در حال بارگذاری ابیات…
***
9030 : ردیف از کل
ز پهلو برون رفت کاووس شاه
یکی تیز برگشت گرد سپاه
یکی روز کاؤس کی با پسر
نشسته که سودابه آمد بدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9031 : ردیف از کل
یکی آفرین کرد پرمایه کی
که ای نامداران فرخنده پی
بناگاه روی سیاوش بدید
پر اندیشه گشت ودلش بر دمید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9032 : ردیف از کل
مبادا جز از بخت همراهتان
شده تیره دیدار بدخواهتان
چنان شد که گفتی طراز نخ است
وگر پیش آتش نهاده یخ است
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9033 : ردیف از کل
به نیک اختر و تندرستی شدن
به پیروزی و شاد باز آمدن
کسی را فرستاد نزدیک اوی
که پنهان سیاوخش را روی بگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9034 : ردیف از کل
وزان جایگه کوس بر پیل بست
به گردان بفرمود و خود برنشست
که اندر شبستان شاه جهان
نباشد شکفت ار شوی ناگهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9035 : ردیف از کل
دو دیده پر از آب کاووس شاه
همی بود یک روز با او به راه
فرستاده رفت وپیامش بداد
برآشفت از آن کار آن نیکزاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9036 : ردیف از کل
سرانجام مر یکدگر را کنار
گرفتند هر دو چو ابر بهار
بدو گفت مرد شبستان نیم
مجویم که با بند ودستان نیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9037 : ردیف از کل
ز دیده همی خون فرو ریختند
به زاری خروشی برانگیختند
دگر روز شبگیر سودابه رفت
بر شاه ایران خرامید تفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9038 : ردیف از کل
گواهی همی داد دل در شدن
که دیدار ازان پس نخواهد بدن
بدو گفت که ای شهریار سپاه
که چون تو ندیدست خورشید وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9039 : ردیف از کل
چنین است کردار گردنده دهر
گهی نوش بار آورد گاه زهر
نه اندر زمین کس چو فرزند تو
جهان شاد بادا بپیوند تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9040 : ردیف از کل
سوی گاه بنهاد کاووس روی
سیاوش ابا لشکر جنگ جوی
فرستش بسوی شبستان خویش
بر خواهران وفغستان خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9041 : ردیف از کل
سپه را سوی زابلستان کشید
ابا پیلتن سوی دستان کشید
بگویش که اندر شبستان برو
بر خواهرانت زمان نو بشنو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9042 : ردیف از کل
همی بود یکچند با رود و می
به نزدیک دستان فرخنده پی
همی روی پوشیدگانرا زمهر
پر از خون دلست پر از آب چهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9043 : ردیف از کل
گهی با تهمتن بدی می بدست
گهی با زواره گزیدی نشست
نمازش بریم ونثار آوریم
درخت پرستش ببار آوریم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9044 : ردیف از کل
گهی شاد بر تخت دستان بدی
گهی در شکار و شبستان بدی
بدو گفت شاه این سخن در خورست
بدو مر ترا مهر صد مادرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9045 : ردیف از کل
چو یک ماه بگذشت لشکر براند
گوپیلتن رفت و دستان بماند
سپهبد سیاوخش را خواند وگفت
که خون رگ ومهر نتوان نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9046 : ردیف از کل
سپاهی برفتند با پهلوان
ز زابل هم از کابل و هندوان
ترا پاک یزدان چنان آفرید
که مهر آورد بر تو هر کت بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9047 : ردیف از کل
ز هر سو که بد نامور لشکری
بخواند و بیامد به شهر هری
ترا داد یزان بپاکی نژاد
کسی پاک چون تو زمادر نزاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9048 : ردیف از کل
ازیشان فراوان پیاده ببرد
بنه زنگه شاوران را سپرد
بویژه که پیوستۀ خون بود
چو از دور بیند تا چون بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9049 : ردیف از کل
سوی طالقان آمد و مرورود
سپهرش همی داد گفتی درود
پس پردۀ من ترا خواهر بود
وسودابه چون مهربان مادرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9050 : ردیف از کل
ازانپس بیامد به نزدیک بلخ
نیازرد کس را به گفتار تلخ
پسپرده پوشیدگانرا به بین
زمانی بمان تا کنند آفرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9051 : ردیف از کل
وزان روی گرسیوز و بارمان
کشیدند لشکر چو باد دمان
سیاوش چو بشنود گفتار شاه
همی کرد بر خیره در وی نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9052 : ردیف از کل
سپهرم بد و بارمان پیش رو
خبر شد بدیشان ز سالار نو
زمانی همی با دل اندیشه کرد
بکوشید تا دل بشوید زگرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9053 : ردیف از کل
که آمد سپاهی و شاهی جوان
از ایران گو پیلتن پهلوان
گمانی چنان کرد کورا پدر
پژوهد همیتا چه دارد بسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9054 : ردیف از کل
هیونی به نزدیک افراسیاب
برافگند برسان کشتی برآب
که بسیار دان بود وچهره زبان
هشیوار وبینا دل وبد گمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9055 : ردیف از کل
که آمد ز ایران سپاهی گران
سپهبد سیاووش و با او سران
همی گفت با خویشتن این بدست
زسودابه این گفت وگو آمدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9056 : ردیف از کل
سپه کش چو رستم گو پیلتن
به یک دست خنجر به دیگر کفن
که گر من شوم در شبستان اوی
زسودابه یابم بسی گفتگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9057 : ردیف از کل
تو لشکر بیاری و چندین مپای
که از باد کشتی بجنبد ز جای
سیاوش چنین داد پاسخ که شاه
مرا دادا فرمان وتخت وکلاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9058 : ردیف از کل
برانگیخت برسان آتش هیون
کزین سان سخن راند با رهنمون
از آنجایگه کآفتاب بلند
گراید کند خاکرا ارجمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9059 : ردیف از کل
سیاووش زین سو به پاسخ نماند
سوی بلخ چون باد لشکر براند
چو تو شاه ننهاد بر سر کلاه
بخوبی ودانش به آئین وراه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9060 : ردیف از کل
چو تنگ اندر آمد ز ایران سپاه
نشایست کردن به پاسخ نگاه
مرا موبدان باید وبخردان
بزرگان وکار آزموده ردان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9061 : ردیف از کل
نگه کرد گرسیوز جنگ جوی
جز از جنگ جستن ندید ایچ روی
وگر نیزه وگرز وتیر وکمان
بپیچیدن اندر صف بدگمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9062 : ردیف از کل
چو ز ایران سپاه اندر آمد به تنگ
به دروازه بلخ برخاست جنگ
وگر تخت شاهی آئین بار
وگر بزم رود ومی ومیگسار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9063 : ردیف از کل
دو جنگ گران کرده شد در سه روز
بیامد سیاووش لشکر فروز
چه آموزش اندر شبستان شاه
بدانش زنان کی نمایند راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9064 : ردیف از کل
پیاده فرستاد بر هر دری
به بلخ اندر آمد گران لشکری
ورایدون که فرمان شاه این بود
مرا پیش او رفتن آئین بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9065 : ردیف از کل
گریزان سپهرم بدان روی آب
بشدبا سپه نزد افراسیاب
بدو گفت شاهی ای پسر شاد باش
همیشه خردرا تو بنیاد باش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9066 : ردیف از کل
سیاوش در بلخ شد با سپاه
یکی نامه فرمود نزدیک شاه
سخن کم شنیدم بدین نیکوئی
فزاید همی مغز کین بشنوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9067 : ردیف از کل
نوشتن به مشک و گلاب و عبیر
چانچون سزاوار بد بر حریر
مدار ایچ اندیشۀ بد بدل
همی شادی آرای وغم بر گسل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9068 : ردیف از کل
نخست آفرین کرد بر کردگار
کزو گشت پیروز و به روزگار
ببین تو همی کودکانرا یکی
مگر شادمانه شوند اندکی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9069 : ردیف از کل
خداوند خورشید و گردنده ماه
فرازنده تاج و تخت و کلاه
سیاوش چنین گفت کز بامداد
بیآیم کنم هر چه شه کرد یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9070 : ردیف از کل
کسی را که خواهد برآرد بلند
یکی را کند سوگوار و نژند
من اینک به پیش تو استاده ام
دل وجان بفرمان تو داده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9071 : ردیف از کل
چرا نه به فرمانش اندر نه چون
خرد کرد باید بدین رهنمون
برآنسان روم کم تو فرمان دهی
تو شاه جهانداری ومن رهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9072 : ردیف از کل
ازان دادگر کاو جهان آفرید
ابا آشکارا نهان آفرید
یکی مرد بد نام او هیربند
زدوده دل ومغز وجانش زبد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی