در حال بارگذاری ابیات…
***
8874 : ردیف از کل
سیاووش را کرد باید درست
که این بد بکرد و تباهی بجست
سخن چون برابر شود با خرد
روان سراینده رامش برد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8875 : ردیف از کل
به پور جوان گفت شاه زمین
که رایت چه بیند کنون اندرین
کسیرا که اندیشه ناخوش بود
بدآن ناخوشی رای او کش بود
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8876 : ردیف از کل
سیاوش چنین گفت کای شهریار
که دوزخ مرا زین سخن گشت خوار
همی خویشتنرا چلیپا کند
به پیش خردمند رسوا کند
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8877 : ردیف از کل
اگر کوه آتش بود بسپرم
ازین تنگ خوارست اگر بگذرم
ولیکن نبیند کس آهوی خویش
ترا روشن آید همی خوی خویش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8878 : ردیف از کل
پراندیشه شد جان کاووس کی
ز فرزند و سودابه نیک پی
اگر داد باید که ماند بجای
بیآرای وز آنپس بدانا نمای
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8879 : ردیف از کل
کزین دو یکی گر شود نابکار
ازان پس که خواند مرا شهریار
چو دانا پسند وپسندیده گشت
بجوی تو در آب جنبیده گشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8880 : ردیف از کل
چو فرزند و زن باشدم خون و مغز
کرا بیش بیرون شود کار نغز
بگفتار دهقان کنون باز گرد
نگر تا چه در کوید سراینده مرد
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8881 : ردیف از کل
همان به کزین زشت کردار دل
بشویم کنم چاره دلگسل
کهن گشته این داستانها زمن
کنون نو کند روزگار کهن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8882 : ردیف از کل
چه گفت آن سپهدار نیکوسخن
که با بددلی شهریاری مکن
اگر زندگانی بود دیر باز
بدین دین خرّم بمانم دراز
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8883 : ردیف از کل
به دستور فرمود تا ساروان
هیون آرد از دشت صد کاروان
که یک میوه داری بماند زمن
که بارد همی بار او بر چمن
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8884 : ردیف از کل
هیونان به هیزم کشیدن شدند
همه شهر ایران به دیدن شدند
از آن پس که پیمود پنجاه وهشت
بسر بر فراوان شکفتی گذشت
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8885 : ردیف از کل
به صد کاروان اشتر سرخ موی
همی هیزم آورد پرخاشجوی
همی آز کمتر نگردد بسال
همی روز جوید بتقویم وفال
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8886 : ردیف از کل
نهادند هیزم دو کوه بلند
شمارش گذر کرد بر چون و چند
چگفتست آن موبد پیشرو
که هرگز نگردد کهن گشته نو
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8887 : ردیف از کل
ز دور از دو فرسنگ هرکش بدید
چنین جست و جوی بلا را کلید
تو چندان باشی سخن گوی باش
خردمند باش ونکو خوی باش
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8888 : ردیف از کل
همی خواست دیدن در راستی
ز کار زن آید همه کاستی
چو رفتی سر وکار با ایزدست
اگر نیک باشدت کار ار بدست
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8889 : ردیف از کل
چو این داستان سر به سر بشنوی
به آید ترا گر بدین بگروی
نگر تا چه کاری همان بدروی
سخن هر چه گوئی همان بشنوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8890 : ردیف از کل
نهادند بر دشت هیزم دو کوه
جهانی نظاره شده هم گروه
درشتی زکس نشنود نرم گوی
سخن ناتوانی بآرزم گوی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8891 : ردیف از کل
گذر بود چندان که گویی سوار
میانه برفتی به تنگی چهار
زگفتار دهقان چنین داستان
تو بر خوان وبرگوی از باستان
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
***
8892 : ردیف از کل
بدانگاه سوگند پرمایه شاه
چنین بود آیین و این بود راه
چنین گفت موبد که یکروز طوس
بدآنگه که خیزد خروش خروس
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی
در حال بروزرسانی