در حال بارگذاری ابیات…
***
10623 : ردیف از کل
ز بیم سیاوش سواران جنگ
گرفتند آرام و هوش و درنگ
از اخترشناسان بپرسید شاه
که من ساختم ایدر یکی جایگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10624 : ردیف از کل
چه گفت آن خردمند بسیار هوش
که با اختر بد به مردی مکوش
ازو فرّ وبختم بسامان بود
وبا دل زکرده پشیمان بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10625 : ردیف از کل
چنین گفت زان پس به افراسیاب
که ای پرهنر شاه با جاه و آب
بگفتند یکسر بشاه زمین
که بس نیست فرخنده بنیاد این
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10626 : ردیف از کل
چرا جنگ جوی آمدی با سپاه
چرا کشت خواهی مرا بی گناه
از اختر شناسان برآورد خشم
دلش گرد پر درد وپر آب چشم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10627 : ردیف از کل
سپاه دو کشور پر از کین کنی
زمان و زمین پر ز نفرین کنی
عنان تگاور همیداشت نرم
همی ریخت از دیدگان آب گرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10628 : ردیف از کل
چنین گفت گرسیوز کم خرد
کزین در سخن خود کی اندر خورد
بدو گفت پیران که ای شهریار
چبودت که گشتی چنین سوگوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10629 : ردیف از کل
گر ایدر چنین بی گناه آمدی
چرا با زره نزد شاه آمدی
چنین داد پاسخ که چرخ بلند
دلم کرد پر درد وجانم نژند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10630 : ردیف از کل
پذیره شدن زین نشان راه نیست
سنان و سپر هدیه شاه نیست
که هر چند گرد آورم خواسته
همان گنج وهم کاخ آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10631 : ردیف از کل
سیاوش بدانست کان کار اوست
برآشفتن شه ز بازار اوست
بفرجام یکسر بدشمن رسد
بدی بد بود مرگ بر تن رسد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10632 : ردیف از کل
چو گفتار گرسیوز افراسیاب
شنید و برآمد بلند آفتاب
که چون گنگدژ در جهان جای نیست
چنو شارسانی دلارای نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10633 : ردیف از کل
به ترکان بفرمود کاندر دهید
درین دشت کشتی به خون برنهید
مرا فرّ نیکی دهش یار بود
خردمندی وبخت بیدار بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10634 : ردیف از کل
از ایران سپه بود مردی هزار
همه نامدار از در کارزار
بدانسان یکی شارسان ساختم
سرشرا به پروین برافراختم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10635 : ردیف از کل
رده بر کشیدند ایرانیان
ببستند خون ریختن را میان
کنون اندرین هم بکار آورم
بروبر فراوان نگار آورم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10636 : ردیف از کل
همه با سیاوش گرفتند جنگ
ندیدند جای فسون و درنگ
چو خرّم شوم جای وآراسته
پر از گنج وهم کاخ وهم خواسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10637 : ردیف از کل
کنون خیره گفتند ما را کشند
بباید که تنها به خون در کشند
نباشد مرا شاد بودن بسی
نشیند بدین جای دیگر کسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10638 : ردیف از کل
بمان تا ز ایرانیان دست برد
ببینند و مشمر چنین کار خرد
نه من شاد باشم نه فرزند من
نه پرمایه گردی زپیوند من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10639 : ردیف از کل
سیاوش چنین گفت کین رای نیست
همان جنگ را مایه و پای نیست
نباشد مرا زندگانی دراز
زکاخ واز ایوان شوم بی نیاز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10640 : ردیف از کل
مرا چرخ گردان اگر بی گناه
به دست بدان کرد خواهد تباه
شوم تخت من گاه افراسیاب
کند بی گنه مرگ بر من شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10641 : ردیف از کل
به مردی کنون زور و آهنگ نیست
که با کردگار جهان جنگ نیست
چنین است راز سپهر بلند
گهی شاد دارد گهی مستمند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10642 : ردیف از کل
سرآمد بریشان بر آن روزگار
همه کشته گشتند و برگشته کار
بدو گفت پیران که ای سرفراز
مکن خیره اندیشه در دل دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10643 : ردیف از کل
ز تیر و ز ژوپین ببد خسته شاه
نگون اندر آمد ز پشت سپاه
که افراسیاب از بلا پشت تست
بشاهی نگین اندر انگشت تست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10644 : ردیف از کل
همی گشت بر خاک و نیزه به دست
گروی زره دست او را ببست
مرا نیز تا جان بود در تنم
بکوشم که پیمان تو نشکنم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10645 : ردیف از کل
نهادند بر گردنش پالهنگ
دو دست از پس پشت بسته چو سنگ
نمانم که بادی بتو برگذرد
وگر موی بر تو هوا بشمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10646 : ردیف از کل
دوان خون بران چهره ارغوان
چنان روز نادیده چشم جوان
سیاوش بدو گفت کای نیکنام
نبینم بجز نیکنامیت کام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10647 : ردیف از کل
برفتند سوی سیاووش گرد
پس پشت و پیش سپه بود گرد
همه راز من آشکارای تست
که بیدار دل باشی وتندرست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10648 : ردیف از کل
چنین گفت سالار توران سپاه
که ایدر کشیدش به یکسو ز راه
من آگاهی از فرّ یزدان دهم
هم از راز چرخ بلند آگهم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10649 : ردیف از کل
کنیدش به خنجر سر از تن جدا
به شخی که هرگز نروید گیا
بگویم ترا بودنیها درست
از ایوان وباغ اندر آیم نخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10650 : ردیف از کل
بریزید خونش بران گرم خاک
ممانید دیر و مدارید باک
بدآن تا نگوئی چو بینی چنان
که این بر سیاوش چرا بد نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10651 : ردیف از کل
چنین گفت با شاه یکسر سپاه
کزو شهریارا چه دیدی گناه
تو ای گرد پیران بسیار هوش
بدین گفتها پهن بکشای گوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10652 : ردیف از کل
چرا کشت خواهی کسی را که تاج
بگرید برو زار با تخت عاج
فراوان برین نگذرد روزگار
که بیکار بیدار دل شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10653 : ردیف از کل
سری را کجا تاج باشد کلاه
نشاید برید ای خردمند شاه
کند راز کشته مرا بی گناه
کسی دیگر آید بدین تاج وگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10654 : ردیف از کل
به هنگام شادی درختی مکار
که زهر آورد بار او روزگار
تو پیمان همی داری وراه راست
ولیکن فلکرا جز آن است خواست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10655 : ردیف از کل
همی بود گرسیوز بدنشان
ز بیهودگی یار مردم کشان
زگفتار بد گوی واز بخت بد
برین بر چنان بی گناه بد رسد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10656 : ردیف از کل
که خون سیاوش بریزد به درد
کزو داشت درد دل اندر نبرد
بر آشوبد ایران وتوران بهم
زکینه شود زندگانی دژم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10657 : ردیف از کل
ز پیران یکی بود کهتر به سال
برادر بد او را و فرخ همال
پر از رنج گردد سراسر زمین
زمانه شود پر زشمشیر کین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10658 : ردیف از کل
کجا پیلسم بود نام جوان
یکی پرهنر بود و روشن روان
زبس زرد وسرخ وسیاه وبنفش
کز ایران بتوران ببینی درفش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10659 : ردیف از کل
چنین گفت مر شاه را پیلسم
که این شاخ را بار دردست و غم
بسی غارت وبردۀ خواسته
پراگندن گنج آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10660 : ردیف از کل
ز دانا شنیدم یکی داستان
خرد شد بران نیز همداستان
بسا کشورا کآن بپای ستور
بکوبند وگردد بجوی آب شور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10661 : ردیف از کل
که آهسته دل کم پشیمان شود
هم آشفته را هوش درمان شود
سپهدار توران زکردار خویش
پشیمان شود هم زگفتار خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10662 : ردیف از کل
شتاب و بدی کار آهرمنست
پشیمانی جان و رنج تنست
پشیمانی آنگه نداردش سود
که بر خیزد از بوم آباد دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10663 : ردیف از کل
سری را که باشی بدو پادشا
به تیزی بریدن نبینم روا
از ایران وتوران برآید خروش
جهانی زخون من آید بجوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10664 : ردیف از کل
ببندش همی دار تا روزگار
برین بد ترا باشد آموزگار
جهاندار بر چرخ چون این نوشت
بفرمان او بر دهد هر چه کشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10665 : ردیف از کل
چو باد خرد بر دلت بروزد
از ان پس ورا سربریدن سزد
بیآ تا بشادی دهیم وخوریم
چو گاه گذشتن بود بگذریم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10666 : ردیف از کل
بفرمای بند و تو تندی مکن
که تندی پشیمانی آرد به بن
چه بندی دل اندر سرای سپنج
چه نازی بگنج وچه نالی زرنج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10667 : ردیف از کل
چه بری سری را همی بی گناه
که کاووس و رستم بود کینه خواه
کز آن گنج دیگر کسی بر خورد
جهاندیده دشمن چرا پرورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10668 : ردیف از کل
پدر شاه و رستمش پروردگار
بپیچی به فرجام زین روزگار
چو بشنید پیران واندیشه کرد
زگفتار او شد دلش پر زدرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10669 : ردیف از کل
چو گودرز و چون گیو و برزین و طوس
ببندند بر کوهه پیل کوس
همی گفت کز من بد آمد بمن
گر او راست گوید همی این سخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10670 : ردیف از کل
دمنده سپهبد گو پیلتن
که خوارند بر چشم او انجمن
بلا من کشیدم بتوران زمین
پراگندم اندر جهان تخم کین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10671 : ردیف از کل
فریبرز کاووس درنده شیر
که هرگز ندیدش کس از جنگ سیر
که اورا بتوران کشیدم برنج
سپردم بدو کشور وتاج وگنج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10672 : ردیف از کل
برین کینه بندند یکسر کمر
در و دشت گردد پر از کینه ور
شنودم همه پاک گفتار شاه
چنین گفت با من همی گاه گاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی