در حال بارگذاری ابیات…
***
8893 : ردیف از کل
وزان پس به موبد بفرمود شاه
که بر چوب ریزند نفط سیاه
خود وگیو وگودرز وچندان سوار
برفتند شاد از در شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8894 : ردیف از کل
بیآمد دو صد مرد آتش فروز
دمیدند گفتی شب آمد به روز
بنخچیر گوران بدشت دغوی
ابا باز ویوزان نخچیر جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8895 : ردیف از کل
نخستین دمیدن سیه شد ز دود
زبانه برآمد پس از دود زود
بگشتند گرد لب جویبار
گرازان وتازان زبهر شکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8896 : ردیف از کل
زمین گشت روشنتر از آسمان
جهانی خروشان و آتش دمان
فراوان بکشتند وانداختند
علفها چهل روزه را ساختند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8897 : ردیف از کل
سراسر همه دشت بریان شدند
بران چهر خندانش گریان شدند
بدآنجایگه که ترک نزدیک بود
زمینش زخرگاه تاریک بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8898 : ردیف از کل
سیاوش بیامد به پیش پدر
یکی خود زرین نهاده به سر
یکی بیشه پیش اندر آمد زدور
بنزدیک مرز سواران تور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8899 : ردیف از کل
هشیوار و با جامهای سپید
لبی پر ز خنده دلی پرامید
همیراند در بیشه با طوس گیو
پس اندر همی چند مردان نیو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8900 : ردیف از کل
یکی تازیی بر نشسته سیاه
همی خاک نعلش برآمد به ماه
بر آن بیشه رفتند هر دو سوار
بگشتند چندی زبهر شکار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8901 : ردیف از کل
پراگنده کافور بر خویشتن
چنان چون بود رسم و ساز کفن
به بیشه یکی خوبرخ یافتند
پر از خنده لب هر دو بشتافتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8902 : ردیف از کل
بدانگه که شد پیش کاووس باز
فرود آمد از باره بردش نماز
بدیدار او در زمانه نبود
زخوبی بروبر بهانه نبود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8903 : ردیف از کل
رخ شاه کاووس پر شرم دید
سخن گفتنش با پسر نرم دید
ببالا چو سرو وبدیدار ماه
نشایست کردن بدو در نگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8904 : ردیف از کل
سیاوش بدو گفت انده مدار
کزین سان بود گردش روزگار
بدو گفت طوس ای فریبنده ماه
ترا سوی این بیشه کی بود راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8905 : ردیف از کل
سر پر ز شرم و بهایی مراست
اگر بیگناهم رهایی مراست
چنین داد پاسخ که مارا پدر
بزد دوش وبگذاشتم بوم وبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8906 : ردیف از کل
ور ایدونک زین کار هستم گناه
جهان آفرینم ندارد نگاه
شب دیر مست آمد از بزم سور
همان چون مرا دید جوشان زودر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8907 : ردیف از کل
به نیروی یزدان نیکی دهش
کزین کوه آتش نیابم تپش
یکی خنجر آبگون برکشید
همیخواست از تن سرم را برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8908 : ردیف از کل
خروشی برآمد ز دشت و ز شهر
غم آمد جهان را ازان کار بهر
بپرسید ازو پهلوان از نژاد
بدو یک بیک سر وبن کرد یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8909 : ردیف از کل
چو از دشت سودابه آوا شنید
برآمد به ایوان و آتش بدید
بدو گفت من خویش گرسیوزم
بشاه آفریدون کشد پروزم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8910 : ردیف از کل
همی خواست کاو را بد آید بروی
همی بود جوشان پر از گفت و گوی
پیاده بدو گفت چون آمدی
که بی باره ورهنمون آمدی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8911 : ردیف از کل
جهانی نهاده به کاووس چشم
زبان پر ز دشنام و دل پر ز خشم
بدو داد پاسخ که اسپم بماند
زسستی مرا بر زمین بر نشاند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8912 : ردیف از کل
سیاوش سیه را به تندی بتاخت
نشد تنگدل جنگ آتش بساخت
بی انداز زر وگوهر داشتم
بسر بر یکی تاج زر داشتم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8913 : ردیف از کل
ز هر سو زبانه همی برکشید
کسی خود و اسپ سیاوش ندید
زمن روزبانان همی بستند
نیام یکی تیغ بر من زدند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8914 : ردیف از کل
یکی دشت با دیدگان پر ز خون
که تا او کی آید ز آتش برون
بجستم من از بیم از پیش شان
بدین بیشه ام خون بدیده فشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8915 : ردیف از کل
چو او را بدیدند برخاست غو
که آمد ز آتش برون شاه نو
چو هشیار گردد پدر بی گمان
سواران فرستد پس من دمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8916 : ردیف از کل
اگر آب بودی مگر تر شدی
ز تری همه جامه بی بر شدی
بیآید همان تازیان مادرم
نخواهد کزین بودم وبر بگذرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8917 : ردیف از کل
چنان آمد اسپ و قبای سوار
که گفتی سمن داشت اندر کنار
دل پهلوانان بدو نرم گشت
سر سوی نوذر پر آزرم گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8918 : ردیف از کل
چو بخشایش پاک یزدان بود
دم آتش و آب یکسان بود
شه نوذری گفت من یافتم
ازیرا چنین تیز بشتافتم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8919 : ردیف از کل
چو از کوه آتش به هامون گذشت
خروشیدن آمد ز شهر و ز دشت
بدو گیو گفت ای سپهدار شاه
نه با من برابر بدی بی سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8920 : ردیف از کل
سواران لشکر برانگیختند
همه دشت پیشش درم ریختند
همان طوس نوذر بدآن بستهید
کجا پیش اسپ من آنجا رسید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8921 : ردیف از کل
یکی شادمانی بد اندر جهان
میان کهان و میان مهان
بدو گفت گیو این سخن خود مگوی
که من تاختم پیش نخچیر جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8922 : ردیف از کل
همی داد مژده یکی را دگر
که بخشود بر بیگنه دادگر
زبهر پرستنده کژّی مگوی
که نیستی جوانمرد فرخاشجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8923 : ردیف از کل
همی کند سودابه از خشم موی
همی ریخت آب و همی خست روی
سخن شان زتندی بجای رسید
که آن ماهرا سر بباید برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8924 : ردیف از کل
چو پیش پدر شد سیاووش پاک
نه دود و نه آتش نه گرد و نه خاک
میان شان همی داوری شد دراز
میانجی بیآمد یکی سرفراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8925 : ردیف از کل
فرود آمد از اسپ کاووس شاه
پیاده سپهبد پیاده سپاه
که اینرا بر شاه ایران برید
بر آن کو نهد هر دو فرمان برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8926 : ردیف از کل
سیاووش را تنگ در برگرفت
ز کردار بد پوزش اندر گرفت
نکشتند هر دو زگفتار اوی
بر شاه ایران نهادند روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8927 : ردیف از کل
سیاوش به پیش جهاندار پاک
بیامد بمالید رخ را به خاک
چو کاؤس روی کنیزک بدید
بخندید ولبرا بدندان گزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8928 : ردیف از کل
که از تف آن کوه آتش برست
همه کامه دشمنان گشت پست
بهر دو سپهبد چنین گفت شاه
که کوتاه شد بر شما رنج راه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8929 : ردیف از کل
بدو گفت شاه ای دلیر جوان
که پاکیزه تخمی و روشن روان
گوزنست اگر آهوی دلبرست
شکار چنین در خور مهترست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8930 : ردیف از کل
چنانی که از مادر پارسا
بزاید شود در جهان پادشا
بدین داستان بگذرانیم روز
که خورشید گیرند گردان بیوز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8931 : ردیف از کل
به ایوان خرامید و بنشست شاد
کلاه کیانی به سر برنهاد
بدو گفت خسرو نژاد تو چیست
که چهرت بمانند چهر پریست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8932 : ردیف از کل
می آورد و رامشگران را بخواند
همه کامها با سیاوش براند
بگفتا که از مام خاتونیم
بسوی پدر زآفریدونیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8933 : ردیف از کل
سه روز اندر آن سور می در کشید
نبد بر در گنج بند و کلید
نیایم سپهدار گرسیوزست
بدآن مرز خرگاه او پروزست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8934 : ردیف از کل
چهارم به تخت کیی برنشست
یکی گرزه گاو پیکر به دست
بدو گفت کیت موی وروی ونژاد
همی خواستی داد هر سه بباد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8935 : ردیف از کل
برآشفت و سودابه را پیش خواند
گذشت سخنها برو بر براند
بمشکوی زرّین کنم شایدت
سر ماهرویان کنم بایدت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8936 : ردیف از کل
که بی شرمی و بد بسی کرده ای
فراوان دل من بیازرده ای
چنین داد پاسخ چو دیدم ترا
زگردنکشان بر گزیدم ترا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8937 : ردیف از کل
یکی بد نمودی به فرجام کار
که بر جان فرزند من زینهار
ده اسپ گرانمایه با تاج وگاه
بهر دو سپهبد فرستاد شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8938 : ردیف از کل
بخوردی و در آتش انداختی
برین گونه بر جادویی ساختی
بت اندر شبستان فرستاد شاه
بفرمود تا بر نشیند بگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8939 : ردیف از کل
نیاید ترا پوزش اکنون به کار
بپرداز جای و برآرای کار
نهادند زیر اندرش تخت عاج
بسر بر ززر وزپیروزه تاج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8940 : ردیف از کل
نشاید که باشی تو اندر زمین
جز آویختن نیست پاداش این
بیآراستندش بدیبای زرد
بیاقوت وپیروزه ولاجورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8941 : ردیف از کل
بدو گفت سودابه کای شهریار
تو آتش بدین تارک من ببار
دگر ایزدی هرچه بایست بود
یکی سرخ یاقوت بد نابسود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8942 : ردیف از کل
مرا گر همی سر بباید برید
مکافات این بد که بر من رسید
بسی بر نیآمد برین روزگار
که رنگ اندر آمد بخرّم بهار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی