در حال بارگذاری ابیات…
***
7389 : ردیف از کل
پذیره شدندش بزرگان و شاه
کسی کاو بسر بر نهادی کلاه
عنانرا بپیچید وبگرفت راه
همی شد بتیزی چو ابر سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7390 : ردیف از کل
بدو گفت شاه سمنگان چه بود
که یارست با تو نبرد آزمود
تهمتن برانگیخت رخش از شتاب
همی شد پس پشت افراسیاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7391 : ردیف از کل
درین شهر ما نیکخواه توایم
ستاده بفرمان و راه توایم
چنین گفت با رخش کای نیک یار
مکن سستی اندر گه کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7392 : ردیف از کل
تن و خواسته زیر فرمان تست
سر ارجمندان و جان آن تست
که من شاه را بر تو بیجان کنم
در ودشت برسان مرجان کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7393 : ردیف از کل
چو رستم به گفتار او بنگرید
ز بدها گمانیش کوتاه دید
چنان گرم شد رخ آتش گهر
تو گفتی برآمد زپهلوش پر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7394 : ردیف از کل
بدو گفت رخشم بدین مرغزار
ز من دور شد بی لگام و فسار
زفتراک بکشاد پیچان کمند
همی خواست که آرد میانش ببند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7395 : ردیف از کل
کنون تا سمنگان نشان پی است
وز آنجا کجا جویبار و نی است
بترگ اندر افتاد خمّ دوال
سپهدار ترکان بدرّید سال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7396 : ردیف از کل
ترا باشد ار بازجویی سپاس
بباشم بپاداش نیکی شناس
ودیگر که زیر اندرش باد پای
بکردار آتش برآمد زجای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7397 : ردیف از کل
گر ایدونک ماند ز من ناپدید
سران را بسی سر بباید برید
بجست از کمند گو پیلتن
پر از آب رخ خشک کشته دهن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7398 : ردیف از کل
بدو گفت شاه ای سزاوار مرد
نیارد کسی با تو این کار کرد
یکایک سواران پس اندر دمان
شکسته سلاح وگسسته روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7399 : ردیف از کل
تو مهمان من باش و تندی مکن
به کام تو گردد سراسر سخن
همی تاخت چون باد افراسیاب
شتابنده بگذشت از آن روی آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7400 : ردیف از کل
یک امشب به می شاد داریم دل
وز اندیشه آزاد داریم دل
دلش خسته وکشته لشکر دو بهر
همی نوش جست از جهان یافت زهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7401 : ردیف از کل
نماند پی رخش فرخ نهان
چنان باره نامدار جهان
زلشکر هرآنکس که شد جنگساز
دو بهره نرفتند بخرگاه باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7402 : ردیف از کل
تهمتن به گفتار او شاد شد
روانش ز اندیشه آزاد شد
همه کشته بودند اگر خسته تن
گرفتار در دست آن انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7403 : ردیف از کل
سزا دید رفتن سوی خان او
شد از مژده دلشاد مهمان او
زگنج وزتخت وکلاه وکمر
زتیغ وزخفتان وخود وگهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7404 : ردیف از کل
سپهبد بدو داد در کاخ جای
همی بود در پیش او بر به پای
زپرمایه اسپان بزرّین ستام
زترگ وزشمشیر زرّین نیام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7405 : ردیف از کل
ز شهر و ز لشکر مهانرا بخواند
سزاوار با او به شادی نشاند
جزین هرچه پرمایه تر بود نیز
بر ایرانیان ماند بسیار چیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7406 : ردیف از کل
گسارنده باده آورد ساز
سیه چشم و گلرخ بتان طراز
همه گرد کردند ایران سپاه
بدل شادمان گشته زین رزمگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7407 : ردیف از کل
نشستند با رودسازان به هم
بدان تا تهمتن نباشد دژم
میان باز نکشاد کس کشته را
نجستند مردان برگشته را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7408 : ردیف از کل
چو شد مست و هنگام خواب آمدش
همی از نشستن شتاب آمدش
برآن دشت نخچیر باز آمدند
زهرگونه با اسپ و ساز آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7409 : ردیف از کل
سزاوار او جای آرام و خواب
بیاراست و بنهاد مشک و گلاب
نبشتند نامۀ بکاؤس شاه
زپیگار واز دشت نخچیرگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7410 : ردیف از کل
چو یک بهره از تیره شب در گذشت
شباهنگ بر چرخ گردان بگشت
وزآن کز دلیران نشد کشته کس
زواره زاسپ اندر افتاد وپس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7411 : ردیف از کل
سخن گفتن آمد نهفته به راز
در خوابگه نرم کردند باز
بر آن دشت فرخنده بر پهلوان
دو هفته همی بود روشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7412 : ردیف از کل
یکی بنده شمعی معنبر به دست
خرامان بیامد به بالین مست
سوم هفت نزدیک شاه آمدند
بدیدار فرّخ کلاه آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7413 : ردیف از کل
پس پرده اندر یکی ماه روی
چو خورشید تابان پر از رنگ و بوی
چنینست رسم سرای سپنج
یکی زو تن آسان ودیگر برنج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7414 : ردیف از کل
دو ابرو کمان و دو گیسو کمند
به بالا به کردار سرو بلند
بر این وبر آن نیز هم بگذرد
خردمند مردم چرا غم خورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7415 : ردیف از کل
روانش خرد بود تن جان پاک
تو گفتی که بهره ندارد ز خاک
سخنها برین داستان شد ببن
چنان چون برآمد زبالا سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7416 : ردیف از کل
از او رستم شیردل خیره ماند
برو بر جهان آفرین را بخواند
کنون رزم سهراب ورستم شنو
دگرها شنیدستی این هم شنو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی