در حال بارگذاری ابیات…
***
20 : ردیف از کل
خرد بهتر از هر چه ایزدت داد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد بهتر از هرچه ایزدت داد
ستایش خرد را، به، از راهِ داد
خرد بهتر از هر چه ایزدت داد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد بهتر از هرچه ایزد بداد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد بهتر از هرچه یزدانت داد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد بهتر از هرچه ایزدت داد
ستایش خرد را به از راه داد
خرد بهتراز هرچهایزدت داد
ستایشخردرا بهاز راهداد
خرد بهتر از هر چه ایزدت داد
ستایش خرد را به از راه داد
در حال بروزرسانی
***
21 : ردیف از کل
خرد افسر شهریاران بود
خرد زیور نامداران بود
این بیت را ندارد
خرد افسر شهریاران بود
خرَد زیور نامداران بود
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
خرد افسر شهریاران بود
خرد زیور نامداران بود
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
22 : ردیف از کل
خرد زندۀ جاودانی شناس
خرد مایۀ زندگانی شناس
این بیت را ندارد
خرد زندۀ جاودانی شناس
خرد مایۀ زندگانی شناس
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
خرد زندۀ جاودانی شناس
خرد مایۀ زندکانی شناس
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
23 : ردیف از کل
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دوست گیرد بهر دو سرای
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد به هر دو سرای
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد بهر دو سرای
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد بهر دو سرای
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد بهر دو سرای
خرد رهنمای وخرد دلکشای
خرد دست گیرد بهر دو سرای
خرد رهنمای و خرد دلکشای
خرد دوست کیرد بهردوسرای
خرد رهنمای و خرد دلگشای
خرد دست گیرد بهر دو سرای
در حال بروزرسانی
***
24 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
خرد بر نوا کامکاری دهد
ز هر بدخرد رستگاری دهد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
25 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
نه بی جان خرد آشنایی دهد
نه جان بی خرد روشنایی دهد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
26 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
خرد دان ز هر بد نکوتر پناه
خرد دور دارد روان از گناه
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
27 : ردیف از کل
ازو شادمانی وزو مردمیست
ازویت فزونی وزویت کمیاست
ازو شادمانی و زویت غمیست
وزویت فزونی و، زویت کمیست
از او شادمانی از او خرمیست
از او هم فزونی وهم زو کمیست
ازو شادمانی وزویت غمیست
وزویت فزونی وزویت کمیست
از و شادمانی و زو بر غمیست
و زو هم فزونی و هم زو کمیست
ازو شادمانی ازویت غم است
ازویت فزونی ازویت کم است
ازو شادمانی وزو مردمیست
ازویت فزونی وزویت کمیاست
از و شادمانی ازویت غمست
از ویت فزونی از ویت کمست
در حال بروزرسانی
***
28 : ردیف از کل
خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یکزمان
خرد تیره و، مرد، روشنروان
نباشد همی شادمان، یک زمان
خرد تیره و مرد روشنروان
نباشد همی شادمان یکزمان
خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان
خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان
خرد تیره ومرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان
خرد تیره و مردروشنروان
نباشد همی شادمان یکزمان
خرد تیره و مرد روشن روان
نباشد همی شادمان یک زمان
در حال بروزرسانی
***
29 : ردیف از کل
چه گفت آن هنرمند مرد خرد
که دانا ز گفتار او برخورد
چه گفت آن خردمند مرد از خرد؟
-که دانا ز گفتار او برخورد-
چه گفت آن هنرمند مرد خرد
که دانا زگُفتار او برخورد
چه گفت آن خردمند مرد خرد
که دانا ز گفتار او بر خورد
چه گفت آن خرمند مرد خرد
که دانا زگفتار او بر خورد
چه گفت آن هنرمند مرد خرد
که دانا زگفتار او بر خورد
چه کفت آن هنرمند مرد خرد
که دانا ز کفتاراو برخورد
چه گفت آن هنرمند مرد خرد
که دانا ز گفتار او بر خورد
در حال بروزرسانی
***
30 : ردیف از کل
کسی کو خرد را ندارد زپیش
دلش گردد از کردۀ خویشریش
«کسی کو خرد را ندارد به پیش
دلش گردد از کردۀ خویش ریش»
کسی کو خرد را ندارد ز پیش
دلش گردَد از کردۀ خویش ریش
کسی کو خرد را ندارد زپیش
دلش گردد از کردۀ خویش ریش
کسی کو خردرا ندارد پیش
دلش گردد از کرده خویش ریش
کسی کو خرد را ندارد زپیش
دلش گردد از کردهٔ خویش ریش
کسیکو خردرا نداردز پیش
دلش کردد از کردۀ خویشریش
کسی کوخرد را ندارد ز پیش
دلش گردد ازکردۀ خویش ریش
در حال بروزرسانی
***
31 : ردیف از کل
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه دارد ورا
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه خواند ورا
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه دارد ورا
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه داند ورا
هشیوار دیوانه خواند و را
همان خویش بیگانه خواند و را
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه خواند ورا
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیکانه دارد ورا
هشیوار دیوانه خواند ورا
همان خویش بیگانه خواند ورا
در حال بروزرسانی
***
32 : ردیف از کل
ازوئی بهر دو سرا ارجمند
گسسته خرد پای دارد به بند
ازویی به هردو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد به بند
ازوئی بهر دو سرا ارجمند
گسسته خرد پای دارد به بند
ازوئی بهر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد ببند
ازویی بهر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد به بند
ازوئی بهر دو سرای ارجمند
کسسته خرد پای دارد به بند
ازوئی بهر دو سراارجمند
کسسته خرد پای دارد به بند
از ویی بهر دو سرای ارجمند
گسسته خرد پای دارد ببند
در حال بروزرسانی
***
33 : ردیف از کل
خردجسم وجانست چونبنگری
تو بی جسم شادان جهان نسپری
خرد چشمِ جان است، چون بنگری
تو بی چشم، شادان، جهان نسپری
خرد جسم جانست چون بنگری
تو بیجسم شادان جهان نسپَری
خرد چشم جانست چون بنگری
تو بی چشم شادان جهان نسپری
خرد چشم جانست چون بنگری
تو بی چشم شادان جهان نسپری
خرد چشم جان است چون بنگری
تو بی چشم جان آن جهان نسپری
خردجسم وجانست چونبنکری
تو بی جسم شادان جهان نسپری
خرد چشم جانست چون بنگری
تو بی چشم شادان جهان نسپری
در حال بروزرسانی
***
34 : ردیف از کل
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جانست و آن سه پاس
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جان است و آن را، سهپاس
نخست افرینش خرد را شناس
نگهبان جانست و آن را سپاس
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جانست وآن سه پاس
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبانجانست و آن سه پاس
نخست آفرینش خرد را شناس
نگهبان جان است وآن را سپاس
نخست آفرینش خردرا شناس
نکهبان جانست و آن سپاس
نخست آفرینش خردرا شناس
نگهبان جانست و آن سه پاس
در حال بروزرسانی
***
35 : ردیف از کل
سپاستو گوش است و چشموزبان
کزین سه رسد نیک وبدبیگمان
سه پاس تو، گوش است و چشم و زُبان
کزین سه؛ رسد نیک و بد، بیگمان
سپاستو گُوش است و چشم وزبان
کزین سه رسد نیک و بد بیگمان
سه پاس تو چشم است وگوش و زبان
کزین سه رسد نیک و بد بی گمان
سه پاستو گوش است و چشم و زبان
کزین سه رسد نیک وبد بی گمان
سپاس توگوش است وچشم وزبان
کزینت رسد نیک وبد بیگمان
سپاستو کوش است و چشموزبان
کزین سه رسد نیک وبدبیکمان
سه پاس تو گوشست و چشم وزبان
کزینت رسد نیک و بد بی گمان
در حال بروزرسانی
***
36 : ردیف از کل
خرد را و جانرا کهیارد ستود
و گر من ستایم که یارد شنود
خرد را و جان را که یارد ستود؟
اُ گر من ستایم که یارد شنود؟
خرد را و جانرا که یارد ستود
و گر من ستایم که یارد شنود
خرد را و جان را که یارد ستود
و گر من ستایم که یارد شنود
خرد را و جانرا که یارد ستود
و گر من ستایم که داند شنود
خرد را وجانرا که یارد ستود
وگر من ستایم که یارد شنود
خرد را و جانرا کهیارد ستود
و گر من ستایم که یارد شنود
خرد را و جان را که یارد ستود
وگر من ستایم که یارد شنود
در حال بروزرسانی
***
37 : ردیف از کل
حکیماچو کسنیست گفتنچهسود
ازاین پس بگو کآفرینشچه بود
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود
از این پس بگو کآفرینش چه بود
حکیما چو کَسنیست گفتنچه سُود
از اینپس بگو کافرینشچه بود
حکیما چو کس نیست گفتن چه سود
ازین پس بگو کافرینش چه بود
حکیما چو کسنیست گفتنچه سود
ازاین پس بگو کافرینشچه بود
حکیماچوکسنیستگفتنچهسود
ازین پس بگو کآفرینش که بود
حکیما چوکسنیستکفتن چه سود
ازاینپس بگوکآفرینشچه بود
حکیما چو کس نیست گفتن چسود
ازین پس بگو کافرینش چه بود
در حال بروزرسانی
***
38 : ردیف از کل
توئی کردهٔ کرد گار جهان
شناسی همی آشکار و نهان
تویی کردهٔ کردگار جهان
نبینی همی آشکار و نهان
توئی کردهٔ کردگار جهان
شناسی همی آشکار و نهان
توئی کردۀ کردگار جهان
به بینی همی آشکار و نهان
این بیت را ندارد
توئی کردهٔ کردگار جهان
شناسی همی آشکار ونهان
توئی کردهٔ کردکار جهان
شناسی همی آشکار و نهان
تویی کردۀ کردگار جهان
شناسی همی آشکارو نهان
در حال بروزرسانی
***
39 : ردیف از کل
همیشه خرد را تو دستور دار
بدو جانت از ناسزا دور دار
همیشه خرد را تو دستور دار
بدو جانت از ناسزا دور دار
همیشه خرد را تو دستُور دار
بدو جانت از ناسزا دور دار
این بیت را ندارد
همیشه خردرا تو دستور دان
تنو جانت از ناسزا دور دان
همیشه خرد را تو دستور دار
بدو جانت از ناسزا دور دار
همیشه خردرا تودستوردار
بدو جانتاز ناسزادور دار
همیشه خرد را تو دستور دار
بدو جانت از ناسزا دورداد
در حال بروزرسانی
***
40 : ردیف از کل
بگفتار دانند گان راه جوی
بگیتی بپوی و بهر کس بگوی
بگفتار دانندگان راه جوی
بگیتی بپوی و بهر کس بگوی
بگفتار دانند گان راهجُوی
بگیتی بپُوی و بهر کس بگُوی
[بگفتار دانندگان راه جوی
بگیتی بپوی و به هر کس بگوی]
بگفتار دانندگان راه جوی
بگیتی موی و بهر کس بگوی
بگفتار دانندگان راه جوی
به گیتی بپوی وبهرکس بگوی
بکفتار دانند کان راهجوی
بکیتی بپویو بهر کس مکوی
بگفتار دانندگان راه جوی
بگیتی بپوی و بهر کس بگوی
در حال بروزرسانی
***
41 : ردیف از کل
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
ز آموختن یک زمان نغـنـوی
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
از آموختن یک زمان نغـنـوی
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
ز آموختن یکزمان نغـنـوی
[زهر دانشی چون سخن بشنوی
از آموختن یک زمان نغنوی]
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
از آموختن یک زمان نشـنـوی
زهر دانشی چون سخن بشنوی
از آموختن یک زمان نغنوی
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
زآموختن یکزمان نغـنـوی
ز هر دانشی چون سخن بشنوی
از آموختن یک زمان نغنوی
در حال بروزرسانی
***
42 : ردیف از کل
چو دیدار یابی بشاخ سخن
بدانی که دانش نیاید به بن
چو دیدار یابی بشاخ سَخُن
بدانی که دانش نیاید به بُن
چو دیدار یابی بشاخ سخُن
بدانی که دانش نیاید به بُن
چو دیدار یابی بشاخ سخن
بدانی که دانش نیاید ببن
چو دیدار یایی بشاخ سخن
بدانی که بارش نیاید به بن
چو دیدار یابی بشاخ سخن
بدانی که دانش نیآید به بن
چو دیدار یابی بشاخ سخن
بدانی که دانش نیاید به بن
چو دیدار یابی بشاخ سخن
بدانی که دانش نیاید به بن
در حال بروزرسانی