در حال بارگذاری ابیات…
***
9617 : ردیف از کل
سرش ماه زرین و بومش بنفش
به زر بافته پرنیایی درفش
بر ایشان بشادی گذر کرد روز
چو از چشم شد هور گیتی فروز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9618 : ردیف از کل
ابا تخت زرین سه پیل دگر
صد از ماه رویان زرین کمر
بخواب وبه آرامش آمد شتاب
بغلتید بر جامه افراسیاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9619 : ردیف از کل
سپاهی بران سان که گفتی سپهر
بیاراست روی زمین را به مهر
چو یکپاس بگذشت از تیره شب
چنان چون کسی باز گوید بتب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9620 : ردیف از کل
صد اسپ گرانمایه با زین زر
به دیبا بیاراسته سر به سر
خروشی برآمد از افراسیاب
بلرزید از آن جای آرام وخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9621 : ردیف از کل
سیاووش بشنید کامد سپاه
پذیره شدن را بیاراست شاه
پرستندگان تیز برخاستند
خروشیدن وغلفل آراستند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9622 : ردیف از کل
درفش سپهدار پیران بدید
خروشیدن پیل و اسپان شنید
چو آمد بگرسیوز این آگهی
که تیره شد آن تخت شاهنشهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9623 : ردیف از کل
بشد تیز و بگرفتش اندر کنار
بپرسیدش از نامور شهریار
بتیزی بیآمد بدرگاه شاه
ورا دید بر خاک خفته براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9624 : ردیف از کل
بدو گفت کای پهلوان سپاه
چرا رنجه کردی روان را به راه
ببر در گرفتش وپرسید ازوی
که این داستان با برادر بگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9625 : ردیف از کل
همه بردل اندیشه این بد نخست
که بیند دو چشمم ترا تندرست
چنین داد پاسخ که پرسش مکن
مگوی این زمان هیچ با من سسخن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9626 : ردیف از کل
ببوسید پیران سر و پای او
همان خوب چهر دلارای او
بدآن تا خرد باز یابم یکی
ببر گیر وستم بدار اندکی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9627 : ردیف از کل
چنین گفت کای شهریار جوان
مراگر بخواب این نمودی روان
زمانی در آمد چو آمد بهوش
جهان دید با باله وبا خروش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9628 : ردیف از کل
ستایش کنم پیش یزدان نخست
چو دیدم ترا روشن و تندرست
نهادند شمع وبر آمد بتخت
همی بود لرزان بسان درخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9629 : ردیف از کل
ترا چون پدر باشد افراسیاب
همه بنده باشیم زین روی آب
بپرسید گرسیوز نامجوی
که بکشای لب این شکفتی بگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9630 : ردیف از کل
ز پیوستگان هست بیش از هزار
پرستندگانند با گوشوار
چنین گفت پرمایه افراسیاب
که هرگز کسی این نبیند بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9631 : ردیف از کل
تو بی کام دل هیچ دم بر مزن
ترا بنده باشد همی مرد و زن
کجا در شب تیره من دیده ام
زپیر وجوان نیز نشنیده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9632 : ردیف از کل
مراگر پذیری تو با پیر سر
ز بهر پرستش ببندم کمر
بیابان پر از مار دیدم بخواب
زمین پر زگرد آسمان پر عقاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9633 : ردیف از کل
برفتند هر دو به شادی به هم
سخن یاد کردند بر بیش و کم
زمین خشک تخی که گفتی سپهر
بدآن تا جهان بود ننمود چهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9634 : ردیف از کل
همه ره ز آوای چنگ و رباب
همی خفته را سر برآمد ز خواب
سراپردۀ من زده بر کران
بگردش سپاهی زکنداوران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9635 : ردیف از کل
همی خاک مشکین شد از مشک و زر
همی اسپ تازی برآورد پر
یکی باد بر خاستی پر زگرد
درفش مرا سر نگونسار کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9636 : ردیف از کل
سیاوش چو آن دید آب از دو چشم
ببارید و ز اندیشه آمد به خشم
برفتی بهر سو یکی جوی خون
سراپرده وخیمه کردی نگون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9637 : ردیف از کل
که یاد آمدش بوم زابلستان
بیاراسته تا به کابلستان
وزین لشکر من فزون از شمار
بریده سران وتن افگنده خوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9638 : ردیف از کل
همان شهر ایرانش آمد به یاد
همی برکشید از جگر سرد باد
سپاهی از ایران چو باد دمان
چه نیزه بدست وچه تیر وکمان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9639 : ردیف از کل
ز ایران دلش یاد کرد و بسوخت
به کردار آتش رخش برفروخت
همه نیزهاشان سر آورده بار
وز آن هر سواری سری بر کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9640 : ردیف از کل
ز پیران بپیچید و پوشید روی
سپهبد بدید آن غم و درد اوی
بر تخت من تاختندی سوار
سیه پوش ونیزه وران صد هزار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9641 : ردیف از کل
بدانست کاو را چه آمد بیاد
غمی گشت و دندان به لب بر نهاد
برانگیختندم زجای نشست
همی تاختندی مرا بسته دست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9642 : ردیف از کل
به قچقار باشی فرود آمدند
نشستند و یکبار دم بر زدند
نگه کردمی نیک زهر سو بسی
زپیوسته پیشم نبودی کسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9643 : ردیف از کل
نگه کرد پیران به دیدار او
نشست و بر و یال و گفتار او
مرا پیش کاوس بردی دوان
یکی نامور بار سر پهلوان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9644 : ردیف از کل
بدو در دو چشمش همی خیره ماند
همی هر زمان نام یزدان بخواند
یکی تخت بودش چو تابنده ماه
نشسته برو بود کاؤس شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9645 : ردیف از کل
بدو گفت کای نامور شهریار
ز شاهان گیتی توی یادگار
جوانی دو رخساره مانند ماه
نشسته بنزدیک کاؤس شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9646 : ردیف از کل
سه چیزست بر تو که اندر جهان
کسی را نباشد ز تخم مهان
دو هفته نبودی ورا سال پیش
چو دیدی مرا بسته در پیش خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9647 : ردیف از کل
یکی آنک از تخمه کیقباد
همی از تو گیرند گویی نژاد
دمیدی بکردار غرّنده میغ
میانم بدو نیم کردی بتیغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9648 : ردیف از کل
و دیگر زبانی بدین راستی
به گفتار نیکو بیاراستی
خروشیدمی من فراوان زدرد
مرا ناله ودرد بیدار کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9649 : ردیف از کل
سه دیگر که گویی که از چهر تو
ببارد همی بر زمین مهر تو
بدو گفت گرسیوز این خواب شاه
نباشید جز از کامۀ نیکخواه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9650 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ سیاووش بدوی
که ای پیر پاکیزه و راست گوی
همی کام دل باشد وتاج وتخت
نگون گشته بر بد سگالان بخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9651 : ردیف از کل
خنیده به گیتی به مهر و وفا
ز آهرمنی دور و دور از جفا
گرازندۀ خواب باید کسی
کزین دانش اندیشه دارد بسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9652 : ردیف از کل
گر ایدونک با من تو پیمان کنی
شناسم که پیان من مشکنی
بخوانیم بیدار دل موبدان
زاختر شناسان واز بخردان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9653 : ردیف از کل
گر از بودن ایدر مرا نیکویست
برین کرده خود نباید گریست
هر آنکس که از دانش آگاه بود
پراگنده با بر در شاه بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی