در حال بارگذاری ابیات…
***
8043 : ردیف از کل
یکی تنگ میدان فرو ساختند
به کوتاه نیزه همی بافتند
بفرمود کاؤس تا گیو وطوس
ببستند بر کوهۀ پیل کوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8044 : ردیف از کل
نماند ایچ بر نیزه بند و سنان
به چپ باز بردند هر دو عنان
در گنج بکشاد وروزی بداد
سپه بر نشاند وبنه بر نهاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8045 : ردیف از کل
به شمشیر هندی برآویختند
همی ز آهن آتش فرو ریختند
سپهدار وجوشنوران صد هزار
بلشکرگه آمد نبرده سوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8046 : ردیف از کل
به زخم اندرون تیغ شد ریز ریز
چه زخمی که پیدا کند رستخیز
یکی لشکر آمد زپهلو بدشت
که از گرد اسپان هوا تیره گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8047 : ردیف از کل
گرفتند زان پس عمود گران
غمی گشت بازوی کندآوران
سراپرده وخیمه زد بر دو میل
بپوشید گیتی بنعل وبپیل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8048 : ردیف از کل
ز نیرو عمود اندر آورد خم
دمان باد پایان و گردان دژم
هوا نیلگون شد زمین آبنوس
بجنبید هامون زآوای کوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8049 : ردیف از کل
ز اسپان فرو ریخت بر گستوان
زره پاره شد بر میان گوان
همی رفت منزل بمنزل سپاه
جهان چون شب وروز گشته سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8050 : ردیف از کل
فرو ماند اسپ و دلاور ز کار
یکی را نبد چنگ و بازو به کار
درفشیدن خشت وژوپین زگرد
چو آتش پس پردۀ لاجورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8051 : ردیف از کل
تن از خوی پر آب و همه کام خاک
زبان گشته از تشنگی چاک چاک
زبس گوننه گونه سنان ودرفش
سپرهای زرّین وزرّینه کفش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8052 : ردیف از کل
یک از یکدگر ایستادند دور
پر از درد باب و پر از رنج پور
تو گفتی که ابری برنگ آبنوس
برآمد ببارید ازو سندروس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8053 : ردیف از کل
جهانا شگفتی ز کردار تست
هم از تو شکسته هم از تو درست
جهانرا شب از روز پیدا نبود
تو گفتی سپر وثریّا نبود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8054 : ردیف از کل
ازین دو یکی را نجنبید مهر
خرد دور بد مهر ننمود چهر
از اینسان بشد تا در دژ رسید
شده خاک وسنگ از جهان ناپدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8055 : ردیف از کل
همی بچه را باز داند ستور
چه ماهی به دریا چه در دشت گور
خروشی بلند آمد از دیدگاه
بسهراب بنمود که آمد سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8056 : ردیف از کل
نداند همی مردم از رنج و آز
یکی دشمنی را ز فرزند باز
چو سهراب از آن دیده آوا شنید
بباره برآمد سپهرا بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8057 : ردیف از کل
همی گفت رستم که هرگز نهنگ
ندیدم که آید بدین سان به جنگ
انگشت لشکر بهامون نمود
سپاهی که آنرا کرانه نبود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8058 : ردیف از کل
مرا خوار شد جنگ دیو سپید
ز مردی شد امروز دل ناامید
چو هومان زدور آن سپهرا بدید
دلش گشت پر بیم ودم در کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8059 : ردیف از کل
جوانی چنین ناسپرده جهان
نه گردی نه نام آوری از مهان
بهامون چنین گفت سهراب گرد
که اندیشه از دل بباید سترد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8060 : ردیف از کل
به سیری رسانیدم از روزگار
دو لشکر نظاره بدین کارزار
نه بینی تو زین لشکر بیکران
یکی مردی جنگی بگرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8061 : ردیف از کل
چو آسوده شد باره هر دو مرد
ز آورد و ز بند و ننگ و نبرد
که پیش من آید به آوردگاه
کند با من از گرد گیتی سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8062 : ردیف از کل
به زه بر نهادند هر دو کمان
جوانه همان سالخورده همان
سلچست بسیار ومردم بسی
سرفراز وجنگی نبینم کسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8063 : ردیف از کل
زره بود و خفتان و ببر بیان
ز کلک و ز پیکانش نامد زیان
کنون من ببخت شه افراسیاب
کنم دشت کین همچو دریای آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8064 : ردیف از کل
غمی شد دل هر دو از یکدگر
گرفتند هر دو دوال کمر
بتنگی نداد ایچ سهراب دل
فرود آمد از باره شاداب دل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8065 : ردیف از کل
تهمتن که گر دست بردی به سنگ
بکندی ز کوه سیه روز جنگ
یکی جام می خواست از می گسار
نکرد ایچ رنجه دل از کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8066 : ردیف از کل
کمربند سهراب را چاره کرد
که بر زین بجنباند اندر نبرد
وزآن سو سراپردۀ شهریار
کشیدند بر دشت پیش حصار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8067 : ردیف از کل
میان جوان را نبود آگهی
بماند از هنر دست رستم تهی
زبس خیمه ومرد وپرده سرای
نماند ایچ بر دشت وبر کوه جای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8068 : ردیف از کل
دو شیراوژن از جنگ سیر آمدند
همه خسته و گشته دیر آمدند
چو خورشید گشت از جهان ناپدید
شب تیره بر کوه دامن کشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی