در حال بارگذاری ابیات…
***
9290 : ردیف از کل
به نزد سیاوش بیامد چو گرد
شنیده سخنها همه یاد کرد
یکی چاره جست اندر آن کار زشت
زکینه درختی بنوئی بکشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9291 : ردیف از کل
بدو گفت چون کارها گشت راست
چو گرسیوز ار بازگردد رواست
زنی بود باروی بپرده درون
پر از چاره ورنگ وبند وفسون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9292 : ردیف از کل
بفرمود تا خلعت آراستند
سلیح و کلاه و کمر خواستند
گران بود واندر شکم بچّه داشت
همی از گران بسختی گذاشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9293 : ردیف از کل
یکی اسپ تازی به زرین ستام
یکی تیغ هندی به زرین نیام
بدو راز بکشاد وزو چاره جست
بدو گفت پیمانت خواهم نخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9294 : ردیف از کل
چو گرسیوز آن خلعت شاه دید
تو گفتی مگر بر زمین ماه دید
چو پیمان ستد زرّ بسیار داد
سخن گفت ازین در مکن هیچ یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9295 : ردیف از کل
بشد با زبانی پر از آفرین
تو گفتی مگر بر نوردد زمین
یکی داروی ساز کین بفگنی
مهی یابی ار عهد من نشکنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9296 : ردیف از کل
سیاوش نشست از بر تخت عاج
بیاویخته بر سر عاج تاج
مگر اینچنین بند وچندین دروغ
بدین بچّۀ تو بگیرد فروغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9297 : ردیف از کل
همی رای زد با یکی چرب گوی
کسی کاو سخن را دهد رنگ و بوی
بکاؤس گویم که این از منست
چنین کشته بر دست آهرمنست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9298 : ردیف از کل
ز لشکر همی جست گردی سوار
که با او بسازد دم شهریار
مگر کین شود بر سیاوش درست
کنون چارۀ این ببایدت جست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9299 : ردیف از کل
چنین گفت با او گو پیلتن
کزین در که یارد گشادن سخن
گرین بشنوی آب وی پیش شاه
شود تیره ودور ماند زگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9300 : ردیف از کل
همانست کاووس کز پیش بود
ز تندی نکاهد نخواهد فزود
بدو گفت زن من ترا بنده ام
بفرمان ورایست سر افگنده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9301 : ردیف از کل
مگر من شوم نزد شاه جهان
کنم آشکارا برو بر نهان
چو شب تیره شد داروی خورد زن
بیفتاد ازو بچّۀ اهرمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9302 : ردیف از کل
ببرم زمین گر تو فرمان دهی
ز رفتن نبینم همی جز بهی
دو بچه چنان چون بود دیو زاد
چه باشد چو دارد زجادو نژاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9303 : ردیف از کل
سیاوش ز گفتار او شاد شد
حدیث فرستادگان باد شد
یکی طشت زرّین بیآورد پیش
نگفت این سخن با پرستار خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9304 : ردیف از کل
سپهدار بنشست و رستم به هم
سخن راند هرگونه از بیش و کم
نهاد اندرو بچّۀ اهرمن
خروشید وبفگند بر جامه تن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9305 : ردیف از کل
بفرمود تا رفت پیشش دبیر
نوشتن یکی نامه ای بر حریر
نهان کرد زنرا واو خود بخفت
فغانش برآمد زکاخ نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9306 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد بر دادگر
کزو دید نیروی و فر و هنر
به ایوان پرستار چندان که بود
بنزدیک سودابه رفتند زود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9307 : ردیف از کل
خداوند هوش و زمان و مکان
خرد پروراند همی با روان
دو کودک بدیدند مرده بطشت
از ایوان بکیوان فغان برگذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9308 : ردیف از کل
گذر نیست کس را ز فرمان او
کسی کاو بگردد ز پیمان او
چو بشنید کاؤس از ایوان خروش
بلرزید بر خواب وبکشاد گوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9309 : ردیف از کل
ز گیتی نبیند مگر کاستی
بدو باشد افزونی و راستی
بپرسید وگفتند با شهریار
که چون گشت بر خوب رخ روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9310 : ردیف از کل
ازو باد بر شهریار آفرین
جهاندار وز نامداران گزین
غمین گشت وآن شب نزد هیچ دم
بشبگیر برخاست وآمد دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9311 : ردیف از کل
رسیده به هر نیک و بد رای او
ستودن خرد گشته بالای او
بدآنگونه سودابه را خفته دید
سراسر شبستان برآشفته دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9312 : ردیف از کل
رسیدم به بلخ و به خرم بهار
همه شادمان بودم از روزگار
دو کودک فگنده در آن طشت زر
فگنده بخواری وخسته جگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9313 : ردیف از کل
ز من چون خبر یافت افراسیاب
سیه شد به چشم اندرش آفتاب
ببارید سودابه از دیده آب
بدو گفت روشن ببین آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9314 : ردیف از کل
بدانست کش کار دشوار گشت
جهان تیره شد بخت او خوار گشت
همی گفتمت هر چه کرد از بدی
بگفتار او خیره ایمن شدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9315 : ردیف از کل
بیامد برادرش با خواسته
بسی خوبرویان آراسته
دل شاه کاؤس شد بدگان
برفت وبر اندیشه شد یکزمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9316 : ردیف از کل
که زنهار خواهد ز شاه جهان
سپارد بدو تاج و تخت مهان
همی گفت که اینرا چه درمان کنم
نشاید که این بر دل آسان کنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9317 : ردیف از کل
بسنده کند زین جهان مرز خویش
بداند همی پایه و ارز خویش
وز آنپس نگه کرد کاؤس شاه
کسیرا که کردی به اختر نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی