در حال بارگذاری ابیات…
***
416 : ردیف از کل
چو طهمورث آگه شد از کارشان
برآشفت و بشکست بازارشان
چو تهمورس آگه شداز کارشان
برآشفت و بشکست بازارشان
چو طهمُورث آگه شد از کارشان
برآشفت و بشکست بازارشان
چو طهمورث آگه شد از کارشان
برآشفت وبشکست بازارشان
چو طهمورث آگه شد از کارشان
برآشفت و بشکست بازارشان
چو طهمورث آگه شد از کارشان
برآشفت وبشکست بازارشان
چو طهمورث آگه شد از کارشان
براشفت و بشکست بازارشان
چو طهمورث آگه شد از کارشان
براشفتو بشکست بازارشان
در حال بروزرسانی
***
417 : ردیف از کل
بفر جهاندار بسته میان
بگردن بر آورده گرز گران
این بیت را ندارد
بفرّ جهاندار بسته میان
بگردن بر آورده گرز گران
بفرّ جهاندار بستش میان
بگردن برآورد گرز گران
بفر جهاندار بستش میان
بگردن برآورد گرز گران
بفرّ جهاندار بستش میان
بگردن بر آورد گرز گران
بفرّ جهاندار بسته میان
بگردن بر آورده گرزگران
بفر جهاندار بستش میان
بگردن بر آورد گرز گران
در حال بروزرسانی
***
418 : ردیف از کل
همه نره دیوان و افسونگران
برفتند جادو سپاهی گران
همه نرّه دیوان و افسونگران
برفتند جادو سپاهی گران
همه نرّه دیوان و افسونگران
برفتند جادُو سپاهی گران
[همه نره دیوان و افسونگران
برفتند جادو سپاهی گران]
همه نره دیوان و افسون گران
برفتند جادو سپاهی گران
همه نرّه دیوان وافسونگران
برفتند جادو سپاهی گران
همه نرّه دیوان وافسونگران
برفتند جادو سپاهی گران
همه نره دیوان و افسونگران
برفتند جادو سپاهی گران
در حال بروزرسانی
***
419 : ردیف از کل
دمنده سیه دیوشان پیش رو
همی باسمان بر کشیدند غو
دمنده سیه دیوشان پیشرو
همه به آسمان برکشیدند غَو
دمنده سیه دیوشان پیش رو
همی بآسمان بر کشیدند غو
[دمنده سیه دیوشان پیش رو
همی بآسمان بر کشیدند غو]
دمنده سیه دیوشان پیش رو
همی باسمان بر کشیدند عو
دمنده سیه دیوشان پیش رو
همی بآسمان برکشیدند غو
دمنده سیه دیوشان پیش رو
همی باسمان برکشیدند غو
دمنده سیه دیوشان پیشرو
همی باسمان بر کشیدند غو
در حال بروزرسانی
***
420 : ردیف از کل
هوا تیره فام وزمین تیره گشت
دو دیده دراو اندرون خبره گشت
این بیت را ندارد
هوا تیره فام و زمین تیره گشت
دو دیده دراو اندرون غیره گشت
این بیت را ندارد
هوا قیر فام و زمین تیره گشت
دد و دام را چشمها خیره گشت
هوا تیره فام وزمین تیره گشت
دو دیده درو اندرون خیره گشت
همی تیره فام وزمین تیره گشت
دو دیده دراو اندرون خیره گشت
هوا تیره فام و زمین تیره گشت
دو دیده درو اندرون خیره گشت
در حال بروزرسانی
***
421 : ردیف از کل
جهاندار طهمورث پاکدین
بیامد کمر بستهٔ رزم و کین
جهاندار تهمورس بآفرین
بیامد کمر بستهٔ رزم و کین
جهاندار طهمُورث بافرین
بیامد کمر بستهٔ رزم و کین
[جهاندار طهمورث بافرین
بیامد کمربستهٔ جنگ و کین]
جهاندار طهمورث بافرین
بیامد کمر بسته بر روز کین
جهاندار طهمورث بآفرین
بیآمد کمر بستهٔ رزم وکین
جهاندار طهمورث بافرین
بیامد کمر بستهٔ رزم وکین
جهاندار طهمورث بافرین
بیامد کمر بستهٔ رزمو کین
در حال بروزرسانی
***
422 : ردیف از کل
ز یکسو غو آتش و دود دیو
ز یکسو دلیران کیهان خدیو
این بیت را ندارد
ز یکسو غو آتش و دُود دیو
ز یکسو دلیران کیهان خدیو
این بیت را ندارد
ز یکسو دم آتش و دود دیو
دگر سو دلیران کیهان خدیو
زیکسو غو آتش ودود دیو
زیکسو دلیران گیهان خدیو
ز یکسو غو آتش ودود دیو
ز یکسو دلیران گیهان خدیو
ز یکسو غو آتشو دود دیو
ز یکسو دلیران گیهان خدیو
در حال بروزرسانی
***
423 : ردیف از کل
یکایک بیاراست با دیو جنگ
نبد جنگشان را فراوان درنگ
یکایک برآراست با دیو جنگ
نبد جنگشان را فراوان درنگ
یکایک بیاراست با دیو جنگ
نبد جنگشان را فراوان درنگ
یکایک بیاراست با دیو جنگ
نبد جنگشانرا فراوان درنگ
یکایک بر آراست با دیو جنگ
نبد جنگانرا فراوان درنگ
یکایک بیآراست با دیو جنگ
نبد جنگ شانرا فراوان درنگ
یکایک بیاراست با دیو جنگ
نبد جنگشان را فراوان درنگ
یکایک بیاراست با دیو جنگ
نبد جنگشانرا فراوان درنگ
در حال بروزرسانی
***
424 : ردیف از کل
از ایشان دو بهره بافسون بهبست
دگرشان بگرز گران کرد پست
ازیشان، دو بهره، بافسون ببست
دگرشان، بگرز گران کرد پست
از ایشان دو بهره بافسون ببست
دگرشان بگرز گران کرد پست
ازیشان دو بهره بافسون ببست
دگرشان بگرز گران کرد پست
از یشان دو بهره بافسون ببست
دگرشان بگرز گران کرد پست
از ایشان دو بهره بافسون ببست
دگر شان بگرز گران کرد پست
از ایشان دو بهره بافسون به بست
دگر شان بگرز گران کرد بست
ازیشان دو بهره بافسون ببست
دگر شان بگرز گران کرد پست
در حال بروزرسانی
***
425 : ردیف از کل
کشیدندشان خسته و بستهخوار
بجان خواستند آنگهی زینهار
کشیدندشان خسته و بسته زار
بجان خواستند، آن زمان، زینهار
کشیدندشان خسته و بسته خوار
بجان خواستند آنگهی زینهار
کشیدندشان خسته و بسته خوار
بجان خواستند آن زمان زینهار
کشیدندشان بسته وخسته خوار
بجان خواستند آن زمان زنهار
کشیدندشان خسته وبسته خوار
بجان خواستند آن زمان زینهار
کشیدندشان خسته وبسته خوار
بجان خواستند انگهی زینهار
کشیدندشان خستهو بسته خوار
بجان خواستند آن زمان زینهار
در حال بروزرسانی
***
426 : ردیف از کل
که ما را مکش تا یکی نوهنر
بیآموزی از ما کت آید ببر
که ما را مکُش تا یکی نو هنر
بیاموزی از ما، کت آید به بر
که ما را مکش تا یکی نوهنر
بیآموزی از ما کت آید ببر
که مارا مکش تا یکی نو هنر
بیاموزی از ما کت آید ببر
که ما را مکش تا یکی نو هنر
بیاموزی از ما کت آید ببر
که ما را مکش تا یکی نو هنر
بیآموزی از ما کت آید ببر
که ما را مکش تا یکی نو هنر
بیاموزی از ما کت آید ببر
که ما را مکش تا یکی نو هنر
بیاموزی از ما کت آید ببر
در حال بروزرسانی
***
427 : ردیف از کل
یکی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکارا
یکی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
کی نامور دادشان زنهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
کی نامور داد شان زینهار
بدآن تا نهانی کنند آشکار
کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
کی نامور دادشان زینهار
بدان تا نهانی کنند آشکار
در حال بروزرسانی
***
428 : ردیف از کل
چو آزادشان شد سر از بنداوی
بجستند ناچار پیوند اوی
چو آزاد گشتند از بند اوی
بجُستند ناچار پیوند اوى
چو آزاد شان شد سر از بنداوی
بجُستند ناچار پیوند اوی
چو آزاد گشتند از بند او
بجستند ناچار پیوند او
چو ازاد شان شد سر از بند او
بجستند ناچار پیوند او
چو آزاد شان شد سر از بند او
بجستند ناچار پیوند او
چو آزادشان شد سر از بند اوی
بجستند ناچار پیوند اوی
چو آزادشان شد سر از بند اوی
بجستند ناچار پیوند اوی
در حال بروزرسانی
***
429 : ردیف از کل
نوشتن بخسرو بیآموختند
دلش را بدانش بر افروختند
نبشتن بخسرو بیاموختند
دلش را بدانش برافروختند
نوشتن بخسرو بیاموختند
دلش را بدانش بر افروختند
نبشتن بخسرو بیاموختند
دلش را بدانش بر افروختند
نبشتن بخسرو بیاموختند
دلش را بدانش بیفروختند
نبشتن بخسرو بیآموختند
دلشرا بدانش برافروختند
نوشتن بخسرو بیاموختند
دلش را بدانش برافروختند
نبشتن بخسرو بیاموختند
دلشرا بدانش برافروختند
در حال بروزرسانی
***
430 : ردیف از کل
نوشتن یکی نه که نزدیک سی
چه رومی چه تازی وچه پارسی
نوشته یکی نه که نزدیک سی
چه رومی چه تازیّ و چه پارسی
نوشتن یکی نه که نزدیک سی
چه رُومی چه تازی و چه پارسی
نبشتن یکی نه که نزدیک سی
چه رومی چه تازی و چه پارسی
نبشته یکی به که نزدیک سی
چه رومی چه تازی و چه پارسی
نبشتن یکی نه که نزدیک سی
چه رومی چه تازی وچه پارسی
نوشتن یکی نه که نزدیک سی
چه رومی چه تازی وچه پارسی
نبشتن یکی نه که نزدیک سی
چه رومی چه تازی وچه پارسی
در حال بروزرسانی
***
431 : ردیف از کل
چو هندی وچینی و چه پهلوی
نگاریدن آن کجا بشنوی
چه هندی و چینی و چه پهلوی
نگاریدن آن کجا، بشنوی
چو هندیّ وچینیّ و چه پَهلوی
نگاریدن آن کجا بشنوی
[چه سغدی چه چینی و چه پهلوی
ز هر گونۀ کان همی بشنوی]
چه سغدی وچینی وچه پهلوی
نگاریدن آن کجا بشنوی
چه سغدی چه چینی وچه پهلوی
نگاریدن آن کجا بشنوی
چو هندی وچینیّ وچه پهلوی
نگاریدن آن کجا بشنوی
چه سغدی چه چینیّ وچه پهلوی
نگاریدن آن کجا بشنوی
در حال بروزرسانی
***
432 : ردیف از کل
جهاندار سی سال از این بیشتر
چگونه پدید آوریدی هنر
جهاندار سی سال از این پیشتر
چه گونه پدید آوریدی هنر
جهاندار سی سال ازین بیشتر
ز هردر پدید آوریدی هنر
جهاندار سی سال ازین بیشتر
چه گونه پدید آوریدی هنر
جهاندار سی سال ازین بیشتر
چگونه پدید آوریدی هنر
جهاندار سی سال ازین بیشتر
چگونه پدید آوریدی هنر
جهاندار سی سال ازین بیشتر
چگونه پدید آوریدی هنر
جهاندار سی سال ازین بیشتر
چگونه پدید آوریدی هنر
در حال بروزرسانی
***
433 : ردیف از کل
برفت و سر آمد برو روزگار
همه رنج او ماند از او یادگار
برفت و سرآمد بر او روزگار
همان رنج او، ماند ازو، یادگار
برفت و سرآمد بر او روزگار
همه رنج او ماند از و یادگار
برفت و سرآمد برو روزگار
همه رنج او ماند ازو یادگار
برفت و سرآمد ازو روزگار
همه رنج او ماند ازو یادگار
برفت و سر آمد برو روزگار
همه رنج او ماند ازو یادگار
برفت و سر آمد برو روزگار
همه رنج او ماند ازو یادگار
برفتو سرآمد برو روز گار
همه رنج او ماند ازو یاد گار
در حال بروزرسانی
***
434 : ردیف از کل
جهانا مپرور چو خواهی درود
چومی بدروی پروریدن چهسود
جهانا مپرور چو خواهی درود
چو میبدروی پروریدن چه سود؟
جهانا مپرور چو خواهی دُرود
چومی بدروی پروریدن چه سود
این بیت را ندارد
جهانا مپرور چو خواهی درود
چو می بد روی پروریدن چه سود
جهانا مپرور چو خواهی درود
چو میبدروی پروریدن چه سود
جهانا مپرور چو خواهی درود
چو می بدروی پروریدن چه سود
جهانا مپرور چو خواهی درود
چو میبدروی پروریدن چسود
در حال بروزرسانی
***
435 : ردیف از کل
بر آری یکی را بچرخ بلند
سپاریش ناگه بخاک نژند
برآری یکی را به چرخ بلند
سپاریش ناگه به خاک نژند
بر آری یکیرا بچَرخ بلند
سپاریش ناگه بخاک نژند
این بیت را ندارد
بر آری یکی را بچرخ بلند
سپاریش ناگه بخاک نژند
بر آری یکی را بچرخ بلند
سپاریش ناگه بخاک نژند
براری یکیرا بچرخ بلند
سپاریش ناگه بخاک نژند
بر آری یکی را بچرخ بلند
سپاریش ناگه بخاک نژند
در حال بروزرسانی
***
436 : ردیف از کل
چو رفت از میان نامور شهریار
پسر شد بجای پدر نامدار
این بیت را ندارد
چو رفت از میان نامور شهریار
پسر شد بجای پدر نامدار
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
چو رفت از میان نامور شهریار
پسر شد بجای پدر نامدار
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
437 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
چو گیتی سر آمد بر آن دیو بند
جهانرا همه بند او سودمند
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
438 : ردیف از کل
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
بسوگ اندرون شد دل هر کسی
نیامد برین روزگاران بسی
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
این بیت را ندارد
در حال بروزرسانی
***
439 : ردیف از کل
گرانمایه جمشید فرزند اوی
کمر بسته ودل پر از پند اوی
گرانمایه جمشید فرزند اوی
کمر بست یکدل پر از پند اوی
گرانمایه جمشید فرزند اوی
کمر بسته و دل پُر از پند اُوی
گرانمایه جمشید فرزند او
کمر بست یکدل پر از پند او
گرانمایه جمشید فرزند او
کمر بست و یک دل پر از پند او
گرانمایه جمشید فرزند اوی
کمر بسته ودل پر از پند اوی
گرانمایه جمشید فرزند اوی
کمر بسته و دل پر از پند اوی
گرانمایه جمشید فرزند اوی
کمر بسته و دل پر از پند اوی
در حال بروزرسانی
***
440 : ردیف از کل
بر آمد بر آن تخت فرخ پدر
برسم کیان برسرش تاج زر
برآمد بر آن تخت فرّخ پدر
به رسم کیان بر سرش تاج زر
برآمد برآن تخت فرّخ پدر
برسم کیان بر سرش تاج زر
بر آمد بر آن تخت فرخ پدر
به رسم کیان بر سرش تاج زر
برآمد بر آن تخت فرخ پدر
برسم کیان بر سرش تاج زر
برآمد بر آن تخت فرخ پدر
برسم کیان بر سرش تاج زر
برامد بران تخت فرّخ پدر
برسم کیان بر سرش تاج زر
بر آمد بران تخت فرخ پدر
برسم کیان بر سرش تاج زر
در حال بروزرسانی
***
441 : ردیف از کل
کمربست با فر شاهنشهی
جهان سربسر گشته او را رهی
کمربسته با فرّ شاهنشهی
جهان گشته سرتاسر او را رهی
کمربست با فرّ شاهنشهی
جهان سربسر گشته او را رهی
کمر بست بافر شاهنشهی
جهان گشت سر تاسر اورا رهی
کمر بسته با فر شاهنشهی
جهان سر بسر گشته او را رسی
کمر بست با فرّ شاهنشهی
جهان سربسر گشت او را رهی
کمر بست با فرّ شاهنشهی
جهان سربسر گشته او را رهی
کمر بست با فرّ شاهنشهی
جهان سر بسر گشته او را رهی
در حال بروزرسانی
***
442 : ردیف از کل
زمانه بر آسود از داوری
بفرمان او دیو و مرغ وپری
زمانه بر آسود از داوری
به فرمان او مرغ و دیو پری
زمانه بر آسُود از داوری
بفرمان او دیو و مُرغ و پری
زمانه برآسود از داوری
بفرمان او دیو و مرغ و پری
زمانه براسود از داوری
بفرمان او دیو و مرغ و پری
زمانه بر آسوده از داوری
بفرمان او دیو ومرغ وپری
زمانه بر آسوده از داوری
بفرمان او دیو و مرغ وپری
زمانه بر آسوده از داوری
بفرمان او دیوو مرغو پری
در حال بروزرسانی
***
443 : ردیف از کل
جهانرا فزوده بدو آبروی
فروزان شده تخت شاهی بدوی
جهان را فزوده بدو آبروی
فروزان شده تخت شاهی بدوی
جهانرا فزُوده بدو آبرُوی
فروزان شده تخت شاهی بدوی
جهانرا فزوده بدو آبروی
فروزان شده تخت شاهی بدوی
جهانرا فزوده بدو آب روی
فروزان شده تخت شاهی بدوی
جهانرا فزوده بدو آبروی
فروزان شده تخت شاهی بدوی
جهانرا فزوده بدو آبروی
فروزان شده تخت شاهی بدوی
جهانرا فزوده بدو آبروی
فروزان شده تخت شاهی بدوی
در حال بروزرسانی
***
444 : ردیف از کل
منم گفت با فرۀ ایزدی
همم شهریاری و هم موبدی
«منم» گفت: «با فرّۀ ایزدی
همم شهریاری و هم موبدی،
منم گفت با فرّۀ ایزدی
همم شهریاری و هم موبدی
منم گفت با فرّۀ ایزدی
همم شهریاری همم موبدی
منم گفت با فرۀ ایزدی
همم شهریاری و هم موبدی
منم گفت با فرّهٔ ایزدی
همم شهریاری و هم موبدی
منم گفت با فرّه ایزدی
همم شهریاریّ و هم موبدی
منم گفت با فرّۀ ایزدی
همم شهریاری و هم موبدی
در حال بروزرسانی