در حال بارگذاری ابیات…
***
43 : ردیف از کل
از آغاز باید که دانی درست
سرمایهٔ گوهران از نخست
از آغاز باید که دانی درست
سرِ مایهٔ گوهران از نخست
از آغاز باید که دانی درست
سرمایۀ گوهران از نخست
از آغاز باید که دانی درست
سرمایۀ گوهران از نخست
از آغاز باید که دانی درست
سرمایهٔ گوهران از نخست
زآغاز باید که دانی درست
سرِ مایهٔ گوهران از نخست
ازآغاز باید که دانی درست
سرمایهٔ گوهران از نخست
ز آغاز باید که دانی درست
سر مایۀ گوهران از نخست
در حال بروزرسانی
***
44 : ردیف از کل
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانائی آمد پدید
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان، تا توانایی آید پدید
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانائی آمد پدید
که یزدان زناچیز چیز آفرید
بدان تا توانائی آرد پدید
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانایی آمد پدید
که یزدان زناچیز چیز آفرید
بدآن تا توانائی آمد پدید
که یزدانز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانائی آمد پدید
که یزدان ز ناچیز چیز آفرید
بدان تا توانایی آمد پدید
در حال بروزرسانی
***
45 : ردیف از کل
ازو مایهٔ گوهر آمد چهار
بر آورده بیر نج وبی روزگار
اُزو مایهٔ گوهر، آمد، چهار
برآورده بیرنج و بیروزگار
ازو مایهٔ گوهَر آمد چهار
برآوَرده بیرنج و بی روزگار
سر مایۀ گوهران این چهار
بر آورده بی رنج و بی روزگار
وزو مایه در گوهر آمد چهار
برآورده بیرنج و بیروزگار
وزو مایهٔ گوهر آمد چهار
برآورده بی رنج وبی روزگار
ازو مایهٔ گوهر آمد چهار
برآورده بیرنج وبی روزگار
وزو مایۀ گوهر آهد چهار
بر آورده بی رنجو بی روزگار
در حال بروزرسانی
***
46 : ردیف از کل
یکی آتشی بر شده تابناک
میان باد و آب از بر تیره خاک
یکی آتشی برشده تابناک
میان آب و، باد از بر تیره خاک
یکی آتشی برشده تابناک
میان باد و آب از بر تیره خاک
یکی آتشی برشده تابناک
میان آب و باد از بر تیره خاک
یکی آتشی بر شده تابناک
میان باد و آب از بر تیره خاک
یکی آتشی بر شده تابناک
میان باد وآب از بَرِ تیره خاک
یکی آتشی بر شده تابناک
میان باد وآب از بر تیره خاک
یکی آتشی بر شده تابناک
میان باد و آب از بر تیره خاک
در حال بروزرسانی
***
47 : ردیف از کل
نخستین که آتش زجنبش دمید
ز گرمیش پس خشگی آمد پدید
نخستین که آتش ز جنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
نخستین که آتش ز جنبش دمید
ز گرمیش بَس خشکی آمد پدید
نخستین که آتش بجنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
نخستین که آتش ز جنبش دمید
ز گرمیش پَس خشکی آمد پدید
نخستین که آتش زجنبش دمید
زگرمیش پس خشکی آمد پدید
نخستین که آتش زجنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
نخستین که آتش زجنبش دمید
ز گرمیش پس خشکی آمد پدید
در حال بروزرسانی
***
48 : ردیف از کل
وز آنپس ز آرام سردی نمود
زسردی همان باز تری فزود
ازآنپس، ز آرام، سردی نمود
ز سردی همان، باز، ترّی فزود
وزانپَس ز آرام سَردی نمود
ز سردی همان باز تَری فزود
وزان پس زآرام سردی نمود
زسردی همان باز ترّی فزود
وزان پس از آرام سردی نمود
ز سردی همان باز تری فزود
وزآنپس زآرام سردی نمود
زسردی همان باز ترّی فزود
وزانپس ز آرام سردی نمود
ز سردی همان باز تری فزود
وزان پس ز آرام سردی نمود
ز سردی همان باز تری فزود
در حال بروزرسانی
***
49 : ردیف از کل
چو این چار گوهر بجای آمدند
زبهر سپنجی سرای آمدند
چو این چار گوهر، بجای آمدند
ز بهر سپنجی سرای آمدند
چو این چار گوهر بجای آمدند
ز بهر سپنجی سرای آمدند
چواین چار گوهر بجای آمدند
زبهر سپنجی سرای آمدند
چو این چار گوهر بجای آمدند
ز بهر سپنجی سرای آمدند
چو این چار گوهر بجای آمدند
زبهر سپنجی سرای آمدند
چو این چار گوهر بجای آمدند
زبهر سپنجی سرای آمدند
چو این چار گوهر بجای آمدند
زبهر سپنجی سرای آمدند
در حال بروزرسانی
***
50 : ردیف از کل
گهرها یک اندر دگر ساخته
ز هر گونه گردن بر افراخته
گهرها یک اندر دگر ساختند
دگرگونه گردن برافراختند
گهرها یک اندر دگر ساخته
ز هر گونه گردن بر افراخته
گهرها یک اندر دگر ساخته
زهر گونه گردن برافراخته
گهرها یک اندر دگر ساختند
ز هر گونه گردن برافراختند
گهرها یک اندر دگر ساخته
زهر گونه گردن برافراخته
گهرها یک اندر دگر ساخته
ز هر گونه گردن برافراخته
گهرها یک اندر دگر ساخته
ز هر گونه گردن بر افراخته
در حال بروزرسانی
***
51 : ردیف از کل
پدید آمد این گنبد تیز رو
شگفتی نمایندهٔ نو بنو
پدید آمد این گنبد تیزرو
شگفتی نمایندهٔ نو به نو
پدید آمد این گنبد تیز رو
شگفتی نمایندهٔ نو بنو
پدید آمد این گنبد تیزرو
شگفتی نمایندهٔ نو بنو
پدید آمد این گنبد تیز رو
شگفتی نمایندهٔ نو بنو
پدید آمد این گنبد تیز رو
شگفتی نمایندهٔ نو بنو
پدید آمد این گنبد تیز رو
شگفتی نمایندهٔ نو بنو
پدید آمد این گنبد تیز رو
شگفتی نمایندهٔ نو بنو
در حال بروزرسانی
***
52 : ردیف از کل
ابر ده و دو هفت شد کدخدای
گرفتند هر یک سزاوار جای
اَبَر ده و دو، هفت؛ شد کدخدایْ
گرفتند؛ هریک، سزاوار جای
ابر دو و ده هفت شد کدخدای
گرفتند هر یک سزاوار جای
ابرده و دو هفت شد کدخدای
گرفتند هر یک سزاوار جای
ابر ده و دو هفت شد کدخدای
گرفتند هر یک سزاوار جای
ابر ده ودو هفت شد کدخدای
گرفتند هر یک سزاوار جای
ابر دو و ده هفت شد کدخدای
گرفتند هر یک سزاوار جای
ابر ده ودو هفت شد کدخدای
گرفتند هر کس سزاوار جای
در حال بروزرسانی
***
53 : ردیف از کل
درو بخشش و داد آمد پدید
ببخشید داننده را چون سزید
در او داد و هم بخشش آمد پدید
ببخشید داننده چونان سزید
درو بخشش و دادن آمد پدید
ببخشید داننده را چُون سزید
در بخشش و دادن آمد پدید
ببخشید دانا چنان چون سزید
درو بخشش و داد آمد پدید
ببخشید داننده چونان سزید
درو بخشش وداد آمد پدید
به بخشید داننده را چون سزید
درو بخشش و دادن آمد پدید
ببخشید داننده را چون سزید
درو بخشش و داد آمد پدید
ببخشید داننده را چون سزید
در حال بروزرسانی
***
54 : ردیف از کل
فلک ها یک اندر دگر بسته شد
به جنبید چون کار پیوسته شد
فلک ها، یک اندر دگر، بسته شد
بجنبید، چون کار؛ پیوسته شد
فلکها یک اندر دگر بسته شد
بجنبید چُون کار پیوسته شد
فلکها یک اندر دگر بسته شد
بجنبید چون کار پیوسته شد
فلکها یک اندر دگر بسته شد
بجنبید چون کار پیوسته شد
فلکها یک اندر دگر ساخته شد
به جنبید چون کار پیوسته شد
فلکها یک اندر دگر بسته شد
به جنبید چون کار پیوسته شد
فلکها یک اندر دگر بسته شد
بجنبید چون کار پیوسته شد
در حال بروزرسانی
***
55 : ردیف از کل
چو دریاو چون کوهو چوندشتو راغ
زمین شد بکردار روشن چراغ
چو دشت و چو دریا و چون کوه و راغ
زمین شد بکردار روشن چراغ
چو دریا و چُون کوه و چُون دشت و راغ
زمین شد بکردار رُوشن چراغ
چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ
زمین شد بکردار روشن چراغ
زمین شد بکردار روشن چراغ
چو دریا و چون کوه و چون دشت و راغ
چو دریا وچون کوه وچون دشت وراغ
زمین شد بکردار روشن چراغ
چو دریا وچون کوه وچون دشت وراغ
زمین شد بکردار روشن چراغ
چو دریاو چون کوهو چوندشتو راغ
زمین شد بکردار روشن چراغ
در حال بروزرسانی
***
56 : ردیف از کل
ببالید کوه آبها بر دمید
سر رستنی سوی بالا کشید
ببالید کوه، آبها بر دمید
سرِ رُستنی سوی بالا کشید
ببالید کوه آبها بر دمید
سر رستنی سُوی بالا کشید
ببالید کوه آبها بردمید
سر رستنی سوی بالا کشید
ببالید کوه آبها بر دمید
سر رستنی سوی بالا کشید
ببالید کوه آبها بر دمید
سر رستنی سوی بالا کشید
ببالید کوه آبها بر دمید
سر رستنی سوی بالا کشید
ببالید کوه آبها بر دمید
سر رستنی سوی بالا کشید
در حال بروزرسانی
***
57 : ردیف از کل
زمین را بلندی نبد جایگاه
یکی مر کزی تیره بود و سیاه
زمین را بلندی نبد جایگاه
یکی مرکزی تیره بود و سیاه
زمینرا بلندی نبُد جایگاه
یکی مرکزی تیره بود و سیاه
زمین را بلندی نبد جایگاه
یکی مرکزی تیره بود و سیاه
زمین را بلندی نبد جایگاه
یکی مرکزی تیره بود و سیاه
زمینرا بلندی نبد جایگاه
یکی مرکزی تیره بد وسیاه
زمین را بلندی نبد جایگاه
یکی مرکزی تیره بود و سیاه
زمین را بلندی نبد جایگاه
یکی مرکزی تیره بود و سیّاه
در حال بروزرسانی
***
58 : ردیف از کل
ستاره بسر بر شگفتی نمود
بخاک اندرون روشنائی فزود
ستاره، بسر بر، شگفتی نمود
بخاک اندرون، روشنایی فزود
ستاره بسر بر شگفتی نمود
بخاک اندرُون روشنائی فزود
ستاره برو بر شگفتی نمود
بخاک اندرون روشنائی فزود
ستاره بسر بر شگفتی نمود
بخاک اندرون روشنایی فزود
ستاره بسر بر شگفتی نمود
بخاک اندرون روشنائی فزود
ستاره بسر بر شگفتی نمود
بخاک اندرون روشنائی فزود
ستاره بسر بر شگفتی نمود
بخاک اندرون روشنایی فزود
در حال بروزرسانی
***
59 : ردیف از کل
همی برشد آتش فرود آمد آب
همی گشت گرد زمین آفتاب
همی بر شد ابر و، فرود آمد آب
همی گشت، گِردِ جهان، آفتاب
همی بر شد آتش فرود آمد آب
همی گشت گرد زمین آفتاب
همی بر شد آتش فرود آمد آب
همی گشت گرد زمین آفتاب
همی بر شد ابر و فرود آمد آب
همی گشت گرد زمین آفتاب
همی بر شد آتش فرود آمد آب
همی گشت گرد زمین آفتاب
همی بر شد آتش فرود آمد آب
همی گشت گرد زمین آفتاب
همی بر شد آتش فرود آمد آب
همی گشت گرد زمین آفتاب
در حال بروزرسانی
***
60 : ردیف از کل
گیارست با چند گونه درخت
بزیر اندر آمد سرانشان ز بخت
گیا رُست با چند گونه درخت
بزیر اندر آمد، سرانشان، ز بخت
گیا رست با چند گونه درخت
بزیر اندر آمد سرانشان ز بخت
گیا رست با چند گونه درخت
بزیر اندر آمد سرانشان زبخت
گیا رست با چند گونه درخت
با بر اندر آمد سرانشان ز بخت
گیا رُست با چند گونه درخت
ببالا بر آمد سران شان زبخت
گیا رست با چند گونه درخت
بزیر اندر آمد سرانشان زبخت
گیا رست با چند گونه درخت
ببالا بر آمد سرانشان ز بخت
در حال بروزرسانی
***
61 : ردیف از کل
ببالد ندارد جز این نیروئی
نپوید چو پویندگان هرسوئی
ببالد ندارد جز این نیرویی
نپوید چو پویندگان هر سویی
ببالد ندارد جز این نیروئی
نپُوید چو پویندگان هَر سوئی
ببالد ندارد جز این نیروئی
نپوید چو پویندگانَ هر سوئی
ببالد ندارد جز این نیرویی
نپوید چو پویندگان هر سویی
ببالد ندارد جز این نیروئی
نپوید چو پویندگان هر سوئی
ببالد ندارد جز این نیروئی
نپوید چو پویندگان هر سوئی
ببالد ندارد جز این نیروی
نپوید چو پویندگان هر سوی
در حال بروزرسانی
***
62 : ردیف از کل
وز آنپس چو جنبنده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
اُ زانپس چو جنبنده آمد پدید
همه رستنی، زیر خویش آورید
وزانپَس چو جُنبنده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
وزان پس چو جنبنده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
ازآن پس چو جنبنده آمد پدید
سر رستنی سوی خویش آورید
وزآنپس چو جنبنده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
وزانپس چو جنبنده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
وزان پس چو جنبنده آمد پدید
همه رستنی زیر خویش آورید
در حال بروزرسانی
***
63 : ردیف از کل
سرش زیر نامد بسان درخت
نگه کرد باید بدین کار سخت
این بیت را ندارد
سرش زیر آمد بسان درخت
نگه کرد باید بدین کار سخت
این بیت را ندارد
سرش زیر مانده بسان درخت
نگه کرد باید بدینکار سخت
این بیت را ندارد
سرش زیر نامد بسان درخت
نگه کرد باید بدینکار سخت
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
64 : ردیف از کل
خور و خواب و آرام جوید همی
وزان زندگی کام جوید همی
خور و خواب و آرام جوید همی
اُزین زندگی کام جوید همی
خور و خواب و آرام جُوید همی
وزان زندگی کام جُوید همی
[خور و خواب و آرام جوید همی
وزان زندگی کام جوید همی]
خور و خواب و آرام جوید همی
وزان زندگی نام جوید همی
خور وخواب وآرام جوید همی
وزآن زندگی کام جوید همی
خور و خواب وآرام جوید همی
وزان زندگی کام جوید همی
خورو خوابو آرام جوید همی
وزان زندگی کام جوید همی
در حال بروزرسانی
***
65 : ردیف از کل
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خار و ز خاشاک تن پرورد
نه گویا زبان و، نه جویا خرد
ز خار و ز خاشاک تن پرورد
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خار و ز خاشاک تن پَرورد
[نه گویا زبان ونه جویا خرد
زخاک و زخاشاک تن پرورد]
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خار و ز خاشاک تن پرورد
نه گویا زبان ونه جویا خرد
زخار وزخاشاک تن پرورد
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خار و ز خاشاک تن پرورد
نه گویا زبان و نه جویا خرد
ز خارو ز خاشاک تن پرورد
در حال بروزرسانی
***
66 : ردیف از کل
نداند بد و نیک و فرجام کار
نخواهد ازو بندگی کرد گار
نداند بد و نیک و فرجام کار
نخواهد ازو بندگی، کردگار
نداند بد و نیک فرجام کار
نخواهد ازو بندگی کردگار
نداند بد و نیک فرجام کار
نخواهد ازو بندگی کردگار
نداند بد و نیک فرجام کار
نخواهد ازو بندگی کردگار
نداند بد ونیک فرجام کار
نخواهد ازو بندگی کردگار
نداند بد و نیک و فرجام کار
نخواهد ازو بندگی کردگار
نداند بدو نیک و فرجام کار
نخواهد ازو بندگی کردگار
در حال بروزرسانی
***
67 : ردیف از کل
چو دانا توانا بدو داد گر
ازایرا نکرد ایچ پنهان هنر
چو دانا توانا بد و دادگر
ازایرا نکرد ایچ پنهان هنر
چو دانا توانا بدو دادگر
از ایرا نکرد ایچ پنهان هنر
چو دانا توانا بد و دادگر
ازایرا نکرد ایچ پنهان هنر
چو دانا توانا بدُ و دادگر
از ایرا نکرد آنج پنهان هنر
چو دانا توانا بد ودادگر
ازیرا نکرد ایچ پنهان هنر
چو دانا توانا بد و دادگر
ازیرا نکرد ایچ پنهان هنر
چو دانا توانا بد و دادگر
ازیرا نکرد ایچ پنهان هنر
در حال بروزرسانی
***
68 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
ز مرغ و ز ماهی ز دام و ز دد
نه دانش پدید آید و نی خرد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
69 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
خرد بخششان چون خرد داده نیست
بجز زندگی مرگ را زاده نیست
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
70 : ردیف از کل
چنین است فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و نهان
چنین است فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و نهان
چنین است فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و نهان
چنینست فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و نهان
چنین است فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و نهان
چنین است فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار ونهان
چنین است فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و نهان
چنینست فرجام کار جهان
نداند کسی آشکار و نهان
در حال بروزرسانی
***
71 : ردیف از کل
چو زینبگذری مردم آمدپدید
شد این بند ها را سراسر کلید
چو زین بگذری، مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید
چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید
چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندهارا سراسر کلید
چو زین بگذری مردم آید پدید
شد این بندها را سراسر کلید
چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندهارا سراسر کلید
چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید
چو زین بگذری مردم آمد پدید
شد این بندها را سراسر کلید
در حال بروزرسانی
***
72 : ردیف از کل
سرش راست بر شد چو سرو بلند
بگفتار خوب و خرد کار بند
سرش، راست برشد چو سرو بلند
بگفتارِ خوب و خرد، کار بند
سرش راست بر شد چو سرو بلند
بگفتار خوب و خرد کار بند
سرش راست برشد چو سرو بلند
بگفتار خوب و خرد کاربند
سرش راست بر شد چو سرو بلند
بگفتار خوب و خرد کاربند
سرش راست بر شد چو سرو بلند
بگفتار خوب وخرد کاربند
سرش راست بر شد چو سرو بلند
بگفتار خوب و خرد کار بند
سرش راست بر شد چو سرو بلند
بگفتار خوب و خرد کار بند
در حال بروزرسانی
***
73 : ردیف از کل
پذیرندهٔ هوش و رای و خرد
مراورا دد و دام فرمان برد
پذیرندهٔ هوش و رای و خرد
مر او را دد و دام، فرمان برد
پذیرندهٔ هوش و رای و خرد
مر او را دد و دام فرمان برد
پذیرندهٔ هوش ورای و خرد
مر اورا دد ودام فرمان برد
پذیرنده هوش و رای و خرد
مرو را دد و دام فرمان برد
پذیرندهٔ هوش ورای وخرد
مر اورا دد ودام فرمان برد
پذیرندهٔ هوش و رای و خرد
مر اورا دد و دام فرمان برد
پذیرندهٔ هوش و رای و خرد
مر اورا دد و دام فرمان برد
در حال بروزرسانی
***
74 : ردیف از کل
ز راه خرد بنگری اندکی
که معنی مردم چه باشد یکی
ز راه خرد بنگری اندکی
که مردم بمعنی چه باشد یکی
ز راه خرد بنگری اندکی
که معنی مردم چه باشد یکی
زراه خرد بنگری اندکی
که مردم بمعنی چه باشد یکی
ز راه خرد بنگری اندکی
که معنی مردم چه باشد یکی
زراه خرد بنگری اندکی
که معنی مردم چه باشد یکی
زراه خرد بنگری اندکی
که معنی مردم چه باشد یکی
ز راه خرد بنگری اندکی
که معنی مردم چه باشد یکی
در حال بروزرسانی
***
75 : ردیف از کل
مگر مردمی خیره دانی همی
جز این را ندانی نشانی همی
مگر مردمی خیره خوانی همی
جز اینش نشانی ندانی همی
اگر مردمی خیره رائی همی
جز اینرا ندانی نشائی همی
مگر مردمی خیره خوانی همی
جز این را نشانی ندانی همی
مگر مردم خیره خوانی مرا
جز اینش نشانی ندانی همی
مگر مردمی خیره دانی همی
جز این را ندانی نشانی همی
مگر مردمی خیره دانی همی
جزاین را ندانی نشانی همی
مگر مردمی خیره دانی همی
جز این را ندانی نشانی همی
در حال بروزرسانی
***
76 : ردیف از کل
تو را از دو گیتی بر آوردهاند
بچندین میانجی بپروردهاند
ترا از دو گیتی برآورده اند
بچندین میانجی بپرورده اند
تو را از دو گیتی برآورده اند
بچندین میانجی بپرورده اند
ترا از دو گیتی بر آورده اند
بچندین میانچی بپرورده اند
ترا از دو گیتی برآوردهاند
بچندین میانجی بپروردهاند
ترا از دو گیتی بر آورده اند
بچندین میانجی به پرورده اند
تورا از دو گیتی برآورده اند
بچندین میانجی بپرورده اند
ترا از دو گیتی برآورده اند
بچندین میانجی بپرورده اند
در حال بروزرسانی
***
77 : ردیف از کل
نخستین فطرت پسین شمار
توئی خویشتن را ببازی مدار
نخستینِ فطرت، پسینِ شمار
تویی، خویشتن را ببازی مدار!
نخستین فطرت پسین شمار
توئی خویشتن را ببازی مدار
نخستین فطرت پسین شمار
توئی خویشتن را ببازی مدار
نخستین فطرت پسین شمار
توی خویشتن را ببازی مدار
نخستین فطرت پسین شمار
توئی خویشتن را ببازی مدار
نخستین فطرت پسین شمار
توئی خویشتن را ببازی مدار
نخستین فطرت پسین شمار
تویی خویشتن را ببازی مدار
در حال بروزرسانی
***
78 : ردیف از کل
شنیدم ز دانا دگر گونه زین
چه دانیـم راز جهان آفـرین
شنیدم ز دانا دگرگون ازین
چه دانیـم؟ راز جهانْآفـرین
شنیدم ز دانا دگرگونه زین
چه دانیم راز جهان آفرین
شنیدم ز دانا دگر گونه زین
چه دانیم راز جهان آفرین
شنیدم ز دانا دگرگون ازین
چه دانیم راز جهان آفرین
شنیدم زدانا دگر گونه زین
چه دانیم راز جهان آفرین
شنیدم زدانا دگرگونه زین
چه دانیم راز جهان آفرین
شنیدم ز دانا دگر گونه زین
چه دانیم راز جهان آفرین
در حال بروزرسانی
***
79 : ردیف از کل
نگه کن سر انجام خود را ببین
چو کاری بیابی بهی بر گزین
نگه کن سرانجامِ خود را ببین
که کاری نیابی، برو بر، گزین
نگه کن سرانجام خود را ببین
چو کاری بیابیبراینبر گزین
نگه کن سرانجام خود را ببین
چو کاری بیابی ازین به گزین
نگه کن سرانجام خود را ببین
که کاری نیابی برین بر گزین
نگه کن سرنجام خودرا به بین
چو کاری بیابی بهی بر گزین
نگه کن سرانجام خود را ببین
چو کاری بیابی بهی برگزین
نگه کن سرانجام خود را ببین
چو کاری بیابی بهی برگزین
در حال بروزرسانی
***
80 : ردیف از کل
برنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنجبردن بدانشسزاست
به رنج اندر آری تنت را، رواست
که خود رنج بردنزدانش سزاست
برنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنج بُردن بدانش سزاست
برنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنج بردن بدانش سزاست
برنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنج بردن بدانش سزاست
برنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنج بردن بدانش سزاست
برنج اندرآری تنت را رواست
که خود رنج بردن بدانش سزاست
برنج اندر آری تنت را رواست
که خود رنج بردن بدانش سزاست
در حال بروزرسانی
***
81 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
چو خواهی که یابی ز بدها رها
سر اندر نیاری به دام بلا
این بیت را ندارد
چو خواهی که یابی زهر بد رها
سر اندر نیاری بدام بلا
چو خواهی که یابی ز هر بد رها
سر اندر نیاری بدام بلا
چو خواهی که یابی زهر بد رها
سر اندر نیآری بدام بلا
این بیت را ندارد
چو خواهی که یابی ز هر بد رها
سر اندر نیاری بدام بلا
در حال بروزرسانی
***
82 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
بوی در دو گیتی زبد رستگار
نکوکار گردی برِ کردگار
این بیت را ندارد
بوی در دو گیتی ز بد رستگار
نکوکار گردی برِ کردگار
در حال بروزرسانی
***
83 : ردیف از کل
برنج اندراست ای خردمند گنج
نیابد کسی گنج نابرده رنج
این بیت را ندارد
برنج اندر است ای خردمند گنج
نیابد کسی گنج نابرده رنج
این بیت را ندارد
برنج اندرت ای خردمند گنج
نیابد کسی گنج نابرده رنج
این بیت را ندارد
برنج اندر است ای خردمند گنج
نیابد کسی گنج نابرده رنج
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
84 : ردیف از کل
نگه کن براین گنبد تیز گرد
که درمان ازویست وزویستدرد
به گِرد در دانشش بازگرد
که درمان ازویست و زویست درد
نگه کنبر اینگُنبد تیز گرد
که درمان ازویست و زویست درد
[نگه کن بدین گنبد تیز گرد
که درمان ازویست وزویست درد]
نگه کن بدین گنبد تز گرد
که درمان ازویست وزویست درد
نگه کن ازین گنبد تیز گرد
که درمان ازویست ازویست درد
نگه کن براین گنبد تیز گرد
که درمان ازویست وزویست درد
نگه کن ازین گنبد تیز گرد
که درمان ازویستو زویست درد
در حال بروزرسانی
***
85 : ردیف از کل
ز گشت زمانه بفرسایدش
نه این رنج و تیمار بگزایدش
نه گشت زمانه بفرسایدش
نه آن رنج و تیمار بگزایدش
نه گشت زمانه بفرسایدش
نه آن رنج و تیمار بگزایدش
[نه گشت زمانه بفرسایدش
نه آن رنج وتیمار بگزایدش]
نه گشت زمانه بفرسایدش
نه آن رنج و تیمار بگزایدش
نه گشت زمانه بفرسایدش
نه این رنج وتیمار بگزایدش
ز گشت زمانه بفرسایدش
نه این رنج و تیمار بگزایدش
نه گشت زمانه بفرسایدش
نه این رنج و تیمار بگزایدش
در حال بروزرسانی
***
86 : ردیف از کل
نه از گردش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی
نه از جنبش، آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی
نه از گردش آرام گیرد همی
نه چُون ما تباهی پذیرد همی
[نه از جنبش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی]
نه از جنبش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی
نه از جنبش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی
نه از گردش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی
نه ازجنبش آرام گیرد همی
نه چون ما تباهی پذیرد همی
در حال بروزرسانی
***
87 : ردیف از کل
ازو دان فزونی وزو دان شمار
بد و نیک نزدیک او آشکار
ازو دان فزونیّ و زوهم شمار
بد و نیک، نزدیک او آشکار
ازو دان فزُونی وزو دان شمار
بد و نیک نزدیک او آشکار
[ازو دان فزونی ازوهم شمار
بد و نیک نزدیک او آشکار]
ازو مان فزونی و هم زو نحار
بد و نیک نزدیک او آشکار
ازو دان فزونی ازو دان شمار
بد ونیک نزدیک اوآشکار
ازو دان فزونی وزو دان شمار
بد و نیک نزدیک او آشکار
ازو دان فزونی ازو دان شمار
بد و نیک نزدیک او آشکار
در حال بروزرسانی
***
88 : ردیف از کل
ز یاقوت سرخ است چرخ کبود
نه از باد و آب و نه از گردو دود
ز یاقوت سرخ است، چرخ کبود
نه از آب و باد و نه از گَرد و دود
نه یاقوت سرخ است چرخ کبُود
نه از باد و آب و نه از گرد و دود
[زیاقوت سرخست چرخ کبود
نه از آب و گرد ونه از باد ودود]
ز یاقوت سرخت چرخ کبود
نه از آب و باد و نه از گرد و دود
ز یاقوت سرخ است چرخ کبود
نه از باد وآب ونه از گرد ودود
ز یاقوت سرخ است چرخ کبود
نه از باد وآب ونه از گرد ودود
ز یاقوت سرخست چرخ کبود
نه از باد و آب و نه از گرد و دود
در حال بروزرسانی
***
89 : ردیف از کل
بچندان فروغ و بچندان چراغ
بیاراسته چون بنور و ز باغ
به چندین فروغ و به چندین چراغ
بیاراسته چون به نوروز باغ
بچندان فروغ و بچندان چراغ
بیاراسته چُون بنورُوز باغ
[بچندین فروغ وبچندین چراغ
بیاراسته چون بنوروز باغ]
بچندان فروغ و بچندین چراغ
بیاراسته چون بنوروز باغ
بچندان فروغ وبچندان چراغ
بیآراسته چون به نوروز باغ
بچندان فروغ و بچندان چراغ
بیاراسته چون بنوروز باغ
بچندان فروغ و بچندان چراغ
بیاراسته چون بنوروز باغ
در حال بروزرسانی
***
90 : ردیف از کل
روان اندرو گوهر دل فروز
کزو روشنائی گرفتست روز
ازویست رخشنده، گیتیفروز
ازو روشنایی گرفتهست روز
روان اندرو گوهری دل فروز
کزو روشنائی گرفتست رُوز
[روان اندرو گوهر دلفروز
کزو روشنائی گرفتست روز]
روان اندرو گوهری دلفروز
کزو روشنایی گرفتست روز
روان اندرو گوهر دلفروز
کزو روشنائی گرفتست روز
روان اندرو گوهر دل فروز
کزو روشنائی گرفتست روز
روان اندرو گوهر دلفروز
کزو روشنایی گرفتست روز
در حال بروزرسانی