در حال بارگذاری ابیات…
***
10716 : ردیف از کل
درختی نشانی همی بر زمین
کجا برگ خون آورد بار کین
خنیده بتوران سیاوخش گرد
کز اختر چنین کرده شد روز ارد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10717 : ردیف از کل
به کین سیاوش سیه پوشد آب
کند زار نفرین به افراسیاب
چو پیران از آن نامور شارسان
شنید از لب هر کسی داستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10718 : ردیف از کل
ستمگاره ای بر تن خویشتن
بسی یادت آید ز گفتار من
از ایوان گنبد وپالیز وباغ
زرود وزدشت وزکوه وزراغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10719 : ردیف از کل
نه اندر شکاری که گور افگنی
دگر آهوان را به شور افگنی
شتاب آمدش تا ببیند که شاه
چه کرد اندر آن مایه ور جایگاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10720 : ردیف از کل
همی شهریاری ربایی ز گاه
درین کار به زین نگه کن پگاه
هر آنکس که او از در کار بود
بدآن بزم با او سزاوار بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10721 : ردیف از کل
مده شهر توران به خیره به باد
بباید که روز بد آیدت یاد
هزار از خردمند مردان گرد
چو هنگام رفتنش آمد ببرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10722 : ردیف از کل
بگفت این و روی سیاوش بدید
دو رخ را بکند و فغان برکشید
چو آمد بنزدیک آن جایگاه
سیاوش پذیره شدش با سپاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10723 : ردیف از کل
دل شاه توران برو بر بسوخت
همی خیره چشم خرد را بدوخت
چو پیران بنزد سیاوش رسید
پیاده شد از دور کورا بدید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10724 : ردیف از کل
بدو گفت برگرد و ایدر مپای
چه دانی کزین بد مرا چیست رای
سیاوش فرود آمد از پیل رنگ
پیاده گرفتش بآغوش تنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10725 : ردیف از کل
به کاخ بلندش یکی خانه بود
فرنگیس زان خانه بیگانه بود
بگشتند هر دو بدآن شهر باز
سیاوش وپیران گردن فراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10726 : ردیف از کل
مر او را دران خانه انداختند
در خانه را بند برساختند
بگشتند بر گرد آن شارسان
خوش آمد ورا آنچنان خارسان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10727 : ردیف از کل
بفرمود پس تا سیاووش را
مرآن شاه بی کین و خاموش را
سراسر همه کاخ وایوان وباغ
همی تافت هر سو چو روشن چراغ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10728 : ردیف از کل
که این را بجایی بریدش که کس
نباشد ورا یار و فریادرس
سپهدار پیران بهر سو براند
بسی آفرین بر سیاوش بخواند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10729 : ردیف از کل
سرش را ببرید یکسر ز تن
تنش کرگسان را بپوشد کفن
بدو گفت گر فرّ وبرز کیام
نبودیت با دانش اندر میان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10730 : ردیف از کل
بباید که خون سیاوش زمین
نبوید نروید گیا روز کین
چو آغاز کردی بدین گونه جای
کجا آمدی جاه از اینسان بپای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10731 : ردیف از کل
همی تاختندش پیاده کشان
چنان روزبانان مردم کشان
بماناد تا رستخیز این نشان
میان دلیران وگردنکشان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10732 : ردیف از کل
سیاوش بنالید با کردگار
که ای برتر از گردش روزگار
پسر بر پسر همچنین شاد باد
جهاندار وپیروز وفرّخ نهاد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10733 : ردیف از کل
یکی شاخ پیدا کن از تخم من
چو خورشید تابنده بر انجمن
چو یکبهره از شهر خرّم بدید
بایوان وباغ سیاوش رسید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10734 : ردیف از کل
که خواهد ازین دشمنان کین خویش
کند تازه در کشور آیین خویش
بکاخ فرنگیس بنهاد روی
چنان شاد وخرّم ودیهیم جوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10735 : ردیف از کل
همی شد پس پشت او پیلسم
دو دیده پر از خون و دل پر ز غم
پذیره شدش دختر شهریار
بپرسید ودینار کردش نثار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10736 : ردیف از کل
سیاوش بدو گفت پدرود باش
زمین تار و تو جاودان پود باش
چو بر تخت بنشست وآن جای دید
پرستار بسیار بر پای دید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10737 : ردیف از کل
درودی ز من سوی پیران رسان
بگویش که گیتی دگر شد بسان
برین نیز چندی ستایش گرفت
جهان آفرینرا نیایش گرفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10738 : ردیف از کل
به پیران نه زین گونه بودم امید
همی پند او باد بد من چو بید
وز آنپس بخوردن گرفتند کار
می وخوان ورامشگر ومیگسار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10739 : ردیف از کل
مرا گفته بود او که با صد هزار
زره دار و بر گستوان ور سوار
ببودند یکهفته با می بدست
گهی خرّم وشاد دل گاه مست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10740 : ردیف از کل
چو برگرددت روز یار توام
بگاه چرا مرغزار توام
بهشتم ره آورئ پیش آورید
همان هدیۀ شاهوار چون سزید
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10741 : ردیف از کل
کنون پیش گرسیوز اندر دوان
پیاده چنین خوار و تیره روان
زیاقوت واز گوهر شاهوار
زدیبا واز تاج گوهر نگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10742 : ردیف از کل
نبینم همی یار با خود کسی
که بخروشدی زار بر من بسی
زدینار واسپان بزین خدنگ
بزرّین ستام وجناغ پلنگ
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10743 : ردیف از کل
چو از شهر و ز لشکر اندر گذشت
کشانش ببردند بر سوی دشت
فرنگیس را افسر وگوشوار
همان باره وطوق گوهر نگار
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10744 : ردیف از کل
ز گرسیوز آن خنجر آبگون
گروی زره بستد از بهر خون
بداد وبیآمد بسوی ختن
ابا لشکر نامدار انجمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10745 : ردیف از کل
بیفگند پیل ژیان را به خاک
نه شرم آمدش زان سپهبد نه باک
چو آمد بشادی بایوان خویش
پدیدار شد در شبستان خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10746 : ردیف از کل
یکی تشت بنهاد زرین برش
جدا کرد زان سرو سیمین سرش
بگلشهر گفت آنکه خرّم بهشت
ندید ونه دادند که رضوان چه گفت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10747 : ردیف از کل
بجایی که فرموده بد تشت خون
گروی زره برد و کردش نگون
ببیند مر آن شهر فرخنده جای
بهشت برینست گاه وسرای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10748 : ردیف از کل
یکی باد با تیره گردی سیاه
برآمد بپوشید خورشید و ماه
چو خورشید بر گاه فرّخ سروش
نشسته بآئین وبا فرّ وهوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10749 : ردیف از کل
همی یکدگر را ندیدند روی
گرفتند نفرین همه بر گروی
برامش بپیمای لختی زمین
برو شارسان سیاوش ببین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10750 : ردیف از کل
چو از سروبن دور گشت آفتاب
سر شهریار اندرآمد به خواب
خداوند آن شهر نیکوترست
تو گوئی فروزندۀ خاورست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10751 : ردیف از کل
چه خوابی که چندین زمان برگذشت
نجنبیند و بیدار هرگز نگشت
به بینی فرنگیس با آب وتاب
چو ماه دو هفته بر آفتاب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10752 : ردیف از کل
چو از شاه شد گاه و میدان تهی
مه خورشید بادا مه سرو سهی
وز آن جایگه نزد افراسیاب
همیرفت برسان کشتی بر آب
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10753 : ردیف از کل
چپ و راست هر سو بتابم همی
سر و پای گیتی نیابم همی
بیآمد بگفت آن کجا کرده بود
همان باژ کز کشور آورده بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10754 : ردیف از کل
یکی بد کند نیک پیش آیدش
جهان بنده و بخت خویش آیدش
که در کشور هند چون رزم کرد
بدانرا سر اندر کشیده بگرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10755 : ردیف از کل
یکی جز به نیکی جهان نسپرد
همی از نژندی فرو پژمرد
بپرسید ازو شهریار بلند
زکار سیاوش واز چون وچند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10756 : ردیف از کل
مدار ایچ تیمار با او به هم
به گیتی مکن جان و دل را دژم
وز آن شهر وکشور وآن جایگاه
یکایک همه باز پرسیده شاه
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10757 : ردیف از کل
ز خان سیاوش برآمد خروش
جهانی ز گرسیوز آمد به جوش
بدو گفت پیران که خرّم بهشت
کسی کو ببیند باردیبهشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10758 : ردیف از کل
ز سر ماهرویان گسسته کمند
خراشیده روی و بمانده نژند
همانا نداند از آن شهر باز
ونه خورشید از آن مهتر سرفراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10759 : ردیف از کل
همه بندگان موی کردند باز
فرنگیس مشکین کمند دراز
یکی شهر دیدم که اندر زمین
نبیند چنان کس بتوران وچین
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10760 : ردیف از کل
برید و میان را به گیسو ببست
به فندق گل ارغوانرا بخست
زبس باغ وایوان وآب روان
برآمیخت گفتی خرد با روان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10761 : ردیف از کل
به آواز بر جان افراسیاب
همی کرد نفرین و می ریخت آب
گله کرد باید بگیتی یله
ترا چون نباشد بچیزی گله
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10762 : ردیف از کل
خروشش به گوش سپهبد رسید
چو آن ناله و زار نفرین شنید
چو کاخ فرنگیس دیدم زدور
چو گنج گهر بود برسان نور
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10763 : ردیف از کل
به گرسیوز بدنشان شاه گفت
که او را به کوی آورید از نهفت
گرایدون که آید زمینو سروش
نباشد بدآن فرّ واروند وهوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10764 : ردیف از کل
ز پرده به درگه بریدش کشان
بر روزبانان مردم کشان
بدآن زیب وآئین که داماد تست
بخوبی بکام دل شاد تست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
10765 : ردیف از کل
بدان تا بگیرند موی سرش
بدرند بر بر همه چادرش
ودیگر که دو کشور از جنگ وجوش
برآسود چو بیهش که آمد بهوش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی