در حال بارگذاری ابیات…
***
159 : ردیف از کل
چو از دفتر اینداستانها بسی
همیخواند خواننده بر هر کسی
چو از دفتر، این داستانها بسی
همی خواند خواننده بر هرکسی
چو از دفتر اینداستانها بسی
همیخواند خواننده بر هر کسی
چو از دفتر این داستانها بسی
همی خواند خواننده بر هر کسی
چو از دفتر این داستانها بسی
همی خواند خواننده بر هر کسی
چواز دفتر این داستانها بسی
همی خواند خواننده بر هر کسی
چو ازدفتر اینداستانها بسی
همیخواند خواننده بر هر کسی
چو از دفتر این داستانها بسی
همی خواند خواننده بر هر کسی
در حال بروزرسانی
***
160 : ردیف از کل
جهان دل نهاده بدین داستان
همان بخردان و همه راستان
جهان دل نهاده بدین داستان
همان بخردان و همان راستان
جهان دل نهاده بدین داستان
همان بخردان و همان راستان
جهان دل نهاده بدین داستان
همان بخردان نیز و هم راستان
جهان دل نهاده برین داستان
همه بخردان و همه راستان
جهان دل نهاده بدین داستان
همان بخردان نیز وهم راستان
جهاندل نهاده بدین داستان
همانبخردان و همان راستان
جهان دل نهاده بدین داستان
همه بخردان نیزو هم راستان
در حال بروزرسانی
***
161 : ردیف از کل
جوانی بیامد گشاده زبان
سخنگویوخوشطبعوروشنروان
جوانی بیامد گشاده زبان
سخن گفتنش خوب و طبعش روان
جوانی بیامد گشاده زبان
سخن گفتنخوبوطبع روان
جوانی بیامد گشاده زبان
سخن گفتن خوب و طبع روان
جوانی بیامد گشاده زبان
سخن گفتنی خوب و طبعی روان
جوانی بیآمد کشاده زبان
سخن گفتن خوب وروشن روان
جوانی بیامد گشاده زبان
سخنگویو خوش طبع وروشنروان
جوانی بیامد گشاده زبان
سخن گفتن خوب و روشنروان
در حال بروزرسانی
***
162 : ردیف از کل
بنظم آرم ایننامه را گفتمن
ازو شادمان شد دل انجمن
«به شعر آرم این نامه را» گفت: «من»
از او شادمان شد، دل انجمن
بنظم آرم ایننامه را گفتمن
ازو شادمان شد دل انجمن
بشعر آرم این نامه را گفت من
زو شادمان شد دل انجمن
بنظم آرم این نامهرا گفت من
ازو شادمان شد دل انجمن
بنظم آرم این نامه را گفت من
ازو شادمان شد دل انجمن
بنظم آرم ایننامه راگفت من
ازو شادما نشددل انجمن
بنظم آرم این نامهرا گفت من
از و شادمان شد دل انجمن
در حال بروزرسانی
***
163 : ردیف از کل
جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به پیکار بود
جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد، هماره به پیکار بود
جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به پیکار بُود
جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به پیکار بود
جوانیش را خوی بد یار بود
همه ساله با بد به پیکار بود
جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به بیکاری بود
جوانیشرا خوی بد یار بود
ابا بد همیشه به پیکار بود
جوانیش را خوی بد یار بود
ابا بد همیشه بپیکار بود
در حال بروزرسانی
***
164 : ردیف از کل
برو تاختن کرد ناگاه مرگ
نهادش بسر بر یکی تیره ترک
بر او تاختن کرد، ناگاه، مرگ
نهادش بسر بر، یکی تیره ترگ
براو تاختن کرد نا گاه مرگ
نهادش بسر بر یکی تیره ترک
برو تاختن کرد ناگاه مرگ
نهادش بسر بر یکی تیره ترگ
برو تاختن کرد ناگاه مرگ
نهادش بسر بر یکی تیره ترگ
برو تاختن کرد ناگاه مرگ
بسر بر نهادش یکی تیره ترک
برو تاختن کرد ناگاه مرگ
نهادشبسر بر یکی تیز ترگ
برو تاختن کرد ناگاه مرگ
بسر بر نهادش یکی تیره ترک
در حال بروزرسانی
***
165 : ردیف از کل
بدانخوی بد جانشیرین بداد
نبود از جهان دلش یکروز شاد
بران خوی بد، جان شیرین بداد
نبود از جهان، دلْش، یکروز، شاد
بدانخوی بد جانشیرین بداد
نبود از جهان دلش یکروز شاد
بدان خوی بد جان شیرین بداد
نبد از جوانیش یک روز شاد
بدان خوی بد جان شیرین بداد
نبود از جهان دلش یک روز شاد
بدآن خوی بد جان شیرین بداد
نبود از جهان دلش یکروز شاد
بدانخویبد جان شیرین بداد
نبود از جهان دلشیکروز شاد
بدان خوی بد جان شیرین بداد
نبود از جهان دلشیک روز شاد
در حال بروزرسانی
***
166 : ردیف از کل
یکایک ازو بخت بر گشته شد
بدست یکی بنده بر کشته شد
این بیت را ندارد
یکایک از اوبخت برگشته شد
بدست یکینا سزا کشته شد
یکایک ازو بخت بر گشته شد
بدست یکی بنده بر کشته شد
یکایک ازو بخت بر گشته شد
بدست یکی بنده بر کشته شد
یکایک ازو بخت بر گشته شد
بدست یکی بنده بر کشته شد
یکایک ازو بخت برگشته شد
بدست یکی بنده برکشته شد
یکایک ازو بخت بر گشته شد
بدست یکی بنده بر کشته شد
در حال بروزرسانی
***
167 : ردیف از کل
ز گشتاسبوارجاسب بیتی هزار
بگفت و سر آمد برو روز گار
این بیت را ندارد
ز گشتاسبورجاسب بیتی هزار
بگفت و سر آمد برو روزگار
این بیت را ندارد
ز گشتاسب و ارجاب بیتی هزار
بگفت و سر آمد برو روزگار
این بیت را ندارد
ز گشتاسب ورجاسب بیتی هزار
بگفت و سرامد برو روزگار
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
168 : ردیف از کل
برفت اوواین نامه ناگفته ماند
چنان بخت بیدار او خفتهماند
برفت او و این نامه ناگفته ماند
چنان بختِ بیدار او خفته ماند
برفت اوواین نامه ناگفته ماند
چنان بخت بیدار او خفتهماند
برفت او و این نامه ناگفته ماند
چنان بخت بیدار او خفته ماند
برفت او و این نامه نا گفته ماند
چنان بخت بیدار او خفته ماند
برفت او واین نامه ناگفته ماند
چنان بخت بیدار او خفته ماند
برفت او واین نامه ناگفته ماند
چنان بخت بیداراو خفته ماند
برفت او و این نامه نا گفته ماند
چنان بخت بیدار او خفته ماند
در حال بروزرسانی
***
169 : ردیف از کل
بکن عفو یارب گناه ورا
بیفزای در حشر جاه ورا
خدایا ببخشا، گناه ورا
بیفزای در حشر جاه ورا
الهی عفو کن گناه ورا
بیفزای در حشر جاه ورا
[الهی عفو کن گناه ورا
بیفزای در حشر جاه ورا]
بیامرز یارب گناه و را
بفردوس بگشای راه و را
خدایا به بخشا گناه ورا
بیفزای در حشر جاهی ورا
بکن عفو یارب گناه ورا
بیفزای در حشر جاه ورا
خدایا ببخشا گناه ورا
بیفزای در حشر جاه ورا
در حال بروزرسانی