در حال بارگذاری ابیات…
***
9435 : ردیف از کل
به بلخ اندرون بود چندان سپاه
سپهبد چو گرسیوز کینه خواه
برآشفت وسودابه را پیش خواند
گذشته سخنها بروبر براند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9436 : ردیف از کل
نشسته به سغد اندرون شهریار
پر از کینه با تیغ زن صدهزار
که بی شرمی وبد بسی کردۀ
فراوان دل من بیآزردۀ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9437 : ردیف از کل
برفتیم بر سان باد دمان
نجستیم در جنگ ایشان زمان
چه بازی نمودی بفرجام کار
که بر جان فرزند من زینهار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9438 : ردیف از کل
چو کشور سراسر بپرداختند
گروگان و آن هدیه ها ساختند
بخوردی وبر آتش انداختی
بدینگونه بر جادوئی ساختی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9439 : ردیف از کل
همه موبدان آن نمودند راه
که ما بازگردیم زین رزم گاه
نیآید ترا پوزش اکنون بکار
بپرداز جان وبر آرای کار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9440 : ردیف از کل
پسندش نیامد همی کار من
بکوشد به رنج و به آزار من
نباید که باشی تو اندر زمین
جز آویختن نیست پاداش این
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9441 : ردیف از کل
به خیره همی جنگ فرمایدم
بترسم که سوگند بگزایدم
بدو گفت سودابه کای شهریار
تو آتش برین تارک من مبار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9442 : ردیف از کل
وراگر ز بهر فزونیست جنگ
چو گنج آمد و کشور آمد به چنگ
مرا گر همی سر بباید برید
مکاظت این بد که بر من رسید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9443 : ردیف از کل
چه باید همی خیره خون ریختن
چنین دل به کین اندر آویختن
بفرمای من دل نهادم برین
نخواهم که باشی دلی پر زکین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9444 : ردیف از کل
همی سر ز یزدان نباید کشید
فراوان نکوهش بباید شنید
سیاوش سخن راست گوید همی
دل شاه از آتش بشوید همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9445 : ردیف از کل
دو گیتی همی برد خواهد ز من
بمانم به کام دل اهرمن
همی جادوئی زال کرد اندرین
نبود آتش تیز با او بکین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9446 : ردیف از کل
نزادی مرا کاشکی مادرم
وگر زاد مرگ آمدی بر سرم
بدو گفت نیرنگ داری هنوز
نگردد همی پشت شوخیست کوز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9447 : ردیف از کل
که چندین بلاها بباید کشید
ز گیتی همی زهر باید چشید
به ایرانیان گفت شاه جهان
ازین بد که او ساخت اندر نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9448 : ردیف از کل
بدین گونه پیمان که من کرده ام
به یزدان و سوگندها خورده ام
چه سازم چه باشد مکافات زین
همه شاهرا خواندند آفرین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9449 : ردیف از کل
اگر سر بگردانم از راستی
فراز آید از هر سوی کاستی
که پاداش او آن که بی جان شود
زبد کردن خویش پیچان شود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9450 : ردیف از کل
پراگنده شد در جهان این سخن
که با شاه ترکان فگندیم بن
بدژخیم فرمود که اینرا بگوی
زدار اندر آویز وبرتاب روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9451 : ردیف از کل
زبان برگشایند هر کس به بد
به هرجای بر من چنان چون سزد
چو سودابه را روی برگاشتند
شبستان همه بانگ برداشتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9452 : ردیف از کل
به کین بازگشتن بریدن ز دین
کشیدن سر از آسمان و زمین
دل شاه کاؤس پر درد شد
نهان داشت رنگ رخش زرد شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9453 : ردیف از کل
چنین کی پسندد ز من کردگار
کجا بر دهد گردش روزگار
چو سودابه را خوار بگذاشتند
همه انجمن روی برگاشتند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9454 : ردیف از کل
شوم کشوری جویم اندر جهان
که نامم ز کاووس ماند نهان
بدل گفت سیاوش که بر دست شاه
گرایدونکه سودابه گردد تباه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9455 : ردیف از کل
که روشن زمانه بران سان بود
که فرمان دادار گیهان بود
بفرجام کار او پشیمان شود
زمن بیند این غم چو پیچان شود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9456 : ردیف از کل
سری کش نباشد ز مغز آگهی
نه از بتری باز داند بهی
سیاوش چنین گفت با شهریار
که دلرا بدین کار غمگین مدار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9457 : ردیف از کل
قباد آمد و رفت و گیتی سپرد
ورا نیز هم رفته باید شمرد
بمن بخش سودابه را زین گناه
پذیرد مگر پند وآید براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9458 : ردیف از کل
تو ای نامور زنگه شاوران
بیارای تن را به رنج گران
بهانه همی جست از آن کار شاه
بدآن تا ببخشد گذشته گناه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9459 : ردیف از کل
برو تا به درگاه افرسیاب
درنگی مباش و منه سر به خواب
سیاوخش را گفت بخشیدمش
از آن پس که خون ریختند دیدمش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9460 : ردیف از کل
گروگان و این خواسته هرچ هست
ز دینار و ز تاج و تخت نشست
سیاوش ببوسید تخت پدر
وز آن تخت برخاست وآمد بدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9461 : ردیف از کل
ببر همچنین جمله تا پیش اوی
بگویش که ما را چه آمد به روی
بیآورد سودابه را باز جای
بفرمان شه بردش اندر سرای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9462 : ردیف از کل
بفرمود بهرام گودرز را
که این نامور لشکر و مرز را
شبستان همه پیش سودابه باز
دویدند وبردند یک یک نماز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9463 : ردیف از کل
سپردم ترا گنج و پیلان کوس
بمان تا بیاید سپهدار طوس
بدین نغز بگذشت یک روزگار
بدو گرمتر شد دل شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9464 : ردیف از کل
بدو ده تو این لشکر و خواسته
همه کارها یکسر آراسته
چنان شد دلش باز پر مهر اوی
که دیده نه برداشت از چهر اوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9465 : ردیف از کل
یکایک برو بر شمر هرچ هست
ز گنج و ز تاج و ز تخت نشست
دگر باره با شهریار جهان
همی جادوئی ساخت اندر نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9466 : ردیف از کل
چو بهرام بشنید گفتار اوی
دلش گشت پیچان به تیمار اوی
بدآن تا شود با سیاوخش بد
بدانسان که از گوهر بد سزد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9467 : ردیف از کل
ببارید خون زنگه شاوران
بنفرید بر بوم هاماوران
زگفتار او شاه شد بدگمان
نکرد ایچ بر کس پدید از نهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9468 : ردیف از کل
پر از غم نشستند هر دو به هم
روانشان ز گفتار او شد دژم
بجائی که کاری چنین او فتاد
خرد باید ودانش ودین وداد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9469 : ردیف از کل
بدو باز گفتند کاین رای نیست
ترا بی پدر در جهان جای نیست
چنان چون بود مردم ترسگار
برآید بکام دل مرد کار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9470 : ردیف از کل
یکی نامه بنویس نزدیک شاه
دگر باره زو پیلتن را بخواه
بجامیکه زهر آگند روزگار
ازو خیره نوشه مکن خواستار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9471 : ردیف از کل
اگر جنگ فرمان دهد جنگ ساز
مکن خیره اندیشه دل دراز
تو با آفرینش پسنده نهی
مشو تیز گر پرورنده نهی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9472 : ردیف از کل
مگردان به ما بر دژم روزگار
چو آمد درخت بزرگی به بار
چنینست کردار گردان سپهر
نخواهد کشادن همی بر تو چهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9473 : ردیف از کل
نپذرفت زان دو خردمند پند
دگرگونه بد راز چرخ بلند
بدین داستان زد یکی رهنمون
که مهر فزون نیست از مهر خون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9474 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که فرمان شاه
برانم که برتر ز خورشید و ماه
چو فرزند شایسته آمد پدید
زمهر زنان دل بباید برید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9475 : ردیف از کل
ولیکن به فرمان یزدان دلیر
نباشد ز خاشاک تا پیل و شیر
زبان دیگر ودلش جائی دگر
ازو پای یابی که جوئی تو سر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9476 : ردیف از کل
کسی کاو ز فرمان یزدان بتافت
سراسیمه شد خویشتن را نیافت
بمهر اندرون بود شاه جهان
که بشنید گفتار کار آگهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی