در حال بارگذاری ابیات…
***
7661 : ردیف از کل
برین سان که گژدهم گوید همی
از اندیشه دل را بشوید همی
نگهبان دژ رزم دیده هجیر
که با زور ودل بود وبا تیغ وتیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7662 : ردیف از کل
چه سازیم و درمان این کار چیست
از ایران هم آورد این مرد کیست
هنوز آن زمان گژدهم خورد بود
بخردی گراینده وگرد بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7663 : ردیف از کل
بر آن برنهادند یکسر که گیو
به زابل شود نزد سالار نیو
یکی دخترس بود گرد وسوار
عنان را پیچ واسپ افگن ونامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7664 : ردیف از کل
به رستم رساند از این آگهی
که با بیم شد تخت شاهنشهی
چو سهراب نزدیک آن دژ رسید
هجیر دلاور مرورا بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7665 : ردیف از کل
گو پیلتن را بدین رزمگاه
بخواند که اویست پشت سپاه
نشست از بر بادپای چو گرد
ز دژ رفت پویان بدشت نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7666 : ردیف از کل
نشست آنگهی رای زد با دبیر
که کاری گزاینده بد ناگزیر
چو سهراب جنگاور اورا بدید
برآشفت وشمشیر کین برکشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7667 : ردیف از کل
یکی نامه فرمود پس شهریار
نوشتن بر رستم نامدار
زلشکر برون تاخت برسان باد
چنین گفت کای داده جانت بباد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7668 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد بر کردگار
جهاندار و پرورده روزگار
تو تنها بجنگ آمدی خیره خیر
کنون پای دار و عنان سخت گیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7669 : ردیف از کل
دگر آفرین کرد بر پهلوان
که بیدار دل باش و روشن روان
به چه مردی ونام ونژاد تو چیست
که زاینده را بر تو باید گریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7670 : ردیف از کل
دل و پشت گردان ایران تویی
به چنگال و نیروی شیران تویی
هجیرش چنین داد پاسخ که بس
بجنگت نباید مرا یار کس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7671 : ردیف از کل
گشاینده بند هاماوران
ستاننده مرز مازندران
هجیر دلیر سپهبد منم
هم اکنون سرترا زتن بر کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7672 : ردیف از کل
ز گرز تو خورشید گریان شود
ز تیغ تو ناهید بریان شود
فرستم بنزدیک شاه جهان
تن را کند کرگش اندر نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7673 : ردیف از کل
چو گرد پی رخش تو نیل نیست
هم آورد تو در جهان پیل نیست
بخندید سهراب چو این گفتگوی
بگوش آمدش تیز بنهاد روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7674 : ردیف از کل
کمند تو بر شیر بندافگند
سنان تو کوهی ز بن برکند
سبک نیزه بر نیزه انداختند
که از یکدگر باز نشناختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7675 : ردیف از کل
تویی از همه بد به ایران پناه
ز تو برفرازند گردان کلاه
چو آتش برآمد گو پیل زور
چو کوهی روان کرد از جا ستور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7676 : ردیف از کل
گزاینده کاری بد آمد به پیش
کز اندیشه آن دلم گشت ریش
یکی نیزه زد بر میانش هجیر
نیآمد سنان اندرو جایگیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7677 : ردیف از کل
نشستند گردان به پیشم به هم
چو خواندیم آن نامه گژدهم
سنان باز پس کرد سهراب شیر
بن نیزه زد بر میانش دلیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7678 : ردیف از کل
چنان باد کاندر جهان جز تو کس
نباشد به هر کار فریادرس
ززین برگرفتش بکردار باد
نیآمد همی زو دل درش یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7679 : ردیف از کل
بدان گونه دیدند گردان نیو
که پیش تو آید گرانمایه گیو
بزد بر زمینش چو یک لخت کوه
بجان ودلش اندر آمد ستوه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7680 : ردیف از کل
چو نامه بخوانی به روز و به شب
مکن داستان را گشاده دو لب
از اسپ اندر آمد نشست از برش
همی خواست از تن بریدن سرش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7681 : ردیف از کل
مگر با سواران بسیارهوش
ز زابل برانی برآری خروش
بپیچید وبرگشت بر دست راست
غمی شد زسهراب زنهار خواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7682 : ردیف از کل
بر اینسان که گژدهم زو یاد کرد
نباید جز از تو ورا هم نبرد
رها کرد ازو چنگ وزنهار داد
چو خشنود شد پند بسیار داد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7683 : ردیف از کل
به گیو آنگهی گفت برسان دود
عنان تگاور بباید بسود
ببستش ببند آنگهی جنگجوی
بنزدیک هومان فرستاد اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7684 : ردیف از کل
بباید که نزدیک رستم شوی
به زابل نمانی و گر نغنوی
بدژ در چو آگه شد هجیر
که او را گرفتند وبردند اسیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7685 : ردیف از کل
اگر شب رسی روز را بازگرد
بگویش که تنگ اندرآمد نبرد
خروش آمد ونالۀ مرد وزن
که گم شد هجیر اندر آن انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7686 : ردیف از کل
وگرنه فرازست این مرد گرد
بداندیش را خوار نتوان شمرد
چو آگاه شد دختر گژدهم
که سالار آن انجمن گشت گم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی