در حال بارگذاری ابیات…
***
8812 : ردیف از کل
برانگونه سودابه را خفته دید
سراسر شبستان برآشفته دید
خبر زو بشاه سمنگان رسید
همه جامه بر خویشتن بر درید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8813 : ردیف از کل
دو کودک بران گونه بر طشت زر
فگنده به خواری و خسته جگر
بمادر خبر شد که سهراب گرد
بتیغ پدر خسته گشت وبمرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8814 : ردیف از کل
ببارید سودابه از دیده آب
بدو گفت روشن ببین آفتاب
بزد چنگ وبدرید پیراهنش
درخشان شد آن لعل زیبا تنش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8815 : ردیف از کل
همی گفت بنگر چه کرد از بدی
به گفتار او خیره ایمن شدی
برآورد بانگ وغریو وخروش
زمان تا زمان او همی شد زهوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8816 : ردیف از کل
دل شاه کاووس شد بدگمان
برفت و در اندیشه شد یک زمان
مر آن زلف چون تابداده کمند
بر انگشت پیچد واز بن بکند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8817 : ردیف از کل
همی گفت کاین را چه درمان کنم
نشاید که این بر دل آسان کنم
زرخ مچیکیدش فرود آب خون
زمان تا زمان اندر آمد نگون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8818 : ردیف از کل
ازان پس نگه کرد کاووس شاه
کسی را که کردی به اختر نگاه
همی خاک تیره بسر برفگند
بدندان همه گشت بازو بکند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8819 : ردیف از کل
بجست و ز ایشان بر خویش خواند
بپرسید و بر تخت زرین نشاند
بسر بر فگند آتش وبر فروخت
همه روی وموی سیاهش بسوخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8820 : ردیف از کل
ز سودابه و رزم هاماوران
سخن گفت هرگونه با مهتران
همی گفت که ای جان مادر کنون
کجائی سرشته بخاک اندرون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8821 : ردیف از کل
بدان تا شوند آگه از کار اوی
بدانش بدانند کردار اوی
چو چشمش بره بود گفتم مگر
بیایم زفرزند ورستم خبر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8822 : ردیف از کل
وزان کودکان نیز بسیار گفت
همی داشت پوشیده اندر نهفت
گمانم چنان بود گفتم کنون
بگشتی بگرد جهان اندرون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8823 : ردیف از کل
همه زیج و صرلاب برداشتند
بران کار یک هفته بگذاشتند
پدررا همی جستی ویافتی
کنون بآمدن تیز بشتافتی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8824 : ردیف از کل
سرانجام گفتند کاین کی بود
به جامی که زهر افگنی می بود
چو دانستم ای پور که آید خبر
که رستم دریدت بخنجر جگر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8825 : ردیف از کل
دو کودک ز پشت کسی دیگرند
نه از پشت شاه و نه زین مادرند
دریغش نیآمد برآن روی تو
بر آن برز بالا وآن موی تو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8826 : ردیف از کل
گر از گوهر شهریاران بدی
ازین زیجها جستن آسان بدی
بر آن گردگاهش نیآمد دریغ
که بدرید رستم مر آنرا بتیغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8827 : ردیف از کل
نه پیداست رازش درین آسمان
نه اندر زمین این شگفتی بدان
بپرورده بودم تنت را بناز
ببر بر بروز وشبان دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8828 : ردیف از کل
نشان بداندیش ناپاک زن
بگفتند با شاه در انجمن
کنون آن بخون اندرون غرقه گشت
کفن بر ویال تو خرقه گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8829 : ردیف از کل
نهان داشت کاووس و باکس نگفت
همی داشت پوشیده اندر نهفت
کنون من کرا گیرم اندر کنار
که باشد همی مر مرا غمگسار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8830 : ردیف از کل
برین کار بگذشت یک هفته نیز
ز جادو جهان را برآمد قفیز
کرا خوانم اکنون بجای تو پیش
کرا گویم این درد وتیمار خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8831 : ردیف از کل
بنالید سودابه و داد خواست
ز شاه جهاندار فریاد خواست
دریغا تن وجان وچشم وچراغ
بخاک اندرون ماند از کاخ وباغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8832 : ردیف از کل
همی گفت همداستانم ز شاه
به زخم و به افگندن از تخت و گاه
پدرجستی ای شیر لشکر پناه
بجای پدر گورت آمد براه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8833 : ردیف از کل
ز فرزند کشته بپیچد دلم
زمان تا زمان سر ز تن بگسلم
از امّید نومید گشتی بزار
بخفتی بخاک اندرون زاروار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8834 : ردیف از کل
بدو گفت ای زن تو آرام گیر
چه گویی سخنهای نادلپذیر
از آن پیش کو دشنه را برکشید
جگرگاه سیمین تو بردرید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8835 : ردیف از کل
همه روزبانان درگاه شاه
بفرمود تا برگرفتند راه
چرا آن نشانی که مادرت داد
نددادی بدو ونکردیش یاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8836 : ردیف از کل
همه شهر و برزن به پای آورند
زن بدکنش را بجای آورند
نشان داده بود از پدر مادرت
زبهر چه نآمد همی باورت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8837 : ردیف از کل
به نزدیکی اندر نشان یافتند
جهان دیدگان نیز بشتافتند
کنون مادرت ماند پی تو اسیر
پر از رنج وتیمار ودرد وزخیر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8838 : ردیف از کل
کشیدند بدبخت زن را ز راه
به خواری ببردند نزدیک شاه
چرا نآمدم با تو اندر سفر
که گشتی بکام دلت ماه وخور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8839 : ردیف از کل
به خوبی بپرسید و کردش امید
بسی روز را داد نیزش نوید
مرا رستم از دور بشناختی
ترا با من ای پور بنواختی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8840 : ردیف از کل
وزان پس به خواری و زخم و به بند
به پردخت از او شهریار بلند
نینداختی نیزه نزدت فراز
نکردی جگرگاه ای پور باز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8841 : ردیف از کل
نبد هیچ خستو بدان داستان
نبد شاه پرمایه همداستان
همی گفت ومیخست ومیکند موی
همی زد کفت دست بر خوبروی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8842 : ردیف از کل
بفرمود کز پیش بیرون برند
بسی چاره جویند و افسون برند
زبس کو همی شیون وناله کرد
همه خلقرا چشم پر ژاله کرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8843 : ردیف از کل
چو خستو نیاید میانش به ار
ببرید و این دانم آیین و فر
برآن گوه بیهش بیفتاد ومست
همه خلقرا دل بروبر بخست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8844 : ردیف از کل
ببردند زن را ز درگاه شاه
ز شمشیر گفتند وز دار و چاه
بیفتاد بر خاک وچون مرده گشت
تو گفتی که خونش هم افسرده گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8845 : ردیف از کل
چنین گفت جادو که من بی گناه
چه گویم بدین نامور پیشگاه
بهوش آمد وباز نالش گرفت
بر آن پور کشته سگالش گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8846 : ردیف از کل
بگفتند باشاه کاین زن چه گفت
جهان آفرین داند اندر نهفت
زخون جگر کرد لعل آبرا
بیآورد آن تاج سهراب را
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8847 : ردیف از کل
به سودابه فرمود تا رفت پیش
ستاره شمر گفت گفتار خویش
همی زار بگریست بر تاج وتخت
همی گفت ای خسروانی درخت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8848 : ردیف از کل
که این هر دو کودک ز جادو زنند
پدیدند کز پشت اهریمنند
بیآورد آن حرمۀ باد پای
که در روز روشن بدو بود رای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8849 : ردیف از کل
چنین پاسخ آورد سودابه باز
که نزدیک ایشان جز اینست راز
سر اسپ اورا ببر در گرفت
جهانی بدو مانده اندر شکفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8850 : ردیف از کل
فزونستشان زین سخن در نهفت
ز بهر سیاوش نیارند گفت
گهی بوسه بر سر زدی گه بروی
بمالید بر سمّ او روی وموی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8851 : ردیف از کل
ز بیم سپهبد گو پیلتن
بلرزد همی شیر در انجمن
بیآورد آن جامۀ شاهوار
گرفتش چو فرزند اندر کنار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8852 : ردیف از کل
کجا زور دارد به هشتاد پیل
ببندد چو خواهد ره آب نیل
زخون مژه خاک را لعل کرد
همیگشت در خاک ودر خون بدرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8853 : ردیف از کل
همان لشکر نامور صدهزار
گریزند ازو در صف کارزار
بیآورد خفتان ودرع وکمان
همان نیزه وتیغ وگرز گران
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8854 : ردیف از کل
مرا نیز پایاب او چون بود
مگر دیده همواره پرخون بود
بیآورد زرّین لجام وسپر
لجام وسپررا همی زد بسر
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8855 : ردیف از کل
جزان کاو بفرماید اخترشناس
چه گوید سخن وز که دارد سپاس
کمندش بیآورد هشتاد باز
بحلق خود اندر فگندش دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8856 : ردیف از کل
تراگر غم خرد فرزند نیست
مرا هم فزون از تو پیوند نیست
بیآورد آن جوشن وخود اوی
همی گفت کای شیر پرخاشجوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8857 : ردیف از کل
سخن گر گرفتی چنین سرسری
بدان گیتی افگندم این داوری
همان تیغ سهرابرا بر کشید
بیآمد روان دمّ اسپش درید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8858 : ردیف از کل
ز دیده فزون زان ببارید آب
که بردارد از رود نیل آفتاب
بدرویش داد آن همه خواسته
زر وسیم واسپان آراسته
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8859 : ردیف از کل
سپهبد ز گفتار او شد دژم
همی زار بگریست با او بهم
در کاخ بر بست وتختش بکند
زبالا برآورد وخوارش فگند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8860 : ردیف از کل
گسی کرد سودابه را خسته دل
بران کار بنهاد پیوسته دل
در کاخهارا سیه کرد پاک
زکاخ وزایوان برآورد خاک
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8861 : ردیف از کل
چنین گفت کاندر نهان این سخن
پژوهیم تا خود چه آید به بن
فروهشت پس جامۀ نیلگون
همان نیلگون غرق کرده بخون
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی