در حال بارگذاری ابیات…
***
10898 : ردیف از کل
شبان زاده ای را چنین در کنار
بگیری و از کس نیایدت عار
چو نزدیک سالار توران سپاه
رسید وبپرسید هر گونه شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10899 : ردیف از کل
خردمند را دل برو بر بسوخت
به کردار آتش رخش برفروخت
فراوان سخن گفت ونامه بداد
بخواند وبخندید وزو گشت شاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10900 : ردیف از کل
بدو گفت کای یادگار مهان
پسندیده و ناسپرده جهان
نگه کرد گرسیوز نامدار
بدآن تازه رخسارۀ شهریار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10901 : ردیف از کل
که تاج سر شهریاران توی
که گوید که پور شبانان توی
همی رفت یکدل پر از کین ودرد
بدآنگه که خورشید شد لاجورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10902 : ردیف از کل
شبان نیست از گوهر تو کسی
و زین داستان هست با من بسی
همه شب بپیچید تا روز پاک
همی بود چون مار غلطان بخاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10903 : ردیف از کل
ز بهر جوان اسپ و بالای خواست
همان جامه خسروآرای خواست
سر مرد کینه نیآمد بخواب
بیآمد بنزدیک افراسیاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10904 : ردیف از کل
به ایوان خرامید با او به هم
روانش ز بهر سیاوش دژم
زبیگانه پردخته کردند جای
نشستند وجستند هر گونه رای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10905 : ردیف از کل
همی پرورانیدش اندر کنار
بدو شادمان گردش روزگار
بدو گفت گرسیوز ای شهریار
سیاوش از آن شد که دیدی تو یار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10906 : ردیف از کل
بدین نیز بگذشت چندی سپهر
به مغز اندرون داشت با شاه مهر
فرستاده آمد زکاؤس شاه
نهانی بنزدیک او چند گاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10907 : ردیف از کل
شب تیره هنگام آرام و خواب
کس آمد ز نزدیک افراسیاب
زروم وزچین نیزش آمد پیام
همی یاد کاؤس گیرد بجام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10908 : ردیف از کل
بران تیرگی پهلوان را بخواند
گذشته سخنها فراوان براند
برو انجمن شد فراوان سپاه
بپیچد ازو ناگهان جان شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10909 : ردیف از کل
کز اندیشه بد همه شب دلم
بپیچید وز غم همی بگسلم
اگر تور را دل نگشتی دژم
زگیتی بایرج نکردی ستم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10910 : ردیف از کل
ازین کودکی کز سیاوش رسید
تو گفتی مرا روز شد ناپدید
دو کشور یکی آتش ودیگر آب
بدل یک زدیگر پر اندر شتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10911 : ردیف از کل
نبیره فریدون شبان پرورد
ز رای و خرد این کی اندر خورد
تو خواهی که شان خیره جفت آوری
اگر بادرا در نهفت آوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10912 : ردیف از کل
ازو گر نوشته به من بر بدیست
نشاید گذشتن که آن ایزدیست
اگر کردی بر تو این بد نهان
مرا زشت نامی بدی در جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10913 : ردیف از کل
چو کار گذشته نیارد به یاد
زید شاد و ما نیز باشیم شاد
دل شاه ازین کار شد دردمند
پر اندیشه از روزگار گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10914 : ردیف از کل
وگر هیچ خوی بد آرد پدید
بسان پدر سر بباید برید
بدو گفت بر من ترا مهر خون
بجنبید وشد دلترا رهنمون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10915 : ردیف از کل
بدو گفت پیران که ای شهریار
ترا خود نباید کس آموزگار
سه روز اندر این کار رای آوریم
سخنهای بهتر بجای آوریم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10916 : ردیف از کل
یکی کودکی خرد چون بیهشان
ز کار گذشته چه دارد نشان
چو این کار گردد خردرا دست
بگویم که درمان چه بایدت جست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10917 : ردیف از کل
تو خود این میندیش و بد را مکوش
چه گفت آن خردمند بسیارهوش
چهارم چو گرسیوز آمد بدر
کله بر سر وتنگ بسته کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10918 : ردیف از کل
که پروردگار از پدر برترست
اگر زاده را مهر با مادرست
سپهدار توران ورا پیش خواند
زکار سیاوش فراوان براند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10919 : ردیف از کل
نخستین به پیمان مرا شاد کن
ز سوگند شاهان یکی یاد کن
بدو گفت کای یادگار پشنگ
چه دارم بگیتی جز از تو بچنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10920 : ردیف از کل
فریدون به داد و به تخت و کلاه
همی داشتی راستی را نگاه
همه رازها بر تو باید کشاد
بژرفی ببین تا چه آید یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10921 : ردیف از کل
ز پیران چو بشینید افراسیاب
سر مرد جنگی درآمد ز خواب
از آن خواب بد شد دل من غمی
بمغز اندر آورد لختی کمی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10922 : ردیف از کل
یکی سخت سوگند شاهانه خورد
به روز سپید و شب لاژورد
نبستم بجنگ سیاوش میان
نیآمد ازو نیز مارا زیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10923 : ردیف از کل
به دادار کاو این جهان آفرید
سپهر و دد و دام و جان آفرید
چنان تخت پرمایه پدرود کرد
خرد تار کرد وهنر پود کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10924 : ردیف از کل
که ناید بدین کودک از من ستم
نه هرگز برو بر زنم تیزدم
زفرمان من یکزمان سر نتافت
زمن او بجز نیکوئیها نیافت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10925 : ردیف از کل
زمین را ببوسید پیران و گفت
که ای دادگر شاه بی یار و جفت
سپردم بدو کشور وگنج خویش
نکردیم یاد از غم ورنج خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10926 : ردیف از کل
برین بند و سوگند تو ایمنم
کنون یافت آرام جان و تنم
بخون نیز پیوستگی ساختیم
دل از کین ایران بپرداختیم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10927 : ردیف از کل
وزانجا بر خسرو آمد دمان
رخی ارغوان و دلی شادمان
بپیچیدم از گنج وفرزند روی
گرامی دو دیده سپردم بدوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10928 : ردیف از کل
بدو گفت کز دل خرد دور کن
چو رزم آورد پاسخش سور کن
پس از نیکوئیها وصد گونه رنج
جدا کردن کشور وتاج وگنج
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10929 : ردیف از کل
مرو پیش او جز به دیوانگی
مگردان زبان جز به بیگانگی
گرایدون که من بدسگالم بدوی
زگیتی برآید یکی گفتگوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10930 : ردیف از کل
مگرد ایچ گونه به گرد خرد
یک امروز بر تو مگر بگذرد
بروبر بهانه ندارم ببد
گر از من بدو اندکی بد رسد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10931 : ردیف از کل
به سر بر نهادش کلاه کیان
ببستش کیانی کمر بر میان
زبان برکشایند بر من مهان
درفشی شوم بر میان جهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10932 : ردیف از کل
یکی باره گام زن خواست نغز
برو بر نشست آن گو پاک مغز
زدد تیزدندانتر از شیر نیست
که اندر دلش بیم شمشیر نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10933 : ردیف از کل
بیامد به درگاه افراسیاب
جهانی برو دیده کرده پرآب
اگر بچّۀ بیند او دردمند
کند مرغزاری پناه از گزند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10934 : ردیف از کل
روارو برآمد که بشگای راه
که آمد نوآیین یکی پیشگاه
اگر ما بشوریم بر بیگناه
پسندد چنین داور هور وماه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10935 : ردیف از کل
همی رفت پیش اندرون شاه گرد
سپهدار پیران ورا پیش برد
ندانم جز آنکش بخوانم پسر
وز ایدر فرستمش سوی پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10936 : ردیف از کل
بیامد به نزدیک افراسیاب
نیا را رخ از شرم او شد پرآب
اگر گاه جوید گر انگشتری
ازین بوم وبر نگسلد داوری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10937 : ردیف از کل
بران خسروی یال و آن چنگ او
بدان شاخ و آن فر و اورنگ او
بدو گفت گرسیوز ای شهریار
مگیر اینچنین کار پرمایه خوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10938 : ردیف از کل
زمانی نگه کرد و نیکو بدید
همی گشت رنگ رخش ناپدید
از ایدر گر او سوی ایران شود
بر وبوم ما پاک ویران شود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10939 : ردیف از کل
تن پهلوان گشت لرزان چو بید
ز جان جوان پاک بگسست امید
هر آنگه که بیگانه شد خویش تو
بدانست راز کم وبیش تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10940 : ردیف از کل
زمانی چنان بود بگشاد چهر
زمانه به دلش اندر آورد مهر
برین داستان زد یکی رهنمون
که بادی که از خانه آید برون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10941 : ردیف از کل
بپرسید کای نورسیده جوان
چه آگاه داری ز کار جهان
نه بینی ازو جز همه درد ورنج
پراگندن دوده ونام وگنح
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10942 : ردیف از کل
بر گوسفندان چه گردی همی
زمین را چه گونه سپردی همی
نه دانی که پروردگار پلنگ
نه بیند زپرورده جز کین وجنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10943 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که نخچیر نیست
مرا خود کمان و پر تیر نیست
چو افراسیاب این سخن باز جست
همه گفت گرسیوز آمد درست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10944 : ردیف از کل
بپرسید بازش ز آموزگار
ز نیک و بد و گردش روزگار
پشیمان شد از رای وکردار خویش
همی تیره دانست بازار خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10945 : ردیف از کل
بدو گفت جایی که باشد پلنگ
بدرد دل مردم تیزچنگ
چنین داد پاسخ که من این سخن
نه سر نیک بینم پدید ونه بن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10946 : ردیف از کل
سه دیگر بپرسیدش از مام و باب
ز ایوان و از شهر وز خورد و خواب
بباشم تا راز گردان سپهر
چگونه کشاید بدین کار چهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10947 : ردیف از کل
چنین داد پاسخ که درنده شیر
نیارد سگ کارزاری به زیر
بهر کار بهتر درنگ از شتاب
بمان تا بتابد بدین آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی