در حال بارگذاری ابیات…
***
8328 : ردیف از کل
پدر جست و برزد یکی سرد باد
بنالید و مژگان به هم بر نهاد
یکی تنگ میدان فرو ساختند
بکوتاه نیزه همی تاختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8329 : ردیف از کل
همی گفت زار ای نبرده جوان
سرافراز و از تخمه پهلوان
نماند ایچ بر نیزه بند وسنان
بچپ باز بردند هر دو عنان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8330 : ردیف از کل
نبیند چو تو نیز خورشید و ماه
نه جوشن نه تخت و نه تاج و کلاه
بشمشیر هندی برآویختند
همی زآهن آتش فرو ریختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8331 : ردیف از کل
کرا آمد این پیش کامد مرا
بکشتم جوانی به پیران سرا
برخم اندرون تیغ شد ریز ریز
چه زخمی که پیدا کند رستخیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8332 : ردیف از کل
نبیره جهاندار سام سوار
سوی مادر از تخمه نامدار
گرفتند از آنپس عمود گران
غمی گشت بازوی کنداوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8333 : ردیف از کل
بریدن دو دستم سزاوار هست
جز از خاک تیره مبادم نشست
زنیرو عمود اندر آمد بخم
چمان باد پایان وگردان دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8334 : ردیف از کل
کدامین پدر هرگز این کار کرد
سزاوارم اکنون به گفتار سرد
زاسپان فرو ریخت برگستوان
زره پاره شد بر میان گوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8335 : ردیف از کل
به گیتی که کشتست فرزند را
دلیر و جوان و خردمند را
فرو ماند اسپ ودلاور زکار
یکی را نبد دست وبازوش یاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8336 : ردیف از کل
نکوهش فراوان کند زال زر
همان نیز رودابه پرهنر
تن از خوی پر آب وهمه گام خاک
زبان گشته از تشنگی چاک چاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8337 : ردیف از کل
بدین کار پوزش چه پیش آورم
که دل شان به گفتار خویش آورم
یکی از دگر ایستادند دور
پر از درد باب وپر از رنج پور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8338 : ردیف از کل
چه گویند گردان و گردنکشان
چو زین سان شود نزد ایشان نشان
جهان شکفتا که کردار تست
شکسته هم از تو هم از تو درست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8339 : ردیف از کل
چه گویم چو آگه شود مادرش
چه گونه فرستم کسی را برش
ازین دو یکیرا نجنبید مهر
خرد دور بد مهر ننمود چهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8340 : ردیف از کل
چه گویم چرا کشتمش بی گناه
چرا روز کردم برو بر سیاه
همی بچّه را باز داند ستور
چه ماهی بدریا چه در دشت گور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8341 : ردیف از کل
پدرش آن گرانمایه پهلوان
چه گوید بدان پاک دخت جوان
نداند همی مردم از رنج وآز
یکی دشمنی را زفرزند باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8342 : ردیف از کل
برین تخمه سام نفرین کنند
همه نام من نیز بی دین کنند
بدل گفت رستم که هرگز نهنگ
ندیدم که آید بدینسان به جنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8343 : ردیف از کل
که دانست کاین کودک ارجمند
بدین سال گردد چو سرو بلند
مرا خوار شد جنگ دیو سپید
زمردی شد امروز دلم ناامید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8344 : ردیف از کل
به جنگ آیدش رای و سازد سپاه
به من برکند روز روشن سیاه
زدست یکی ناسپرده جهان
نه گردی نه نام آوری از مهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8345 : ردیف از کل
بفرمود تا دیبه خسروان
کشیدند بر روی پور جوان
بسپری رسانیدم از روزگار
دو لشکر نظاره بدین کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8346 : ردیف از کل
همی آرزوگاه و شهر آمدش
یکی تنگ تابوت بهر آمدش
چو آسوده شد بارۀ هر دو مرد
از آزار جنگ وزننگ ونبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8347 : ردیف از کل
ازان دشت بردند تابوت اوی
سوی خیمه خویش بنهاد روی
بزه بر نهادند هر دو کمان
جوانه همان سالخورده همان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8348 : ردیف از کل
به پرده سرای آتش اندر زدند
همه لشکرش خاک بر سر زدند
زره بود وخفتان وببر بیان
زکلک وزپیکان نیآمد زیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8349 : ردیف از کل
همان خیمه و دیبه هفت رنگ
همه تخت پرمایه زرین پلنگ
غمی شد دلی هر دو از یکدگر
گرفتند هر دو دوال کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8350 : ردیف از کل
برآتش نهادند و برخاست غو
همی گفت زار ای جهاندار نو
تهمتن اگر دست بردی بسنگ
بکندی سیه کوه را روز جنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8351 : ردیف از کل
دریغ آن رخ و برز و بالای تو
دریغ آن همه مردی و رای تو
کمربند سهرابرا چاره کرد
که از زین بجفباند اندر نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8352 : ردیف از کل
دریغ این غم و حسرت جان گسل
ز مادر جدا وز پدر داغدل
میان جوانرا نبد آگهی
بماند از هنر دست رستم تهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8353 : ردیف از کل
همی ریخت خون و همی کند خاک
همه جامه خسروی کرد چاک
فرو داشت دست از کمربند اوی
تهمتن چنان خیره مانده بدوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8354 : ردیف از کل
همه پهلوانان کاووس شاه
نشستند بر خاک با او به راه
دو شیر اوژن از جنگ سیر آمدند
تبه گشته وخسته دیر آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8355 : ردیف از کل
زبان بزرگان پر از پند بود
تهمتن به درد از جگربند بود
دگر باره سهراب گرز گران
ززین برکشید وبیفشرد ران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8356 : ردیف از کل
چنینست کردار چرخ بلند
به دستی کلاه و به دیگر کمند
بزد گرز وآورد کتفش بدرد
بپیچید ودرد از دلیری بخورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8357 : ردیف از کل
چو شادان نشیند کسی با کلاه
بخم کمندش رباید ز گاه
بخندید سهراب گفت ای سوار
بزخ دلیران نهی پایدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8358 : ردیف از کل
چرا مهر باید همی بر جهان
چو باید خرامید با همرهان
برزم اندرون رخش گوئی خرست
دو دست سوار از همه برترست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8359 : ردیف از کل
چو اندیشه گنج گردد دراز
همی گشت باید سوی خاک باز
اگر چه گوی سرو بالا بود
جوانی کند پیر کانا بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8360 : ردیف از کل
اگر چرخ را هست ازین آگهی
همانا که گشتست مغزش تهی
بسستی رسید این از آن آن ازین
چنان تنگ شد بر دلیران زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8361 : ردیف از کل
چنان دان کزین گردش آگاه نیست
که چون و چرا سوی او راه نیست
که از یکدگر روی برکاشتند
دل وجان به اندوه بگذاشتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8362 : ردیف از کل
بدین رفتن اکنون نباید گریست
ندانم که کارش به فرجام چیست
تهمتن بتوران سپه شد بجنگ
برآنسان که نخچیر بیند پلنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8363 : ردیف از کل
به رستم چنین گفت کاووس کی
که از کوه البرز تا برگ نی
به ایران سپه رفت سهراب گرد
عنان بارۀ تیز تگ را سپرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8364 : ردیف از کل
همی برد خواهد به گردش سپهر
نباید فگندن بدین خاک مهر
بزد خویشتنرا ابر آن سپاه
زگردش بسی نامور شد تباه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8365 : ردیف از کل
یکی زود سازد یکی دیرتر
سرانجام بر مرگ باشد گذر
میان سپاه اندر آمد چو گرگ
پراگنده گشتند خرد وبزرگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8366 : ردیف از کل
تو دل را بدین رفته خرسند کن
همه گوش سوی خردمند کن
دل رستم اندیشۀ کرد بد
که کاؤسرا بی گمان بد رسد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8367 : ردیف از کل
اگر آسمان بر زمین بر زنی
وگر آتش اندر جهان در زنی
ازین پر هنر ترک نو خاسته
بخفتان بر وبازو آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8368 : ردیف از کل
نیابی همان رفته را باز جای
روانش کهن شد به دیگر سرای
بلشکرگه خویش تازید زود
که اندیشه دلرا بر آن گونه بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8369 : ردیف از کل
من از دور دیدم بر و یال اوی
چنان برز و بالا و گوپال اوی
میان سپه دید سهرابرا
زمین لعل کرده بخوناب را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8370 : ردیف از کل
زمانه برانگیختش با سپاه
که ایدر به دست تو گردد تباه
سر نیزه پر خون وخفتان ودست
تو گفتی زنخچیر گشتست مست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8371 : ردیف از کل
چه سازی و درمان این کار چیست
برین رفته تا چند خواهی گریست
غمی گشت رستم چو اورا بدید
خروشی چو شیر ژیان برکشیید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8372 : ردیف از کل
بدو گفت رستم که او خود گذشت
نشستست هومان درین پهن دشت
بدو گفت که ای تیز خونخوار مرد
زایران سپه جنگ با تو که کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8373 : ردیف از کل
ز توران سرانند و چندی ز چین
ازیشان بدل در مدار ایچ کین
چرا دست بدرا نسودی همه
چو گرگ آمدی در میان رمه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8374 : ردیف از کل
زواره سپه را گذارد به راه
به نیروی یزدان و فرمان شاه
بدو گفت سهراب توران سپاه
ازین رزم دورند وهم بی گناه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8375 : ردیف از کل
بدو گفت شاه ای گو نامجوی
ازین رزم اندوهت آید به روی
تو آهنگ کردی بر ایشان نخست
کسی با تو پیکار وکینه نجست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8376 : ردیف از کل
گر ایشان به من چند بد کرده اند
و گر دود از ایران برآورده اند
بدو گفت رستم که شد تیره روز
چو پیدا کند تیغ گیتی فروز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8377 : ردیف از کل
دل من ز درد تو شد پر ز درد
نخواهم از ایشان همی یاد کرد
بدین دشت هم دار وهم عنبرست
که روشن جهان زیر تیغ اندرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی