در حال بارگذاری ابیات…
***
8069 : ردیف از کل
دگر باره سهراب گرز گران
ز زین برکشید و بیفشارد ران
تهمتن بیآمد بنزدیک شاه
میان بسته جنگ ودل کینه خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8070 : ردیف از کل
بزد گرز و آورد کتفش به درد
بپیچید و درد از دلیری بخورد
که دستور باشد مرا تاجور
کز ایدر شوم بی کلاه وکمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8071 : ردیف از کل
بخندید سهراب و گفت ای سوار
به زخم دلیران نه ای پایدار
به بینم که این نو جهاندار کیست
بزرگان کدامند وسالار کیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8072 : ردیف از کل
به رزم اندرون رخش گویی خرست
دو دست سوار از همه بترست
بدو گفت کاؤس کین کار تست
که بیدار دل باشی وتن درست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8073 : ردیف از کل
اگرچه گوی سرو بالا بود
جوانی کند پیر کانا بود
همیشه نگهدار یزدانت باد
بکام دل ورای پیمانت باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8074 : ردیف از کل
به سستی رسید این ازان آن ازین
چنان تنگ شد بر دلیران زمین
تهمتن یکی جامۀ ترکوار
بپوشید وآمد نهان تا حصار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8075 : ردیف از کل
که از یکدگر روی برگاشتند
دل و جان به اندوه بگذاشتند
بیآمد چو نزدیکئ دژ رسید
خروشیدن ونوش ترکان شنید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8076 : ردیف از کل
تهمتن به توران سپه شد به جنگ
بدانسان که نخچیر بیند پلنگ
یکایک سرانرا نگه کرد ودید
زشادی رخانش چو گل بشگفید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8077 : ردیف از کل
میان سپاه اندر آمد چو گرگ
پراگنده گشت آن سپاه بزرگ
بدانگه که سهراب آهنگ جنگ
بمود وکه رفتن آمدش تنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8078 : ردیف از کل
عنان را بپچید سهراب گرد
به ایرانیان بر یکی حمله برد
بخواند مادرش نامور ژنده رزم
که او دیده بد پهلوانرا ببزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8079 : ردیف از کل
بزد خویشتن را به ایران سپاه
ز گرزش بسی نامور شد تباه
بد او پور شاه سمنگان زمین
همان خال سهراب با آفرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8080 : ردیف از کل
دل رستم اندیشه ای کرد بد
که کاووس را بی گمان بد رسد
بدو گفت کای گرد روشن روان
فرستمت همراه این نوجوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8081 : ردیف از کل
ازین پرهنر ترک نوخاسته
بخفتان بر و بازو آراسته
که چون نامور سوی ایران رسد
بنزدیک شاه دلیران رسد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8082 : ردیف از کل
به لشکرگه خویش تازید زود
که اندیشه دل بدان گونه بود
چو تنگ اندر آید سپه روز کین
پدر را نمائی بپور گزین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8083 : ردیف از کل
میان سپه دید سهراب را
چو می لعل کرده به خون آب را
چو سهراب را دید بر تخت بزم
نشسته بیک دست او ژنده رزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8084 : ردیف از کل
غمی گشت رستم چو او را بدید
خروشی چو شیر ژیان برکشید
بدیگر چو هومان سوار دلیر
دگر بارمان نام بردار شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8085 : ردیف از کل
بدو گفت کای ترک خونخواره مرد
از ایران سپه جنگ با تو که کرد
تو گفتی همه تخت سهراب بود
بسان یکی سرو شاداب بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8086 : ردیف از کل
چرا دست یازی به سوی همه
چو گرگ آمدی در میان رمه
دو بازو بکردار ران هیون
برش چون بر شیر وچهره چو خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8087 : ردیف از کل
بدو گفت سهراب توران سپاه
ازین رزم بودند بر بی گناه
زترکان بگرد اندرش صد دلیر
جوان وسرافراز چون نرّه شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8088 : ردیف از کل
تو آهنگ کردی بدیشان نخست
کسی با تو پیگار و کینه نجست
پرستار پنجاه با دست بند
به پیش افروز بخت بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8089 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که شد تیره روز
چه پیدا کند تیغ گیتی فروز
همی خواند هرکس برو آفرین
بر آن برز بالا وتیغ ونگین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8090 : ردیف از کل
برین دشت هم دار و هم منبرست
که روشن جهان زیر تیغ اندرست
همی بود رستم بدآنجا زدور
نشسته نگه کرد مردان سور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8091 : ردیف از کل
گر ایدون که شمشیر با بوی شیر
چنین آشنا شد تو هرگز ممیر
بشایسته کاری برون رفت ژند
گوی دید برسان سرو بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8092 : ردیف از کل
بگردیم شبگیر با تیغ کین
برو تا چه خواهد جهان آفرین
بر آن لشکر اندر چنو کس نبود
بر رستم آمد بپرسید زود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8093 : ردیف از کل
برفتند و روی هوا تیره گشت
ز سهراب گردون همی خیره گشت
چه مردی بدو گفت با من بگوی
سوی روشنی آی وبنمای روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8094 : ردیف از کل
تو گفتی ز جنگش سرشت آسمان
نیارامد از تاختن یک زمان
تهمتن یکی مشت بر گردنش
بزد سخت وبر شد روان از تنش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8095 : ردیف از کل
وگر باره زیر اندرش آهنست
شگفتی روانست و رویین تنست
بدآنجایگه کشته شد ژنده رزم
برآمد زرزم وسر آمدش بزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8096 : ردیف از کل
شب تیره آمد سوی لشکرش
میان سوده از جنگ و از خنجرش
زمانی همی بود سهراب دیر
نیآمد بنزدیک او ژنده شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8097 : ردیف از کل
به هومان چنین گفت کامروز هور
برآمد جهان کرد پر چنگ و شور
نگه کرد سهراب تا ژنده رزم
کجا شد که جایش تهی شد زبزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8098 : ردیف از کل
شما را چه کرد آن سوار دلیر
که یال یلان داشت و آهنگ شیر
برفتند ودیدن اورا نگون
تباه وشده جانش از تن برون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8099 : ردیف از کل
بدو گفت هومان که فرمان شاه
چنان بد کز ایدر نجنبد سپاه
خروشان پر از درد باز آمدند
زدردش دل اندر گذار آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8100 : ردیف از کل
همه کار ماسخت ناساز بود
بآورد گشتن چه آغاز بود
بسهراب گفتند شد ژنده رزم
سرآمد برو کار پیکار وبزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8101 : ردیف از کل
بیامی یکی مرد پرخاشجوی
برین لشکر گشن بنهاد روی
چو بشنید سهراب برجست زود
بیآمد بر ژنده برسان دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8102 : ردیف از کل
تو گفتی ز مستی کنون خاستست
وگر جنگ بایک تن آراستست
ابا چاکر وشمع وخنیاگران
بیآمد ورا دید مرده چنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8103 : ردیف از کل
چنین گفت سهراب کاو زین سپاه
نکرد از دلیران کسی را تباه
شکفت آمدش سخت وخیره بماند
دلیران وگردنکشان بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8104 : ردیف از کل
از ایرانیان من بسی کشته ام
زمین را به خون و گل آغشته ام
بدیشان چنین گفت سهراب شیر
که ای بخردان ویلان دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8105 : ردیف از کل
کنون خوان همی باید آراستن
بباید به می غم ز دل کاستن
یک امشب شمارا نباید غنود
همه شب سر نیزه باید بسود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8106 : ردیف از کل
وزان روی رستم سپه را بدید
سخن راند با گیو و گفت و شنید
که گرگ آمد اندر میان رمه
سگ ومرد را آزمودش همه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8107 : ردیف از کل
که امروز سهراب رزم آزمای
چگونه به جنگ اندر آورد پای
ربود از دلیران یکی گوسفند
بزاری وخواریش خونین فگند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8108 : ردیف از کل
چنین گفت با رستم گرد گیو
کزین گونه هرگز ندیدیم نیو
اگر یاد باشد جهان آفرین
چو نعل سمندم بساید زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8109 : ردیف از کل
بیامد دمان تا به قلب سپاه
ز لشکر بر طوس شد کینه خواه
زفتراک زین برکشایم کمند
بخواهم زایرانیان کین ژند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8110 : ردیف از کل
که او بود بر زین و نیزه بدست
چو گرگین فرود آمد او برنشست
بیآمد نشست از برگاه خویش
گرانمایگانرا همه خواند پیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8111 : ردیف از کل
بیامد چو با نیزه او را بدید
به کردار شیر ژیان بردمید
که گرگم شد از رزم من ژنده رزم
نیآمد همی سیر جانم زبزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8112 : ردیف از کل
عمودی خمیده بزد بر برش
ز نیرو بیفتاد ترگ از سرش
چو برگشت رستم بر شهریار
از ایران سپه گیو بد پاس دار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8113 : ردیف از کل
نتابید با او بتابید روی
شدند از دلیران بسی جنگ جوی
بره بر گو پیلتن را بدید
بزد دست وتیغ از نیام برکشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8114 : ردیف از کل
ز گردان کسی مایه او نداشت
جز از پیلتن پایه او نداشت
یکی بر خروشید چون پیل مست
سپر بر سر آورد وبکشاد دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8115 : ردیف از کل
هم آیین پیشین نگه داشتیم
سپاهی برو ساده بگماشتیم
بدانست رستم کز ایران سپاه
بشب گیو آید طلایه براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8116 : ردیف از کل
سواری نشد پیش او یکتنه
همی تاخت از قلب تا میمنه
بخندید وآنگه فغان برکشید
طلایه چو آواز رستم شنید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8117 : ردیف از کل
غمی گشت رستم ز گفتار اوی
بر شاه کاووس بنهاد روی
پیاده بیآمد بنزدیک اوی
چنین گفت کای مهتر نیکجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8118 : ردیف از کل
چو کاووس کی پهلوان را بدید
بر خویش نزدیک جایش گزید
پیاده کجا بودۀ تیره شب
تهمتن بگفتار بکشاد لب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی