در حال بارگذاری ابیات…
بنام خداوند جان و خرد
کز این بر تر اندیشه بر نگذرد
بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه برنگذرد
بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
بنام خداوند جان و خرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
بنام خداوند جان وخرد
کزین برتر اندیشه بر نگذرد
بنام خداوند جان وخرد
کز این برتر اندیشه بر نگذرد
بنام خداوند جان و خرد
کز ین بر تر اندیشه بر نگذرد
در حال بروزرسانی
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده و رهنمای
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزیده و رهنمای
خداوند نام وخداوند جای
خداوند رُوزی ده رهنمای
خداوند نام وخداوند جای
خداوند روزیده رهنمای
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزیده رهنمای
خداوند نام وخداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده ورهنمای
خداوند نام و خداوند جای
خداوند روزی ده رهنمای
در حال بروزرسانی
خداوند کیهان و گردون سپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
خداوند گیهان و گردان سپهر
فروزندهٔ ماه و ناهید و مهر
خداوند کیهان و گردُون سپهر
فروزندۀ ماه و ناهید و مهر
خداوند کیوان و گردان سپهر
فروزندۀ ماه وناهید و مهر
خداوند کیهان و گردان سپهر
فروزندهٔ ماهو ناهید و مهر
خداوند کیوان وگردان سپهر
فروزندهٔ ماه وناهید ومهر
خداوند کیهان و گردون سپهر
فروزندهٔ ماهو ناهید ومهر
خداوند گیهان و گردان سپهر
فروزندهٔ ماه و ناهیدو مهر
در حال بروزرسانی
ز نام و نشان و گمان برتر است
نگارندهٔ بر شده گوهر است
ز نام و نشان و گمان برتر است
نگارندهٔ برشده گوهر است
ز نام و نشان و گمان برتر است
نگارندهٔ برشده گُوهر است
زنام و نشان و گمان برترست
نگارندهٔ برشده پیکرست
ز نام و نشانو گمان بر ترست
نگارنده بر شده گوهرست
زنام ونشان وگمان برتر است
نگارندهٔ بر شده گوهر است
ز نام و نشانو گمان برتر است
نگارندهٔ بر شده گوهر است
ز نام و نشان و گمان برتر است
نگارندهٔ برشده گوهر است
در حال بروزرسانی
به بینندگان آفریننده را
نه بینی مرنجان دو بیننده را
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
به بینندگان آفریننده را
نه بینی مرنجان دو بیننده را
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بینندهرا
به بینندگان آفریننده را
نه بینی مرنجان دو بیننده را
به بینندگان آفریننده را
نه بینی مرنجان دو بیننده را
به بینندکان آفریننده را
نه بینی مرنجان دو بیننده را
به بینندگان آفریننده را
نبینی مرنجان دو بیننده را
در حال بروزرسانی
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
نیابد بدو نز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام واز جایگاه
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام واز جایگاه
نیابد بدو نیز اندیشه راه
که او برتر از نام و از جایگاه
در حال بروزرسانی
سخن هرچه زین گوهرانبگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
سخن هرچه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه، جان و خرد
سخن هرچه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
سخن هرچه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
سخن هرجه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
سخن هرچه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان وخرد
سخن هرچه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
سخن هر چه زین گوهران بگذرد
نیابد بدو راه جان و خرد
در حال بروزرسانی
خرد را و جان را همی سنجداو
در اندیشهٔ سخته گی گنجد او
خرد را و جان را، همی سنجد اوی
در اندیشهٔ سخته کی گنجد اوی
خرد را و جانرا همی سنجد او
در اندیشۀ سخته گی گنجد او
خرد را وجان را همی سنجد اوی
در اندیشۀ سخته کی گنجد اوی
خرد را و جانرا همی سنجد او
در اندیشۀ سخت کی گنجد او
خردرا وجانرا همی سنجد او
در اندیشهٔ سخت کی گنجد او
خردرا و جانرا همی سنجد او
در اندیشهٔ سخته کی کنجد او
خردرا و جان را همی سنجد او
در اندیشهٔ سخته کی گنجد او
در حال بروزرسانی
ستودن نداند کس اورا چوهست
میان بندگی را ببایدت بست
ستودن نداند کس او را چو هست
میان، بندگی را ببایدت بست
ستوُدن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
ستودن نداند کس اورا چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
ستودن نداند کس او را چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
ستودن نداند کس اورا چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
ستودن نداند کس اورا چو هست
میان بندگی را ببایدت بست
در حال بروزرسانی
یقین دان که هرگز نیاید پدید
به وهم اندر، آن کس، که وهم آفرید
یقین دان که هرگز نیاید پدید
به وهم اندر، آن کس، که وهم آفرید
یقین دان که هرگز نیاید پدید
به وهم اندر، آن کس، که وهم آفرید
یقین دان که هرگز نیاید پدید
به وهم اندر، آن کس، که وهم آفرید
یقین دان که هرگز نیاید پدید
بوهم اندر انکس که وهم آفرید
یقین دان که هرگز نیاید پدید
به وهم اندر، آن کس، که وهم آفرید
یقین دان که هرگز نیاید پدید
به وهم اندر، آن کس، که وهم آفرید
یقین دان که هرگز نیاید پدید
به وهم اندر، آن کس، که وهم آفرید
در حال بروزرسانی
خرد گر سخن بر گزیند همی
همان به گزیند که بیند همی
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را ستاید که بیند همی
خرد گر سخن بر گزیند همی
همان بر گزیند که بیند همی
خرد گر سخن برگزیند همی
همانرا گزیند که بیند همی
خرد کو سخن بر گزیند همی
همانرا ستاید که بیند همی
خرد گر سخن برگزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
خرد گر سخن بر گزیند همی
همان به گزیند که بیند همی
خرد گر سخن بر گزیند همی
همان را گزیند که بیند همی
در حال بروزرسانی
بدین آلت و رای وجان و روان
ستود آفریننده را کی توان
بدین آلت و رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توان؟!
بدین آلت رای و جان و زبان
ستود آفریننده را کی توان
بدین آلت رای و جان وزبان
ستود آفرینندهرا کی توان
بدین آلت و رای وجان و زبان
ستود آفریننده را چون توان
بدین آلت ورای وجان وروان
ستود آفرینندهرا چون توان
بدین آلت و رای وجان و روان
ستود آفریننده را کی توان
بدین آلت و رای و جان و روان
ستود آفریننده را کی توان
در حال بروزرسانی
بهستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بیکار یک سو شوی
به هستیش باید که خستو شوی
زگفتار بیکار یکسو شوی
بهستیش باید که خستو شوی
ز گفتار و بیکار یک سو شوی
به هستیش باید که خستو شوی
زگفتار بیکار یکسو شوی
بهستیش باید که خشنو شوی
ز گفتار و بیکار یکسو شوی
به هستیش باشد که خستو شوی
زگفتار بیکار یک سو شوی
بهستیش باید که خستو شوی
ز کفتار بیکار یکسو شوی
بهستیش باید که خستو شوی
ز گفتار بیکار یکسو شوی
در حال بروزرسانی
پرستنده باشی و جوینده راه
بفرمان ها ژرف کردن نگاه
پرستنده باشی و جوینده راه
بژرفی بفرمانش کردن نگاه
پرستنده باشی و جُوینده راه
بژرفی بفرمانش کَردن نگاه
پرستنده باشی و جوینده راه
بژرفی بفرمانش کردن نگاه
پرستنده باشی و جوینده راه
بژرفی بفرمانش کرده نگاه
پرستنده باشی وجوینده راه
بفرمانها ژرف کردن نگاه
پرستنده باشتی و جوینده راه
بفرمانها ژرف کردن نگاه
پرستنده باشی و جوینده راه
بفرمانها ژرف کردن نگاه
در حال بروزرسانی
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
توانا بود هر که دانا بود
بدانش دل پیر برنا بود
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
توانا بود هرکه دانا بود
زدانش دل پیر برنا بود
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
توانا بود هر که دانا بود
ز دانش دل پیر برنا بود
در حال بروزرسانی
ازین پرده برتر سخن گاه نیست
بهستیش اندیشه را راه نیست
از این پرده برتر سخن گاه نیست
بهستیش اندیشه را راه نیست
ازین پرده برتر سخن گاه نیست
بهستیش اندیشه را راه نیست
از این پرده برتر سخنگاه نیست
ز هستی مراندیشه را راه نیست
ازین پرده برتر سخن گاه نیست
ز هستی مراندیشه را راه منست
از این پرده برتر سخنگاه نیست
به هستیش اندیشه را راه نیست
ازین پرده برتر سخن گاه نیست
بهستیش اندیشه را راه نیست
ازین پرده برتر سخن گاه نیست
بهستیش اندیشه را راه نیست
در حال بروزرسانی
چو دانسته شد هستی کردگار
دگر خاطر خویش رنجه مدار
چو دانسته شد هستی کردگار
دگر خاطر خویش رنجه مدار
چو دانسته شد هستی کردگار
دگر خاطر خویش رنجه مدار
چو دانسته شد هستی کردگار
دگر خاطر خویش رنجه مدار
چو دانسته شد هستی کردگار
دگر خاطر خویش رنجه مدار
چو دانسته شد هستی کردگار
دگر خاطر خویش رنجه مدار
چو دانسته شد هستی کردگار
دگر خاطر خویش رنجه مدار
چو دانسته شد هستی کردگار
دگر خاطر خویش رنجه مدار
در حال بروزرسانی
کنون ای خردمند ارج و خرد
بدینجایگه گفتن اندر خورد
کنون ای خردمند ارج خرد
بدین جایگه گفتن اندر خورد
کنُون ای خردمند اَرج و خرد
بدینجایگه گفتن اندر خورد
[کنون ای خردمند وصف خرد
بدین جایگه گفتن اندر خورد]
کنون ای خردمند وصف خرد
بدین جایگه گفتن اندر خورد
کنون ای خردمند وصف خرد
بدین جایگه گفتن اندر خورد
کنون ای خردمند ارج و خرد
بدینجایکه کفتن اندر خورد
کنون ای خردمند ارج خرد
بدین جایگه گفتن اندر خورد
در حال بروزرسانی
بگو تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زوبر خورد
بگو تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زو بر خورد
بگو تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زوبر خورد
کنون تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زوبر خورد
کنون تا چه داری بیار از خرد
که گوش ستاینده زو بر خورد
بگو تا چه داری بیآر از خرد
که گوش نیوشنده زو بر خورد
بکو تا چه داری بیار از خرد
که کوش نیوشنده زو بر خورد
بگو تا چه داری بیار از خرد
که گوش نیوشنده زو بر خورد
در حال بروزرسانی