در حال بارگذاری ابیات…
***
11485 : ردیف از کل
کنون ای خردمند بیدار دل
مشو در گمان پای درکش ز گل
بدیشان سپرد این دل ودیده را
چنان نیک پور پسندیده را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11486 : ردیف از کل
ترا کردگارست پروردگار
توی بنده و کرده کردگار
که اینرا بدارید چون جان پاک
نباید که بیند ورا باد وخاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11487 : ردیف از کل
چو گردن به اندیشه زیر آوری
ز هستی مکن پرسش و داوری
نباید که تنگ آیدش روزگار
اگر دیده ودل کند خواستار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11488 : ردیف از کل
نشاید خور و خواب با آن نشست
که خستو نباشد بیزدان که هست
بگفتند یکسر که فرمان بریم
زفرمان تو یکزمان نگذریم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11489 : ردیف از کل
دلش کور باشد سرش بی خرد
خردمندش از مردمان نشمرد
شبانرا ببخشید بسیار چیز
یکی دایه با او فرستاد نیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11490 : ردیف از کل
ز هستی نشانست بر آب و خاک
ز دانش منش را مکن در مغاک
نهادند انگشت بر چشم وسر
ببردند بر کوه آن تاجور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11491 : ردیف از کل
توانا و دانا و دارنده اوست
خرد را و جان را نگارنده اوست
برین نیز بگذشت چندی سپهر
به آواز ازین راز نکشاد چهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11492 : ردیف از کل
جهان آفرید و مکان و زمان
پی پشه خرد و پیل گران
چو شد هفت ساله گو سرفراز
هنر با نژادش همی گفت راز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11493 : ردیف از کل
چو سالار ترکان به دل گفت من
به بیشی برآرم سر از انجمن
زچوبی کمان کرد وز روده زه
زهر سو برافگند زه را گره
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11494 : ردیف از کل
چنان شاهزاده جوان را بکشت
ندانست جز گنج و شمشیر پشت
ابی پرّ وپیکان یکی تیر کرد
بدشت آمد آهنگ نخچیر کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11495 : ردیف از کل
هم از پشت او روشن کردگار
درختی برآورد یازان به بار
چو ده ساله شد آن جوان سترگگ
بجنک گراز آمد وخرس وگرگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11496 : ردیف از کل
که با او بگفت آنک جز تو کس است
که اندر جهان کردگار او بس است
وزآنجایگه شد بشیر وپلنگ
هم از چوب خمّیده شد ساز جنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11497 : ردیف از کل
خداوند خورشید و کیوان و ماه
کزویست پیروزی و دستگاه
چنین تا برآمد برین روزگار
نیآمد بفرمان پروردگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11498 : ردیف از کل
خداوند هستی و هم راستی
نخواهد ز تو کژی و کاستی
شبان اندر آمد زکوه وزدشت
بنالید ونزدیک پیران گذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11499 : ردیف از کل
جز از رای و فرمان او راه نیست
خور و ماه ازین دانش آگاه نیست
که من زین سرافراز شیر یله
سوی پهلوان آمدم با گله
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11500 : ردیف از کل
پسر را بفرمود گودرز پیر
به توران شدن کار را ناگریز
همی کرد نخچیر آهو نخست
ره شیر وجنگ پلنگان نجست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11501 : ردیف از کل
به فرمان او گیو بسته میان
بیامد به کردار شیر ژیان
کنون نزد او جنگ شیر دمان
همانست ونخچیر آهو همان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11502 : ردیف از کل
همی تاخت تا مرز توران رسید
هر آنکس که در راه تنها بدید
مبادا که آید برو بر گزند
تو ناگه مرا آوری زیر بند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11503 : ردیف از کل
زبان را به ترکی بیاراستی
ز کیخسرو از وی نشان خواستی
چو بشنید پیران بخندید وگفت
نماند نژاد وهنر در نهفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11504 : ردیف از کل
چو گفتی ندارم ز شاه آگهی
تنش را ز جان زود کردی تهی
نشست از بر بارۀ دستکش
بیآمد بر شاه خورشیدفش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11505 : ردیف از کل
به خم کمندش بیاویختی
سبک از برش خاک بربیختی
بفرمود تا پیش او شد جوان
نگه کرد پیران بر آن پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11506 : ردیف از کل
بدان تا نداند کسی راز او
همان نشنود نام و آواز او
روان گشت شهرزاده ماننده باد
بیآمد دوان دست او بوسه داد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11507 : ردیف از کل
یکی را همی برد با خویشتن
ورا رهنمون بود زان انجمن
نگه کرد پیران بر آن فرّ وچهر
رخش گشت پر آب ودلش پر زمهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11508 : ردیف از کل
همی رفت بیدار با او به راه
برو راز نگشاد تا چندگاه
ببر در گرفتش زمانی دراز
همی گفت با داور پاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11509 : ردیف از کل
بدو گفت روزی که اندر جهان
سخن پرسم از تو یکی در نهان
بدو گفت پیران کای پاک دین
زتو باد رخشنده روی زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11510 : ردیف از کل
گر ایدونک یابم ز تو راستی
بشویی به دانش دل از کاستی
ازیرا کسی کت بداند همی
بجز مهربانت نخواند همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11511 : ردیف از کل
ببخشم ترا هرچ خواهی ز من
ندارم دریغ از تو پرمایه تن
بدو گفت کیخسرو ای سرفراز
بدیدار من چون کت آمد نیاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11512 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که دانش بسست
ولیکن پراگنده با هر کسست
شبان زادۀ را چنان در کنار
نوازی همی خود نیآیدت عار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11513 : ردیف از کل
اگر زانک پرسیم هست آگهی
ز پاسخ زبان را نیابی تهی
خردمند را دل برو بر بسوخت
بکردار آتش رخش بر فروخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11514 : ردیف از کل
بدو گفت کیخسرو اکنون کجاست
بباید به من برگشادنت راست
بدو گفت کای یادگار مهان
پسندیده وناسپرده جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11515 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که نشنیده ام
چنین نام هرگز نپرسیده ام
شبان نیست از گوهر تو کسی
وزین داستان هست با من بسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11516 : ردیف از کل
چو پاسخ چنین یافت از رهنمون
بزد تیغ و انداختش سرنگون
زبهر جوان اسپ بالای خواست
همان جامۀ خسرو آرای خواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11517 : ردیف از کل
به توران همی رفت چون بیهشان
مگر یابد از شاه جایی نشان
بایوان خرامید با او بهم
روانش زمهر سیاوش دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11518 : ردیف از کل
چنین تا برآمد برین هفت سال
میان سوده از تیغ و بند دوال
همی پرورانیدش اندر کنار
بدو شادمان بود وبه روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11519 : ردیف از کل
خورش گور و پوشش هم از چرم گور
گیا خوردن باره و آب شور
ازو دور بد خورد وآرام وخواب
زمهر وی وخشم افراسیاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11520 : ردیف از کل
همی گشت گرد بیابان و کوه
به رنج و به سختی و دور از گروه
بدین نیز بگذشت چندی سپهر
بدل اندرون داشت از شاه مهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11521 : ردیف از کل
چنان بد که روزی پراندیشه بود
به پیشش یکی بارور بیشه بود
شبی تیره هنگام آرام وخواب
کس آمد زنزدیک افراسیاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی