در حال بارگذاری ابیات…
***
10794 : ردیف از کل
بدو روز و دو شب بدرگه رسید
درنامور پرجفا پیشه دید
که از دختر پهلوان سپاه
یکی کودک آمد هماننده ماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10795 : ردیف از کل
فرنگیس را دید چون بیهشان
گرفته ورا روزبانان کشان
ورا نام کردند فرّخ فرود
بتیره شب اندر چو پیران شنود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10796 : ردیف از کل
به چنگال هر یک یکی تیغ تیز
ز درگاه برخواسته رستخیز
همانگه مرا با سواری دگر
بگفتا برو شاه را مژده بر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10797 : ردیف از کل
همانگاه پیران بیامد چو باد
کسی کش خرد بوی گشتند شاد
همان مادر کودک ارجمند
جریره سر بانوان بلند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10798 : ردیف از کل
چو چشم گرامی به پیران رسید
شد از خون دیده رخش ناپدید
بفرمود خفته بفرمان بران
زدند دست آن خرد بر زعفران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10799 : ردیف از کل
بدو گفت با من چه بد ساختی
چرا خیره بر آتش انداختی
نهادند بر پشت آن نامه بر
که نزد سیاوخش خود کامه بر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10800 : ردیف از کل
ز اسپ اندر افتاد پیران به خاک
همه جامه پهلوی کرده چاک
بگویش که هرچند من سال خورد
بدم پاک یزدان مرا شاد کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10801 : ردیف از کل
بفرمود تا روزبانان در
زمانی ز فرمان بتابند سر
سیاوش بدو گفت گاه مهی
ازین بچّۀ هرگز مبادا تهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10802 : ردیف از کل
بیامد دمان پیش افراسیاب
دل از درد خسته دو دیده پر آب
فرستاده را داد چندان درم
که آرنده گشت از کشیدن دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10803 : ردیف از کل
بدو گفت شاها انوشه بدی
روان را به دیدار توشه بدی
چو بشنید گرسیوز آن مژده گفت
که پیران شد امروز با شاه جفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10804 : ردیف از کل
چه آمد ز بد بر تو ای نیکخوی
که آوردت این روز بد آرزوی
بکاخ فرنگیس رفتند شاد
ورا نیز از آن داستان مژده داد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10805 : ردیف از کل
چرا بر دلت چیره شد رای دیو
ببرد از رخت شرم گیهان خدیو
فرنگیس را دید بر تخت عاج
نهادند بسر بر زپیروزه تاح
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10806 : ردیف از کل
به کشتی سیاووش را بی گناه
به خاک اندر انداختی نام و جاه
پرستار چندی بزرّین کلاه
ستاده همه ماه رخ پیش ماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10807 : ردیف از کل
به ایران رسد زین بدی آگهی
که شد خشک پالیز سرو سهی
فرود آمد از تخت وبردش نماز
بپرسیدش از رنج راه دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10808 : ردیف از کل
بسا تاجداران ایران زمین
که با لشکر آیند پردرد و کین
دل ومغر گرسیوز آمد بجوش
دگر گونه تر شد بآئین وهوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10809 : ردیف از کل
جهان آرمیده ز دست بدی
شده آشکارا ره ایزدی
بدل گفت سالی دگر نگذرد
سیاوش کسی را بکس نشمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10810 : ردیف از کل
فریبنده دیوی ز دوزخ بجست
بیامد دل شاه ترکان بخست
همش پادشاهی وهم تخت وگاه
همش گنج وهم بوم وبر وسپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10811 : ردیف از کل
بران اهرمن نیز نفرین سزد
که پیچد روانت سوی راه بد
نهان دل خویش پیدا نکرد
همی بود پیچا ورخساره زرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10812 : ردیف از کل
پشیمان شوی زین به روز دراز
بپیچی زمانی به گرم و گداز
بدئ گفت بر خوردی از رنج خویش
همه ساله شادان دل از گنج خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10813 : ردیف از کل
ندانم که این گفتن بد ز کیست
و زین آفریننده را رای چیست
نهادند در کاخ زرّین دو تخت
نشستند شادان دل ونیک بخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10814 : ردیف از کل
چو دیوانه از جای برخاستی
چنین خیره بد را بیاراستی
نوازندۀ رود با می گسار
بیآمد بر تخت گوهر نگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10815 : ردیف از کل
کنون زو گذشتی به فرزند خویش
رسیدی به پیچاره پیوند خویش
زنالیدن رود ونای وسرود
زشادی همی داد دلرا درود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10816 : ردیف از کل
نجوید همانا فرنگیس بخت
نه اورنگ شاهی نه تاج و نه تخت
چو خورشید تابنده بکشاد راز
بهر جای بنمود چهر از فراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی