در حال بارگذاری ابیات…
***
11135 : ردیف از کل
گرفتش کمربند و از پشت زین
برآورد و زد ناگهان بر زمین
مرا زندگانی سر آید همی
غم روز تلخ اندر آید همی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11136 : ردیف از کل
پیاده به پیش اندر افگند خوار
به لشکرگه آوردش از کارزار
گر ایوان من سر بکیوان کشید
همان زهر مرگم بباید چشید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11137 : ردیف از کل
درفش تهمتن همانگه ز راه
پدید آمد و گرد پیل و سپاه
اگر عمر باشد هزار ودویست
بجز خاک تیره مرا جای نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11138 : ردیف از کل
فرامرز پیش پدر شد چو گرد
به پیروزی از روزگار نبرد
یکی سینۀ شیر باشدش جای
یکی کرگس ودیگریرا همای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11139 : ردیف از کل
به پیش اندرون سرخه را بسته دست
بکرده ورازاد را یال پست
زشب روشنائی نجوید کسی
کجا بهره دارد زدانش بسی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11140 : ردیف از کل
همه غار و هامون پر از کشته بود
سر دشمن از رزم برگشته بود
ترا پنج ماهست از آبستنی
ازین نامور بچّۀ رستنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11141 : ردیف از کل
سپاه آفرین خواند بر پهلوان
بران نامبردار پور جوان
درخت گزین تو بار آورد
جهانرا یکی شهریار آورد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11142 : ردیف از کل
تهمتن برو آفرین کرد نیز
به درویش بخشید بسیار چیز
سرافراز کیخسرو نام کن
بغم خوردن اورا دلارام کن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11143 : ردیف از کل
یکی داستان زد برو پیلتن
که هر کس که سر برکشد ز انجمن
زخورشید تابنده تا تیره خاک
گذر نیست از داد یزدان پاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11144 : ردیف از کل
خرد باید و گوهر نامدار
هنر یار و فرهنگش آموزگار
زپرّ پشه تا پی زنده پیل
همان چشمۀ آب ودریای نیل
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11145 : ردیف از کل
چو این گوهران را بجا آورد
دلاور شود پر و پا آورد
نهانی مرا خاک توران بود
که گوید که خاکم بایران بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11146 : ردیف از کل
از آتش نبینی جز افروختن
جهانی چو پیش آیدش سوختن
چنین گردد این گنبد تیز رو
سرای کهنرا نبینند تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11147 : ردیف از کل
فرامرز نشگفت اگر سرکش است
که پولاد را دل پر از آتش است
ازین پس بفرمان افراسیاب
مرا بخت نیز اندر آمد بخواب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11148 : ردیف از کل
چو آورد با سنگ خارا کند
ز دل راز خویش آشکارا کند
ببرّند بر بی گنه این سرم
زخون جگر بر نهند افسرم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11149 : ردیف از کل
به سرخه نگه کرد پس پیلتن
یکی سرو آزاده بد بر چمن
نه تابوت یابم نه گور وکفن
نه بر من بگرید کسی زانجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11150 : ردیف از کل
برش چون بر شیر و رخ چون بهار
ز مشک سیه کرده بر گل نگار
بمانم بسان غریبان بخاک
سرم گردد از تن بشمشیر چاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11151 : ردیف از کل
بفرمود پس تا برندش به دشت
ابا خنجر و روزبانان و تشت
بخواری ترا روزبانان شاه
سر وتن برهنه برندت براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11152 : ردیف از کل
ببندند دستش به خم کمند
بخوابند بر خاک چون گوسفند
بیآید سپهدار پیران بدر
بخواهش بخواهد ترا از پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11153 : ردیف از کل
بسان سیاوش سرش را ز تن
ببرند و کرگس بپوشد کفن
نکرده گناهی بجان زینهار
بخواهد بکاخت برد زاروار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11154 : ردیف از کل
چو بشنید طوس سپهبد برفت
به خون ریختن روی بنهاد تفت
در ایوان آن پیر سر پر هنر
برانی بکیخسرو نامور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11155 : ردیف از کل
بدو سرخه گفت ای سرافراز شاه
چه ریزی همی خون من بی گناه
از ایران بیآید یکی چاره گر
بفرمان دادار بسته کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11156 : ردیف از کل
سیاوش مرا بود هم سال و دوست
روانم پر از درد و اندوه اوست
از ایدر ترا با پسر در نهان
سوی رود جیحون برد ناگهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11157 : ردیف از کل
مرا دیده پرآب بد روز و شب
همیشه به نفرین گشاده دو لب
نشانند بر تخت شاهی ورا
بفرمان بود مرغ وماهی ورا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11158 : ردیف از کل
بران کس که آن تشت و خنجر گرفت
بران کس که آن شاه را سرگرفت
از ایران یکی لشکر آرد بکین
پر آشوب گردد سراسر زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11159 : ردیف از کل
دل طوس بخشایش آورد سخت
بران نامبردار برگشته بخت
برین گونه خواهد گذشتن سپهر
نخواهد شدن رام با کس بمهر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11160 : ردیف از کل
بر رستم آمد بگفت این سخن
که پور سپهدار افگند بن
بسا لشکرا کز پی کین من
بپوشند جوشن بآئین من
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11161 : ردیف از کل
چنین گفت رستم که گر شهریار
چنان خسته دل شاید و سوگوار
زگیتی سراسر برآید خروش
زمانه زکیخسرو آید بجوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11162 : ردیف از کل
همیشه دل و جان افراسیاب
پر از درد باد و دو دیده پرآب
پی رخش رستم زمین بسپرد
زتوران کسیرا بکس نشمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11163 : ردیف از کل
همان تشت و خنجر زواره ببرد
بدان روزبانان لشکر سپرد
بکنیم از امروز تا رستخیز
نه بینی جز از گرز وشمشیر تیز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11164 : ردیف از کل
سرش را به خنجر ببرید زار
زمانی خروشید و برگشت کار
وز آنپس سیاوخش آزاده مرد
رخانرا بسوی فرنگیس کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11165 : ردیف از کل
بریده سر و تنش بر دار کرد
دو پایش زبر سر نگونسار کرد
ورا کرد پدرود وبا او بگفت
که من رفتنی گشتم ای نیک جفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11166 : ردیف از کل
بران کشته از کین برافشاند خاک
تنش را به خنجر بکردند چاک
برین گفتها بر تو دل سخت کن
تن از ناز واز تخت پردخته کن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11167 : ردیف از کل
جهانا چه خواهی ز پروردگان
چه پروردگان داغ دل بردگان
خروش وفغان کرد ودل پر زدرد
برون رفت از ایوان دو رخساره زرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11168 : ردیف از کل
چو لشکر بیامد ز دشت نبرد
تنان پر ز خون و سران پر ز گرد
جهانا ندانم چرا پروری
چو پروردۀ خویشرا بشکری
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11169 : ردیف از کل
خبر شد ز ترکان به افراسیاب
که بیدار بخت اندرآمد به خواب
فرنگیس رخ خسته وکنده موی
روان کرد در رخ زدیده دو جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11170 : ردیف از کل
همان سرخه نامور کشته شد
چنان دولت تیز برگشته شد
سیاوش چو با جفت غمها بگفت
خروشان بدو اندر آوریخت جفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11171 : ردیف از کل
بریده سرش را نگونسار کرد
تنش را به خون غرقه بر دار کرد
رخش پر زخون دل ودیده گشت
سوی آخر تازی اسپان گذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11172 : ردیف از کل
همه شهر ایران جگر خسته اند
به کین سیاوش کمر بسته اند
بیآورد شبرنگ به زاد را
که دریافتی روز کین بادرا
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11173 : ردیف از کل
نگون شد سر و تاج افراسیاب
همی کند موی و همی ریخت آب
خروشان سرش را ببر در گرفت
عنان وفسارش زسر بر گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11174 : ردیف از کل
همی گفت رادا سرا موبدا
ردا نامدارا یلا بخردا
بگویش اندرش گفت زاری براز
که بیدار دل باش وبا کس مساز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11175 : ردیف از کل
دریغ ارغوانی رخت همچو ماه
دریغ آن کیی برز و بالای شاه
چو کیخسرو آید بکین خواستن
عنانش ترا باید آراستن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11176 : ردیف از کل
خروشان به سر بر پراگند خاک
همه جامه ها کرد بر خویش چاک
از آخر ببر دل بیکبارگی
که اورا تو باشی بکین بارگی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11177 : ردیف از کل
چنین گفت با لشکر افراسیاب
که مارا بر آمد سر از خورد و خواب
ورا بارگی باش وگیتی بکوب
زدشمن بنعلت را بروب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11178 : ردیف از کل
همه کینه را چشم روشن کنید
نهالی ز خفتان و جوشن کنید
دگر مرگرا همی کرد پی
برافروخت برسان آتش زنی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11179 : ردیف از کل
چو برخاست آوای کوس از درش
بجنبید بر بارگه لشکرش
زدیبا ودینار ودرّ وگهر
زتاج وزتیغ وکلاه وکمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11180 : ردیف از کل
بزد نای رویین و بربست کوس
همی آسمان بر زمین داد بوس
بگنج اندر آگنده چیزی که بود
وز ایوان وگلشن برآورد دود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
11181 : ردیف از کل
به گردنکشان خسرو آواز کرد
که ای نامداران روز نبرد
چو این کرده شد ساز ورفتن گرفت
زبخت بد خویش مانده شگفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی