در حال بارگذاری ابیات…
***
9238 : ردیف از کل
یکی یادگاری به نزدیک شاه
فرستاد با من کنون در به راه
برآمد خروش از شبستان اوی
فغانش برآمد از ایوان بگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9239 : ردیف از کل
بفرمود تا پرده برداشتند
به چشم سیاووش بگذاشتند
یکی غلغل وبانگ زایوان بخاست
تو گفتی شب رستخیز است راست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9240 : ردیف از کل
ز دروازه شهر تا بارگاه
درم بود و اسپ و غلام و کلاه
بگوش سپهبد رسید آگهی
فرود آمد از تخت شاهنشهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9241 : ردیف از کل
کس اندازه نشاخت آنراکه چند
ز دینار و ز تاج و تخت بلند
پر اندیشه از تخت زرّین برفت
بسوی شبستان خرامید تفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9242 : ردیف از کل
غلامان همه با کلاه و کمر
پرستنده با یاره و طوق زر
بیآمد چو سودابه را دید روی
خراشیده وکاخ پر گفتگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9243 : ردیف از کل
پسند آمدش سخت بگشاد روی
نگه کرد و بشنید پیغام اوی
زهر کس بپرسید وشد تنگ دل
ندانست کردار آن سنگدل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9244 : ردیف از کل
تهمتن بدو گفت یک هفته شاد
همی باش تا پاسخ آریم یاد
خروشید سودابه در پیش اوی
همی ریخت آب وهمی کند موی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9245 : ردیف از کل
بدین خواهش اندیشه باید بسی
همان نیز پرسیدن از هر کسی
چنین گفت که آمد سیاوش بتخت
برآراست چنگ وبرآویخت سخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9246 : ردیف از کل
چو بشنید گرسیوز پیش بین
زمین را ببوسید و کرد آفرین
که از تست جان ودلم پر زمهر
چه پرهیزی از من تو ای خوبچهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9247 : ردیف از کل
یکی خانه او را بیاراستند
به دیبا و خوالیگران خواستند
که جز تو کسیرا نخواهم زبن
چنینست همی راند باید سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9248 : ردیف از کل
نشستند بیدار هر دو به هم
سگالش گرفتند بر بیش و کم
بینداخت افسر زمشکین سرم
چنین چاک شد جامه اندر برم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9249 : ردیف از کل
ازان کار شد پیلتن بدگمان
کزان گونه گرسیوز آمد دمان
پر اندیشه شد زین سخن شهریار
سخن کرد هرگونۀ خواستار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9250 : ردیف از کل
طلایه ز هر سو برون تاختند
چنان چون ببایست برساختند
بدل گفت گرین راست گوید همی
ازین روی زشتی نجوید همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9251 : ردیف از کل
سیاوش ز رستم بپرسید و گفت
که این راز بیرون کنید از نهفت
سیاوخش را سر بباید برید
بدین سان بود بند بدرا کلید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9252 : ردیف از کل
که این آشتی جستن از بهر چیست
نگه کن که تریاک این زهر چیست
خردمند مردم چگوید کنون
جوی خرّم این داستان گشت خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9253 : ردیف از کل
ز پیوسته خون به نزدیک اوی
ببین تا کدامند صد نامجوی
کسانی که اندر شبستان بدند
هشیوار ومهتر پرستان بدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9254 : ردیف از کل
گروگان فرستد به نزدیک ما
کند روشن این رای تاریک ما
گسی کرد ودر کاخ تنها بماند
سیاوخش وسودابه را پیش خواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9255 : ردیف از کل
نباید که از ما غمی شد ز بیم
همی طبل سازد به زیر گلیم
بهوش وخرد با سیاوش بگفت
که این راز از من نباید نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9256 : ردیف از کل
چو این کرده باشیم نزدیک شاه
فرستاده باید یکی نیک خواه
نکردی تو این بد که من کرده ام
زگفتار بیهوده آزرده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9257 : ردیف از کل
برد زین سخن نزد او آگهی
مگر مغز گرداند از کین تهی
چرا خواندم اندر شبستان ترا
کنون غم مرا بند ودستان ترا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9258 : ردیف از کل
چنین گفت رستم که اینست رای
جزین روی پیمان نیاید بجای
همی راستی جوی وبنمای روی
سخن برچه سان رفت با من بگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9259 : ردیف از کل
به شبگیر گرسیوز آمد بدر
چنان چون بود با کلاه و کمر
سیاوش بگفت آن کجا رفته بود
از آن در که سودابه آشفته بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9260 : ردیف از کل
بیامد به پیش سیاوش زمین
ببوسید و بر شاه کرد آفرین
سراسر سخنها همه باز گفت
سخنها که رفته بد اندر نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9261 : ردیف از کل
سیاوش بدو گفت کز کار تو
پراندیشه بودم ز گفتار تو
چنین گفت سودابه این نیست راست
که او از بتان جز تن من نخواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9262 : ردیف از کل
کنون رای یکسر بران شد درست
که از کینه دل را بخواهیم شست
بگفتم همه هرچه شاه جهان
بدو خواست داد آشکار ونهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9263 : ردیف از کل
تو پاسخ فرستی به افراسیاب
که از کین اگر شد سرت پر شتاب
زفرزند واز تاج واز خواسته
زدینار واز گنج آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9264 : ردیف از کل
کسی کاو ببیند سرانجام بد
ز کردار بد بازگشتش سزد
بگفتم که چندین برین بر نهم
همه نیکوئیها بدختر دهم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9265 : ردیف از کل
دلی کز خرد گردد آراسته
یکی گنج گردد پر از خواسته
مرا گفت با خواسته کار نیست
بدختر مرا رای دیدار نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9266 : ردیف از کل
اگر زیر نوش اندرون زهر نیست
دلت را ز رنج و زیان بهر نیست
ترا بایدم زین میان گفت وبس
نه گنجم بکارست بی تو نه کس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9267 : ردیف از کل
چو پیمان همی کرد خواهی درست
که آزار و کینه نخواهیم جست
مرا خواست کآرد بکاری چنگ
دو دست اندر آورد چو سنگ تنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9268 : ردیف از کل
ز گردان که رستم بداند همی
کجا نامشان بر تو خواند همی
نبردمش فرمان همه موی من
بکند وخراشیده شد روی من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9269 : ردیف از کل
بر من فرستی به رسم نوا
که باشد به گفتار تو بر گوا
یکی کودکی دارم اندر نهان
زپشت تو ای شهریار جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9270 : ردیف از کل
و دیگر ز ایران زمین هرچ هست
که آن شهرها را تو داری به دست
زبس رنج کشتنش نزدیک بود
جهان پیش من تنگ وتاریک بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9271 : ردیف از کل
بپردازی و خود به توران شوی
زمانی ز جنگ و ز کین بغنوی
چنین گفت با خویشتن شهریار
که گفتار هر دو نیآید بکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9272 : ردیف از کل
نباشد جز از راستی در میان
به کینه نبندم کمر بر میان
برین کار بر نیست جای شتاب
که تنگی دل آرد خرد را بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9273 : ردیف از کل
فرستم یکی نامه نزدیک شاه
مگر بآشتی باز خواند سپاه
نگه کرد باید بدین بر نخست
گواهی دهد دل چو گردد درست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9274 : ردیف از کل
برافگند گرسیوز اندر زمان
فرستاده ای چون هژبر دمان
به بینم کزین دو گنه کار کیست
ببادافرۀ بد سزاوار کیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9275 : ردیف از کل
بدو گفت خیره منه سر به خواب
برو تازیان نزد افراسیاب
بدآن باز جستن همی چاره جست
ببوئید دست سیاوش نخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9276 : ردیف از کل
بگویش که من تیز بشتافتم
همی هرچ جستم همه یافتم
بر وروی او وسراپای اوی
سراسر ببوئید هر جای اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9277 : ردیف از کل
گروگان همی خواهد از شهریار
چو خواهی که برگردد از کارزار
زسودابه بوی می ومشکناب
همی یافت کاؤس وبوی گلاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9278 : ردیف از کل
فرستاده آمد بدادش پیام
ز شاه و ز گرسیوز نیک نام
ندید از سیاوش از آن گونه بوی
نشان بسودن نبود اندروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9279 : ردیف از کل
چو گفت فرستاده بشنید شاه
فراوان بپیچید و گم کرد راه
غمی گشت وسودابه را خوار کرد
دل خویشتن ازو پر از آزار کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9280 : ردیف از کل
همی گفت صد تن ز خویشان من
گر ایدونک کم گردد از انجمن
بدل گفت که اینرا بشمشیر تیز
ببایدش کردن همه ریز ریز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9281 : ردیف از کل
شکست اندر آید بدین بارگاه
نماند بر من کسی نیک خواه
زهاماوران آنپس اندیشه کرد
که بر خیزد آشوب وجنگ ونبرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9282 : ردیف از کل
وگر گویم از من گروگان مجوی
دروغ آیدش سر به سر گفت و گوی
ودیگر بدآنگه که در بند بود
بر او نه خویش ونه پیوند بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9283 : ردیف از کل
فرستاد باید بر او نوا
اگر بی گروگان ندارد روا
پرستاد سودابه شد روز وشب
نه پیچد از آن رنج ونکشاد لب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9284 : ردیف از کل
بران سان که رستم همی نام برد
ز خویشان نزدیک صد بر شمرد
سدیگر که یک دل پر از مهر داشت
ببایست ازو هر بد اندر گذاشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9285 : ردیف از کل
بر شاه ایران فرستادشان
بسی خلعت و نیکوی دادشان
چهارم کزو کودکان داشت خرد
غم خرد را خرد نتوان شمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9286 : ردیف از کل
بفرمود تا کوس با کره نای
زدند و فروهشت پرده سرای
سیاوش از آن کار بد بی گناه
خردمندئ او بدانست شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9287 : ردیف از کل
به خارا و سغد و سمرقند و چاچ
سپیجاب و آن کشور و تخت عاج
بدو گفت ازین غم میندیش هیچ
هشیواری ورای دانش بسیچ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی