در حال بارگذاری ابیات…
***
9477 : ردیف از کل
همی دست یازید باید به خون
به کین دو کشور بدن رهنمون
که افرسیاب آمد وصد هزار
گزیده زترکان شمرده سوار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9478 : ردیف از کل
وزان پس که داند کزین کارزار
کرا برکشد گردش روزگار
دل شاه کاؤس از آن تنگ شد
که از بزم رایش سوی جنگ شد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9479 : ردیف از کل
ز بهر نوا هم بیازارد او
سخنهای گم کرده بازآرد او
یکی انجمن از ایرانیان
کسیرا که بد نیک خواه کیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9480 : ردیف از کل
همان خشم و پیگار بار آورد
سرشک غم اندر کنار آورد
بدیشان چنین گفت کافرسیاب
زباد وزآتش زخاک وزآب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9481 : ردیف از کل
اگر تیره تان شد دل از کار من
بپیچید سرتان ز گفتار من
همانا که یزدان نکردش سرشت
مگر خود سپهرش دگرگونه گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9482 : ردیف از کل
فرستاده خود باشم و رهنمای
بمانم برین دشت پرده سرای
که چندین بسوگند پیمان کند
بخوبی زبانرا گروگان کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9483 : ردیف از کل
سیاوش چو پاسخ چنین داد باز
بپژمرد جان دو گردن فراز
چو گرد آورم مردم جنگ جوی
بتابد زسوگند وپیمانش روی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9484 : ردیف از کل
ز بیم جداییش گریان شدند
چو بر آتش تیز بریان شدند
مرا رفت باید کنون کینه خواه
کنم روز روشن برو بر سیاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9485 : ردیف از کل
همی دید چشم بد روزگار
که اندر نهان چیست با شهریار
مگر گم شود نام او درجهان
وگر نه چنین هر زمان ناگهان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9486 : ردیف از کل
نخواهد بدن نیز دیدار او
ازان چشم گریان شد از کار او
سپه سازد وجنگ ایران کند
بسی زین بر وبوم ویران کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9487 : ردیف از کل
چنین گفت زنگه که ما بنده ایم
به مهر سپهبد دل آگنده ایم
بدو گفت موبد که چندین سپاه
چه خود رفت باید به آوردگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9488 : ردیف از کل
فدای تو بادا تن و جان ما
چنین باد تا مرگ پیمان ما
چرا خواسته داد باید بباد
در گنج چندین چه باید کشاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9489 : ردیف از کل
چو پاسخ چنین یافت از نیکخواه
چنین گفت با زنگه بیدار شاه
دو بار این سر نامور گاه خویش
بتیزی سپردی ببد خواه خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9490 : ردیف از کل
که رو شاه توران سپه را بگوی
که زین کار ما را چه آمد بروی
ازین پهلوانان یکی برگزین
سزاوار جنگ وسزاوار کین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9491 : ردیف از کل
ازین آشتی جنگ بهر منست
همه نوش تو درد و زهر منست
چنان داد پاسخ بدیشان که من
نه بینم کسیرا بدین انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9492 : ردیف از کل
ز پیمان تو سر نگردد تهی
وگر دور مانم ز تخت مهی
که دارد پی وتاب افراسیاب
مرا رفت باید چو کشتی بر آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9493 : ردیف از کل
جهاندار یزدان پناه منست
زمین تخت و گردون کلاه منست
شا باز گردید تا من کنون
بدین کار دلرا کنم رهنمون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9494 : ردیف از کل
و دیگر که بر خیره ناکرده کار
نشایست رفتن بر شهریار
سیاوش از آن دل پر اندیشه کرد
روانرا از اندیشه چون بیشه کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9495 : ردیف از کل
یکی راه بگشای تا بگذرم
بجایی که کرد ایزد آبشخورم
بدل گفت من سازم این رزمگاه
بخوبی بگویم بخواهم زشاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9496 : ردیف از کل
یکی کشوری جویم اندر جهان
که نامم ز کاووس ماند نهان
مگر کم رهائی دهد دادگر
زسودابه وگفتگوی پدر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9497 : ردیف از کل
ز خوی بد او سخن نشنوم
ز پیگار او یک زمان بغنوم
ودیگر کزین کار نام آورم
چنین لشکریا بدام آورم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9498 : ردیف از کل
بشد زنگه با نامور صد سوار
گروگان ببرد از در شهریار
بشد با کمر پیش کاؤس شاه
بدو گفت من دارم این پایگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9499 : ردیف از کل
چو در شهر سالار ترکان رسید
خروش آمد و دیده بانش بدید
که با شاه توران بجویم نبرد
سر سرکشان اندر آرم بگرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9500 : ردیف از کل
پذیره شدش نامداری بزرگ
کجا نام او بود جنگی طورگ
چنین بود رای جهان آفرین
که او جان سپارد بتوران زمین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9501 : ردیف از کل
چو زنگه بیامد به نزدیک شاه
سپهدار برخاست از پیشگاه
برای وبه اندیشۀ نابکار
کجا باز گردد برو روزگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9502 : ردیف از کل
گرفتش به بر تنگ و بنواختش
گرامی بر خویش بنشاختش
بدین کار همداستان شد پدر
که بندد بدین کین سیاوش کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9503 : ردیف از کل
چو بنشست با شاه پیغام داد
سراسر سخنها بدو کرد یاد
ازو شادمان گشت وبنواختش
بنوئی یکی پایگاه ساختش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9504 : ردیف از کل
چو بشنید پیچان شد افراسیاب
دلش گشت پر درد و سر پر ز تاب
بدو گفت گنج پدر پیش تست
تو گوئی سپه سربسر خویش تست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9505 : ردیف از کل
بفرمود تا جایگه ساختند
ورا چون سزا بود بنواختند
گو پیلتن را بر خویش خواند
بسی داستانهای نیکو براند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9506 : ردیف از کل
چو پیران بیامد تهی کرد جای
سخن رفت با نامور کدخدای
بدو گفت همزور تو پیل نیست
همانندۀ دست تو نیل نیست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9507 : ردیف از کل
ز کاووس وز خام گفتار او
ز خوی بد و رای و پیگار او
سیاوش بیآمد کمر بر میان
سخن گفت با من چو شیر ژیان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9508 : ردیف از کل
همی گفت و رخساره کرده دژم
ز کار سیاووش دل پر ز غم
زگیتی هنرمند وخامش توئی
که پروردگار سیاوش توئی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9509 : ردیف از کل
فرستادن زنگه شاوران
همه یاد کرد از کران تا کران
چو آهن ببندد بکان گهر
کشاده شود چون تو بستی کمر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9510 : ردیف از کل
بپرسید کاین را چه درمان کنیم
وزین چاره جستن چه پیمان کنیم
بخواهد همی جنگ افراسیاب
تو با او برو روی ازو بر متاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9511 : ردیف از کل
بدو گفت پیران که ای شهریار
انوشه بدی تا بود روزگار
چو بیدار باشی تو خواب آیدم
چو آرام یابی شتاب آیدم
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9512 : ردیف از کل
تو از ما به هر کار داناتری
ببایستها بر تواناتری
جهان ایمن از تیر وشمشیر تست
سر ماه با چرخ در زیر تست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9513 : ردیف از کل
گمان و دل و دانش و رای من
چنینست اندیشه بر جای من
تهمتن بدو گفت من بنده ام
سخن هرچه گوئی سراینده ام
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9514 : ردیف از کل
که هر کس که بر نیکوی در جهان
توانا بود آشکار و نهان
سیاوش پناه روان من است
سر تاج او آسمان من است
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9515 : ردیف از کل
ازین شاهزاده نگیرند باز
زگنج و ز رنج آنچ آید فراز
چو بشنید ازو آفرین کرد وگفت
که با جان پاکت خرد باد جفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
9516 : ردیف از کل
من ایدون شنیدم که اندر جهان
کسی نیست مانند او از مهان
برآمد خروشیدن بوق وکوس
بیآمد سپهبد سرافراز طوس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی