در حال بارگذاری ابیات…
***
9842 : ردیف از کل
به دیبا و دینار و در و درم
به بوی و به رنگ و به هر بیش و کم
به پیش اندر آمد بکش کرده دست
برآمد سپهبد زجای نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9843 : ردیف از کل
بیاراست او را چو خرم بهار
فرستاد در شب بر شهریار
بپرسید وبگرفتش اندر کنار
زفرزند بپرسید واز روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9844 : ردیف از کل
مراو را بپیوست با شاه نو
نشاند از بر گاه چون ماه نو
زگردان واز رزم وکار سپاه
وز آن تا چرا بازگشت او زراه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9845 : ردیف از کل
ندانست کس گنج او را شمار
ز یاقوت و ز تاج گوهرنگار
نخست از سیاوش زبان برکشاد
ستودش فراوان ونامه بداد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9846 : ردیف از کل
سیاوش چو روی جریره بدید
خوش آمدش خندید و شادی گزید
چو نامه برو خواند فرّخ دبیر
رخ شهریار چهان شد چو قیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9847 : ردیف از کل
همی بود با او شب و روز شاد
نیامد ز کاووس و دستانش یاد
برستم چنان گفت گیرم که اوی
جوانست وید نارسیده بخوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9848 : ردیف از کل
برین نیز چندی بگردید چرخ
سیاووش را بد ز نیکیش به رخ
تو مردی نه بچّه جهان دیدۀ
بد ونیک هرگونۀ دیدۀ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9849 : ردیف از کل
ورا هر زمان پیش افراسیاب
فرونتر بدی حشمت و جاه و آب
چو تو نیست اندر جهان سر بسر
بجنگ از تو جویند شیران هنر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9850 : ردیف از کل
یکی روز پیران به به روزگار
سیاووش را گفت کای نامدار
ندیدی بدیهای افراسیاب
که کم شد زما خورد وآرام وخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9851 : ردیف از کل
تو دانی که سالار توران سپاه
ز اوج فلک برفرازد کلاه
مرا رفت بایست کردم درنگ
مرا بود با او سری پر زجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9852 : ردیف از کل
شب و روز روشن روانش توی
دل و هوش و توش و توانش توی
نرفتم که گفتند از ایدر مرو
بمانتا بسجید سپهدار نو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9853 : ردیف از کل
چو با او تو پیوسته خون شوی
ازین پایه هر دم به افزون شوی
چو بادافرۀ ایزدی خواست بود
مکافات بدها بدی خواست بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9854 : ردیف از کل
بباشد امیدش به تو استوار
که خواهی بدن پیش او پایدار
شمارا بد از مردری خواسته
بدین گونه بر دل شد آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9855 : ردیف از کل
اگر چند فرزند من خویش تست
مرا غم ز بهر کم و بیش تست
بمالی که او بستد از بی گناه
از اینسان بپیچید سرتان زراه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9856 : ردیف از کل
فرنگیس مهتر ز خوبان اوی
نبینی به گیتی چنان موی و روی
بصد ترک بیچارۀ بد نژاد
که نام پدرشان ندارند یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9857 : ردیف از کل
به بالا ز سرو سهی برترست
ز مشک سیه بر سرش افسرست
کنون از گروگان کی اندیشد اوی
همان پیش چشمش همان آب جوب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9858 : ردیف از کل
هنرها و دانش ز اندازه بیش
خرد را پرستار دارد به پیش
شما گر خرد را نبستید کار
نه من سیرم از جنگ واز کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9859 : ردیف از کل
از افراسیاب ار بخواهی رواست
چنو بت به کشمیر و کابل کجاست
بنزد سیاوش فرستم کنون
یکی مرد با دانش ورهنمون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9860 : ردیف از کل
شود شاه پرمایه پیوند تو
درفشان شود فر و اورند تو
بفرمایش کآتشی کن بلند
ببند گران پای ترکان به بند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9861 : ردیف از کل
چو فرمان دهی من بگویم بدوی
بجویم بدین نزد او آبروی
بر آتش بنه خواسته هر چه هست
نگر تا نیآری بیک چیز دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9862 : ردیف از کل
سیاوش به پیران نگه کرد و گفت
که فرمان یزدان نشاید نهفت
پس آن بستگانرا بر من فرست
که سرشان بخواهم زتن شان گسست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9863 : ردیف از کل
اگر آسمانی چنین است رای
مرا با سپهر روان نیست پای
تو با لشکر سر پر زجنگ
برو تا بدرگاه او بی درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9864 : ردیف از کل
اگر من به ایران نخواهم رسید
نخواهم همی روی کاووس دید
همی دست بکشای تا یکسره
چو گرگ اندر آیند به پیش بره
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9865 : ردیف از کل
چو دستان که پروردگار منست
تهمتن که روشن بهار منست
چو تو ساز گیری بد آموختن
سیاهت کند غارت وسوختن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9866 : ردیف از کل
چو بهرام و چون زنگه شاوران
جزین نامدران کنداوران
بیآید بجنگ تو افراسیاب
چو گردد برو ناخوش آرام وخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9867 : ردیف از کل
چو از روی ایشان بباید برید
به توران همی جای باید گزید
تهتمن بدو گفت که ای شهریار
دلت را بدین کار غمگین مدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9868 : ردیف از کل
پدر باش و این کدخدایی بساز
مگو این سخن با زمین جز به راز
سخن بشنو از من تو ای شه نخست
پس آنگه جهان زیر فرمان تست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9869 : ردیف از کل
اگر بخت باشد مرا نیکخواه
همانا دهد ره به پیوند شاه
تو گفتی که در جنگ افراسیاب
مر آن تیز لشکر بدآن روی آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9870 : ردیف از کل
همی گفت و مژگان پر از آب کرد
همی برزد اندر میان باد سرد
بمانید تا او بیآید بجنگ
که او خود شتاب آورد بی درنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9871 : ردیف از کل
بدو گفت پیران که با روزگار
نسازد خرد یافته کارزار
ببودیم تا جنگ جوید درست
در آشتی او کشاد از نخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9872 : ردیف از کل
نیابی گذر تو ز گردان سپهر
کزویست آرام و پرخاش و مهر
کسی کآشتی جوید وسور وبزم
نه نیکو بود پیش رفتن برزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9873 : ردیف از کل
به ایران اگر دوستان داشتی
به یزدان سپردی و بگذاشتی
ودیگر که پیمان شکن نیز شاه
نباشد پسندیدۀ نیکخواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9874 : ردیف از کل
نشست و نشانت کنون ایدرست
سر تخت ایران به دست اندرست
سیاوش چو پیروز گشتی برزم
ندیدی ازین پیشتر روی بزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9875 : ردیف از کل
بگفت این و برخاست از پیش او
چو آگاه گشت از کم و بیش او
چه جستی تو از تاج وتخت ونگین
تن آسانی وگنج ایران زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9876 : ردیف از کل
به شادی بشد تا بدرگاه شاه
فرود آمد و برگشادند راه
همه یافتی جنگ خیره مجوی
دل روشنت بآب دیده مشوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9877 : ردیف از کل
همی بود بر پیش او یک زمان
بدو گفت سالار نیکوگمان
گر افراسیاب این سخنها که گفت
بپیمان شکستن بخواهد نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9878 : ردیف از کل
که چندین چه باشی به پیشم به پای
چه خواهی به گیتی چه آیدت رای
هم از جنگ جستن نگشتیم سیر
بجایست شمشیر وچنگال شیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9879 : ردیف از کل
سپاه و در گنج من پیش تست
مرا سودمندی کم و بیش تست
تو بر تخت زر با سیاوخش راد
بایران بباشید خندان وشاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9880 : ردیف از کل
کسی کاو به زندان و بند منست
گشادنش درد و گزند منست
ززابل بران من اندک سپاه
نمانم بتوران سر تخت وگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9881 : ردیف از کل
ز خشم و ز بند من آزاد گشت
ز بهر تو پیگار من باد گشت
بگرز نبردی بر افراسیاب
کنم تیره گون تابش آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9882 : ردیف از کل
ز بسیار و اندک چه باید بخواه
ز تیغ و ز مهر و ز تخت و کلاه
میان من واو بسی رزم بود
مگر کم بخواهد دگر آزمود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9883 : ردیف از کل
خردمند پاسخ چنین داد باز
که از تو مبادا جهان بی نیاز
زفرزند پیمان شکستن مخواه
مگر آنچه اندر خورد گناه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9884 : ردیف از کل
مرا خواسته هست و گنج و سپاه
به بخت تو هم تیغ و هم تاج و گاه
نهانی چرا گفت باید سخن
سیاوش زپیمان نگردد زبن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9885 : ردیف از کل
ز بهر سیاوش پیامی دراز
رسانم به گوش سپهبد به راز
ازین کار کاندیشه کردست شاه
برآشوبد آن نامور پیشگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9886 : ردیف از کل
مرا گفت با شاه ترکان بگوی
که من شاد دل گشتم و نامجوی
مکن بخت فرزند خود را دژم
نه بینی دل خویش زین پس خرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9887 : ردیف از کل
بپروردیم چون پدر در کنار
همه شادی آورد بخت تو بار
چو بشنید کاؤس شد پر زخشم
برآشفت از آن کار ونکشاد چشم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی