در حال بارگذاری ابیات…
***
9905 : ردیف از کل
کسی کز نژاد سیاوش بود
خردمند و بیدار و خامش بود
نویسندۀ نامه را پیش خواند
بر تخت خویشش بکرسی نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9906 : ردیف از کل
بگفت ستاره شمر مگرو ایچ
خردگیر و کار سیاوش بسیچ
یکی نامه بنوشت پر خشم وجنگ
زبان تیز ورخساره چون باده رنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9907 : ردیف از کل
کزین دو نژاده یکی نامور
برآرد به خورشید تابنده سر
نخست آفرین کرد بر کردگار
خداوند آرامش وکارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9908 : ردیف از کل
بایران و توران بود شهریار
دو کشور برآساید از کارزار
خداوند بهرام وکیوان وماه
خداوند نیک وبد وفرّ وگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9909 : ردیف از کل
وگر زین نشان راز دارد سپهر
بیفزایدش هم باندیشه مهر
بفرمان اویست گردان سپهر
ازو باز گسترده هرجای مهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9910 : ردیف از کل
بخواهد بدن بی گمان بودنی
نکاهد به پرهیز افزودنی
ترا ای جوان تن درستی وبخت
همیشه بماناد با تاج وتخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9911 : ردیف از کل
نگه کن که این کار فرخ بود
ز بخت آنچ پرسند پاسخ بود
اگر بر دلت رای من تیره گشت
زخواب جوانی سرت خیره گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9912 : ردیف از کل
ز تخم فریدون وز کیقباد
فروزنده تر زین نباشد نژاد
شنیدی که دشمن به ایران چه کرد
چو پیروز شد روزگار نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9913 : ردیف از کل
به پیران چنین گفت پس شهریار
که رای تو بر بد نیاید به کار
کنون خیره آزرم دشمن مجوی
برآن بارگه بر مبر آبروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9914 : ردیف از کل
به فرمان و رای تو کردم سخن
برو هرچ باید به خوبی بکن
منه از جوانی سر اندر فریب
گر از چرخ گردان نخواهی نهیب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9915 : ردیف از کل
دو تا گشت پیران و بردش نماز
بسی آفرین کرد و برگشت باز
گروگان که داری بدرگه فرست
ندیدست کس جفت با پای دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9916 : ردیف از کل
به نزد سیاوش خرامید زود
برو بر شمرد آن کجا رفته بود
ترا گر فریبد نباشد شکفت
مرا از خود انداره باید گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9917 : ردیف از کل
نشستند شادان دل آن شب بهم
به باده بشستند جان را ز غم
که من زآن فریبنده گفتار اوی
بسی بازگشتم زپیکار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9918 : ردیف از کل
چو خورشید از چرخ گردنده سر
برآورد برسان زرین سپر
نرفت ایچ با من سخن زآشتی
زفرمان من روی برگاشتی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9919 : ردیف از کل
سپهدار پیران میان را ببست
یکی باره تیزرو برنشست
تو با خوبرویان برآمیختی
ببازی واز جنگ بگریختی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9920 : ردیف از کل
به کاخ سیاووش بنهاد روی
بسی آفرین خواند بر فر اوی
همان رستم از گنج آراسته
نخواهد شدن سیر واز خواسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9921 : ردیف از کل
بدو گفت کامروز برساز کار
به مهمانی دختر شهریار
از آن مردری تخت شاهنشهی
ترا شد سر از جنگ جستن تهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9922 : ردیف از کل
چو فرمان دهی من سزاوار او
میان را ببندم پی کار او
در بی نیازی بشمشیر جوی
بکشور شود شاهرا آبروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9923 : ردیف از کل
سیاووش را دل پر آزرم بود
ز پیران رخانش پر از شرم بود
چو طوس سپهبد رسد پیش تو
بسازد چو باید کم وبیش تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9924 : ردیف از کل
بدو گفت رو هرچ باید بساز
تو دانی که از تو مرا نیست راز
هم اندر زمان بار کن بر خران
گروگان که داری ببند گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9925 : ردیف از کل
چو بشنید پیران سوی خانه رفت
دل و جان ببست اندر آن کار تفت
ازین آشتی راز چرخ بلند
چنانست که آبد بجانت گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9926 : ردیف از کل
در خانه جامه نابرید
به گلشهر بسپرد پیران کلید
به ایران رسد بدی آگهی
برآشوبد آن روزگار بهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9927 : ردیف از کل
کجا بود کدبانوی پهلوان
ستوده زنی بود روشن روان
تو شو کینه وتاختنرا بساز
ازین در سخنها مگردان دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9928 : ردیف از کل
به گنج اندرون آنچ بد نامدار
گزیده ز زربفت چینی هزار
چو تو ساز جنگ وشبیخون کنی
زخاک سپه رود جیحون کنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9929 : ردیف از کل
زبرجد طبقها و پیروزه جام
پر از نافه مشک و پر عود خام
سپهبد سر اندر نیآرد بخواب
بیآید بجنگ تو افراسیاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9930 : ردیف از کل
دو افسر پر از گوهر شاهوار
دو یاره یکی طوق و دو گوشوار
وگر مهر داری بدآن اهرمن
نخواهی که خوانند پیمان شکن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9931 : ردیف از کل
ز گستردنیها شتروار شست
ز زربفت پوشیدینها سه دست
سپه طوس ردرا ده وبازگرد
نه مرد پیرخاش وننگ ونبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9932 : ردیف از کل
همه پیکرش سرخ کرده به زر
برو بافته چند گونه گهر
نهادند مر نامه را مهر شاه
هیون پرّ بر آورد وببرید راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9933 : ردیف از کل
ز سیمین و زرین شتربار سی
طبقها و از جامه پارسی
چو نامه بنزد سیاوش رسید
بدآنگونه ناخوب گفتار دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9934 : ردیف از کل
یکی تخت زرین و کرسی چهار
سه نعلین زرین زبرجد نگار
فرستاده را خواند وپرسید وجست
ازو کرد یکسر سخنها درست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9935 : ردیف از کل
پرستنده سیصد به زرین کلاه
ز خویشان نزدیک صد نیک خواه
بگفت آن که با پیلتن گفته بود
زطوس وزکاؤس که آشفته بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9936 : ردیف از کل
پرستار با جام زرین دو شست
گرفته ازان جام هر یک به دست
سیاوش چو بشنید گفتار اوی
زرستم غمی گشت واز کار اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9937 : ردیف از کل
همان صد طبق مشک و صد زعفران
سپردند یکسر به فرمانبران
زکار پدر دل پر اندیشه کرد
زترکان واز روزگار نبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9938 : ردیف از کل
به زرین عماری و دیبا و جلیل
برفتند با خواسته خیل خیل
همی گفت صد مرد گرد وسوار
زخویشان شاهی چنین نامدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9939 : ردیف از کل
بیآورد بانو ز بهر نثار
ز دینار با خویشتن سی هزار
همه نیکخواه وهمه بیگناه
اگرشان فرستم بنزدیک شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9940 : ردیف از کل
به نزد فرنگیس بردند چیز
روانشان پر از آفرین بود نیز
نپرسد نه اندیشد از کارشان
همانگه کند زنده بر دارشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9941 : ردیف از کل
وزان روی پیران و افراسیاب
ز بهر سیاوش همه پرشتاب
بنزدیک یزدان چه پوزش برم
بد آمد زکار پدر بر سرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9942 : ردیف از کل
به یک هفته بر مرغ و ماهی نخفت
نیآمد سر یک تن اندر نهفت
ورایدون که جنگ آورم بیگناه
ابر خیره با شاه توران سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9943 : ردیف از کل
زمین باغ گشت از کران تا کران
ز شادی و آوای رامشگران
جهاندار نپسندد این کار زمن
کشایند بر من زبان انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9944 : ردیف از کل
به پیوستگی بر گوا ساختند
چو زین عهد و پیمان بپرداختند
وگر باز گردم بدرگاه شاه
بطوس سپهدار سپارم سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9945 : ردیف از کل
پیامی فرستاد پیران چو دود
به گلشهر گفتا فرنگیس زود
از آن نیز هم بر تنم بد رسد
چپ وراست بد بینم وپیش بد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9946 : ردیف از کل
هم امشب به کاخ سیاوش رود
خردمند و بیدار و خامش رود
نیآید زسودابه هم جز بدی
ندانم چه خواهد بدن ایزدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9947 : ردیف از کل
چو بانوی بشنید پیغام اوی
به سوی فرنگیس بنهاد روی
دو تنرا زلشکر کنداوران
چو بهرام وچون زنگنۀ شاوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی