در حال بارگذاری ابیات…
چو خورشید بر گاه بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید، بر گاه، بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده آج
چو خورشید بر گاه بنموُد تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید بر چرخ بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید نمود بر گاه تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید بر گاه بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید بر گاه بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
چو خورشید بر گاه بنمود تاج
زمین شد بکردار تابنده عاج
در حال بروزرسانی
چه گوئی که خورشیدتابان کهبود
کزو درجهان روشنائی فزود
چه گویی که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنایی فزود
چه گوئی که خورشید تابان کهبود
کزو در جهان روشنائی فزود
چه گویم که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنائی فزود
چه گویی که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنایی فزود
چه گوئی که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنائی فزود
چه گوئی که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنائی فزود
چگوئی که خورشید تابان که بود
کزو در جهان روشنایی فزود
در حال بروزرسانی
ابوالقاسم آنشاه فیروز بخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
برافراشت تاج و برافراخت بخت
نهاد از بر گاهِ خورشید تخت
ابُوالقاسم آنشاه فیروز بخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
ابو القاسم آن شاه پیروزبخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
ابوالقاسم آن شاه پیروز بخت
که نهاد بر تاج خورشید تخت
ابوالقاسم آن شاه فیروز بخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
ابوالقاسم آنشاه فیروز بخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
ابوالقاسم آن شاه پیروز بخت
نهاد از بر تاج خورشید تخت
در حال بروزرسانی
ز خاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فر او کان زر
ز خاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فرّ او كان زر
ز خاور بیا راست تا باختر
پدید آمد از فرّ او کان زر
زخاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فرّ او کان زر
ز خاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فر او کان زر
زخاور بیآراست تا باختر
پدید آمد از فرّ او کان زر
زخاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فرّ او کان زر
ز خاور بیاراست تا باختر
پدید آمد از فر او کان زر
در حال بروزرسانی
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
به مغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
به مغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
مرا اختر خفته بیدار گشت
بمغز اندر اندیشه بسیار گشت
در حال بروزرسانی
چو دانستم اما زمان سخن
کنون نو شود روز گار کهن
بدانست کآمد زمان سخن
کنون نو شد آن روزگار کهن
چو دانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
بدانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
بدانست کامد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
بدانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
چو دانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
بدانستم آمد زمان سخن
کنون نو شود روزگار کهن
در حال بروزرسانی
زمانه سراسر پر از جنگ بود
به جویندگان بر جهان تنگ بود
زمانه سراسر پر از جنگ بود
به جویندگان بر جهان تنگ بود
زمانه سراسر پر از جنگ بود
به جویندگان بر جهان تنگ بود
زمانه سراسر پر از جنگ بود
به جویندگان بر جهان تنگ بود
زمانه سراسر پر از جنگ بود
بجویندگان بر جهان تنگ بود
زمانه سراسر پر از جنگ بود
به جویندگان بر جهان تنگ بود
زمانه سراسر پر از جنگ بود
به جویندگان بر جهان تنگ بود
زمانه سراسر پر از جنگ بود
به جویندگان بر جهان تنگ بود
در حال بروزرسانی
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی دل پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی لب پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی دل پر از آفرین
بر اندیشۀ شهریار زمین
بخفتم شبی لب پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
نخفتم شبی لب پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی لب پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی دل پر از آفرین
بر اندیشهٔ شهریار زمین
بخفتم شبی لب پر از آفرین
در حال بروزرسانی
دل من چو نور اندر آن تیرهشب
بخفته گشاده دل و بسته لب
دل من چو نور اندر آن تیره شب
بخفته کشاده دل و بسته لب
دل من چو نور اندران تیره شب
بخفته گشاده دل و بسته لب
[دل من چو نور اندر آن تیره شب
نخفته گشاده دل و بسته لب]
دل من چو نور اندر آن تیره شب
نخفته گشاده دل و بسته لب
دل من چو نور اندر آن تیره شب
بخفته گشاده دل وبسته لب
دل من چو نور اندران تیره شب
بخفته گشاده دل وبسته لب
دل من چو نور اندر ان تیره شب
بخفته گشاده دل و بسته لب
در حال بروزرسانی
چنان دید روشن روانمبخواب
که رخشنده شمعیبر آمدز آب
چنان دید روشن روانم به خواب
که رخشنده شمعی برآمد ز آب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعیبرآمد زآب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعی بر آمد ز آب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعی بر آمد ز آب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعی برآمد زآب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعی برامد زآب
چنان دید روشن روانم بخواب
که رخشنده شمعی بر آمد ز آب
در حال بروزرسانی
همه روی گیتی شب لاجورد
از آنشمع گشتی چویاقوتزرد
همه روی گیتی شب لاژورد
از آن شمع گشتی چو یاقوت زرد
همه روُی گیتی شب لاجورد
از آنشمع گشتی چو یاقوت زرد
همه روی گیتی شب لاژورد
از آن شمع گشتی چو یاقوت زرد
همه روی گیتی شب لاژورد
از آنشمع گیتی چو یاقوت زرد
همه روی گیتی شب لاجورد
از آن شمع گشتی چو یاقوت زرد
همه روی گیتی شب لاجورد
از آنشمع گشتی چو یاقوت زرد
همه روی گیتی شب لاجورد
از ان شمع گشتی چو یاقوت زرد
در حال بروزرسانی
درو دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
در و دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
درو دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
درو دشت بر سان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
در و دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
درو دشت بر سان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
در و دشت برسان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
در و دشت بر سان دیبا شدی
یکی تخت پیروزه پیدا شدی
در حال بروزرسانی
نشسته بر او شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر، به جای کلاه!
نشسته بر او شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کُلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
نشسته براو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
نشسته برو شهریاری چو ماه
یکی تاج بر سر بجای کلاه
در حال بروزرسانی
رده بر کشیده سپاه از دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
رده برکشیده سپاهش دو میل
به دست چپش هفتسد ژنده پیل
رده بر کشیده سپاه از دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
رده بر کشیده سپاهش دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
رده بر کشیده سپاهش دو میل
بدست چپش هفتصد زنده پیل
رده بر کشیده سپاهش دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
رده برکشیده سپاه از دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
رده بر کشیده سپاهش دو میل
بدست چپش هفتصد ژنده پیل
در حال بروزرسانی
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد و بدین شاهرا رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
به داد و به دین شاه را رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد و بدین شاه را رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد و بدین شاه را رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد و بدین شاه را رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد وبدین شاه را رهنمای
یکی پاک دستور پیشش بپای
بداد وبدین شاه را رهنمای
یکی پاک دسور پیشش بپای
بداد و بدین شاه را رهنمای
در حال بروزرسانی
مرا خیره گشتی سر از فر شاه
وزان ژنده پیلان وچندینسپاه
مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه
از آن ژنده پیلان و چندان سپاه؛
مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه
وزان ژنده پیلان چندین سپاه
مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه
وزان ژنده پیلان و چندان سپاه
مرا خیره گشتی سر از فر شاه
وزان زنده پیلان و چندان سپاه
مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه
وزآن ژنده پیلان وچندین سپاه
مرا خیره گشتی سر از فرّ شاه
وزان ژنده پیلان وچندین سپاه
مرا خیره گشتی سر از فر شاه
وزان ژنده پیلان و چندان سپاه
در حال بروزرسانی
چو آن چهرهٔ خسروی دیدمی
از آن نامداران بپرسیدمی
چو آن چهرۀ خسروی دیدمی
وز آن نامداران بپرسیدمی
چو آن چهرۀ خسروی دیدمی
ازان نامداران بپُرسیدمی
چو آن چهرۀ خسروی دیدمی
ازان نامداران بپرسیدمی
چوان چهرهٔ خسروی دید می
ازان نامداران بپرسید می
چو آن چهرهٔ خسروی دیدمی
از آن نامداران بپرسیدمی
چوان چهرهٔ خسروی دیدمی
ازان نامداران بپرسیدمی
چو آن چهرهٔ خسروی دیدمی
از ان نامداران بپرسیدمی
در حال بروزرسانی
کهاینچرخوماهاست یاتاجو گاه
ستاره است پیش اندرش با سپاه
که: «این چرخ ماه است؟ یا تاج و گاه
ستاره ست گرد اندرش، یا سپاه؟»
که این چرخ و ماه است یا تاج و گاه
ستاره است پیش اندرش با سپاه
که این چرخ و ماهست یا تاج و گاه
ستارست پیش اندرش یا سپاه
که این ماه و چرخست یا تاج و گاه
ستاره است گرد اندرش یا سپاه
که این چرخ و ماه است یا تاج وگاه
ستارست پیش اندرش یا سپاه
که این چرخ و ماه است یا تاج وگاه
ستاره است پیش اندرش یا سپاه
که این چرخ و ماهست یا تاج وگاه
ستارست پیش اندرش یا سپاه
در حال بروزرسانی
یکی گفت اینشاهروم است و هند
ز قنوج تا پیش دریای سند
یکی گفت ک:« این شاه روم است و هند
زقنّوج تا پیش دریای سند
یکی گفت اینشاه روم است و هند
ز قنّوج تا پیش دریای سند
یکی گفت کاین شاه روم است و هند
ز قنّوج تا پیش دریای سند
یکی گفت کین شاه رومست و هند
ز فنوج تا پیش دریای سند
یکی گفت این شاه روم است وهند
زقانوج تا پیش دریای سند
یکی گفت این شاه روم است وهند
زقنّوج تا پیش دریای سند
یکی گفت این شاه رومست وهند
ز قنوج تا پیش دریای سند
در حال بروزرسانی
بایران و توران ورا بندهاند
برای و بفرمان او زنده اند
به ایران و توران ورا بندهاند
به رای و به فرمان او زندهاند
بایران و توران ورا بنده اند
برای و بفرمان او زنده اند
بایران و توران ورا بنده اند
برای و بفرمان او زنده اند
بایران و توران ورا بندهاند
برای و بفرمان او زندهاند
به ایران وتوران ورا بنده اند
برای وبفرمان او زنده اند
بایران وتوران ورا بنده اند
برای وبفرمان او زنده اند
بایران و توران ورا بنده اند
برای و بفرمان او زنده اند
در حال بروزرسانی
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت از آن تاج بر سر نهاد
بیاراست روی زمی را به داد
بپردخت از آن، تاج بر سر نهاد
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت پس تاج برسر نهاد
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت از ان تاج بر سر نهاد
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت از آن تاج بر سر نهاد
بیآراست روی زمین را بداد
بپردخت از آن تاج بر سر نهاد
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت ازان تاج برسر نهاد
بیاراست روی زمین را بداد
بپردخت ازان تاج بر سر نهاد
در حال بروزرسانی
جهاندار محمود شاه بزرگ
بآ بشخور آرد همیمیش و گرگ
جهانبان محمود شاه بزرگ
به آبشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمُود شاه بزرگ
بآ بشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمود شاه بزرگ
بابشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمود شاه بزرگ
بابشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمود شاه بزرگ
تآبشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمود شاه بزرگ
بآبشخور آرد همی میش و گرگ
جهاندار محمود شاه بزرگ
بآبشخور آرد همی میش و گرگ
در حال بروزرسانی
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
ز کشمیر تا پیش دریای چین
بر او شهریاران کنند آفرین
ز کشمیر تا پیش دریای چین
براو شهریاران کنند آفرین
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
زکشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
زکشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
ز کشمیر تا پیش دریای چین
برو شهریاران کنند آفرین
در حال بروزرسانی
چو کودک لب از شیر مادربشست
بگهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیرمادربشُست
بگهواره محمُود گوید نخُست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
ز گهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
بگهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
بگهواره محمود گوید نخست
چو کودک لب از شیر مادر بشست
بگهواره محمود گوید نخست
در حال بروزرسانی
تو نیز آفرین کن که گویندهای
بدو نام جاوید جویندهای
تو نیز آفرین گو که گویندهای
بدو نام جاوید جویندهای »
تو نیز آفرین کن که گوُیندۀ
بدو نام جاوید جُویندۀ
تو نیز آفرین کن که گویندۀ
بدو نام جاوید جویندۀ
تو نیز آفرین کن که کوبندهٔ
بدو نام جاوید جویندهٔ
تو نیز آفرین کن که کوبندهٔ
بدو نام جاوید جویندهٔ
تو نیز آفرین کن که گویندۀ
بدو نام جاوید جویندهٔ
تو نیز آفرین کن که گوینده ای
بدو نام جاوید جوینده ای
در حال بروزرسانی
نهپیچد کسی سر ز فرمان اوی
نیارد گذشتن ز پیمان اوی
نهپیچد کسی سر ز فرمان اوى
نهیارد گذشتن ز پیمان اوی
نه پیچد کسی سر ز فرمان اوی
نیارد گذشتن ز پیمان اوی
[نه پیچد کسی سر زفرمان اوی
نیارد گذشتن زپیمان اوی]
نپیچد کسی سر ز فرمان او
نیارد گذشتن ز پیمان او
نه پیچد کسی سر زفرمان او
نیارد گذشتن زپیمان او
نه پیچد کسی سر زفرمان اوی
نیارد گذشتن زپیمان اوی
نپیچد کسی سر ز فرمان اوی
نیارد گذشتن ز پیمان اوی
در حال بروزرسانی
چو بیدار گشتم بجستم ز جای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجَستم ز جای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم زجای
چه مایه شب تیره بُودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم زجای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم ز جای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم زجای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم زجای
چه مایه شب تیره بودم بپای
چو بیدار گشتم بجستم ز جای
چه مایه شب تیره بودم بپای
در حال بروزرسانی
بر آنشهریار آفرین خواندهام
نبودم درم جان بر افشاندهام
بدان شهریار آفرین خواندم
نبودم درم، جان برافشاندم
برانشهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان بر افشاندم
بر آن شهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان برافشاندم
بران شهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان بر افشاندم
بر آن شهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان برافشانیدم
برآنشهریار آفرین خواندهام
نبودم درم جان برافشاندهام
بران شهریار آفرین خواندم
نبودم درم جان بر افشاندم
در حال بروزرسانی
بدل گفتم اینخواب را پاسخست
که آوازهاش در جهان فرخست
به دل گفتم: «این خواب را پاسخ است
که آواز او بر جهان فرّخ است
بدل گفتم اینخواب را پاسخست
که آوازهاش در جهان فرّخست
بدل گفتم این خواب را پاسخ است
که آواز او بر جهان فرّخ است
بدل گفتم این خواب را پاسخ است
که دیدار او بر جهان فرخ است
بدل گفتم این خواب را پاسخ است
که آواز او در جهان فرّخ است
بدل گفتم اینخواب را پاسخست
که آوازهاش در جهان فرّخست
بدل گفتم این خواب را پاسخاست
که آواز او در جهان فرخ است
در حال بروزرسانی
بر او آفرین گو کند آفرین
بر آن بخت بیدار و تاجو نگین
بر او آفرین گو کند آفرین
بر آن بخت بیدار و تاج و نگین
بر او آفرین گو کند آفرین
بر آن بخت بیدار و تاج و نگین
بران آفرین کو کند آفرین
بران بخت بیدار و فرّخ زمین
بران آفرین کو کند آفرین
بر آن بخت بیدار و تاج و نگین
برو آفرین کو کند آفرین
برآن بخت بیدار و تاج ونگین
براو آفرین کو کند آفرین
بران بخت بیدار و تاج ونگین
برو آفرین گو کند آفرین
بران بخت بیدار و تاج و نگین
در حال بروزرسانی
ز فرش جهانشد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پر نگار
زفرّش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پرنگار
ز فرش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پر نگار
ز فرّش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پر نگار
ز فرش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پر نگار
زفرّش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر زابر وزمین پرنگار
زفرّش جهانشد چو باغ بهار
هوا پر زابر وزمین پرنگار
ز فرّ ش جهان شد چو باغ بهار
هوا پر ز ابر و زمین پرنگار
در حال بروزرسانی
ز ابر اندر آمد بهنگام نم
جهانشد بکردار باغ ارم
از ابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
ز ابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
از ابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
ز ابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
زابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
زابر اندر آمد بهنگام نم
جهانشد بکردار باغ ارم
ز ابر اندر آمد بهنگام نم
جهان شد بکردار باغ ارم
در حال بروزرسانی
بایران همه خوبی از داد اوست
جهان شادمان از دل شاد اوست
به ایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
جهان شادمان از دل شاد اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یار اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
جهان شادمان از دل شاد اوست
بایران همه خوبی از داد اوست
کجا هست مردم همه یاد اوست
در حال بروزرسانی
ببزم اندرون آسمان وفاست
برزم اندرون تیزدم اژدهاست
به بزم اندرون آسمان سخاست
به رزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
ببزم اندرون آسمان وفاست
برزم اندرون تیز دم اژدهاست
ببزم اندرون آسمان سخاست
برزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
ببزم اندرو آسمان وفاست
برزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
ببزم اندرون آسمان وفاست
برزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
ببزم اندرون آسمان وفاست
برزم اندرون تیز دم اژدهاست
ببزم اندرون آسمان وفاست
برزم اندرون تیز چنگ اژدهاست
در حال بروزرسانی
بتن ژنده پیل و بجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
به تن زنده پیل و به جان جبرئیل
به کف ابر بهمن به دل رود نیل
بتن ژنده پیل و بجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
بتن ژنده پیل و بجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
بتن ژنده پیل و بجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
بتن ژنده پیل وبجان جبرئیل
به کف ابر بهمن بدل رود نیل
بتن ژنده پیل وبجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
بتن ژنده پیل و بجان جبرئیل
بکف ابر بهمن بدل رود نیل
در حال بروزرسانی
سر بخت بد خواه با خشم او
چودینار خوار است بر چشم اوی
سرِ بخت بدخواه با خشم اوی
چو دینار خوارست بر چشم اوی
سر بخت بدخواه با خشم اوی
چو دینار خوار است بر چشم اوی
سر بخت بدخواه با خشم اوی
چو دینار خوارست بر چشم اوی
سر بخت بدخواه ما خشم او
چو دنیا رسد خوار بر چشم او
سر بخت بد خواه از خشم اوی
چو دینار خوارست بر چشم اوی
سر بخت بدخواه با خشم اوی
چو دینار خوار است بر چشم اوی
سر بخت بدخواه از خشم اوی
چو دینار خوارست بر چشم اوی
در حال بروزرسانی
نه کندآوری گیرد از تاج و گنج
نه دل تیره دارد ز رزم و زرنج
نه کبرآوری گیرد از تاج و گنج
ز دل تیره دارد ز رزم و ز رنج
نه کندآوری گیرد از تاج و گنج
نه دل تیره دارد ز رزم و زرنج
نه کندآوری گیرد از باج و گنج
نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج
نه کند آوری گیرد از تاج و گنج
نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج
نه کنداوری گیرد از تاج وگنج
نه دل تیره دارد زرزم وزرنج
نه کندآوری گیرد از تاج وگنج
نه دل تیره دارد وزرزم وزرنج
نه کنداوری گیرد از تاج و گنج
نه دل تیره دارد ز رزم و ز رنج
در حال بروزرسانی
همی تا جهانست اندر جهان
ندیده چو او خسروی انس و جان
همی تا جهانست اندر جهان
ندیده چو او خسروی انس و جان
همی تا جهانست اندر جهان
ندیده چو او خسروی انس و جان
همی تا جهانست اندر جهان
ندیده چو او خسروی انس و جان
همی تا جهانست اندر جهان
ندیده چو او خسروی انس و جان
همی تا جهانست اندر جهان
ندیده چو او خسروی انس و جان
همی تا جهانست اندر جهان
ندیده چو او خسروی انس و جان
همی تا جهانست اندر جهان
ندیده چو او خسروی انس و جان
در حال بروزرسانی
هر آنکس که دارد ز پرورد گان
از آزاد و از نیکدلبند گان
هر آن کس که دارد ز پروردگان
از آزاد و از نیکدل بردگان
هرآنکس که دارد ز پروردگان
از آزاد و از نیکدل بردگان
هر آنکس که دارد زپروردگان
از آزاد و از نیک دل بردگان
هرانکس که دارد ز پروردگان
ازارا دور نیک دل بردگان
هر آنکس که دارد ز پروردگان
زآزاد واز نیک دل بردگان
هر آنکس که دارد ز پروردگان
از آزاد واز نیکدل بندگان
هر آن کس که دارد ز پروردگان
ز آزاد و از نیکدل بردگان
در حال بروزرسانی
شهنشاه را سر بسر دوستدار
بفرمان ببسته کمر استوار
همه بندگان پیش او خواستار
به فرمان ببسته کمر استوار
شهنشاه را سر بسر دوستدار
بفرمان ببسته کمر استوار
شهنشاه را سر بسر دوستوار
بفرمان ببسته کمر استوار
شهنشاه را سر بسر دوست دار
بفرمان ببسته کمر استوار
شهنشاه را سربسر دوستدار
بفرمان به بسته کمر استوار
شهنشاه را سربسر دوستدار
بفرمان ببسته کمر استوار
شهنشاه را سر بسر دوستدار
بفرمان ببسته کمر استوار
در حال بروزرسانی
شده هر یکی شاه هر کشوری
روان نامشان برهمه منبری
شده هر یکی شاه هر کشوری
روان نام شان بر همه منبری
شده هر یکی شاه هر کشوری
روان نامشان بر همه منبری
شده هر یکی شاه هر کشوری
روان نام شان بر همه منبری
شده هر یکی شاه بر کشوری
روان نامشان بر همه منبری
شده هر یکی شاه بر کشوری
روان نام شان در همه دفتری
شده هر یکی شاه هر کشوری
روان نامشان در همه منبری
شده هر یکی شاه بر کشوری
روان نامشان در همه دفتری
در حال بروزرسانی
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین، برادرش کهتر به سال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
نخستین برادرش کهتر بسال
که در مردمی کس ندارد همال
در حال بروزرسانی
ز گیتی پرستندهٔ فر نصر
زید شاه در سایهٔ شاه عصر
ز گیتی پرستندهٔ فرّ نصر
زید شاه در سایهٔ شاه عصر
ز گیتی پرستندهٔ فر و نصر
زید شاد در سایهٔ شاه عصر
ز گیتی پرستندۀ فرّ و نصر
زید شاد در سایۀ شاه عصر
ز گیتی پرستندهٔ فر نصر
زید شاد در سایه فر عصر
زگیتی پرستندهٔ فرّ نصر
زید شاد در سایهٔ شاه عصر
ز گیتی پرستندهٔ فرّ نصر
زید شاد در سایهٔ شاه عصر
ز گیتی پرستندهٔ فر نصر
زید شاد در سایهٔ شاه عصر
در حال بروزرسانی