در حال بارگذاری ابیات…
***
7498 : ردیف از کل
ده و دو هزار از دلیران گرد
چو هومان و مر بارمان را سپرد
سخن گفتن آمد نهفته براز
در خوابگه نرم کردند باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7499 : ردیف از کل
به گردان لشکر سپهدار گفت
که این راز باید که ماند نهفت
یکی بنده شمع معنبر بدست
خرامان بیآمد ببالین مست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7500 : ردیف از کل
چو روی اندر آرند هر دو بروی
تهمتن بود بی گمان چاره جوی
پسش پرده اندر یکی ماه روی
چو خورشید تابان پر از رنگ وبوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7501 : ردیف از کل
پدر را نباید که داند پسر
که بندد دل و جان به مهر پدر
دو ابرو کمان ودو گیسو کمند
ببالا بکردار سرو بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7502 : ردیف از کل
مگر کان دلاور گو سالخورد
شود کشته بر دست این شیرمرد
دو رخ چون عقیق بمانی برنگ
دهان چو دل عاشقان گشته تنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7503 : ردیف از کل
ازان پس بسازید سهراب را
ببندید یک شب برو خواب را
روانش خرد بود وتن جان پاک
تو گفتی که بهره ندارد زخاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7504 : ردیف از کل
برفتند بیدار دو پهلوان
به نزدیک سهراب روشن روان
گو رستم شیر دل خیره ماند
برو آفرینهای یزدان بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7505 : ردیف از کل
به پیش اندرون هدیه شهریار
ده اسپ و ده استر به زین و به بار
بپرسید ازو گفت نام تو چیست
چه جوئی شب تار کام تو چیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7506 : ردیف از کل
ز پیروزه تخت و ز بیجاده تاج
سر تاج زر پایه تخت عاج
چنین داد پاسخ که تهمینهام
تو گوئی که از غم بدو نیمهام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7507 : ردیف از کل
یکی نامه با لابه و دلپسند
نبشته به نزدیک آن ارجمند
یکی دخت شاه سمنگان منم
ز پشت هژبر و پلنگان منم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7508 : ردیف از کل
که گر تخت ایران به چنگ آوری
زمانه برآساید از داوری
بگیتی ز شاهان مرا جفت نیست
چو من زیر چرخ کبود اندکیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7509 : ردیف از کل
ازین مرز تا آن بسی راه نیست
سمنگان و ایران و توران یکی ست
ز پرده برون کس ندیده مرا
نه هرگز کس آوا شنیده مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7510 : ردیف از کل
فرستمت هرچند باید سپاه
تو بر تخت بنشین و برنه کلاه
بکردار افسانه از هر کسی
شنیدستهام داستانت بسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7511 : ردیف از کل
به توران چو هومان و چون بارمان
دلیر و سپهبد نبد بی گمان
که از دیو و شیر و و پلنگ و هننگ
نترسی و هستی چنین تیزچنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7512 : ردیف از کل
فرستادم اینک به فرمان تو
که باشند یک چند مهمان تو
شب تیره تنها بتوران شوی
بگردی بر آن مرز و هم نغنوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7513 : ردیف از کل
اگر جنگ جویی تو جنگ آورند
جهان بر بداندیش تنگ آورند
بتنها یکی گور بریان کنی
هوا را بشمشیر گریان کنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7514 : ردیف از کل
چنین نامه و خلعت شهریار
ببردند با ساز چندان سوار
بدرّد دل شیر و چرم پلنگ
هرآنگه که گرز تو بیند بچنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7515 : ردیف از کل
به سهراب آگاهی آمد ز راه
ز هومان و از بارمان و سپاه
برهنه چو تیغ تو بیند عقاب
نیارد بنخچیر کردن شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7516 : ردیف از کل
پذیره بشد بانیا همچو باد
سپه دید چندان دلش گشت شاد
نشان کمند تو دارد هزبر
ز بیم سنان تو خون بارد ابر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7517 : ردیف از کل
چو هومان ورا دید با یال و کفت
فروماند هومان ازو در شگفت
چو این داستانها شنیدم ز تو
بسی لب بدندان گزیدم ز تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7518 : ردیف از کل
بدو داد پس نامه شهریار
ابا هدیه و اسپ و استر به بار
بجستم همی کتف و یال و برت
برین شهر کرد ایزد آبشخورت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7519 : ردیف از کل
جهانجوی چون نامه شاه خواند
ازان جایگه تیز لشکر براند
تراام کنون گر بخواهی مرا
نه بیند جزین مرغ و ماهی مرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7520 : ردیف از کل
کسی را نبد پای با او بجنگ
اگر شیر پیش آمدی گر پلنگ
یکی آن که بر تو چنین گشتهام
خرد را ز بهر هوا هشتهام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7521 : ردیف از کل
دژی بود کش خواندندی سپید
بران دژ بد ایرانیان را امید
و دیگر که از تو مرا کردگار
نشاند یکی پورم اندر کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7522 : ردیف از کل
نگهبان دژ رزم دیده هجیر
که با زور و دل بود و با دار و گیر
مگر چون تو باشد بمردی و زور
سپهرش دهد بهره کیوان و هور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7523 : ردیف از کل
هنوز آن زمان گستهم خرد بود
به خردی گراینده و گرد بود
سه دیگر که اسپت بجای آورم
سمنگان سراسر بپای آورم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7524 : ردیف از کل
یکی خواهرش بود گرد و سوار
بداندیش و گردنکش و نامدار
سخنهای آن ماه آمد به بن
تهمتن سراسر شنید آن سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7525 : ردیف از کل
چو سهراب نزدیکی دژ رسید
هجیر دلارو سپه را بدید
چو رستم بر آنسان پری چهره دید
ز هر دانشی نزد او بهره دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7526 : ردیف از کل
نشست از بر بادپای چو گرد
ز دژ رفت پویان به دشت نبرد
و دیگر که از رخش داد آگهی
ندید ایچ فرجام جز فرّهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7527 : ردیف از کل
چو سهراب جنگ آور او را بدید
برآشفت و شمشیر کین برکشید
بفرمود تا موبدی پرهنر
بیآید بخواهد ورا از پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7528 : ردیف از کل
ز لشکر برون تاخت برسان شیر
به پیش هجیر اندر آمد دلیر
چو بشنید شاه این سخن شاد شد
بسان یکی سرو آزاد شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7529 : ردیف از کل
چنین گفت با رزم دیده هجیر
که تنها به جنگ آمدی خیره خیر
بدآن پهلوان داد مر دخت خویش
بر آنسان که بودست آئین و کیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7530 : ردیف از کل
چه مردی و نام و نژاد تو چیست
که زاینده را بر تو باید گریست
بخشنودی و رای و فرمان اوی
بخوبی بیآراست پیمان اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7531 : ردیف از کل
هجیرش چنین داد پاسخ که بس
به ترکی نباید مرا یار کس
چو بسپرد دختر بدآن پهلوان
همه شاد گشتند پیر وجوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7532 : ردیف از کل
هجیر دلیر و سپهبد منم
سرت را هم اکنون ز تن برکنم
بشادی همه جان بر افشاندند
بر آن پهلوان آفرین خواندند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7533 : ردیف از کل
فرستم به نزدیک شاه جهان
تنت را کنم زیر گل در نهان
که این ماه نو بر تو فرخنده باد
سر بدسگالان تو کنده باد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7534 : ردیف از کل
بخندید سهراب کاین گفت وگوی
به گوش آمدش تیز بنهاد روی
چو انباز وی گشت با او براز
ببود آن شب تیرۀ دیر باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7535 : ردیف از کل
چنان نیزه بر نیزه برساختند
که از یکدگر بازنشناختند
چو خورشید روشن زچرخ بلند
همی خواست افگند مشکین کمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7536 : ردیف از کل
یکی نیزه زد بر میانش هجیر
نیامد سنان اندرو جایگیر
ببازوی رستم یکی مهره بود
که آن مهره اندر جهان شهره بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7537 : ردیف از کل
سنان باز پس کرد سهراب شیر
بن نیزه زد بر میان دلیر
بدو داد وگفتش که این را بدار
گرت دختری آید از روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7538 : ردیف از کل
ز زین برگرفتش به کردار باد
نیامد همی زو بدلش ایچ یاد
بگیر وبگیسوی او بر بدوز
بنیک اختر وفال گیتی فروز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7539 : ردیف از کل
ز اسپ اندر آمد نشست از برش
همی خواست از تن بریدن سرش
ورایدون که آید زاختر پسر
ببندش ببازو بسان پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7540 : ردیف از کل
بپیچید و برگشت بر دست راست
غمی شد ز سهراب و زنهار خواست
ببلای سام نریمان بود
بمردی وخوی کریمان بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7541 : ردیف از کل
رها کرد ازو چنگ و زنهار داد
چو خشنود شد پند بسیار داد
فرود آر از ابر پرّان عقاب
نتابد بتندی برو آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7542 : ردیف از کل
ببستش ببند آنگهی رزمجوی
به نزدیک هومان فرستاد اوی
همی بود آنشب بر ماهروی
همیگفت هرگونۀ گفتگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7543 : ردیف از کل
به دژ در چو آگه شدند از هجیر
که او را گرفتند و بردند اسیر
چو رخشنده خورشید شد بر سپهر
بیآراست روی زمینرا بمهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7544 : ردیف از کل
خروش آمد و ناله مرد و زن
که کم شد هجیر اندر آن انجمن
بپدرود کردن گرفتش ببر
بسی بوسه دادش بچشم وبسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7545 : ردیف از کل
چو آگاه شد دختر گژدهم
که سالار آن انجمن گشت کم
پری چهره گریان ازو باز گشت
ابا انده ودرد انباز گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7546 : ردیف از کل
زنی بود برسان گردی سوار
همیشه به جنگ اندرون نامدار
بر رستم آمد گرانمایه شاه
بپرسیدش از خواب وآرامگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
7547 : ردیف از کل
کجا نام او بود گردآفرید
زمانه ز مادر چنین ناورید
چو این گشته شد مژده دادش زرخش
بدو شادمان شد دل تاج بخش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی