در حال بارگذاری ابیات…
***
7833 : ردیف از کل
بران دژ درون رفت مرد دلیر
چنان چون سوی آهوان نره شیر
نخست آفرین کرد بر پهلوان
که بیدار دل باش وروشن روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7834 : ردیف از کل
چو سهراب را دید بر تخت بزم
نشسته به یک دست او ژنده رزم
بدان کز ره ترک نام آوری
یکی تاختن کرد با لشکری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7835 : ردیف از کل
به دیگر چو هومان سوار دلیر
دگر بارمان نام بردار شیر
بدژ در نشستس خود با سپاه
بر آن مردم دژ گرفتست راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7836 : ردیف از کل
تو گفتی همه تخت سهراب بود
بسان یکی سرو شاداب بود
یکی پهلوانست گرد ودلیر
بتن ژنده پیل وبدل نرّه شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7837 : ردیف از کل
دو بازو به کردار ران هیون
برش چون بر پیل و چهره چو خون
از ایران ندارد کسی تاب اوی
مگر تو که تیره کنی آب روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7838 : ردیف از کل
ز ترکان بگرد اندرش صد دلیر
جوان و سرافراز چون نره شیر
چنین دان کاندر جهان جز تو کس
نباشد بهر کار فریادرس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7839 : ردیف از کل
پرستار پنجاه با دست بند
به پیش دل افروز تخت بلند
دل وپشت گردان ایران توئی
بچنگال ونیروی شیران توئی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7840 : ردیف از کل
همی یک به یک خواندند آفرین
بران برز و بالا و تیغ و نگین
ستانندۀ شهر مازندران
کشایندۀ بند هاماوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7841 : ردیف از کل
همی دید رستم مر او را ز دور
نشست و نگه کرد مردان سور
زگرز تو خورشید گریان شود
زتیغ تو ناهید بریان شود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7842 : ردیف از کل
به شایسته کاری برون رفت ژند
گوی دید برسان سرو بلند
چو گرد پی رخش تو نیل نیست
هم آورد تو در جهان پیل نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7843 : ردیف از کل
بدان لشکر اندر چنو کس نبود
بر رستم آمد بپرسید زود
کمند تو بر شیر بند افگند
سنان تو بر که گزند افگند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7844 : ردیف از کل
چه مردی بدو گفت با من بگوی
سوی روشنی آی و بنمای روی
توئی در همه بد در ایران پناه
زتو بر فرازند گردان کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7845 : ردیف از کل
تهمتن یکی مشت بر گردنش
بزد تیز و برشد روان از تنش
گزاینده کاری نو آمد به پیش
کز اندیشۀ آن دلم گشت ریش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7846 : ردیف از کل
بدان جایگه خشک شد ژنده رزم
نشد ژنده رزم آنگهی سوی بزم
نشستند گردان ایران بهم
بخوانند این نامۀ گژدهم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7847 : ردیف از کل
زمانی همی بود سهراب دیر
نیامد به نزدیک او ژند شیر
بدآنگونه دیدند گردان نیو
که نزد تو آید گرانمایه گیو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7848 : ردیف از کل
بپرسید سهراب تا ژنده رزم
کجا شد که جایش تهی شد ز بزم
بنزد تو آرد همان نامه را
بدانی بد ونیک این خامه را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7849 : ردیف از کل
برفتند و دیدنش افگنده خوار
برآسوده از بزم و از کارزار
چو نامه بخوانی بروز وبشب
مکن داستانرا کشاده دو لب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7850 : ردیف از کل
خروشان ازان درد بازآمدند
شگفتی فرو مانده از کار ژند
اگر دستۀ گل بدستست مبوی
یکی تیز کن مغز وبنمای روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7851 : ردیف از کل
به سهراب گفتند شد ژنده رزم
سرآمد برو روز پیگار و بزم
مگر با سواران بسیار هوش
ززابل برانی برآری خروش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7852 : ردیف از کل
چو بشنید سهراب برجست زود
بیامد بر ژنده برسان دود
برآنسان که گژدهم از آن یاد کرد
جز از تو نباشد ورا هم نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7853 : ردیف از کل
ابا چاکر و شمع و خیناگران
بیامد ورا دید مرده چنان
چو نامه بمهر اندر آمد بداد
بگیو دلاور بکردار باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7854 : ردیف از کل
شگفت آمدش سخت و خیره بماند
دلیران و گردنکشان را بخواند
بگیو آنگهی گفت بشتاب زود
عنان تگاور بباید بسود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7855 : ردیف از کل
چنین گفت کامشب نباید غنود
همه شب همی نیزه باید بسود
نباید که چون نزد رستم رسی
بزابل بمانی وگر بغنوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7856 : ردیف از کل
که گرگ اندر آمد میان رمه
سگ و مرد را آزمودش همه
اگر شب رسی روزرا باز گرد
بگویش که تنگ اندر آمد نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7857 : ردیف از کل
اگر یار باشد جهان آفرین
چو نعل سمندم بساید زمین
وگر نه فراز آمد این مرد گرد
بداندیشرا خرد نتوان شمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7858 : ردیف از کل
ز فتراک زین برگشایم کمند
بخواهم از ایرانیان کین ژند
ازو نامه بستد هم اندر شتاب
برفت ونکرد ایچ آرام وخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7859 : ردیف از کل
بیامد نشست از بر گاه خویش
گرانمایگان را همه خواند پیش
شب وروز تازان چو باد دمان
نه پروای آب ونه اندوه نان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7860 : ردیف از کل
که گر کم شد از تخت من ژنده رزم
نیامد همی سیر جانم ز بزم
چو نزدیکی زابلستان رسید
خروش طلایه بدستان رسید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7861 : ردیف از کل
چو برگشت رستم بر شهریار
از ایران سپه گیو بد پاسدار
که آمد از ایران سواری چو گرد
بزیر اندرش بارۀ رهنورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7862 : ردیف از کل
به ره بر گو پیلتن را بدید
بزد دست و گرز از میان برکشید
تهمتن پذیره شدش با سپاه
نهادند بر سر بزرگان کلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7863 : ردیف از کل
یکی بر خروشید چون پیل مست
سپر بر سر آورد و بنمود دست
پیاده شدش گیو وگردان بهم
برآنکس که برزین بد از بیش وکم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7864 : ردیف از کل
بدانست رستم کز ایران سپاه
به شب گیو باشد طلایه به راه
از اسپ اندر آمد گو نامدار
از ایران بپرسید واز شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7865 : ردیف از کل
بخندید و زان پس فغان برکشید
طلایه چو آواز رستم شنید
زره سوی ایران رستم شدند
زمانی ببودند ودم بر زدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7866 : ردیف از کل
بیامد پیاده به نزدیک اوی
چنین گفت کای مهتر جنگجوی
بگفت آنچه بشنید ونامه بداد
زسهراب چندی سخن کرد یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7867 : ردیف از کل
پیاده کجا بوده ای تیره شب
تهمتن به گفتار بگشاد لب
زنیک وزبد آگهی داد نیز
همان هدیها را بدو داد وچیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7868 : ردیف از کل
بگفتش به گیو آن کجا کرده بود
چنان شیرمردی که آزرده بود
تهمتن چو بشنید ونامه بخواند
بخندید وزآن کار خیره بماند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7869 : ردیف از کل
وزان جایگه رفت نزدیک شاه
ز ترکان سخن گفت وز بزم گاه
که مانندۀ سام گرد از مهان
سواری پدید آمد اندر جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7870 : ردیف از کل
ز سهراب و از برز و بالای اوی
ز بازوی و کتف دلارای اوی
از آزادگان این نباشد شکفت
زترکان چنین یاد نتوان گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7871 : ردیف از کل
که هرگز ز ترکان چنین کس نخاست
بکردار سروست بالاش راست
نگوید کس این نامدار از کجاست
ندانم کنون کین سوار از کجاست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7872 : ردیف از کل
به توران و ایران نماند به کس
تو گویی که سام سوارست و بس
من از دخت شاه سمنگان یکی
پسر دارم وهست او کودکی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7873 : ردیف از کل
وزان مشت بر گردن ژنده رزم
کزان پس نیامد به رزم و به بزم
هنوز آن گرامی نداند که جنگ
توان کرد گاه شتاب ودرنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7874 : ردیف از کل
بگفتند و پس رود و می خواستند
همه شب همی لشکر آراستند
فرستادمش زر وگوهر بسی
بر مادر و بدست کسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7875 : ردیف از کل
چو افگند خور سوی بالا کمند
زبانه برآمد ز چرخ بلند
چنین پاسخ آمد که این ارجمند
بسی بر نیآید که گردد بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7876 : ردیف از کل
بپوشید سهراب خفتان جنگ
نشست از بر چرمه سنگ رنگ
همی می خورد با لب شیر بوی
شود بیگمن خود پرخاشجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7877 : ردیف از کل
یکی تیغ هندی به چنگ اندرش
یکی مغفر خسروی بر سرش
چو آیدش هنگام بازوی شیر
بسی سروانرا سر آرد بزیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7878 : ردیف از کل
کمندی به فتراک بر شست خم
خم اندر خم و روی کرده دژم
ازینسان که گوئی تو ای پهلوان
که آمد سوی رزم ایرانیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7879 : ردیف از کل
بیامد یکی برز بالا گزید
به جایی که ایرانیان را بدید
زباره هجیر دلاور فکند
بستش سراسر بخمل کمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7880 : ردیف از کل
بفرمود تا رفت پیشش هجیر
بدو گفت کژی نیاید ز تیر
نباشد چنین کار آن بچه شیر
وگر چند گشتست گرد ودلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7881 : ردیف از کل
نشانه نباید که خم آورد
چو پیچان شود زخم کم آورد
بیآ تا کنون سوی ایران شویم
بشادی سوی کاخ دستان شویم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7882 : ردیف از کل
به هر کار در پیشه کن راستی
چو خواهی که نگزایدت کاستی
ببینیم تا رای این کار چیست
همین پهلوان ترک فرخنده کیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی