در حال بارگذاری ابیات…
***
11063 : ردیف از کل
همی رفت تا مرز توران رسید
ز دشمن کسی را به ره بر ندید
نخست آفریننده را یاد کرد
که او بنده را از غم آزاد کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11064 : ردیف از کل
دران مرز شاه سپیجاب بود
که با لشکر و گنج و با آب بود
از آنپس خرد را ستایش گرفت
ابر شاه توران نیایش گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11065 : ردیف از کل
ورازاد بد نام آن پهلوان
دلیر و سپه تاز و روشن روان
که ای شاه پیروز وبه روزگار
زمانه مبادا زتو یادگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11066 : ردیف از کل
سپه بود شمشیرزن سی هزار
همه رزم جوی از در کارزار
مرا خواستی شاد گشتم بدآن
که بادا نشست تو با موبدان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11067 : ردیف از کل
ورازاد از قلب لشکر برفت
بیامد به نزد فرامرز تفت
ودیگر فرنگیس را خواستی
بمهر ووفا دل بیآراستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11068 : ردیف از کل
بپرسید و گفتش چه مردی بگوی
چرا کرده ای سوی این مرز روی
فرنگیس نالنده بود این زمان
بلب ناچران وبتن ناچمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11069 : ردیف از کل
سزد گر بگویی مرا نام خویش
بجویی ازین کار فرجام خویش
بخفت ومرا پیش بالین ببست
میان دو گیتیش بینم نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11070 : ردیف از کل
همانا به فرمان شاه آمدی
گر از پهلوان سپاه آمدی
مرا دل پر از رای دیدار تست
دو کشور پر از رنج وکردار تست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11071 : ردیف از کل
چه داری ز افراسیاب آگهی
ز اورنگ و ز تاج و تخت مهی
زنالندگی چون سبکتر شود
فدای تن شاه کشور شود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11072 : ردیف از کل
نباید که بی نام بر دست من
روانت برآید ز تاریک تن
بهانه مرا نیز آزار اوست
نهان مرا درد وتیمار اوست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11073 : ردیف از کل
فرامرز گفت ای گو شوربخت
منم بار آن خسروانی درخت
چو نامه بمهر اندر آمد بداد
بزودی بگرسیوز بد نژاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11074 : ردیف از کل
که از نام او شیر پیچان شود
چو خشم آورد پیل بیجان شود
دلاور سه اسپ تگاور بخواست
همی تاخت یکسر شب وروز راست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11075 : ردیف از کل
مرا با تو بدگوهر دیوزاد
چرا کرد باید همی نام یاد
سه روزه بپیمود راه دراز
چنان سخت راهی نشیب وفراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11076 : ردیف از کل
گو پیلتن با سپاه از پس است
که اندر جهان کینه خواه او بس است
چهارم بیآمد بنزدیک شاه
پر از بد زبان وران پر گناه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11077 : ردیف از کل
به کین سیاوش کمر بر میان
ببست و بیامد چو شیر ژیان
فراوان بپرسیدش افراسیاب
چو دیدش پر از رنج وسر پر زتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11078 : ردیف از کل
برآرد ازین مرز بی ارز دود
هوا گرد او را نیارد بسود
چرا با شتاب آمدی گفت شاه
چگونه سپردی چنین دور راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11079 : ردیف از کل
ورازاد بشنید گفتار او
همی خوار دانست پیگار او
ورا گفت چون تیره شد روزگار
شدن ساکن آنگه تیآید بکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11080 : ردیف از کل
به لشکر بفرمود کاندر دهید
کمان ها سراسر به زه بر نهید
سیاوش نکرد ایچ در من نگاه
پذیره نیآمد مرا خود براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11081 : ردیف از کل
رده بر کشید از دو رویه سپاه
به سر بر نهادند ز آهن کلاه
سخن نیز نشیند ونماه نخواند
مرا پیش تختش بپایان نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11082 : ردیف از کل
ز هر سو برآمد ز گردان خروش
همی کر شد از ناله کوس گوش
از ایران بوی نامه پیوسته شد
بما بر در شهر او بسته شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11083 : ردیف از کل
چو آواز کوس آمد و کرنای
فرامرز را دل برآمد ز جای
سپاهی زروم وسپاهی زچین
همی هر زمان بر خروشد زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11084 : ردیف از کل
به یک حمله اندر ز گردان هزار
بیفگند و برگشت از کارزار
تو از کار وی گر درنگ آوری
مگر باد از آنپس بچنگ آوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11085 : ردیف از کل
دگر حمله کردش هزار و دویست
ورازاد را گفت لشکر مه ایست
تو گر دیر گیریش جنگ آورد
دو کشور بمردی بچنگ آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11086 : ردیف از کل
که امروز بادافره ایزدیست
مکافات بد را ز یزدان بدیست
وگر سوی ایران براند سپاه
که یارد شدن پیش ائ کینه خواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11087 : ردیف از کل
چنین لشکر گشن و چندین سوار
سراسیمه شد از یکی نامدار
تو آگه نداری زکردار خویش
وز آنپس بپیچی زبازار خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11088 : ردیف از کل
همی شد فرامرز نیزه به دست
ورازاد را راه یزدان ببست
چو بشنید افراسیاب این سخن
برو تازه شد روزگار کهن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی