در حال بارگذاری ابیات…
***
643 : ردیف از کل
پدید آمد از هر سوئی خسروی
یکی نامجوئی ز هر پهلوی
پدید آمد از هر سویی خسرَوی
یکی نامجویی ز هر پَهلَوی
پدید آمد از هر سوئی خسروی
یکی نامجوئی ز هر پهلوی
پدید آمد از هر سوی خسروی
یکی نامجوئی ز هر پهلوی
پدید آمد از هر سوی خسروی
یکی نامجویی ز هر پهلوی
پدید آمد از هر سوی خسروی
یکی نامداری زهر پهلوی
پدید آمد از هر سوئی خسروی
یکی نامجوئی ز هر پهلوی
پدید آمد از هر سوی خسروی
یکی نامداری ز هر پهلوی
در حال بروزرسانی
***
644 : ردیف از کل
سپه کرده وجنگ را ساخته
دل از مهر جمشید پرداخته
سپه کرده و جنگ را ساخته
دل از مِهر جمشید پرداخته
سپه کرده وجنگ را ساخته
دل از مهر جمشید پرداخته
سپه کرده و جنگ را ساخته
دل از مهر جمشید پرداخته
سپه کرده و جنگ را ساخت
دل از مهر جمشید پرداخت
سپه کرده وجنگرا ساخته
دل از مهر جمشید پرداخته
سپه کرده وجنگ را ساخته
دل از مهر جمشید پرداخته
سپه کردهو جنگرا ساخته
دل ازمهر جمشید پرداخته
در حال بروزرسانی
***
645 : ردیف از کل
یکا یک از ایران بر آمد سپاه
سوی تازیان بر گرفتند راه
یکایک از ایران بیامد سپاه
سوی تازیان برگرفتند راه
یکا یک از ایران بر آمد سپاه
سوی تازیان بر گرفتند راه
یکایک زایران بر آمد سپاه
سوی تازیان بر گرفتند راه
یکایک از ایران بیامد سپاه
سوی تازیان برگرفتند راه
یکایک از ایران برآمد سپاه
سوی تازیان برگرفتند راه
یکا یک از ایران بر امد سپاه
سوی تازیان بر گرفتند راه
یکا یک از ایران بر آمد سپاه
سوی تازیان بر گرفتند راه
در حال بروزرسانی
***
646 : ردیف از کل
شنیدند کانجا یکی مهتر است
پر از هول آن اژدها پیکر است
شنودند کانجا یکی مهتر است
پر از هول شاه، اژدها پیکر است
شنیدند کانجا یکی مهتر است
پر از هول آن اژدها پیکر است
شنودند کانجا یکی مهترست
پر از هول شاه اژدها پیکرست
شنیدند کانجا یکی مهترست
پر از هول شاه اژدها پیکرست
شنودند کآنجا یکی مهتر است
پر از هول شاه اژدها پیکر است
شنیدند کانجا یکی مهتر است
پر از هول آن اژدها پیکر است
شنودند کانجا یکی مهتر ست
پر از هول شاه اژدها پیکر ست
در حال بروزرسانی
***
647 : ردیف از کل
سواران ایران همه شاه جوی
نهادند یکسر بضحاک روی
سواران ایران همه شاه جوی
نهادند یکسر، بضحاک، روی
سواران ایران همه شاه جوی
نهادند یکسر بضحّاک رُوی
سواران ایران همه شاهجوی
نهادند یکسر بضحاک روی
سواران ایران همه شاه جوی
نهادند یکسر بضحاک روی
سواران ایران همه شاه جوی
نهادند یکسر بضحّاک روی
سواران ایران همه شاه جوی
نهادند یکسر بضحّاک روی
سواران ایران همه شاه جوی
نهادند یکسر بضحاک روی
در حال بروزرسانی
***
648 : ردیف از کل
بشاهی بر او آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
بشاهی بر او آفرین خواندند
ورا شاه ایرانزمین خواندند
بشاهی بر او آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
بشاهی برو آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
بشاهی برو افرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
بشاهی برو آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
بشاهی بر او آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
بشاهی برو آفرین خواندند
ورا شاه ایران زمین خواندند
در حال بروزرسانی
***
649 : ردیف از کل
کی اژدهافش بیامد چو باد
بایران زمین تاج بر سر نهاد
این بیت را ندارد
کی اژدهافش بیامد چو باد
برایران زمین تاج بر سر نهاد
کی اژدهافش بیامد چو باد
بایران زمین تاج بر سر نهاد
کی اژدهافش بیامد چو باد
بایران زمین تاج بر سر نهاد
کی اژدهافش بیآمد چو باد
بایران زمین تاج بر سر نهاد
کی اژدهافش بیامد چو باد
بایران زمین تاج بر سر نهاد
کی اژدهافش بیامد چو باد
بایران زمین تاج بر سر نهاد
در حال بروزرسانی
***
650 : ردیف از کل
از ایران واز تازیان لشگری
گزین کرد گردان هر کشوری
از ایران و از تازیان لشکری
گزین کرد، گردان هر کشوری
از ایران واز تازیان لشگری
گزین کرد گردان هر کشوری
از ایران و از تازیان لشکری
گزین کرد گرد ازهمه کشوری
از ایران و از تازیان لشکری
گزین کرد گرد ان هر کشوری
از ایران واز تازیان لشکری
گزین کرد گردان هر کشوری
از ایران واز تازیان لشکری
گزین کرد گردان هر کشوری
از ایرانو از تازیان لشکری
گزین کرد گردان هر کشوری
در حال بروزرسانی
***
651 : ردیف از کل
سوی تخت جمشید بنهاد روی
چو انگشتری کرد گیتی بر اوی
این بیت را ندارد
سُوی تخت جمشید بنهاد رُوی
چو انگشتری کرد گیتی براوی
سوی تخت جمشید بنهاد روی
چو انگشتری کرد گیتی بروی
سوی تخت جمشید بنهاد روی
چو انگشتری کرد گیتی بروی
سوی تخت جمشید بنهاد روی
چو انگشتری کرد گیتی بروی
سوی تخت جمشید بنهاد روی
چو انگشتری کرد گیتی بر اوی
سوی تخت جمشید بنهاد روی
چو انگشتری کرد گیتی بر وی
در حال بروزرسانی
***
652 : ردیف از کل
چو جمشید را بخت شد کند رو
به تنگ آوریدش جهاندار نو
چو جمشید را بخت شد کندرو
به تنگ اندرآمد، جهاندار نو؛
چو جمشید را بخت شد کند رو
بتنگ آوریدش جهاندار نو
چو جمشید را بخت شد کندرو
بتنگ اندر آمد جهاندار نو
چو جمشید را بخت شد کند رو
بتنگ اندر آمد جهاندار نو
چو جمشید را بخت شد کندرو
بتنگ آوریدش جهاندار نو
چو جمشید را بخت شد کند رو
به تنگ آوریدش جهاندار نو
چو جمشید را بخت شد کندرو
بتنگ آوریدش جهاندار نو
در حال بروزرسانی
***
653 : ردیف از کل
برفت وبدو داد تخت و کلاه
بزرگی ودیهیم و تخت و کلاه
برفت و بدو داد تخت و کلاه
بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه
برفت وبدو داد تخت و کلاه
بزرگیّ و دیهیم و گنج و سپاه
برفت و بدو داد تخت و کلاه
بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه
برفت و بدو داد تخت و کلاه
بزرگی و دیهیم و گنج و سپاه
برفت وبدو داد تخت وکلاه
بزرگی ودیهیم وگنج وسپاه
برفت وبدو داد تخت و کلاه
بزرگیّ ودیهیم وگنج وسپاه
برفتو بدو داد تختو کلاه
بزرگیو دیهیمو گنجو سپاه
در حال بروزرسانی
***
654 : ردیف از کل
نهان گشت و گیتی برو شد سیاه
سپردش بضحاک تخت و کلاه
نهان گشت و گیتی بر او شد سیاه
سپردش بضحاک تخت و کلاه
نهان گشت و گیتی براو شد سیاه
سپردش بضحّاک تخت و کلاه
این بیت را ندارد
نهان گشت و گیتی برو شد سیاه
سپردش بضحاک تخت و کلاه
نهان گشت وگیتی برو شد سیاه
سپردش بضحّاک تخت وکلاه
نهان گشت و گیتی برو شد سیاه
سپردش بضحّاک تخت وکلاه
نهان گشتو گیتی برو شد سیاه
سپرده بضحاک تختو کلاه
در حال بروزرسانی
***
655 : ردیف از کل
چو صدسالش اندر جهان کس ندید
زچشم همه مردمان ناپدید
چو سد سالش اندر جهان کس ندید
بر او نام شاهیّ و او ناپدید
چو صدسالش اندر جهان کس ندید
ز چشم همه مردمان ناپدید
چو صدسالش اندر جهان کس ندید
برو نام شاهی و او ناپدید
چو صد سالش اندر جهان کس ندید
ز چشم همه مردمان ناپدید
چو صد سالش اندر جهان کس ندید
زچشم همه مردمان نا پدید
چوصد سالش اندر جهان کس ندید
ز چشم همه مردمان ناپدید
چوصد سالش اندر جهان کس ندید
ز چشم همه مردمان ناپدید
در حال بروزرسانی
***
656 : ردیف از کل
صدم سال روزی بدریای چین
پدید آمد آنشاه نا پاک دین
سدم سال روزی، بدریای چین
پدید آمد آن شاه ناپاکدین
صدم سال رُوزی بدریای چین
پدید آمد آنشاه ناپاک دین
صدم سال روزی بدریای چین
پدید آمد آن شاه ناپاک دین
صدم سال روزی بدریای چین
پدید آمد ان شاه ناپاک دین
صدم سال روزی بدریای چین
پدید آمد آن شاه ناپاک دین
صدم سال روزی بدریای چین
پدید آمد آنشاه ناپاک دین
صدم سال روزی بدریای چین
پدید آمد آن شاه ناپاک دین
در حال بروزرسانی
***
657 : ردیف از کل
چو ضحاکش آورد نا گه بچنگ
یکایک ندادش زمانی درنگ
چو ضحاکش آورد ناگه بچنگ
یکایک ندادش زمانی درنگ
چو ضحّاکش آورد نا گه بچنگ
یکایک ندادش زمانی درنگ
چو ضحاکش آورد ناگه بچنگ
یکایک ندادش زمانی درنگ
چو ضحاکش آورد ناگه بچنگ
یکایک ندادش زمانی درنگ
چو ضحّاکش آورد ناگه بچنگ
یکایک ندادش زمانی درنگ
چو ضحّاکش آورد نا گه بچنگ
یکایک ندادش زمانی درنگ
چو ضحاکش آورد نا گه بچنگ
یکایک ندادش زمانی درنگ
در حال بروزرسانی
***
658 : ردیف از کل
باره مر او را بدو نیم کرد
جهانرا ازاو پاک وبی بیم کرد
به ارّه مر او را، بدو نیم کرد
جهان را ازو، پاک، بی بیم کرد
بارّه مر او را بدو نیم کرد
جهانرا از او پاک وبی بیم کرد
بارّش سراسر بدو نیم کرد
جهانرا ازو پاک بی بیم کرد
باره سراسر بدو نیم کرد
جهانرا ازو پاک بی بیم کرد
بارّه مرورا بدو نیم کرد
جهانرا ازو پاک وبی بیم کرد
بارّه مر او را بدو نیم کرد
جهانرا ازو پاک وبی بیم کرد
بارّه مر اورا بدو نیم کرد
جهانرا ازو پاکو بی بیم کرد
در حال بروزرسانی
***
659 : ردیف از کل
نهان بود چند از دم اژدها
بفرجام هم زد نیامد رها
نهان گشته بود از بد اژدها
نیامد به فرجام هم زو رها
نهان بود چند از دم اژدها
بفرجام هم زاو نیامد رها
نهان گشته بود از بد اژدها
نیامد بفرجام هم زو رها
نهان بود چند از دم اژدها
بفرجام هم رو نیابد رها
نهان بود چند از دم اژدها
بفرجام هم زو نیآمد رها
نهان بود چند از دم اژدها
بفرجام هم زو نیامد رها
نهان بود چند ازدم اژدها
بفرجام هم زو نیامد رها
در حال بروزرسانی
***
660 : ردیف از کل
شد آن تخت شاهی و آن دستگاه
ربودش زمانه چو بیجاده گاه
شد آن تخت شاهی و آن دستگاه
زمانه ربودش، چو بیجاده کاه
شد آن تخت شاهی و آن دستگاه
رُبودش زمانه چو بیجاده گاه
[شد آن تخت شاهی و آن دستگاه
زمانه ربودش چو بیجاده کاه]
شد آن تخت شاهی و ان دستگاه
زمانه ربودش چو بیچاده گاه
شد آن تخت شاهی وآن دستگاه
زمانه ربودش چو بیچاده گاه
شد آن تخت شاهی و آن دستگاه
ربودش زمانه چو بیجاده گاه
شد آن تخت شاهیو آن دستگاه
زمانه ربودش چو بیجاده کاه
در حال بروزرسانی
***
661 : ردیف از کل
از این پیش بر تخت شاهی کهبود
از آن رنج بردنچه آمدش سود
ازو بیش بر تخت شاهی که بود
بران رنج بردن چه آمدش سود
از این بیش بر تخت شاهی که بود
از آن رنج بردنچه آمدش سود
[ازو بیش بر تخت شاهی که بود
بران رنج بردن چه آمدش سود]
ازو بیش بر تخت شاهی نبود
وزان رنج بردن بیامدش سود
ازو بیش بر تخت شاهی که بود
از آن رنج بردن چه آمدش سود
از این پیش بر تخت شاهی که بود
ازان رنج بردن چه آمدش سود
از و پیش بر تخت شاهی که بود
ازان رنج بردن چه آمدش سود
در حال بروزرسانی
***
662 : ردیف از کل
گذشته براو سالیان هفتصد
پدید آوریدش بسی نیک وبد
گذشته بر او سالیان هفتسد
پدید آوریده همه نیک و بد
گذشته براو سالیان هفتصد
پدید آوریده بسی نیک و بد
گذشته برو سالیان هفتصد
پدید آوریده همه نیک و بد
گذشته برو سالیان هفتصد
پدید آوریده همه نیک و بد
گذشته بدو سالیان هفتصد
پدید آوریدش بسی نیک وبد
گذشته براو سالیان هفتصد
پدید آوریده بسی نیک وبد
گذشته برو سالیان هفت صد
پدید آوریدش بسی نیکو بد
در حال بروزرسانی
***
663 : ردیف از کل
چه باید همی زندگانی دراز
که گیتی نخواهد گشادنت راز
چه باید همه زندگانی دراز
چو گیتی نخواهد گشادنت راز
چه باید همی زندگانی دراز
که گیتی نخواهد گشادنت راز
چه باید همه زندگانی دراز
چو گیتی نخواهد گشادنت راز
چه باید همی زندگانی دراز
که گیتی نخواهد کشادنت راز
چباید همی زندگانی دراز
که گیتی نخواهد کشادنت راز
چه باید همی زندگانی دراز
که گیتی نخواهد گشادنت راز
چه باید همی زندگانی دراز
که گیتی نخواهد گشادنت راز
در حال بروزرسانی
***
664 : ردیف از کل
همی پروراندت با شهد و نوش
جز آواز نرمت نیاید بگوش
همی پروراندت با شهد و نوش
جز آواز نرمت نیاید بگوش
همی پروراندت با شهد و نوش
جز آواز نرمت نیاید بگوش
همی پروراندت با شهد و نوش
جز آواز نرمت نیاید بگوش
همی پروراندت با شهد و نوش
جز آوای نرمت نیارد بگوش
همی پروراندت با شهد ونوش
جز آواز نرمت نیآید بگوش
همی پروراندت با شهد و نوش
جز آواز نرمت نیامد بگوش
همی پروراندت با شهد و نوش
جز آواز نرمت نیاید بگوش
در حال بروزرسانی
***
665 : ردیف از کل
یکایک چو گوئی که گسترد مهر
نخواهد نمودن ببد نیز چهر
یکایک چو گویی که گسترد مِهر
نخواهد نمودن ببد نیز چهر
یکایک چگوئی که گُسترد مهر
نخواهد نمودن ببد نیز چهر
یکایک چو گوئی که گسترد مهر
نخواهد نمودن ببد نیز چهر
یکایک چو گویی که گسترد مهر
نخواهد نمودن بتد پر چهر
یکایک چوگوئی که گسترد مهر
که خواهد نمودن بمن مهر چهر
یکایک چگوئی که گسترد مهر
نخواهد نمودن ببد نیز چهر
یکایک چو گوئی که گسترد مهر
که خواهدنمودن بمن مهر چهر
در حال بروزرسانی
***
666 : ردیف از کل
همه شاد باشی وشادی بدوی
همه راز دل بر گشائی بدوی
بدو شاد باشی و نازی بدوی
همان راز دل را گشایی بدوی
همه شاد باشی وشادی بدوی
همه راز دل برگشائی بدوی
[بدو شاد باشی و نازی بدوی
همان راز دلرا گشائی بدوی]
بدو شاد باشی و نازی بدو
همه راز دل بر گشایی برو
بدو شاد باشی ونازی بدوی
همه راز دل بر گشادی بدوی
همه شاد باشی وشادی بدوی
همه راز دل بر گشائی بدوی
همه شاد باشی وشادی بدوی
همه راز دل بر گشادی بدوی
در حال بروزرسانی
***
667 : ردیف از کل
یکی نغز بازی برون آورد
بدلت اندر از درد خون آورد
یکی نغزبازی برون آورد
به دلت اندرون درد و خون آورد
یکی نغز بازی برون آورد
بدلت اندر از درد خون آورد
[یکی نغز بازی برون آورد
بدلت اندرون درد و خون آورد]
یکی نغز بازی برون آورد
بدلت اندر از درد خون آورد
یکی نغز بازی برون آورد
بدلت اندر از درد خون آورد
یکی نغز بازی برون آورد
بدلت اندر از درد خون آورد
یکی نغز بازی برون آورد
بدلت اندر از درد خون آورد
در حال بروزرسانی