در حال بارگذاری ابیات…
***
9690 : ردیف از کل
از ایوانها پس یکی برگزید
همه کاخ زربفتها گسترید
بزرگان بر گاه شاه آمدند
پرستنده و با کلاه آمدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9691 : ردیف از کل
یکی تخت زرین نهادند پیش
همه پایها چون سر گاومیش
یکی انجمن ساخت از بخردان
هشیوار وبیدار دل موبدان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9692 : ردیف از کل
به دیبای چینی بیاراستند
فراوان پرستندگان خواستند
بدیشان چنین گفت کز روزگار
نه بینم همی جز بد از کارزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9693 : ردیف از کل
بفرمود پس تا رود سوی کاخ
بباشد به کام و نشیند فراخ
بسی نامداران که بر دست من
تبه شد بجنگ اندر آن انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9694 : ردیف از کل
سیاوش چو در پیش ایوان رسید
سر طاق ایوان به کیوان رسید
بسا شارسان گشت بیمارسان
بسا گلستان نیز شد خارستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9695 : ردیف از کل
بیامد بران تخت زر بر نشست
هشیوار جان اندر اندیشه بست
بسی باغ کآن رزمگاه منست
بهر سو نشان سپاه منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9696 : ردیف از کل
چو خوان سپهبد بیاراستند
کس آمد سیاووش را خواستند
زبیدادی شهریار جهان
همه نیکوئیها شود در نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9697 : ردیف از کل
ز هر گونه ای رفت بر خوان سخن
همه شادمانی فگندند بن
نزاید بهنگام در دشت گور
شود بچّه باز را چشم کور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9698 : ردیف از کل
چو از خوان سالار برخاستند
نشستنگه می بیاراستند
نماند بپستان نخچیر شیر
شود آب در چشمۀ خویش قیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9699 : ردیف از کل
برفتند با رود و رامشگران
بباده نشستند یکسر سران
شود در جهان چشمۀ آب خشک
ندارد بنافه درون بوی مشک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9700 : ردیف از کل
بدو داد جان و دل افراسیاب
همی بی سیاوش نیامدش خواب
زکژی گریزان شود راستی
پدید آید از هر سوی کاستی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9701 : ردیف از کل
همی خورد می تا جهان تیره شد
سرمیگساران ز می خیره شد
مرا سیر شد دل زجنگ وبدی
همی جست خواهم ره ایزدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9702 : ردیف از کل
سیاوش به ایوان خرامید شاد
به مستی ز ایران نیامدش یاد
کنون دانش وداد باز آوریم
بجای غم ورنج ناز آوریم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9703 : ردیف از کل
بدان شب هم اندر بفرمود شاه
بدان کس که بودند بر بزمگاه
برآساید از ما زمانه چنان
نباید که مرگ آید از ناگهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9704 : ردیف از کل
چنین گفت با شیده افراسیاب
که چون سر برآرد سیاوش ز خواب
دو بهر از جهان زیر پای منست
به ایران وتوران سرای منست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9705 : ردیف از کل
تو با پهلوانان و خویشان من
کسی کاو بود مهتر انجمن
نگه کن که چندین زجنگاوران
بیآراند هر سال باژ گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9706 : ردیف از کل
به شبگیر با هدیه و با غلام
گرانمایه اسپان زرین ستام
گرایدون که باشید همداستان
برستم فرستم یکی داستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9707 : ردیف از کل
ز لشکر همی هر کسی با نثار
ز دینار وز گوهر شاهوار
در آشتی با سیاوخش نیز
بجویم فرستم بی اندازه چیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9708 : ردیف از کل
ازین گونه پیش سیاوش روند
هشیوار و بیدار و خامش روند
سرای یک بیک پاسخ آراستند
همه خوبی وآَتی خواستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9709 : ردیف از کل
فراوان سپهبد فرستاد چیز
بدین گونه یک هفته بگذشت نیز
که تو شهریاری وما چون رهی
برآن دل نهاده که فرمان دهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9710 : ردیف از کل
شبی با سیاوش چنین گفت شاه
که فردا بسازیم هر دو پگاه
همه بازگشتند سر پر زداد
نیآمد کسیرا غم ورنج یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9711 : ردیف از کل
که با گوی و چوگان به میدان شویم
زمانی بتازیم و خندان شویم
بگرسیوز آنگه نگه کرد شاه
که ببسیچ کار وبپیمای راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9712 : ردیف از کل
ز هر کس شنیدم که چوگان تو
نبینند گردان به میدان تو
بسودی بساز وسخنرا مایست
زلشکر گزین کن سواری دویست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9713 : ردیف از کل
تو فرزند مایی و زیبای گاه
تو تاج کیانی و پشت سپاه
بنزد سیاوخش برخواسته
زهر چیز گنجی بیآراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9714 : ردیف از کل
بدو گفت شاها انوشه بدی
روان را به دیدار توشه بدی
از اسپان تازی بزرّین ستام
زشمشیر هندی بزرّین نیام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9715 : ردیف از کل
همی از تو جویند شاهان هنر
که یابد به هرکار بر تو گذر
یکی تاج پر گوهر شاهوار
زگستردنی صد شتروار بار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9716 : ردیف از کل
مرا روز روشن به دیدار تست
همی از تو خواهم بد و نیک جست
غلام وکنیزک ببر هم دویست
بگویش که با تو مرا جنگ نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9717 : ردیف از کل
به شبگیر گردان به میدان شدند
گرازان و تازان و خندان شدند
بپرسش فراوان واورا بگوی
که ما سوی ایران نگردیم روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9718 : ردیف از کل
چنین گفت پس شاه توران بدوی
که یاران گزینیم در زخم گوی
زمین تا لب رود جیحون مراست
بسغدم وآن پادشاهی جداست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9719 : ردیف از کل
تو باشی بدان روی و زین روی من
بدو نیم هم زین نشان انجمن
همانست کز تور وسلم دلیر
زبر شد جهان آن کجا بود زیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9720 : ردیف از کل
سیاوش بدو گفت کای شهریار
کجا باشدم دست و چوگان به کار
از ایرج که بر بی گنه کشته شد
زمغز بزرگان خرد گشته شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9721 : ردیف از کل
برابر نیارم زدن با تو گوی
به میدان هم آورد دیگر بجوی
زتوران به ایران جدائی نبود
که با کین و جنگ آشنائی نبود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9722 : ردیف از کل
چو هستم سزاوار یار توام
برین پهن میدان سوار توام
زیزدان بر آن گونه دارم امید
که آورد روز خرام ونوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9723 : ردیف از کل
سپهبد ز گفتار او شاد شد
سخن گفتن هر کسی باد شد
برانگیخت از شهر ایران ترا
کند مهربان دلیران ترا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9724 : ردیف از کل
به جان و سر شاه کاووس گفت
که با من تو باشی هم آورد و جفت
ببخت تو آرام گیرد جهان
شود جنگ وناخوبی اندر نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9725 : ردیف از کل
هنر کن به پیش سواران پدید
بدان تا نگویند کاو بد گزید
چو گرسیوز آید بنزدیک تو
بیآراید آن رای باریک تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9726 : ردیف از کل
کنند آفرین بر تو مردان من
شگفته شود روی خندان من
چنان چون بگاه فریدون گرد
که گیتی ببخش بگردان سپرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9727 : ردیف از کل
سیاوش بدو گفت فرمان تراست
سواران و میدان و چوگان تراست
ببخشیم وآن رای باز آوریم
زجنگ وزکین پای باز آوریم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9728 : ردیف از کل
سپهبد گزین کرد کلباد را
چو گرسیوز و جهن و پولاد را
تو شاه وبا شاه ایران بگوی
مگر نرم گردد سر جنگجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9729 : ردیف از کل
چو پیران و نستیهن جنگجوی
چو هومان که بردارد از آب گوی
سخنها همی گوی با پیل تن
بخوبی بسی داستانها بزن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9730 : ردیف از کل
به نزد سیاووش فرستاد یار
چو رویین و چون شیده نامدار
بنزدیک او همچنان خواسته
ببر تا شود کار آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9731 : ردیف از کل
دگر اندریمان سوار دلیر
چو ارجاسپ اسپ افگن نره شیر
جز از تخت زرّین که او شاه نیست
تن پهلوان از درگاه نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9732 : ردیف از کل
سیاوش چنین گفت کای نامجوی
ازیشان که یارد شدن پیش گوی
بیآورد گرسیوز آن خواسته
که روی زمین زو شد آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی