاد
بیآمد فریدون بکردار باد
ز بالا چو پی بر زمین بر نهاد
بیامد فریدونبکردار باد
ز بالا چو پی بر زمین بر نهاد
بیامد فریدون بکردار باد
در حال بروزرسانی
***
1183 : ردیف از کل
بدان گرزۀ گاو سر و دست برد
بزد بر سرش ترک او کرد خورد
بدان گرزۀ گاوسر دست برد
بزد بر سرش، ترگ را کرد، خرد
بدان گرزۀ گاو سردست برد
بزد بر سرش ترک او کرد خرد
بران گرزۀ گاوسر دست برد
بزد بر سرش ترگ بشکست خرد
بدان گرزۀ گاو سر دست برد
بزد بر سرش ترک را کرد خرد
بدآن گرزۀ گاوسر دست برد
بزد بر سرش ترگرا کرد خرد
بدان گرزۀ گاو سر دست برد
بزد بر سرشترکاو کرد خورد
بدان گرزۀ گاوسر دست برد
بزد بر سرش ترک را کرد خرد
در حال بروزرسانی
***
1184 : ردیف از کل
بیامد سروش خجسته دمان
مزن گفت کورا نیامد زمان
بیامد سروش خجسته دمان
«مزن!» گفت ک:«او را نیامد زمان؛
بیامد سروش خجسته دمان
مزن گفت کو را نیامد زمان
بیامد سروش خجسته دمان
مزن گفت کورا نیامد زمان
بیامد سروش خجسته دمان
مکش گفت کو را نیامد زیان
بیآمد سروش خجسته دمان
مزن گفت کورا نیآمد زمان
بیامد سروش خجسته دمان
مزن گفت کورا نیامد زمان
بیامد سروش خجسته دمان
مزن گفت کو را نیامد زمان
در حال بروزرسانی
***
1185 : ردیف از کل
همیدون شکسته ببندشچوسنگ
ببر تا دو کوه آیدت پیش تنگ
همیدون شکسته ببندش چو سنگ
ببر تا دو کوه آیدت پیش، تنگ
همیدون شکسته ببندش چو سنگ
ببر تا دو کوه آیدت پیش تنگ
همیدون شکسته ببندش چو سنگ
ببر تا دو کوه آیدت پیش تنگ
همیدون شکسته ببندشچوسنگ
ببر تا دو کوه آیدت پیش تنگ
همیدون شکسته ببندش چو سنگ
ببر تا دو کوه آیدت پیش تنگ
همیدون شکسته بهبندشچوسنگ
ببر تا دو کوه آیدتپیش تنگ
همیدون شکسته ببندش چو سنگ
ببر تا دو کوه آیدت پیش تنگ
در حال بروزرسانی
***
1186 : ردیف از کل
بکوه اندرون به بود بند اوی
نیاید برش خویش و پیوند اوی
بکوه اندرون به بود بند او
نیاید برش خویش و پیوند او»
بکوه اندرُون به بود بند اوی
نیاید برش خویش و پیوند اوی
بکوه اندرون به بود بند او
نیاید برش خویش و پیوند او
بکوه اندرون به بو د بند او
نیاید برش خویش و پیوند او
بکوه اندرون به بود بند اوی
نیآید برش خویش وپیوند اوی
بکوه اندرون به بود بند اوی
نیاید برش خویش و پیوند اوی
بکوه اندرون به بود بند اوی
نیاید برش خویش و پیوند اوی
در حال بروزرسانی
***
1187 : ردیف از کل
فریدون چو بشنید ناسود دیر
کمندی بیاراست از چرم شیر
فریدون چو بشنید ناسود دیر
کمندی بیاراست از چرم شیر
فریدون چو بشنید نا سود دیر
کمندی بیاراست از چرم شیر
فریدون چو بشنید ناسود دیر
کمندی بیاراست از چرم شیر
فریدون چو بشنید ناسود دیر
کمندی بیاراست از چرم شیر
فریدون چو بشنید نیآسود دیر
کمندی بیآراست از چرم شیر
فریدون چو بشنید ناسود دیر
کمندیبیاراست از چرمشیر
فریدون چو بشنید ناسود دیر
کمندی بیاراست از چرم شیر
در حال بروزرسانی
***
1188 : ردیف از کل
به بندی ببستشدو دست و میان
که نگشاید آن بند پیل ژیان
بتندی ببستش دو دست و میان
که نگشاید آن، زندهپیل ژیان
ببندی ببستش دو دست و میان
که نگشاید آنبند پیل ژیان
بتندی ببستش دو دست و میان
که نگشاید آن بند پیل ژیان
بتندی ببستش دو دست و میان
که نگشاید آن بند شیر ژیان
ببندی ببستش دو دست ومیان
که نکشاید آن بند پیل ژیان
به بندی به بستشدو دست و میان
که نگشایدآن بند پیل ژیان
ببندی ببستش دو دست و میان
که نگشاید آن بند پیل ژیان
در حال بروزرسانی
***
1189 : ردیف از کل
نشست از بر تخت زرین اوی
بیفکند ناخوب آئین اوی
نشست ازبر تخت زرّین او
بیفکند ناخوب آیین او
نشست از بر تخت زرّین اوی
بیفکند نا خوب آئین اُوی
نشست از بر تخت زرّین او
بیفگند ناخوب آیین او
نشستاز بر تخت زرین او
بیفکند نا خوب آیین ا و
نشست از بر تخت زرّین اوی
بیفگند نا خوب آئین اوی
نشست از بر تخت زرّیناوی
بیفکند ناخوب آئیناوی
نشست از بر تخت زرین اوی
بیفگند ناخوب آیین اوی
در حال بروزرسانی
***
1190 : ردیف از کل
بفرمود کردن بدر بر خروش
کههر کس که دارید بیدارهوش
بفرمود کردن بدر بر، خروش
که: «هر کس که دارید بیدار هوش
بفرمود کردن بدر بر خروش
که هر کس که دارید بیدار هوش
بفرمود کردن بدر بر خروش
که هر کس که دارید بیدار هوش
بفرمود کردن بدر برخروش
که هر کس که دارند بیدار هوش
بفرمود کردن بدر بر خروش
که ای نامداران با فرّ و هوش
بفرمود کردن بدر بر خروش
که هرکس که دارید بیدار هوش
بفرمود کردن بدر بر خروش
که ای نامداران با فر و هوش
در حال بروزرسانی
***
1191 : ردیف از کل
نباید که باشید با ساز جنگ
نهزین باره جوید کسی نامو ننگ
نباید که باشید با ساز جنگ
نه زینگونه جوید کسی نام و ننگ
نباید که باشید باساز جنگ
نه زین باره جوید کسی نام و ننگ
نباید که باشید با ساز جنگ
نه زین گونه جوید کسی نام و ننگ
نباید که باشند با ساز جنگ
وزین باز گوید کسی نام و ننگ
نباید که باشید با ساز جنگ
وزین باره جوئید یکی نام وننگ
بباید که باشید با ساز جنگ
نه زین باره جوید کسینامو ننگ
نباید که باشید با ساز جنگ
نه زین باره جوید کسی نامو ننگ
در حال بروزرسانی
***
1192 : ردیف از کل
سپاهی نباید که با پیشهور
بیک روی جویند هر دو هنر
سپاهی نباید که با پیشهور
بیک روی جویند، هردو هنر
سپاهی نباید که با پیشه ور
بیکروی جویند هر دو هنر
سپاهی نباید که با پیشهور
بیک روی جویند هر دو هنر
سپاهی نباید که با پیشهور
بیک روی جویند هر دو هنر
سپاهی نباید که با پیشهور
بیکروی جویند هر دو هنر
سپاهی نباید که با پیشهور
بیکروی جویند هر دو هنر
سپاهی نباید که با پیشهور
بیک روی جویند هر دو هنر
در حال بروزرسانی
***
1193 : ردیف از کل
یکی کار ورز و د گر گرز دار
سزاوار هر کس پدیدست کار
یکی کارورز و، یکی گرزدار
سزاوار هر کس پدید است کار
این بیت را ندارد
یکی کارورز و یکی گرزدار
سزاوار هر کس پدیدست کار
یکی کار ورز و یکی گر زدا ر
سزاوار هر یک بدیدست کا ر
یکی کارورز ودگر گرزدار
سزاوار هرکس پدیدست کار
این بیت را ندارد
یکی کار ورز و دگر گرزدار
سزاوار هر کس پدیدست کار
در حال بروزرسانی
***
1194 : ردیف از کل
چو این کار آنجوید آنکار این
پر آشوب گردد سراسر زمین
چو این کار آن جوید، آن کار این
پرآشوب گردد سراسر زمین
چو این کار او جوید او کار این
پر آشوب گردد سراسر زمین
چو این کار آن جوید آن کار این
پر آشوب گردد سراسر زمین
چو این کار آن جوید آنکار این
سراسر پر آشوب گردد زمین
چو این کار آن جوید آن کار این
پر آشوب گردد سراسر زمین
چو این کار او جویداو کاراین
پر آشوبگردد سراسر زمین
چواین کار آن جویدآن کار این
پر آشوب گردد سراسر زمین
در حال بروزرسانی
***
1195 : ردیف از کل
ببند اندرست آنکه ناپاک بود
جهان را ز کردار او باک بود
به بند اندرست آنکه ناپاک بود
جهان را ز کردار او، باک بود
ببند اندراست انکه ناپاک بود
جهانرا ز کردار او باک بود
ببند اندرست آنکه ناپاک بود
جهانرا ز کردار او باک بود
ببند اندرست آنکه نا پاک بود
جهانرا ز کردار او باک بود
ببند اندرست آن که نا پاک بود
جهانرا زکردار او باک بود
به بنداندر استآنکه ناپاک بود
جهانرا ز کرداراو باک بود
ببند اندرست آنکه ناپاک بود
جهان را زکردار او باک بود
در حال بروزرسانی
***
1196 : ردیف از کل
شما دیر مانید و خرم بوید
برامش سوی ورزش خود شوید
شما دیر مانید و، خرّم بوید
برامش سوی ورزشِ
شما دیر مانید و خرّم بوید
برامش سُوی ورزش خود شوید
شما دیر مانید و خرّم بوید
برامش سوی ورزش خود شوید
شما دیر مانید و خرّم بوید
برامش سوی ورزش خود شوید
شما دیر مانید و خرّم بوید
برامش سوی ورزش خود شوید
شما دیر مانید و خرّم بوید
برامش سوی ورزشخودشوید
شما دیر مانیدو خرّم بوید
برامش سوی ورزش خود شوید
در حال بروزرسانی
***
1197 : ردیف از کل
شنیدند مردم سخنهای شاه
از آن پرهنر مرد با دستگاه
شنیدند یکسر سخنهای شاه
از آن پر هنر مرد با دستگاه
این بیت را ندارد
[شنیدند یکسر سخنهای شاه
ازان مرد پرهیز با دستگاه]
این بیت را ندارد
شنیدند مردم سخنهای شاه
از آن پر هنر مرد با دستگاه
این بیت را ندارد
شنیدند مردم سخنهای شاه
ازان پر هنر مرد با دستگاه
در حال بروزرسانی
***
1198 : ردیف از کل
وز آنپس همه نامداران شهر
کسی کش بد از نام و از گنجبهر
از آنپس همه نامداران شهر
کسی کهش بد از تاج و از گنج بهر
وز انپس همه نامداران شهر
کسی را که بود از زر و گنج بهر
وزان پس همه نامداران شهر
کسی کش بد از تاج وز گنج بهر
وزا ن پس همه نامداران شهر
کسی را که بد از زر و گنج بهر
وزآنپس همه نامداران شهر
کسیرا که بود از زر و گنج بهر
وز انپس همه نامداران شهر
کسیرا که بود از زر و گنج بهر
وزان پس همه نامداران شهر
کسی را که بود از زرو گنج بهر
در حال بروزرسانی
***
1199 : ردیف از کل
برفتند بارامش و خواسته
همه دل بفرمانش آراسته
برفتند با رامش و خواسته
همه دل بفرمانش آراسته
برفتند با رامش و خواسته
همه دل بفرمانش آراسته
برفتند با رامش و خواسته
همه دل بفرمانش آراسته
برفتند بارا مشو خواسته
همه دل بفرمانش آراسته
برفتند با رامش وخواسته
همه دل بفرمانش آراسته
برفتند بارامش و خواسته
همه دلبفرمانش آراسته
برفتند با رامش و خواسته
همه دل بفرمانش آراسته
در حال بروزرسانی
***
1200 : ردیف از کل
فریدون فرزانه بنواختشان
ز راه سزا پایگه ساختشان
فریدون فرزانه بنواختشان
براندازه بر، پایگه ساختشان
فریدُون فرزانه بنواختشان
ز راه خرد پایگه ساختشان
فریدون فرزانه بنواختشان
بر اندازه بر پایگه ساختشان
فریدون پر مایه بنواختشان
ز راه خرد پا یها ساختشان
فریدون فرزانه بنواخت شان
ز راه خرد پایگه ساخت شان
فریدون فرزانه بنو اختشان
زراه خرد پایگه سا ختشان
فریدون فرزانه بنواخت شان
ز راه خرد پایگه ساخت شان
در حال بروزرسانی
***
1201 : ردیف از کل
همی پندشان داد و کرد آفرین
همیکرد یاد از جهان آفرین
بسی پندشان داد و کرد آفرین
همیکرد یاد از جهانآفرین
همی پندشان داد و کرد آفرین
همی یا دکرد از جهان آفرین
همی پندشان داد و کرد آفرین
همی یاد کرد از جهانآفرین
بسی پند شان داد و کرد افرین
همی یاد کرد ازجهان افرین
همی پند شان داد وکرد آفرین
همی یاد کرد از جهان آفرین
همی پند شان داد وکردآفرین
همی یاد کرد از جهانآفرین
همی پندشان دادو کرد آفرین
همی یاد کرد از جهان آفرین
در حال بروزرسانی
***
1202 : ردیف از کل
همی گفت کاین جایگاه منست
بفال اختر و بختتان روشنست
همی گفت کاین جایگاه من است
به نیکاختر این بومتان روشن است
همی گفتکا ینجا یگاه منست
بفال اختر بختتان روشنست
[همی گفت کین جایگاه منست
بنیک اختر بومتان روشنست]
همی گفت کین جایگاه منست
بفال اختر بو متان روشنست
همی گفت که این جایگاه منست
بفال اختر وبوم تان روشنست
همیگفت کاینجایگاه من است
بفال اختر بختتان روشناست
همی گفت کاین جایگاه منست
بفال اختر بو متان روشنست
در حال بروزرسانی
***
1203 : ردیف از کل
که یزدان پاک از میان گروه
بر انگیخت ما را ز البرز کوه
که یزدان پاک از میان گروه
بر انگیخت ما را از البرز کوه
که یزدان پاک از میان گرُوه
برانگیخت ما را ز البُرز کوه
که یزدان پاک از میان گروه
بر انگیخت مارا ز البرز کوه
که یزدانپاک ازیران گروه
بر انگیخت ما را ز البرز کوه
که یزدان پاک از میان گروه
برانگیخت مارا زالبرز کوه
که یزدان پاک ازمیانگروه
برانگیخت ما را ز البرز کوه
که یزدان پاک از میان گروه
برانگیخت مارا ز البرز کوه
در حال بروزرسانی
***
1204 : ردیف از کل
بدان تا جهان از بد اژدها
بفرمان و گرز من آید رها
بدان تا جهان از بد اژدها
بفرمان گرز من آید رها
بدان تا جهان از بد اژدها
بفرِّ من آمد شما را ر ها
بدان تا جهان از بد اژدها
بفرمان گرز من آید رها
بدان تا جهان از بد اژد ها
بفرمن آمد شمارا ر ها
بدآن تا جهان از بد اژدها
بفرِّ من آید شمارا رها
بدان تا جهان از بد اژدها
بفرّ من آمد شما را رها
بدان تا جهان از بد اژدها
بفرِّ من آید شما را رها
در حال بروزرسانی