در حال بارگذاری بندها…
***
10225 : ردیف از کل
بگویش که هر چند من سالخورد
بدم پاک یزدان مرا شاد کرد
پیاده بکوی آمد افراسیاب
از ایوان میان بسته سر پر شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10226 : ردیف از کل
سیاوش بدو گفت گاه مهی
ازین تخمه هرگز مبادا تهی
سیاوش چو اورا پیاده بدید
پیاده شد از اشپ وپیشش دوید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10227 : ردیف از کل
فرستاده را داد چندان درم
که آرنده گشت از کشیدن دژم
گرفتند مر یکدگررا به بر
بسی بوسه دادند بر چشم وسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10228 : ردیف از کل
به کاخ فرنگیس رفتند شاد
بدید آن بزرگی فرخ نژاد
وز آنپس چنین گفت افراسیاب
که بد در جهان اندر آمد بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10229 : ردیف از کل
پرستار چندی به زرین کلاه
فرنگیس با تاج در پیش گاه
ازین پس نه آشوب خیزد زجنگ
به آبشخور آیند میش وپلنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10230 : ردیف از کل
فرود آمد از تخت و بردش نثار
بپرسیدش از شهر و ز شهریار
برآشفت گیتی زتور دلیر
کنون روی کشور شد از جنگ سیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10231 : ردیف از کل
دل و مغز گرسیوز آمد به جوش
دگرگونه تر شد به آیین و هوش
دو کشور همه ساله پر شور بود
جهانرا دل از آشتی دور بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10232 : ردیف از کل
به دل گفت سالی چنین بگذرد
سیاوش کسی را به کس نشمرد
بتو رام گردد زمانه کنون
برآساید از جنگ واز جوش خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10233 : ردیف از کل
همش پادشاهیست و هم تاج و گاه
همش گنج و هم دانش و هم سپاه
کنون شهر توران ترا بنده اند
همه دل بمهر تو آگنده اند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10234 : ردیف از کل
نهان دل خویش پیدا نکرد
همی بود پیچان و رخساره زرد
مرا چیز با جان ودل پیش تست
سپهبد بتن وبجان خویش تست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10235 : ردیف از کل
بدو گفت برخوردی از رنج خویش
همه سال شادان دل از گنج خویش
پدروار پیش تو مهر آورد
بخندان همی تیز چهر آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10236 : ردیف از کل
نهادند در کاخ زرین دو تخت
نشستند شادان دل و نیک بخت
سیاوش بدو آفرین کرد سخت
که از تو بگیتی میفتاد بخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10237 : ردیف از کل
نوازنده رود با میگسار
بیامد بر تخت گوهرنگار
سپاس از خدای جهان آفرین
کزویست آرام وپرخاش وکین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10238 : ردیف از کل
ز نالیدن چنگ و رود و سرود
به شادی همی داد دل را درود
سپهدار دست سیاوش بدست
بیآمد بتخت کئی بر نشست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10239 : ردیف از کل
چو خورشید تابنده بگشاد راز
به هرجای بنمود چهر از فراز
بروی سیاوش نگه کرد وگفت
که اینرا بگیتی ندانیم جفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10240 : ردیف از کل
سیاوش ز ایوان به میدان گذشت
به بازی همی گرد میدان بگشت
نه زین گونه مردم بود در جهان
چنین روی وبالا وفرّ مهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10241 : ردیف از کل
چو گرسیوز آمد بینداخت گوی
سپهبد پس گوی بنهاد روی
وز آنپس بپیران چنین گفت رد
که کاؤس پیرست واندک خرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10242 : ردیف از کل
چو او گوی در زخم چوگان گرفت
هم آورد او خاک میدان گرفت
که بشکیبد از روی چون این پسر
بدین برز بالا وچندین هنر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10243 : ردیف از کل
ز چوگان او گوی شد ناپدید
تو گفتی سپهرش همی برکشید
مرا دیده در خواب دیدار او
بمانده دلم خیره در کار او
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10244 : ردیف از کل
بفرمود تا تخت زرین نهند
به میدان پرخاش ژوپین نهند
که فرزند باشد کسیرا چنین
دو دیده بگرداند اندر زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10245 : ردیف از کل
دو مهتر نشستند بر تخت زر
بدان تا کرا برفروزد هنر
از ایوانها پس یمی برگزید
همه کاخ زربفتها گسترید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10246 : ردیف از کل
بدو گفت گرسیوز ای شهریار
هنرمند وز خسروان یادگار
یکی تخت زرّین نهادند پیش
همه پایها چون سر گاومیش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10247 : ردیف از کل
هنر بر گهر نیز کرده گذر
سزد گر نمایی به ترکان هنر
بدیبای چینی بیآراستند
زهر گونۀ سازها خواستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10248 : ردیف از کل
به نوک سنان و به تیر و کمان
زمین آورد تیرگی یک زمان
بفرمود شه تا در آن گاه وکاخ
بباشد بکام ونشیند فراخ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10249 : ردیف از کل
به بر زد سیاوش بدان کار دست
به زین اندر آمد ز تخت نشست
سیاوش چو در پیش ایوان رسید
سر طاق ایوان به کیوان رسید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10250 : ردیف از کل
زره را به هم بر ببستند پنج
که از یک زره تن رسیدی به رنج
برآمد بر آن تخت زرّین نشست
هشیوار جان اندر اندیشه بست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10251 : ردیف از کل
نهادند بر خط آوردگاه
نظاره برو بر ز هر سو سپاه
چو خوان سپهبد بیآراستند
کس آمد سیاوخش را خواستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10252 : ردیف از کل
سیاوش یکی نیزه شاهوار
کجا داشتی از پدر یادگار
زهر گوۀ رفت بز خوان سخن
همه شادمانی فگندند بن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10253 : ردیف از کل
که در جنگ مازندران داشتی
به نخچیر بر شیر بگذاشتی
چو از خوان سالار برخاستند
نشستنگه می بیآراستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10254 : ردیف از کل
بآوردگه رفت نیزه بدست
عنان را بپیچید چون پیل مست
برفتند با رود ورامشگران
بباده نشستند یکسر سران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10255 : ردیف از کل
بزد نیزه و برگرفت آن زره
زره را نماند ایچ بند و گره
بخوردند می تا جهان تیره گشت
سر میگساران زمی خیره گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10256 : ردیف از کل
از آورد نیزه برآورد راست
زره را بینداخت زان سو که خواست
سیاوش به ایوان خرامید شاد
زمستی زایران نیآمدش یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10257 : ردیف از کل
سواران گرسیوز دام ساز
برفتند با نیزهای دراز
بدو داد جان ودل افراسیاب
همی با سیاوش نیآمدش خواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10258 : ردیف از کل
فراوان بگشتند گرد زره
ز میدان نه بر شد زره یک گره
وز آنپس همان شب بفرمود شاه
بدآنکس که بودند در بزمگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10259 : ردیف از کل
سیاوش سپر خواست گیلی چهار
دو چوبین و دو ز آهن آبدار
چنین گفت با شیده افراسیاب
که چون سر برآرد زکوه آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10260 : ردیف از کل
کمان خواست با تیرهای خدنگ
شش اندر میان زد سه چوبه به تنگ
تو با پهلوانان وخویشان من
کسی کو بود مهتر انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10261 : ردیف از کل
یکی در کمان راند و بفشارد ران
نظاره به گردش سپاهی گران
بشبگیر با هدیه وبا غلام
گرانمایه اسپان زرّین ستام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10262 : ردیف از کل
بران چار چوبین و ز آهن سپر
گذر کرد پیکان آن نامور
سراسر بکاخ سیاوش روید
هشیوار وبیدار وخامش روید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10263 : ردیف از کل
بزد هم بر آن گونه دو چوبه تیر
برو آفرین کرد برنا و پیر
زلشکر همی هر کسی با نثار
زدینار واز گوهر شاهوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10264 : ردیف از کل
ازان ده یکی بی گذاره نماند
برو هر کسی نام یزدان بخواند
بدین گونه پیش سیاوش بدند
بپیشش نهادند وبنواختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10265 : ردیف از کل
بدو گفت گرسیوز ای شهریار
به ایران و توران ترا نیست یار
فراوان سپهبد فرستاد چیز
وز این گونه یکهفته بگذشت نیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10266 : ردیف از کل
بیا تا من و تو بآوردگاه
بتازیم هر دو به پیش سپاه
شبی با سیاوش چنین گفت شاه
که فردا بسازیم هر دو پگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی