در حال بارگذاری ابیات…
***
507 : ردیف از کل
جهان بد بآرام از آن شاد کام
ز یزدان بدو نو بنو بد پیام
این بیت را ندارد
جهان بد بآرام از آن شاد کام
ز یزدان بدو نوبنو بد پیام
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
جهان بد بآرام از آن شادکام
زیزدان بدو نو بنو بد پیام
جهان بد بآرام ازان شادکام
ز یزدان بدو نو بنو بد پیام
جهان بد بآرام ازان شادکام
ز یزدان بدو نو بنو بد پیام
در حال بروزرسانی
***
508 : ردیف از کل
چو چندی برآمدبرین روز گار
ندیدند جز خوبی از شهر یار
این بیت را ندارد
چو چندی برآمدبراین روزگار
ندیدند جز خوبی از شهریار
[چنین تا برآمد برین روزگار
ندیدند جز خوبی از کردگار]
چو چندی برآمد برین روزگار
ندیدند جز خوبی از کردگار
چو چندین برآمد برین روزگار
ندیدند جز خوبی از شهریار
چو چندی برامد برین روزگار
ندیدند جز خوبی از شهریار
چو چندی برآمد برین روزگار
ندیدند جز خوبی از شهریار
در حال بروزرسانی
***
509 : ردیف از کل
جهان سر بسر گشته او را رهی
نشسته جهاندار با فرهی
جهان سر بسر گشته او را رهی
نشسته جهاندار با فرّهی
جهان سربسر گشته او را رهی
نشسته جهاندار با فرّهی
[جهان سر بسر گشت او را رهی
نشسته جهاندار با فرهی]
جهان سر بسر گشته او را رهی
نشسته جهاندار با فرهی
جهان سر بسر گشت مر اورا رهی
نشسته جهاندار با فرّهی
جهان سر بسر گشته او را رهی
نشسته جهاندار با فرّهی
جهان سر بسر گشته او را رهی
نشسته جهاندار با فرّ هی
در حال بروزرسانی
***
510 : ردیف از کل
یکایک بتخت مهی بنگرید
بگیتی جز از خویشتن کسندید
یکایک بتخت مهی بنگرید
بگیتی جزاز خویشتن را ندید
یکایک بتخت مهی بنگرید
بگیتی جز از خویشتن کس ندید
یکایک بتخت مهی بنگرید
بگیتی جز از خویشتن را ندید
یکایک بتخت مهی بنگرید
جز از خویشتن را بگیتی ندید
یکایک بتخت مهی بنگرید
بگیتی جز از خویشتنرا ندید
یکایک بتخت مهی بنگرید
بگیتی جز از خویشتن کس ندید
یکایک بتخت مهی بنگرید
بگیتی جز از خویشتن کس ندید
در حال بروزرسانی
***
511 : ردیف از کل
منی کرد آنشاه یزدان شناس
ز یزدان به پیچید وشد ناسپاس
منی کرد، آن شاه یزدانشناس
ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
منی کرد آنشاه یزدان شناس
ز یزدان به پیچید وشد ناسپاس
منی کرد آن شاه یزدان شناس
ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
منی کرد آن شاه یزدان شناس
ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس
منی کرد آن شاه یزدان شناس
زیزدان به پیچید وشد ناسپاس
منی کرد آنشاه یزدان شناس
ز یزدان به پیچید و شد ناسپاس
منی کرد آن شاه یزدان شناس
ز یزدان بپیچیدو شد ناسپاس
در حال بروزرسانی
***
512 : ردیف از کل
گرانمایگانرا ز لشکر بخواند
چه مایه سخن پیش ایشانبراند
گرانمایگان را ز لشکر بخواند
چه مایه سخن، پیش ایشان براند
گرانما یگانرا ز لشگر بخواند
چه مایه سخن پیش ایشان براند
[گرانمایگان را ز لشگر بخواند
چه مایه سخن پیش ایشان براند]
گرانمایگانرا ز لشکر بخواند
چه مایه سخن پیش ایشان براند
گرانمایگانرا زلشکر بخواند
چه مایه سخن پیش ایشان براند
گرانمایه گانرا ز لشکر بخواند
چه مایه سخن پیش ایشان برند
گرانمایگان را ز لشکر بخواند
چه مایه سخن پیش ایشان براند
در حال بروزرسانی
***
513 : ردیف از کل
چنین گفت با سالخورده مهان
که جز خویشتن را ندانمجهان
چنین گفت با سالخورده مهان
که: «جز خویشتن را ندانم جهان
چنین گفت با سالخُورده مهان
که جز خویشتن را ندانمجهان
چنین گفت با سالخورده مهان
که جز خویشتن را ندانم جهان
چنین گفت با سالخورده مهان
که جز خویشتن را ندانم جهان
چنین گفت با سالخورده مهان
که جز خویشتنرا ندانم جهان
چنین گفت با سالخورده مهان
که جز خویشتنرا ندانم جهان
چنین گفت با سالخورده مهان
که جز خویشتن را ندانم جهان
در حال بروزرسانی
***
514 : ردیف از کل
هنر در جهان از من آمد پدید
چومن تاجور تخت شاهی کهدید
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من نامور، تخت شاهی ندید
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من تاجور تخت شاهی ندید
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من نامور تخت شاهی ندید
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من نامور تخت شاهی ندید
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من نامور تخت شاهی ندید
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من تاجور تخت شاهی که دید
هنر در جهان از من آمد پدید
چو من نامور تخت شاهی ندید
در حال بروزرسانی
***
515 : ردیف از کل
جهان را بخوبی من آراستم
زروی زمین رنج من کاستم
جهان را بخوبی من آراستم
چنانست گیتی، کجا، خواستم!
جهانرا بخوبی من آراستم
ز رُوی زمین رنج من کاستم
جهانرا بخوبی من آراستم
چنانست گیتی کجا خواستم
جهانرا بخوبی من اراستم
چنان گشت گیتی که من خواستم
جهانرا بخوبی من آراستم
چنان گشت گیتی که من خواستم
جهانرا بخوبی من آراستم
زروی زمین رنج من کاستم
جهان را بخوبی من آراستم
چنان گشت گیتی که من خواستم
در حال بروزرسانی
***
516 : ردیف از کل
خور وخواب و آرامتانازمناست
همان پوشش و کامتان ازمناست
خور و خواب و آرامتان از من است
همان کوشش و کامتان از من است»
خور وخواب و آرامتان ازمن است
همان پوشش وکامتان ازمن است
خور و خواب و آرامتان از منست
همان کوشش و کامتان از منست
خور و خواب و آرامتان از منست
همان پوشش و کامتان از منست
خور وخواب وآرام تان از من است
همان پوشش و کام تان از من است
خور وخواب وآرامتان ازمن است
همان پوشش و کامتان ازمن است
خورو خوابو آرامتان ازمنست
همان پوششو کامتان ازمنست
در حال بروزرسانی
***
517 : ردیف از کل
بزرگی و دیهیم وشاهی مر است
که گوید کهجز من کسیپادشاست
بزرگی و دیهیم شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست؟!
بزرگی و دیهیم وشاهی مر است
که گُوید کهجز من کسی پادشا است
بزرگی و دیهیم شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست
بزرگی و دیهیم و شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست
بزرگی و دیهیم وشاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست
بزرگی و دیهیم وشاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست
بزرگیو دیهیم و شاهی مراست
که گوید که جز من کسی پادشاست
در حال بروزرسانی
***
518 : ردیف از کل
بدارو ودرمان جهان گشتراست
که بیماریومرگ کس رانکاست
این بیت را ندارد
بدارو ودرمان جهان گشت راست
که بیماریو مرگ کس را نکاست
این بیت را ندارد
بدارو و درمان جهان گشت راست
که بیماری و مرگ یکسر بکاست
بدارو و درمان جهان گشت راست
که بیماری ومرگ کسرا نکاست
بدارو و درمان جهان گشت راست
که بیماری ومرگ کس را نکاست
بدارو و درمان جهان گشت راست
که بیماری و مرگ کس رانکاست
در حال بروزرسانی
***
519 : ردیف از کل
جزازمن کهبرداشتمرگاز کسی
و گر بر زمین شاه باشد بسی
این بیت را ندارد
جز ازمن که برداشت مرگ از کسی
و گربر زمین شاه باشد بسی
این بیت را ندارد
جز از من که برداشت مرگ از کسی
اگر در جهان شاه باشد بسی
جزاز من که برداشت مرگ از کسی
وگر برزمین شاه باشد بسی
جزاز من که برداشت مرگ از کسی
وگر برزمین شاه باشد بسی
جز ازمن که برداشت مرگ از کسی
و گر بر زمین شاه باشد بسی
در حال بروزرسانی
***
520 : ردیف از کل
شمارا ز من هوشو جان در تناست
بمن نگرود هر که اهریمناست
این بیت را ندارد
شما را زمن هوش وجان در تن است
بمن نگرود هر که اهریمن است
این بیت را ندارد
شما را ز من هوش و جان از منست
بمن نگرود انک اهرمنست
شمارا زمن هوش وجان در تن است
بمن نگرود هر که آهرمن است
شمارا زمن هوش وجان در تن است
بمن نگرود هر که اهریمن است
شمارا ز من هوش و جان در تنست
بمن نگرود هرکه آهرمنست
در حال بروزرسانی
***
521 : ردیف از کل
گر ایدونکه دانید من کردماین
مرا خواند باید جهان آفرین
این بیت را ندارد
گر ایدونکه دانید من کردم این
مرا خواند باید جهان آفرین
این بیت را ندارد
گر ایدون که دانید من کردم این
مرا خواند باید جهان آفرین
گرایدون که دانید که من کردم این
مرا خواند باید جهان آفرین
گرایدونکه دانید من کردم این
مرا خواند باید جهان آفرین
گر ایدون که دانید که من کردم این
مرا خواند باید جهان آفرین
در حال بروزرسانی
***
522 : ردیف از کل
همه موبدان سر فکنده نگون
چرا کس نیارست گفتن نه چون
همه موبدان سرفِکنده، نگون
چرا؟ کس نیارست گفتن، نه، چون
همه مُوبدان سر فکنده نگُون
چرا کس نیارست گفتن نه چون
همه موبدان سر فگنده نگون
چرا کس نیارست گفتن نه چون
همه موبدان سر فگنده نگون
چرا کس نیارست گفتن نه چون
همه موبدان سر فگنده نگون
چرا کس نیارست گفتن نه چون
همه موبدان سر فکنده نگون
چرا کس نیارست گفتن نه چون
همه موبدان سر فگنده نگون
چرا کس نیارست گفتن نه چون
در حال بروزرسانی
***
523 : ردیف از کل
چو این گفتهشد فر یزدان از اوی
گسستوجهانشد پر از گفتگوی
این بیت را ندارد
چو این گفته شد فر یزدان ازاوی
گُسست و جهان شد پر از گفتگوی
چو این گفته شد فرّ یزدان ازوی
بگشت وجهان شد پر از گفت گوی
چو ان گفته شد فر یزدان ازوی
گسست و جهان شد پر از گفت و گوی
چواین گفته شد فرّ یزدان ازوی
گسست وجهان شدپراز گفتگوی
چواین گفته شد فرّ یزدان ازاوی
گُسست وجهان شدپر از گفتگوی
چواین گفته شد فرّ یزدان ازوی
گسستو جهان شد پر از گفتگوی
در حال بروزرسانی
***
524 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
هر آنکس زدرگاه بر گشت روی
نماند بپیشش یکی نامجوی
این بیت را ندارد
هر ان کس ز درگاه برگاشت روی
نماندی بپیشش یکی نامجوی
در حال بروزرسانی
***
525 : ردیف از کل
سه و بیست سال از در بار گاه
پراکنده گشتند یکسر سپاه
این بیت را ندارد
سه و بیست سال از در بارگاه
پراکنده گشتند یکسر سپاه
این بیت را ندارد
بفرمود بستن دربار گاه
پراکنده گشتند یکسر سپاه
سه وبست سال از در بارگاه
پراگنده گشتند یکسر سپاه
سه وبیست سال از در بارگاه
پراکنده گشتند یکسر سپاه
سهو بیست سال از در بارگاه
پراکنده گشتند یکسر سپاه
در حال بروزرسانی
***
526 : ردیف از کل
منی چون به پیوست با کرد گار
شکست اندر آورد وبر گشت کار
هنر چون بپیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار
منی چون به پیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار
منی چون بپیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار
هنر چون بپیوست با کردگار
شکست اندر آورد و برگشت کار
هنر چون نه پیوست با کردگار
شکست اندر آورد وبر بست کار
منی چون به پیوست با کردگار
شکست اندر آورد وبرگشت کار
منی چون بپیوست با کرد گار
شکست اندر آورد وبرگشت کار
در حال بروزرسانی
***
527 : ردیف از کل
چه گفت آنسخنگویباترسوهوش
چو خسرو شدی بندگی را بگوش
چه گفت آن سخنگوی با فرّ و هوش
که: «خسرو شوی بندگی را بکوش
چه گفت آن سخنگوی باترس و هوش
چو خسرو شدی بندگی را بگوش
چگفت آن سخن گوی با فرّ وهوش
چو خسرو شوی بندگی را بکوش
چه گفت آن سخنگوی با ترس و هوش
چو خسرو شوی بندگی را بکوش
چه گفت آن سخن گوی با فرّ وهوش
چو خسرو شوی بندگیرا بکوش
چه گفت آن سخنگوی با ترس وهوش
چو خسرو شدی بندگی را بکوش
چه گفت آن سخنگوی بافر وهوش
چو خسرو شوی بندگیرا بگوش
در حال بروزرسانی
***
528 : ردیف از کل
بیزدانهر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید ز هر سو هراس
بیزدان هر آن کس که شد ناسپاس
بدلْش اندر آمد، ز هر سو هراس»
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید ز هر سو هراس
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید زهر سو هراس
بیزدان هر آنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آمد ز هر سو هراس
بیزدان هرآنکس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید زهرسو هراس
بیزدان هرانکس که شد ناسپاس
بدلش اندراید زهرسو هراس
بیزدان هر ان کس که شد ناسپاس
بدلش اندر آید ز هر سو هراس
در حال بروزرسانی
***
529 : ردیف از کل
بجمشید بر تیره گون گشتروز
همی کاست زو فر گیتی فروز
بجمشید بر، تیره گون گشت روز
همی کاست زاو، فرّ گیتی فروز
بجمشید بر تیره گون گشت رُوز
همی کاست زاو فر گیتی فروز
بجمشید بر تیره گون گشت روز
همی کاست آن فرّ گیتی فروز
بجمشید بر تیره گون گشت روز
همی کاست آن فر گیتی فروز
بجمشید بر تیره گون گشت روز
همی کاست آن فرّ گیتی فروز
بجمشید بر تیره گون گشت روز
همی کاست زو فرّ گیتی فروز
بجمشید بر تیره گون گشت روز
همی کاست زو فرّ گیتی فروز
در حال بروزرسانی
***
530 : ردیف از کل
ازو پاک یزدان چو شدخشمناک
بدانست وشد شاه باترس وباک
این بیت را ندارد
از او پاک یزدان چو شد خشمناک
بدانست وشد شاه با ترس و باک
این بیت را ندارد
از و خشمگین گشت دادار پاک
وزان هول جمشید شد ترسناک
این بیت را ندارد
ازو پاک یزدان چو شدخشمناک
بدانست وشد شاه باترس وباک
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
531 : ردیف از کل
چو آزرده شد پاک یزدان ازوی
بدان درد درمان ندیدند روی
این بیت را ندارد
چو آزرده شد پاک یزدان ازوی
بدان درد درمان ندیدند روی
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
چو آزاده شد پاک یزدان ازوی
بدان درد درمان ندیدند روی
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
532 : ردیف از کل
همی راند جمشید خون در کنار
همی کرد پوزش بر کردگار
این بیت را ندارد
همی راند جمشید خون در کنار
همی کرد پوزش بر کردگار
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
همی راند از دیده خون در کنار
همی کرد پوزش در کردگار
همی راند جمشید خون در کنار
همی کرد پوزش برکردگار
همی راند از دیده خون در کنار
همی کرد پوزش بر کرد گار
در حال بروزرسانی
***
533 : ردیف از کل
همی کاست زو فره ایزدی
بر آورده بر وی شکوه بدی
این بیت را ندارد
همی کاست زاو فرّۀ ایزدی
بر آورده بروی شکوه بدی
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
همی کاست ازو فرّهٔ ایزدی
بر آورده بروی شکوه بدی
همی کاست زو فرّه ایزدی
بر آورده بروی شکوه بدی
همی کاست زو فرّۀ ایزدی
بر آورده بر وی شکوه بدی
در حال بروزرسانی